15/10/2016

وصیت مسلم علیه السلام در آخرین لحضات عمرشان

“ای خدا شب شده و من چه کنم یه تن و این همه دشمن چه کنم اهل کوفه که پیمان شکستند خود نمک خورده، نمکدان شکستند صبح درآمد همگی پیوستن شب در خانه به رویم بستند صبح من شمع و همه پروانه شام بیگانه تر از بیگانه وقتی بالای دارالاماره بدند، گفتند: مسلم حرفی داری؟ وصیتی داری؟ فقط یک جمله گفت: یک نامه برای حسین بنویسید و بگویید که به کوفه نیاید، کوفی وفا ندارد؛ فردا پایین دارلاماره همه منتظرند، هر کسی چیزی می گوید، یکی می گوید: الان مسلم سر سفره شان نشسته است، یکی می گوید: هر چی […]
15/10/2016

وداع امام حسین با اهل بیت علیهم السلام

“پیامبر اکرم صلی الله نشسته بودند، بی بی زهرا سلام الله علیها وارد شدند، بابا چرا گریه می کنید؟ فرمود: جبرییل یک چیز آورده من را منقلب کرده؛ جبرییل فرمود: خدا فرموده، به پیغمبر بگو، حسین تو را، با لب تشنه شهید می کنند. بی بی زهرا شروع کرد به گریه کردن، سه سؤال فرمودند: بابا وقتی حسین را می کشند، شما هستید؟ نه من نیستم، آیا علی زنده هست؟ فرمود: نه بابا جان علی هم نیست، بابا وقتی حسینم را می کشند من زنده ام؟ فرمود: تو هم نیستی زهرا جان، گفت: پس چه کسی برای حسین من گریه […]
15/10/2016

لحظه شهادت امام حسین علیه السلام

” امام زمان می فرمایند: تا اسب بی صاحب را دیدند، شروع کردند به صورت ها لطمه زدن؛ زینب، سیلی به صورت می زد. دنبال اسب بی صاحبت را افتادند، ببینند کجا به زمین افتاده ای. زینبی که سه روز حسین را ندیده بود گریه می کرد، آمد بالای تل زینبیه؛ امام عصر می فرمایند: زینب ایستاده، حسین روی زمین افتاده، وشمر جالس علی صدرک… منبع: اقتباس از روضه خوانی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی نژاد حفظه الله.” ” امام زمان می فرمایند: تا اسب بی صاحب را دیدند، شروع کردند به صورت ها لطمه زدن؛ زینب، سیلی به صورت می […]
15/10/2016

زینب نظاره گر شهادت امام حسین علیهماالسلام

“تل زینبیه بلندهست، گودال، زمینش فرو رفتگی دارد؛ زینب ایستادست، حسین افتادست، زینب دارد تماشا می کند، وشمر جالس علی صدرک قابضا علی شیبتک، نانجیب روی سینه مولای ما نشسته. ای خدا ما را کربلایی کن بعد از آن با ما هر چه خواهی کن کسی که بالای تل زینبیه می ایستد کاملا به گودال قتلگاه اشراف دارد؛ امام عصر می فرماید: با یک دست محاسن شریف را گرفته بود، با یک دست دیگر رگهای گلو را جدا می کرد، یک مرتبه زینب دستها را روی سر نهاد و صدا می زد: وا محمدا وا علیا… منبع: اقتباس از روضه […]
15/10/2016

کاروان اسرای کربلا در شام

” به زین العابدین علیه السلام گفتند: به شما کجا بیشتر از همه جا سخت گذشت؟ سه بار فرمودند: الشام، الشام، الشام؛ آقا کربلا پدرتان را کشتند چطور می فرمایید شام؟ فرمودند: در شام مصیبتی بود که جای دیگر نبود، در شام ما را بردند به بازار برده فروشان به عنوان غلام و کنیز بفروشند؛ فرمود: در شام ما را بردند در مجلس لهو و لعب، در شام ما را بردند به محله یهودی ها و گفتند: اینها بچه های علی هستند، همان علی که اجدادشان را می کشت، آقا فرمود: یهودی ها سنگ و چوب برداشتند… فرمودند: در شام […]