15/10/2016

به میدان رفتن حضرت قاسم علیه السلام

” حضرت قاسم علیه السلام به نزد امام حسین علیه السلام آمد تا اجازه میدان بگیرد در حالیکه جوانی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود وقتی امام حسین علیه السلام او را دید دست مبارک در گردن او انداخته و هر دو گریستند تا حدی که هر دو بی حال روی زمین افتادند سپس حضرت قاسم علیه السلام اجازه برای جنگ خواست اما حضرت به او اجازه نداد، حضرت قاسم دست و پای عمو را می بوسید و التماس می نمود که به او اجازه میدان دهد حضرت اباعبدالله علیه السلام به او فرمود: ای پسر برادرم تو […]
15/10/2016

لحظه شهادت حضرت قاسم علیه السلام

” تاریخ الطبری عن حُمَید بن مسلم: خَرَجَ إلَینا غُلامٌ کَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، فی یَدِهِ السَّیفُ، عَلَیهِ قَمیصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما ـ ما أنسى أنَّهَا الیُسرى ـ فَقالَ لی عَمرُو بنُ سَعدِ بنِ نُفَیلٍ الأَزدِیُّ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ! فَقُلتُ لَهُ: سُبحانَ اللّهِ! وما تُریدُ إلى ذلِکَ؟! یَکفیکَ قَتلُ هؤُلاءِ الَّذینَ تَراهُم قَدِ احتَوَلوهُم. قالَ: فَقالَ: وَاللّه لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ؛ فَشَدَّ عَلَیهِ.فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: یا عَمّاه! قالَ: فَجَلَّى الحُسَینُ علیه السلام کَما یُجَلِّی الصَّقرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَیثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّیفِ، فَاتَّقاهُ بِالسّاعِدِ، فَأَطَنَّها مِن لَدُنِ المِرفَقِ، فَصاحَ، ثُمَّ […]
15/10/2016

حماسه آفرینی فرزند امام حسن علیه السلام در کربلا

” یکی از کسانی که فرصت یاب بود و از فرصت نوجوانی اش خوب استفاده کرد، قاسم ابن الحسن(ع)، فرزند امام حسن مجتبی(ع) است. اگر اجازه بدهید من این دل های شما را با چند جمله مصیبت روانة کربلا کنم بخصوص نوجوان ها و جوان هایمان برای قاسم ابن الحسن(ع) اشک بریزند، این گریه و این اشک غم زداست، افسردگی زداست، نشاط زاست. این گریه در واقع وصل شدن به اباعبدالله(ع) است. امام فرمودند: این گریه ها و این عزاداری ها نظام و انقلاب ما را حفظ کرده است. چقدر این نوجوان آگاه است، چقدر با فهم و شعور است، […]
15/10/2016

روضه حضرت قاسم

” شب عاشورا، از شگفت‌ترین شب‌های تاریخ انسان است. شبی که بشریت، بر سر دو راهی خیر و شر قرار گرفت؛ و چه بسیار انسانها که تا آن شب در اردوگاه کفر بودند ولی یک شبه ره صد ساله طی نمودند و به حق و حقیقت پیوستند. شب عاشورا، امام حسین علیه السلام یاران را نزد خود جمع نمود و پس از ستایش خداوند فرمود: « براستی که من اصحابی از شما باوفاتر و خاندانی از شما فرمانبردارتر نمی‌شناسم. این لشکر، من را می‌خواهند و با من سر ستیز دارند و کار من با آنان فردا به جنگ و کارزار […]
15/10/2016

حسین علیه السلام بالای سر قاسم علیه السلام

” تا تنهایی عمو رو دید اومد اجازه میدان بگیره امام دستهایش را به گردن قاسم انداخت، آنقدر گریه کردند که هر دو بیهوش شدند. امام علیه السلام به قاسم فرمود: یابن اخی انت من اخی علامه و ارید ان تبقی لِاَتسلی بک.ای پسر برادرم تو یادگار برادرمنی وجود تو موجب تسلی دل من است. «فَلَمْ یَزَلْ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ حَتَّى أذِنَ لَه »(1) اینقدردستو پای عمو را بوسید تا عمو را راضی کرد رفت میدان اما: امان زلحضه آخر که دست و پا میزد عموی بی کس خود را فقط صدا می زد هنوز زنده بود که اون […]
15/10/2016

یادگار برادر در میدان رزم کربلا

“چون قاسم اذن جهاد خواست، حضرت اذنش نداد، و چون مشاهده کرد که حضرت برادرانش را اذن داده و اجازه حرب به او نداده، ناراحت شد، کناری نشست و اشک از چشمانش جاری و قلبش نیز محزون شد. سر به زانو گذاشت، یادش آمد که پدر بزرگوارش امام حسن ع عوذه‌ای در کتف راستش قرار داده بود و به او فرموده بود: هر وقت که المی و همّی به تو رخ داده این عوذه را وا کن و بخوان. او عوذه را واکن و بخوان. او عوذه را باز کرد دید نوشته بود: یاوَلَدی یا قاسِم!إنَّکَ إذا رَایْتَ عَمَّلکْ الْحُسَیْنَ […]
15/10/2016

روضه قاسم بن الحسن علیه السلام

“یکی از آقایان بزرگوار می گفت: در رفع حاجت تان به حضرت قاسم علیه السلام متوسل شوید؛ خودش هم در این توسل، قصه و جریانی داشت که برایم نقل کرد. شب عاشورا وقتی حضرت به یاران خویش فرمود: هر کس می خواهد برود، من بیعتم را برداشتم، عده ای که به امام علیه السلام وفادار بودند، ماندند و همان شب حضرت مقامات آن ها را یکی یکی به آن ها نشان داد. نوبت به قاسم رسید. حضرت قاسم – که نوجوانی حدودا سیزده ساله بود – سؤالی از عمو پرسید. عرض کرد: عمو جان! فردا من هم شهید می شوم […]
15/10/2016

روضه حضرت قاسم

“امام حسین روز عاشورا، در چند مورد نفرین کردند. من به یک موردش اشاره می‌کنم که در آن موارد دل حسین (علیه السلام) خیلی سوخت. یعنی صحنه، برای حسین (علیه السلام)، صحنه جان‏گذازی بود که اینها را نفرین کرد. با اینکه می‏دانست انجام کارشان چیست، باز هم آنها را نفرین کرد. در یک عبارت گفت: «اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَاحرِمهُم بَرَکَاتِکَ اللَّهم لاتَرضَ عَنهُم أبَداً».[7] خدایا بارش آسمان را از آنان بازدار! از برکت‏هایت محرومشان کن! بار خدایا! هرگز از این مردم خشنود نشو! کجا بود که امام این جملات را گفت؟! من حالا یکی‏ از آنها را می‌گویم. […]
15/10/2016

حضرت قاسم

“تواریخ معتبر این قضیه را نقل كرده‏اند كه در شب عاشورا امام علیه السلام اصحاب خودش را در خیمه‏اى‏«عند قرب الماء»جمع كرد.معلوم مى‏شود خیمه‏اى بوده است كه آن را به مشكهاى آب اختصاص داده بودند و از همان روزهاى اول آبها را در آن خیمه جمع مى‏كردند.امام اصحاب خودش را در آن خیمه یا نزدیك آن خیمه جمع كرد.آن خطابه بسیار معروف شب عاشورا را در آنجا امام القاء كرد،كه حالا آزادید(آخرین اتمام حجت‏به آنها).امام نمى‏خواهد كسى رودربایستى داشته باشد،كسى خودش را مجبور ببیند،حتى كسى خیال كند به حكم بیعت لازم است‏بماند،خیر، همه‏تان را آزاد كردم،همه یارانم،همه خاندانم،حتى برادرانم،فرزندانم،برادر زادگانم،اینها […]
15/10/2016

روضه حضرت قاسم

“قاسم به میدان مى‏رود.چون كوچك است،اسلحه‏اى كه با تن او مناسب باشد،نیست.ولى در عین حال شیر بچه است،شجاعت‏به خرج مى‏دهد،تا اینكه با یك ضربت كه به فرقش وارد مى‏آید از روى اسب به روى زمین مى‏افتد.حسین با نگرانى بر در خیمه ایستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اینكه انتظار مى‏كشد. ناگهان فریاد«یا عماه‏»در فضا پیچید،عموجان من هم رفتم،مرا دریاب!مورخین نوشته‏اند حسین مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهمید با چه سرعتى بر روى اسب پرید و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زیادى از لشكریان دشمن(حدود دویست نفر)بعد از اینكه جناب قاسم روى زمین […]