16/10/2016

روضه حضرت سکینه

“اینک که ظهر روز عاشورا رسیده وقت وداع دختر و بابا رسیده فرزند زهرا سوی میدان شد روانه بهر ملاقات خداوند یگانه نا گه سکینه گفت بابا راز دارم راز دلی با تو بسوز و ساز دارم دیشب که راز دل به یاران باز گفتی سرّ سخن را تشنه لب اینگونه گفتی من گفته هایت را پدر جان گوش کردم جام بلا را تا به آخر نوش کردم از مر کبت یک لحظه شو بابا پیاده از رفتنت دل در شماره افتاده بابا تو خود گفتی از جور زمانه دشمن کشد ناز مرا با تازیانه روز عاشورا عزیز فاطمه دید […]
16/10/2016

دختر امام حسین علیه السلام در شام

” ابن‏نما گوید: سکینه (س) در دمشق چنین خوابی دید: گویی که پنج بزرگوار نورانی پیش آمدند. روی سر هر کدام پیری ایستاده بود و فرشتگان پرامونشان را گرفته بودند. خدمتکاری نیز پیاده با آنها می‏ رفت. آن نژادگان رفتند و خدمتکار آمد و به من نزدیک شد و گفت: ای سکینه، جدت سلامت می‏ رساند. گفتم: بر رسول خدا سلام باد. ای پیک رسول خدا تو که هستی؟ گفت: خدمتکاری از خدمتکاران بهشت. گفتم: این پیرانی که همراه این نژادگان آمده‏ اند کیستند؟ گفت: اول آدم، دو ابراهیم خلیل ‏الله، سوم موسی کلیم ‏الله و چهارم عیسی روح الله […]