خاطرات طنز جبهه شماره 349

در یکی از عملیاتها امیر رفته بود یک مین را خنثی کند که این مین منفجر می شود و شدت انفجار ایشان را بلند می کند می گفت: تا مین منفجر شد با خودم گفتم به به الآن است که بیفتم روی دامن حور ولی یک دفعه خوردیم روی تخته سنگ تیزی به نحوی که فریاد ما بلند شد می گفت: این هم از نحوه شهادتش ما که می خواستیم شهید شویم.
شهید امیر نظ‌ری ناظر منش
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره بزرگداشت سرداران و 23000 شهید استانهای خراسان