خاطرات طنز جبهه شماره 345

منصور فرد شوخ طبعی بود. روزی برای کاشتن مین به منطقه فاو رفتیم. صدای انفجار خمپاره قطع نمی شد. منصور شوخیش گرفته بود. دستش را بر روی گردنش گرفته، با خنده داد می زد (آهای عراقی علی یارت ). نگاه به گردنش کردم دیدم خون جاری است اما او همچنان می گفت :(دمت گرم عراقی).
شهید منصور نامجو
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره بزرگداشت سرداران و 23000 شهید استانهای خراسان