۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۹
زمانی که پدرم برای برادرم که در دبیرستان درس میخواند یک میز ارج به قیمت صد تومان خریده بود که در آن زمان پول قابل توجهی بود من هم گفتم میز میخواهم .ایشان گفت شما از پول توجیبی که میگیری میتوانی میز تهیه کنی. من گفتم این پول که کفاف خرید میز را نمیدهد. گفتند خوب از من قرض الحسنه بگیر وبه تدریج از پول ماهانه ای که میگیری قرضت را پس بده. ایشان با این رویه علاوه براینکه بین ما تبعیض قائل نمیشد عملاً فرهنگ قرض الحسنه را درخانه رایج می کرد .من هم قرض گرفتم ومیزرا خریدم وبه […]
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۵
در تمام طول زندگی حتی در آخرین شب و شب پیش از شهادت ایشان، تا هر وقت که طول می‌کشید برای شام منتظر دکتر می‌ماندم. شبی در خوابگاه آبگوشت درست کرده ‌بودم، طبق عادت ساعت ۱۰ شب آقای دکتر آمدند. گفتم: نان نداریم اگر میشود از سرایداری نان بگیرید. گفت: عزیز! حاضرم تمام شهر را این وقت شب برای نان بگردم، ولی مرا در خانه کسی نفرست. آن شب آبگوشت را بدون نان خوردیم. به‌رغم مضیقه‌ مالی مطلقا نه من و نه ایشان به خودمان اجازه نمی‌دادیم حتی از نزدیکان کمک بگیریم. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، […]
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۸
پول توجیبی که پدرم به ما میدادند فقط بابت خرید خوردنی و… نبود بلکه به ما میگفتند شما ازهمین پول لوازم التحریر ودفتر مورد نیازتان راهم بخرید یا اگرمی خواهید برای کسی هدیه بخرید مقداری از این پول را جمع کنید وازاین پول هدیه بخرید. به این ترتیب با روشهای ایشان ما نحوه خرج کردن پولمان را یاد میگرفتیم. اگر گاهی پول ما کفاف یک هدیه مثلاً برای روز مادر را نمیکرد به ما پولی قرض میدادند تا فرهنگ قرض الحسنه را هم درخانه رعایت شود. کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص۷۴
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۱۰
به تشویق پدرم صندوق قرض الحسنه ای در منزل تهیه کرده بودیم وپولهایمان را روی هم میگذاشتیم وبه همدیگر قرض میدادیم کار هم خیلی حساب وکتاب داشت. دفترچه های کوچکی برای پرداخت اقساط تهیه شده بود و کارهای آن به عهده من بود .کتا بخانه ما هم در منزل حساب وکتاب داشت و کارت عضویت صادر میکردیم و کتابهایی را که به امانت میدادیم در دفتری ثبت میکردیم. کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص۸۵
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۱۱
به زندگی شخصی دانشجوهایش به شدت اهمیت می داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج،به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگی‌اش را شروع کند. گفته بود هر وقت داشتی،برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمی‌گرداند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص۱۵
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۷
گاه پدرم مقروض بود ولی به گونه ای زندگی مارا اداره میکرد که ما هیچ محدودیتی احساس نمیکردیم. مثلاً یکبار در نوجوانی که ایشان مقروض بود چیزی را میخواستم که برای من بخرند ولی نمیخریدند وعلت آن را هم نمیگفتند ومن ناراحت شدم وبر خواسته ام اصرار می کردم ولی ایشان نمی گفت قرض دارم بلکه گفت من الان نمیتوانم این وسیله را برای تو تهیه کنم .لذا دلگیر شدم. مادرم که متوجه قضیه بود وقتی پدرم در خانه نبود قضیه را به من انتقال داد ومن خیلی شرمنده شدم لذا وقتی پدرم به منزل آمد گفتم نیازی به خرید […]
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۶
یکی از دوستان نزدیک که با آقای بهشتی روابط نزدیکی داشت برای من تعریف میکرد شهید بهشتی برای اینکه فرهنگ قرض الحسنه را در منزل پیاده کند به خانمشان پول میداد ومیگفت اگر بچه ها بیشتر از پول ماهانه شان خواستند به آنها قرض بده تا سرماه آن را پس بدهند تا به این شکل با فرهنگ قرض الحسنه آشنایی پیدا کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص۶۰
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۳
پول نداشتم. روم نمي شد به ابراهيم بگويم. آخر گفتم «…پول خرد داري به من بدي؟ اگه خواستم تاكسي سوار شم…» دست كرد توي جيبش. مضطرب شد. گفت «…صبر كن. الان برمي گردم.» رفت و برگشت و پانصد تومان داد به م. ….. توي دفتر يادداشتش نوشته بود بده كار است. اسم طرف و تاريخ آن روز را هم نوشته بود. نوشته بود يادش نرود. يادگاران، جلد ۲ كتاب شهيد محمد ابراهيم همت ، ص ۳۷
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۴
محله ي مسجد فين اصفهان بود و هيئت رقيه خاتون. هر كس وارد هيئت مي شد، تازه بايد مجوز ادامه ي راه مي گرفت. شرطش اين بود كه دفعه ي بعد يك نفر را با خودش بياورد. فكر هيئت از عبدالله بود و اسمش از آقاجون. خيلي به عبدالله و رحمت الله كمك كرد اين هيئت را راه بيندازند. يك صندوق قرض الحسنه هم داشتند. هر كس هر قدر مي توانست مي داد. هر وقت هم پشيمان مي شد، مي توانست پس بگيرد. صندوق كارراه اندازي شده بود براي مردم محل. يادگاران، جلد ۵ كتاب شهيد عبدالله ميثمي ، ص […]
۱۶/۱۰/۱۳۹۵
قرض الحسنه – خاطره شماره ۲
توی گردان صندوق قرض الحسنه راه انداخته بود. کسانی را هم که بنیه مالی ضعیفی داشتند، مخفیانه، ، شناسایی می کرد و دست شان را می گرفت، استاد این کارها بود. يادگاران، جلد ۲۱ كتاب شهيد حسن رضوان خواه ، ص ۶۱