نقش ترك گناهان در هدايت خاصه

نقش ترك گناهان در هدايت خاصه

ترک گناه مقدمه هدايت خاصه
جلسه گذشته گفتيم که اگر انسان مي خواهد هدايت خاصه پيدا کند بايد عيب هاي خودمان را به صورت ريشه اي پيدا کنيم و به فضل الهي در رفع آنها کوشش کنيم، چون اگر بنا شد ما ترک گناه نکنيم هدايت خاصه حاصل نمي شود؛ چرا نمي شود علت دارد اين است که ما اگر بنا شد گناه را ترک نکنيم و از طرفي مسلمان هستيم و بالاخره اعمال خير هم انجام مي دهيم اعمال خير از ما سر مي زند چون اين بحث ها بحث هاي مسلمان و شما عزيزان و شيعيان است نستجير بالله بحث کفار نمي کنيم که بحث خودمان است ما ها اگر ترک گناه نکنيم و از طرفي هم عمل خير هم مي کنيم اين حالت به کجا منتهي مي شود خيلي مهم است، آنها که قدرت دارند روزه مي گيرند همان طبقه خوبان که ما صحبت آنها را مي کنيم بالاخره همان شب بيدار شدن مي دانيد چقدر مهم است که استاد امام مرحوم آقاي شاه آبادي که مي دانيد که آميرزا محمد شاه آبادي از اعاظم بوده و امام رضوان الله عليه فرموده بود که من مردي از او لطيف تر نديده ام قريب به اين عبارت مثل اين که به شاگردانش مي گفته است که نصف شب آدم اگر قليان بکشد به صرفش است نه اين که مقصود اين باشد که نصف شب بلند بشويد قليان چاق کنيم ها نه مي خواسته تمثيل بياورد يعني بيداري نصف شب آنقدر خوب است فرموده بود حتي يک کسي قليان بکشد باز هم به نفع او است و چه برسد به کسي که بيدار شود و نمازي بخواند حتي بيدار شدي سحري خوردي حال نماز و دعا نبود رو به قبله بنشين يکي دو لحظه بگو پروردگارا من حال ندارم تو را قسم مي دهم به خاطر آنهايي که حال دارند و رو به سوي تو آورده اند به من هم چيزي بده هيچ وقت شيطان تو را سست نکند خدايي نکرده پاي تو را سست نکند در اين راه، علي کل حال بالاخره اعمال خير انجام داده مي شود آقا نماز مي خواند روزه مي گيرد دم افطار يک توجهي پيدا مي کند سحر همين طور مسجد مي رود ،قرض مي دهند، به مريض ها کمک مي کنند، اما از اين طرف هم باز مي بينيد که با يک سري معصيت ها هم حساب جاري دارند حالا لغزش ها به يک طرف يک گناهاني است که ما با آن ها حساب جاري داريم مفصل است اين يک سؤال که جوابش را عرض مي کنم و يک سؤال که اگر طاعت کنيم و کار خير انجام بدهيد حتي الامکان معصيت هم نکنيم بله بنا بايد بر اين باشد اگر خطا و لغزش بود استغفار کنيم خيلي خوب طاعت کنيم و کار خوب بکنيم معصيت نکنيم اين به کجا منتهي مي شود يک روايت در جواب اين دو تا سؤال علامه بزرگوار شيعه شيخ احمد بن فهد حلي قدس الله سره در کتاب خود نقل کرده است ابن فهد خيلي مرد بزرگي بوده ، مثل اين که علومي داشته که با خودش برده خيلي عجيب است يک علمي داشته مي گويند که از روي خطبه هاي اميرالمومنين نگاه مي کرده حوادث آينده را استخراج مي کرده ما در مورد هيچ کس اين حرف را نشنيده ايم ، ايشان در کتاب «عدت الداعي» در اواخر کتاب در جواب اين دو سؤال حديث عجيبي نقل کرد سؤال ها را تکرار مي کنيم گفتيم اگر معصيت کنيم و طاعت کنيم عمر ما اين طور سپري بشود اين چي مي شود آخرش و يک وقت هم هست نه طاعت بکنيم و کار خير بکنيم و بنا بر اين باشد که گناه نکنيم مگر آن لغزش ها که گفتم آدم هاي خوبي باشيم اين عاقبتش چي است جواب دو تا سؤال مي فرمايد با آدم حرف مي زند از اين زيباتر جواب نمي شود عبارت شيخ احمد ابن فهد حلي اين است که مي گويد از ائمه ما نقل شده مشخص نکرده کدام امام گاهي مي شود يک سخن از چند امام بزرگوار نقل مي شود علما مي گويند انهم عليهم السلام از ائمه نقل شده براي رعايت اختصار روايات اين طور نقل شده که من براي شما ترجمه مي کنم ائمه مي فرمايند: اگر کسي بنايي بکند ولو اين که اين بنا تدريجا و دير دير صورت بگيرد اگر خراب نکند بالاخره آن به جايي مي رسد عجيب مثالي است يک اتاقي است مي خواهيم ذره ذره بسازيم روزي يک ساعت دو ساعت وقت مي گذاريم روزي چند تا آجر و يواش يواش ديوارها مي رود بالا و سقفي و بعد يواش يواش در مي گذاريم و سفيد مي کنيم يک وقت ديديم شد اتاق مي فرمايد:اما کسي که بنايي مي کند و هر چه را که بنا مي کند همان روز خراب مي کند اين آخر صاحب خانه نمي شود دو تا آجر مي گذاريم خيلي ميزان و بعد مشت مي زنيم دو تا مي اندازيم و خدا حافظ رفتيم و فردا دوباره، عجب مثالي است من يک اصطلاحي دارم بنده مي گويم ماها ولخرج هستيم شما که مي دانيد اصطلاحات بنده را ولخرج نورانيت و نور هستيم يک کاري مي کنيم يک نورانيت حاصل مي شود يک کاري مي کنيم نورانيت مي رود جايش را مي دهد به ظلمت شب بلند مي شويم سحري مي خوريم استغفرالله ربي چند تا استغفار مي گوييم مشمول اين آيه مي شويم «ويستغفرون بالاسحار»[۱]؛ بندگان خوبش را توصيف مي کند مي گويد سحر ها اينها استغفار مي کنند اما صبح مي آيي مي گويي که حالا غيبتش نباشد ها نمي دانم هيچي تمام شد و رفت دنبال کارش التماس دعا. يک نفر عالم بزرگي بود شش ماه ليلا و نهارا بکرتا و عشيا با مرحوم آشيخ حسن علي اصفهاني صاحب کرامات مشهوره يک جا بوده است اين که من دارم مي گويم منت سر شما نمي گذارم ولي من رفته ام آن عالم را پيدا کرده آشيخ حسن علي را که ما نديديم سن ما نمي رسيد ولي آن آقا رفتم پيدا کردم ديدم نشستم پيشش گفتم آقا شما که شش ماه با او يک جا بوديد به من بفرماييد که چه کار مي کرديد شما يک چيزي به من بگوييد توجه کرديد اين آقا رفت تو فکر و جواب مختصر داد منتها خيلي پر معنا دو تا چيز گفت يکي را عرض مي کنم براي شما، گفت از اسما استفاده مي کرد اين باشد که از اسما استفاده مي کرد يعني چي ان شاء الله در ذيل آيه شريفه «ولله اسماء الحسني تدعوا بها»[۲]؛ اين را خواهم گفت و اما جز ديگر جواب که به بحث امشب مربوط است گفت آنچه که مي رسيد حفظ مي کرد يعني صبح يک نورانيت به دست مي آورد اين را سعي مي کرد نگه بدارد توجه کرديد و ظهر نورانيت به دست مي آورد، حفظ مي کرد. يک نفر نقل مي کند مي گويد رفتم پيش مرحوم گفتم گرفتارم چه کار کنم، فرمودند: بنشين رو به قبله ياسين بخوان حاجت تو برآورده مي شود؛ البته اين گفتن ها اثر دارد مي گويد من مسامحه کردم همين طور که راه مي رفتم ياسين خواندم حاجت من برآورده نشد بعد مي گويد آمدم مشهد رفتم منزل ايشان بگويم که برآورده نشد بعضي آدم ها خيلي ناقص هستند يعني نمي خواهند بفهمند چه جوري است يا خود را به نفهمي مي زنند گفته رو به قبله بنشين بخوان راه رفته خوانده بعد مي گويد رفتم به ايشان بگويم ديدم که اتاق پر از جمعيت است و در بسته شده و يک عده هم به در تکيه داده اند ما بايد در را فشار بدهيم و منزل به هم بريزد تا بگوييم آقا حاجت برآورده نشد ديدم اين امکان ندارد، درها بسته ايشان هم نشسته اند و صحبت مي کنند و مردم هم به در تکيه داده اند همين که پشت در رسيدم گفتم مي ايستم تا جلسه تمام بشود مي گويد تا من رسيدم پشت در شيخ صحبت را عوض کرد گفت مي آيند سراغ ما مي گويند حاجت داريم مي گوييم برويد ياسين را رو به قبله بخوانيد آن وقت ايستاده مي خوانند در حين راه رفتن مي خوانند حاجت آنها برآورده نمي شود مي آيند به منزل ما مي گويد، مجلس تمام شد مردم رفتند در را باز کرد کاري داريد آقا کار داشتم جوابم را گرفتم بله بيا آقاجان من به تو گفتم با شرايط کار بکن. قبلا عرض کردم دلمان به اسم نبايد خوش باشد ماها، دلمان به اسم خوش است گفتم برايتان که مي نشيند پاي منبر واعظ در ماه رمضان آن با بلند گوي قوي حرف مي زند مثل مي زند اين هم قرآن مي خواند هيچ نمي فهمد نه آن را و نه اين را بعد از ماه رمضان بله نمي دانم چي يک قرآن ختم کرديم کجا ختم کرديد قرآن ناطق، اميرالمومنين مي فرمايد:هيچ خيري ندارد اين قرآن هيچ خيري نيست در قرآني که تو متمرکز نباشي يعني چي حالا اين آقا دلش به اسم خوش است ياسين را خوانديم ديگه حالا چه طور خوانديم استاد چي گفته است، گفت که ايشان چيزهايي که به دست مي کرد حفظ مي کرد ما ها حفظ نمي کنيم يا به تعبير ناقابل من ولخرج مي کنيم يا به تعبير حديث بنا مي کنيم و خراب مي کنيم فردا مي بيني دو تا آجر گذاشته بودي همين ديروز دو تا آجر را انداختي روايت داريم يکي از اصحاب حضرت سيد انبيا رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم داشت مي رفت يک مرد صحابي ديگر به او رسيد گفت چه طور است حالت، گفت حالم بد است گفت چرا؟ گفت والله احساس مي کنم منافق شده ام، آخر نفاق مراتب دارد هر منافقي از آن منافق هايي که مي فرمايد:« ان المنافقين في الدرک اسفل من النار»[۳]؛ درجه اعلي نفاق است که مثل کافر مي روي جهنم، ولي چيزهايي است که از آثار نفاق است مثلا دروغ مي گويد حديث داريم اهل نماز و روزه هم باشد به آن اندازه منافق است، نفاق مراتب دارد. گفت حالت چه طور است گفت بد است گفت چرا گفت مثل اينکه منافق شده ام گفت آخه چطور گفت احساس مي کنم که قلب من تيره شده گفت من هم همين طور شده ام چه کار کنيم گفت بيا با هم برويم خدمت رسول اکرم عرض حال بکنيم ببينيم آقا رسول الله چه راهنمايي مي کنند اينها رفتند خدمت حضرت نشستند يا رسول الله ما در محضر شما که هستيم عجيب است تعبير را گوش بدهيد گفت در محضر شما که هستيم با شما که محشور هستيم از کلمات شما که مي شنويم مثل اين است که بهشت و جهنم را مي بينيم تقريبا قريب به اين مضامين از محضر شما که مرخص مي شويم کم کم اين حالت از ما رخت بر مي بندد، حضرت جواب عجيبي داد فرمود: اگر حالتي که پيش من به شما دست مي دهد آن را نگه بداريد تعبير اين است ملائکه مي آيند با شما دست مي دهند اگر اين حالات را نگه بداريد يک وقت يک حال پيدا مي کني يک نماز مي خواني مثل اين که در محضر پيغمبر است اين حالت را بتواني نگه داري يک حال خوشي يک وقت دست مي دهد، اين حالت خوش را نگه داشتن خيلي عجيب است يکي از علماي محترم زماني که امام در نجف بود خوب حالات امام را زير نظر داشته يک چيزي از امام گفت خيلي تعجب آور بود، پانزده سال امام رضوان الله عليه در نجف اقامت داشت وقتي که تبعيد بود در آن جا تمام اين پانزده سال را هر شب نصف شب امام مشرف شد برود حرم اميرالمومنين سلام الله عليه؛ حالا نکته اي که اين عالم مي گفت عجيب است گفت پانزده سال هر شب مشرف شد؛ ببينيد هر سالي سيصد و شصت پنج شب حالا کم و زياد ببينيد چقدر مي شود دقت بکنيد مي گويد در تمام اين تشرفات حالش مانند کسي بود که سفر اولش باشد اين خيلي عجيب است اين حالت را بتوانيم نگه بداريم چون سفر اول با شوق و شعف که مي روي آن حالت را بتواني نگه بداري در تشرف بعدي هم همين است تا آخر همين است اين نمازها براي ما تازگي ندارد چون حال نداريم توجه کرديد اين نورانيت ها را نگه داشتن خيلي مهم است آقا فرمود که اگر اين نورانيت ها را نگه بداري «لصافحتکم الملائکه»[۴]؛ ملائکه با شما مصافحه مي کنند، گفتار رسول اکرم است بله خدا کند که ان شاء الله اين حديث را در نظر داشته باشيم پس يک بار ديگر حديث ابن فهد حلي را عرض مي کنم مي گويد اگر بنا بکند و خراب نکند مضمون روايت است اين آخر يک خانه اي مي شود ولي اگر بنا کند و خراب کند مي فرمايد اين آخر ديگر لا يرتفع له البنا بنايي نخواهد داشت خداوند متعال در چندين جاي قرآن نسبت به ذخيره شدن اعمال تذکر داده است ببينيد آن که ديگر همه ما بلد هستيم «فمن يعمل مثقال ذره خير يره»[۵]؛ مثقال ذره را بعضي ها خراب مي کنند مي گويند ذره مثقال اصلا اين کلمه مهمل است هيچ همچين حرفي نيست من متاسفانه ديده ام در منبرها مي گويند ذره المثقال اين يک حرف عوامانه است ذره المثقال يک حرف مهمل است ترجمه اي ندارد ذره که مي دانيد چي است حالا ذره در علم امروز يک معناي ديگر هم پيدا کرده با ماشين شما تشريف ببريد اين چراغ ماشين گرد و خاک را نشان مي دهد به آن مي گويند ذره به اندازه يک دانه از آنها به سنگيني يکي از آنها خير باشد مي بينيد قرآن مي گويد ذخيره مي شود. در جاي ديگر مي فرمايد:« و ما تفعل من خير يعلمه الله»[۶]؛هر خيري بکنيد آن را نزد خدا مي يابيد، اين آيات نشان مي دهد که کوچک ترين خير ذخيره مي شود و خيلي مهم است.

لزوم استفاده از فرصت ها
اميرالمومنين تعبيري دارد براي شما بگويم آن قدر تکان دهنده است مي فرمايد: عمل کنيد خير کنيد در حالي که قلم ها جاري است يعني نوشته مي شود يعني پرونده هاي شما هنوز باز است و بسته نشده آدم بميرد پرونده بسته مي شود. شما آن قضيه را شنيده ايد که يک نفر زمان رسول خدا مرده بود يک انبار خرما داشت باز کردند دادند به فقرا و مساکين حضرت فرمود يک دانه اينها را اگر خودش مي داد از تمام اين انبار بهتر بود اين طور است خودش بدهد يک طور ديگر است. چقدر زيبا است کلام اميرالمومنين خير کنيد در حالي که قلم ها جاري است پرونده ها بسته نشده امشب برويد دو رکعت نماز بخوانيد نوشته مي شود عزيز من نستجير بالله نعوذ بالله کسي بگويد نوشته نمي شود خدا و قرآن را انکار کرده و کافر مي شود «و نکتب ما قدم و آثارهم»[۷]؛ هر چي که اينها مي فرستند ما مي نويسيم در حالي که قلم ها جاري است و پرونده باز است عمل کنيد هادئه چي است آرام عمل کنيد در حالي که احوال شما هنوز آرام است هنوز روي تخت بيمارستان نيافتاديد. خوب حالا که قلم ها جاري است و تو هم روي پا خودت هستي انجام بده عمل کن يک وقت ديدي يک عمل سرنوشت را عوض کرد يک وقت ديدي يک عمل، در آخرت تو در برزخ تو تاثير کلي گذاشت توجه فرموديد خوب اينها را شنيديد با وجود همه اينها اگر خدايي نکرده بيايد معصيت بکند اين خيرها خنثي مي شود. يک نفر آدمي ممتاز و از علما شايد از منتصبين معرفت بوده مي گويد که رفتم قبرستان دو رکعت نماز خواندم و سرم را گذاشتم خوابيدم و آن قبري که روي آن خوابيده بودم صاحبش آمد گفت با اين دو رکعت نمازت ما را آتش زدي گفتم يعني چي! گفت بله با اين دو رکعت نماز ما را آتش زدي من چه کردم نماز خواندم و اين هم تشکر توست. گفت نه آتش حسرت در من برانگيخته شد گفتم چه طور؟ عبارت اين است گفت شما عمل مي کنيد و نمي دانيد؛ يعني شما يک کارهايي مي کنيد و خودتان هم نمي دانيد چه کارهاي بزرگي مي کنيد. گفتم: چه طور؟ گفت: اين دو رکعت نماز تو مي داني چقدر مهم است اگر الان به من آزادي بدهند و از برزخ بيايم بيرون و تمام ثروت زمين را بدهند به من حاضرم بدهم که اين دو رکعت نماز را بخوانم ولي پرونده من بسته شده قلم در حق من ايستاده، اميرالمومنين چي مي گويد؛ قربان اين بيان تا اين قلم ها نايستاده عمل کنيد، با اين تشويق و تضمين که قرآن نقل کرده اند که براي ما موثر و مفيد است در عين حال اگر چنانکه خدايي نکرده بخواهيم لا به لاي اينها دل شکستن، حقوق را پايمال کردن و در منزل داد و فرياد کشيدن باشد، يک دانه از اينها کافي است که بيايد تمام اينها را خنثي کند. در طول روز روزه مي گيري من حالا نمي خواهم بعضي از چيزها را بگويم اما دم افطار يک اوقات تلخي بکني تمام روزه آثارش مي رود، بالاخره نه تنها هدايت خاصه با ترک گناه حاصل نمي شود بلکه بنايي که مي سازيم خراب مي شود و اين حيف است مخصوصا براي شيعيان اميرالمومنين چون شما بيشتر راه را رفته ايد.

شيطان درکمين شيعيان
يک قدري مواظب خودت باش عاقبت شما به خير است ان شاء الله و چون عاقبت ما به خير است براي همين است که به ما بيشتر وسوسه مي شود يک روايت داريم يک نفر شرفياب شد خدمت يکي از ائمه عليهم السلام عرض کرد که يا بن رسول الله شيعيان شما بعضي به وسوسه مبتلا هستند ولي از اين مخالفين ديده ام هيچ وسواسي نيستند چه طور است دقت کنيد مقصود اين است که وسوسه هنر است نه وسوسه عيب است ولي يک چيزهايي است که کاشفيت دارد و آن مهم است. يک استادي ما داشتيم مي گفت اگر ما يک گوني صد کيلويي داشته بياييم ببينيم يک دزدي اين را برداشته رفته مي گوييم دزد است بد کاري کرده است مي فهميم عجب آدم قوي بوده اين کاشفيت را در نظر بگيريد وسوسه بد چيزي است صد دفعه دستش را مي گيرد زير آب يا بعضي از ادا و اصول وسواسي ها، اما کاشفيت دارد که بد بخت آدم دقيقي بوده، شيطان از حالاتش سوء استفاده کرده است. در مخالفين اهل بيت اين چيزها پيدا نمي شود يعني به چشم خودم ديده ام که ادرار مي کنند و در دو سانتي آن روي زمين وضو مي گيرند اصلا مهم نيست خوابش برد نبرد« اتخذو دينهم لهوا و لعبا»[۸]؛ مثالش همان جا است اما خوب مي بيني يک نفر شيعه اميرالمومنين زحمت مي کشد حضرت در جواب فرمود: دزد سراغ خانه خالي نمي رود دزد کجا مي رود هميشه يک چيزي باشد برود پيدا کند و بردارد فرمود که شيعيان ما مثل خانه پر مي مانند چون بيشتر راه را رفته اند در دو قدمي عاقبت به خير هستند اين ملعون مي آيد مي چرخد بلکه به هم بزند اما او که چيزي ندارد حالا چي بگيرد از او، گفت يک آدم فقيري خوابيده بود نصف شب با تق و توق دزد بيدار شد ديد که يک نفر بالاي سرش دارد مي گيرد گفت آقا جان چه مي کني هيچي دزدم گفت من روز روشن اين جا چيزي پيدا نمي کنم تو در تاريکي آمدي چيز پيدا کني بله هيچي گيرش نمي آيد ولي تو کعبه را با خود حمل مي کني کعبه قلب تو است که ولايت شاه امامت اميرالمومنين در آن است.

ذکر مصيبت امام حسن عسکري عليه السلام
در توسل به حضرت امام حسن عسکري عليه السلام اسراري است که بعضي ها به عقل ما جور در مي آيد، در روايت آمده که من عرض مي کنم يک اصلي داريم که خدمت شما گفته بشود و آن اصل احترام به دوست پدر است که اگر دوست پدر نا اهل بود که هيچي آن را نمي خواهم بگوييم اما پدرت که دوست خوبي دارد مومن و خوب و متقي است حالا پدرت چه در قيد حيات است چه نيست احترام کردن به دوست پدر اثر وضعي دارد عجيب است سر است «ان الله ليحفظ من يحفظ صديقه»[۹]؛ حديث است خدا حفظ مي کند يا آبرو يا خودش يا به معناي عام هر کسي را که دوست خود را حفظ کند يعني مراقب او باشد. حديث ديگرمي فرمايد يک وقت دوست پدر را ضايع نکن که اگر اين کار را بکني نور باطن تو خاموش مي شود عجب ما ساحت مقدس امام زمان سلام الله عليه عرضه مي کنيم که آقا ما کوچک تر از آنيم که بگوييم ما دوستان پدر شما هستيم ما کجا حضرت عسکري کجا ولي اين قدر مي توانيم بگوييم پدر بزرگوار شما را دوست مي داريم و شما خودتان امر فرموده ايد که انسان دوست پدر را احترام کند .حضرت عسکري سلام الله عليه مدت عمر شريف ايشان ظاهرا کم بود ولي بسيار پر برکت شرح آن خيلي مفصل است حضرت خيلي به داد اسلام رسيد وقت مفصل مي خواهد با همه محدوديت ها اگر بعضي از نهضت هاي حضرت نبود اسلام در خطر بود ولي آن خلفاي جاهل در آن زمان حضرت را خيلي اذيت کردند زهر جفا به حضرت دادند حضرت عسکري بدن نازنينش در ميان رختخواب مثل برگ گل مي لرزيد در اثر سم آب مستکي براي حضرت تهيه کردند نمي دانم آب مستکي در طب قديم چي است ضد زهر است يا ضد حرارت است نمي دانم براي چه منظوري است ولي روايت است که کاسه را که به دست آقا دادند دست مبارک آن چنان مي لرزيد که لب کاسه به دندان هاي مبارک اصابت مي کرد و صداي آن به گوش مي رسيد يادگار آقا در يک اتاق ديگري بود که مولاي ما امام زمان عليه السلام باشد فرمود برويد نور ديده من را بياوريد دست آقا زاده را گرفتند و آوردند يک نگاهي کرد به صورت اين آقا زاده چه ديد در صورتش از عقل ما خارج است چه ديد فقط در حد لفظ من مي گويم آقا تو صورت اين آقا يازده امام را ديد تو صورتش فاطمه زهرا را ديد رسول الله را ديد انبيا را ديد يک جمله در حقش گفت مي دانيد آقا چي گفت جمله کوتاه اما کي، در رختخواب افتاده بدن مي لرزد زهر اثر گذاشته مي گويد اين جا آقا زاده به صورت پدر نگاه کرد آن هم گفت يا سيد اهل بيت اما جد مظلومت در کربلا به صورت شش ماهه اش نگاه کرد آقا مرحوم آشيخ محمد حسين غروي اصفهاني رجلي بود خوب گوش کنيد آقاي طباطبايي صاحب الميزان افتخار مي کرد مي گفت من شاگرد او هستم شش سال شاگرد او بود اين شيخ محمد حسين يک زبان حال گفته براي مادر شش ماهه که من بارها خوانده ام ديدم آب مي شوم بخواهم بخوانم دق مي کنم فقط ديدم حال داريد مجلس حضرت عسکري است يک بيت را فقط نقل به معنا مي کنم رباب از زبان حال او سلام الله عليها فقط نقل به معنا هيچ وقت الحمد الله باز نمي کنم و با صد تا پرده دارم معنا مي کنم خانم رباب مي گويد ما نديده بوديم اين طوري بچه از شير بگيرند .حجه الاسلام فاطمي نيا

[۱] . مسائل علي بن جعفر و مستدركاتها / ۳۴۴
[۲] . اعراف: ۱۸۰
[۳] . نسا: ۱۴۵
[۴] . تفسير العياشي / ج ۱ / ۱۰۹
[۵] . زلزال: ۷
[۶] . بقره: ۱۹۷
[۷] . يس: ۱۲
[۸] . اعراف: ۵۱
[۹] . شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني) / ج ۱۲ / ۱۷۶