معيشت عاشورا «۹»

معيشت عاشورا «۹»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۹»
قسمت نهم از بحث معيشت عاشورا رو با اين مقدمه شروع مي كنيم .
برخي از مردم فقط يك زندگي خصوصي براي خودشون قائلند و تمام مدتي كه خداوند بهشون عمر ميده ، مصروف اين قضيه مي كنن كه بتونن زندگي خصوصي خودشون رو در جهت آمال و اميال و آرزوها و هواهاي نفسشون طي كنند .
اگه بخوايم عاميانه تر بگيم ، اگر بخوايم آرزوهاي انسان كوچك برآورده بشه ، براش اهميتي نداره كه بغلدستيش ، خونه بغلدستش ، شهرش و در اين كره خاكي چه اتفاقي مي افته .
اينقدر زود ظرفيت اين فرد پر مي شه كه ديگه نيازي به هيچ چيز ديگه نداره . ظرفيتش خيلي زود پر مي شه .
افرادي كه فقط و فقط زندگي خصوصي شون براشون مهمه انسانهاي كوچك و بسيار ذليلي هستن .
اگر احياناً بهش بگيم آرزوهاي سال ۸۵ ات رو بگو و اين آرزوهاي سال ۸۵ برآورده است ، ما باز براي ۸۶ ات فكر مي كنيم و برآورده مي كنيم ‌، ديگه اصلاً هيچ گونه نيازي نه به مردم داره ، ‌نه به خدا .
يعني اينقدر كوچكه كه فقط با آرزوهاي خودش ظرفيتش پر مي شه .
در زمان جنگ يه شبي كه خيلي شب خوبي بود ، فرمانده بزرگوارمون كه بسيار قبولش داشتم و دارم و الان هم جزء رده هاي اول سپاه در مملكت هست و بسيار انسان مخلصيه . يه ده دقيقه اي جمع ما خيلي خصوصي شد ( ‌۲ نفره ) صحبتهاي خاصي شد . مي خواستم بيشتر از مسائل معنوي ايشون استفاده كنم ،‌‌ بعد سؤال كردم اگر الان فرشته اي بر شما نازل بشه و بگه يك آرزو از تو برآورده است و همين يكي رو بس ، شما چه آرزويي مي كني ؟
من شك نداشتم كه مي‌ گه شهادت . چون آخر آرزوهاي يك انسان رزمنده شهادته . از همه دردها و ناراحتي ها و مشكلات دنيا با يك تير تركش راحت مي شه ، مي ره كنار خود اباعبدالله(ع) . خيلي مقام بزرگيه .
ايشون زياد هم فكر نكرد ، چند ثانيه بعد گفت : بدون شك ظهور امام زمان . گفتم : ‌چرا ؟ گفت : براي اينكه در ظهور امام زمان (عج) ۱- خير براي عالم خوابيده .
۲- حاجت اول خود امام زمانه .
۳- مقصود نهايي خلقت بشر است از طرف خدا
اين انسان چقدر بزرگه .
حالا اين وسط اگر ما شهيد شديم ، شديم . نشديم ، نشديم .
اصلاً فرض بر اين مي گيريم كه كار و بارمون افتاد به اينكه گنهكار شديم و در برزخ و قيامت مشكلاتي پيدا كرديم . بالاخره آقا(ع) دست ما رو مي گيره . چون ما آرزومون اين بوده كه ايشون تشريف بيارن .
مي ارزد كه انسان يه مقدار از برزخ خودش كوتاه بياد ، براي اينكه مردم و امام زمانم و خدا به هدف خودشون برسن .
شما اين رو مقايسه كنيد با بعضي از آدمهايي كه با كمترين نعمت هاي خدا كه يكي يكي بهش مي رسيم ،‌ خيلي سريع ارضا مي شن و با كمترين نعمت ندادن خدا خيلي سريع آزرده مي شن .
شما يه بانوي امروز رو با حضرت زينب (س) مقايسه كنيد . يك جوان امروز رو با حضرت علي اكبر(ع) مقايسه كنيد . يك مرد كامل امروز رو مقايسه كنيد با قمر بني هاشم(ع) .
ببينيد در طول زندگيشون به چقدر از نعمتهاي خدا در دنيا رسيدن . چقدر آرزوهاشون برآورده شد و چقدر بلا ديدن و چقدر راضي و خوشحال بودن .
اين فرق ما با معيشت عاشوراست .
امشب خيلي از ما در خونه كاشف الكربي آمده ايم و تقاضا مي كنيم دردهاي بسيار جزئي و كوچك ما رو رفع كند ، در حالي كه خودش معدن درد است و دم نمي زند . هيچي هم نمي گه . نمي گه هم نيايد . مي فرمايد : بيايد ،‌ مشكلي نداره .
چقدر كلاس كار بالاست .
يه وقتي توي بحث هاي هفتگي بهتون گفتم كه يه ضرب المثل اسپانيايي و ژاپني كه هر دوش استعمال شده ديدم ، خيلي قشنگ به اهل بيت(ع) ما بر مي گرده و احتمالاً ‌اينها از متون ما در آورده بودن .
نوشته بود : دوست كسي نيست كه در باران تو را زير چتر خود جاي دهد ( بگه آقا بيا زير چتر من خيس نشي . همه بگن عجب آدم بامعرفتي . داره با ماشين رد
مي شه ، بارون مياد ، تاكسي هم نيست ، مردم رو سوار مي‌ كنه تا بارون نخورن . همه مي گن عجب آدم بامعرفتي ! خدا حفظت كنه ، براي پدر و مادرت نگهت داره ) مي گه : دوست اين نيست ، دوست آن است كه در باران چتري بر سر تو بگيرد ، تو خيس نشي و آن زير باران باشه و تو نداني كه چه كسي چتر بر سر تو گرفت .
اهل بيت(ع) ما اينطوري هستند . يعني تمام نعمتهايي كه ما داريم مصرف مي كنيم ، از صدقه سر اهل بيت(ع)ماست و ما اصلاً خبر نداريم و اونها هم در پي اين نيستند كه ما خبر دار بشيم . اين مي شه كلاس بالا .
كلاس پايين چيه ؟ در زندگي خيلي زود ارضا مي‌شه . به محض اينكه ازدواج مي كنه زندگي طرف مي شه رضايت كسب كردن يك نفر . فقط يك نفر !
او خوش باشه ، اين خوشه . او ناراحت باشه ، اين ناراحته . اصلاً اين بيچاره اينقدر ذليل و وابسته شده كه خودش هم خبر نداره .
خوشيش به يك آدم هم وزن خودش بستگي پيدا كرده . يك مخلوقِ ضعيف بدبخت ديگه مثل خودش . ناراحتيش هم به همون وابسته شده .
تمام عالم ازش راضي باشن ، اون ناراضي باشه ،‌ ناراحته . ( كلاس اين در كلاس خدا خيلي درسته . اما در كلاس مخلوق خيلي اشتباهِ . )
تمام عالم ناراضي باشن ، اون راضي باشه ، خوشحاله . فقط دنبال يك نفره . زندگي رو كوچيك مي كنه . خيلي كوچيك مي كنه .
ادعاهاي خيلي زيادي داشت كه من سرباز امام زمانم ، اما مي بيني همه برنامه هاش تنظيم مي شه . اخلاق و رفتارش به اون مي ره . ديانتش مثل اون مي شه .
تا ديروز نمازشب مي خوند ،‌ از امروز هر دوشون با هم نماز صبحشون قضا
مي شه . احساس درد هم نمي كنه .
تا ديروز عاشق اباعبدالله(ع) بود ، از امروز سال به سال پاش رو توي مجلس امام حسين(ع) نميذاره .
تاسوعايي بشه ، عاشورايي بشه ، محرمي بشه ،‌ همه ميان ، اين هم مياد .
اين كه مي گفت عاشقم . شده جزء كساني كه اگه يه روزي همه اومدن اين هم مياد .
برنامه‌ ريزيش برنامه ريزي الهي نيست . حالا وارد اون نشيم ، فعلاً‌ توي مقدمه ايم .
اين انسانهاي كوچك و زود ارضا ، چشمهاي بسيار بسيار نزديك بيني دارن . يعني وقتي مي خوان وقايع رو تجزيه و تحليل كنن ، دقيقاً فقط جلوي بيني و دماغشون رو مي بينن . اگر واقعه اي بد و تلخ باشه ، تلخيش جلوي بيني اش احساس مي شه . شيرينيش هم جلوي بيني اش احساس مي شه .
آينده اش رو نگاه نمي كنه كه اين تلخي براي آينده من سود خواهد داشت يا نخواهد داشت . آيا اين تلخي جزء زندگي هست يا نيست ؟ لذا سريع عكس‌العمل نشون ميده . بلافاصله !
زندگي مادي و معنويش به هم مي ريزه ، چون بلافاصله عكس العمل نشون ميده .
عوارضي كه مياد :
يأس . چرا يأس ؟ براي اينكه عادت كرده جلوي بيني اش رو ببينه ، هميشه هم جلوي چشم آدم چيز خوبي نيست . بنابراين تلخي هاي دنيا جلوي چشمش مي مونه ، اين به يأس دچار مي شه .
اينقدر وابسته شده كه بيچاره اگر بهش دنيا رو بدن ، بگن امام زمانت از تو اين توقع رو داره ، اگر انجام بدي از تو راضي هست ، رضايت اون رو ول مي كنه ، سراغ رضايت محبوب مجازي مي ره و بعد نمي تونه رضايت اون رو كسب كنه ، چون انسانها به اين راحتي راضي نمي شن .
انسان كه خدا نيست ، خدا زود راضي مي شه .
« يا سريع الرضا » صفت خدا به اهل بيته . انسانها زود راضي نمي شن ،‌ هرچه بيشتر به انسانها سرويس بدي ، توقعشون بيشتر مي شه .
امروز آرزو داره ، باهاش دو دقيقه حرف بزني . وقتي دو دقيقه حرف زدي ، آرزو داره چهار ساعت حرف بزني .‌ چهار ساعت حرف بزني ،‌ آرزو داره هميشه با تو باشه . وقتي هميشه حرف زدي ، آرزو داره از تو خرج كنه . از تو خرج كرد ، آرزو داره بهش سرويس هاي ديگه بدي . سرويس هاي ديگه دادي ، آرزو داره ببريش اروپا . اروپا برديش آرزو داره ببريش كره مريخ . همين طوري مي برتت .
توقعات انسان سيري ناپذيره . هلوعِ . جلسات قبل گفتم .
آدم نمي تونه انسان رو راضي كنه . فقط خدا رو مي شه زود راضي كرد .
انسان به چي دچار مي شه ؟ به يأس .
۲- احساس فقر . احساس مي كنه ضعيفه ، ناتوانه ، در مقابل دنيا كم مي ياره ،‌ زندگيش كوچيكه .
مثل مورچه اي كه اگر يه ليوان آب بريزي توي خونه اش ، مي گه : سيل اومد .
مي‌گيم : بابا سيل چي ؟‌ يه آدمي داشت رد مي‌شد ، مي‌خواست يه ليوان آب بخوره ، نصفيش رو خورد ، نصفش اضافه بود ريخت روي زمين .
شما فكر مي كني سيله . سرت رو از خونت بيرون بيار ، ببين دنيا چه خبره ؟!!‌ چقدر دنيا بزرگه ! احساس فقر و كوچكي مي كنه .
۳- احساس درد . چرا ؟ چون خصوصيت ارتباط با انسانها درده . انسانها براي انسان توليد درد مي كنن . يك : درد . دردهاشون رو مي شنوي ، دردمند مي شي .
دوم : اصلاً انسان درد زاست ، براي اينكه دائماً توقع داره . هيچ وقت ، هيچ پدري نمي‌تونه كاملاً از پسرش لذت ببره ، چون پسر هميشه توقع داره . اين عاشقانه ترين روابطه ديگه .
عاشقانه ترين روابط بين مادر و فرزنده و همين هم بر پايه توقعه . يعني اگر توقع ها برآورده نشه ، اين ارتباطات به هم مي خوره .
۴- مشغول رؤيا مي‌ شه . رؤيا يعني وقتي در اين ارتباطات ، در اين خونه به آرزوهاي خودش نرسيد ، سعي مي كنه خودش رو جاي كسان ديگه قرار بده .
اگر اين مسير رو مي رفتم ، درست تر مي‌شد . اگر اين كار رو نمي كردم ، بهتر بود . اين همسر براي من مناسبتر بود . اين شوهر براي من مناسبتر بود .
كاش فلان جا بودم ، كاش خونه مون اينجوري بود ، كاش توي فلان شهر زندگي مي كردم . بعضي وقتها يه رنگ و لعاب معنوي هم بهش ميده . كاش كربلا زندگي مي كردم . بابا ! خداوند تبارك و تعالي مي فرمايند : در زندگي ، اونجايي كه من برات تعيين مي كنم ، همان جاي توست .
اهل بيت(ع) ما هرجا خدا تعيين مي كرد ، زندگي مي كردن . با هر كه خدا تعيين
مي كرد ؛ و از همين زندگي نهايت استفاده رو مي كردن .
مثل انساني كه يه ماشين داره كه ۸۰ كيلومتر بيشتر نمي ره ،‌ همين جوري دم دروازه قرآن وايساده ،‌ با حسرت به ماشين هايي كه ۱۶۰ ميرن ، نگاه مي كنه .
مي گه اگر اين رو داشتم الان مرودشت بودم ،‌ اگر اين رو داشتم الان سعادت شهر بودم ، اگر اين رو داشتم الان به اصفهان رسيده بودم . اگر اين رو داشتم الان توي راه تهران بودم . بابا با هميني كه داري برو ، مي رسي .
قرار نيست همه شما تا توي مسير دنيا يا آخرت رسيدي ، فوري برسي . يكي ژيان داره ، يكي پژو داره ، يكي پرشيا داره ، هركي يه چيزي داره . به همون قانع باش . به همون چيزي كه خدا برات در نظر گرفته .
خيلي وقتها ما فكر مي كنيم زندگي بايد ما رو بالا ببره . بنده خودم عرضه ندارم ، فكر مي كنم حتماً بايد همسر مناسبي ، محيط مناسبي داشته باشم تا بتونم بالا برم . چه در دنيا ، چه در آخرت .
در حاليكه ما هستيم كه بايد زندگي رو بالا ببريم . چه بسا زناني كه از نظر علمي در بالاترين مقامات علمي هستن و شوهرشون ديپلمِ . و برعكس .
چه بسا زناني كه در بالاترين مقامات معنوي هستن ، شوهرشون عرق خوره و برعكس .
چه بسا زني كه آسيه همسر فرعون مي شه ( فرداشب معرفيش مي كنيم ) ، همسر فرعون مي شه جزء چهار زن اول خلقت .
تو بايد زندگيت رو بالا ببري ، نه زندگي تو رو بالا ببره . عرضه آدم ، عرضه بچه شيعه به اينه كه در هر شرايطي از بالا رفتن در دنيا و آخرت فراموش نكنه .
زندگي زمينش نزنه .
هيچ مدرسه اي ، هيچ محيطي ، هيچ تشكيلاتي ، هيچ همسري ، هيچ شهري ، هيچ محلي . . . شايد بدترين آدمهاي اين كشور در مشهد و قم باشن و بهترينش هم اونجا باشن .
شايد بدترين آدمهاي اين جهان در مدينه باشن ، در كربلا باشن . محيط اثري نداره . تو بايد اين كار رو بكني .
بدترين آدمهاي تاريخ خلقت اقوام پيامبر(ص) ، فرزندان رسول خدا(ص) بودن . مگر بني عباس كيند ؟!!‌ بني عباس همه فرزندان عباس ، عموي پيامبرند .
بدترين آدمهاي قرآن ، ابولهب عموي پيغمبره . دليل نمي شه .
اونوقت مي گه آقا همسرم با من همراه نيست . نباشه ! تو چرا زمين خوردي ؟ تا يه مدت آدم فرصت ميذاره ، تونست بالا بكشه ، تونست ، نتونست نون معنويات و نون مادياتش رو جدا مي كنه .
مي گه : آقا داريم زندگي مي كنيم . مگه قراره همه زندگي ها در خانه دو بال بزنه ، بعضي وقتها يه بال مي زنه . چه اشكالي داره .
حالا چون دو بال نمي زنه ، يه بال هم نزنه .
فاصله همسر مرحوم حضرت امام (ره) با امام خيلي زياده . ايشون مي فرمودند : من پيش امام درس طلبگي هم مي خوندم . شرح لعمه هم خوندم . شرح لعمه يعني دو سال . بعدش چي ؟!!‌ شصت ، هفتادسال ، با هم زن و شوهر بودن .
حالا چون همسر بنده پاي درس خارج من نمي شينه ، من هم نرم خارج درس بدم . شوهر خودش رو اسير همسرش كنه و زن خودش رو اسير شوهر كنه .
اين همه مقامات مادي و معنوي در دنيا رو رها كنه ، بعد هم بگه نشد . همين شده .
اصلاً شايد خداوند شرايط تو رو عمداً اينجوري قرار داده . براي اينكه تو از اين مسير مي توني به ماديات و معنويات برسي .
در ماديات اغلب كساني كه جايگاه هاي بزرگ مادي جهان رو دارن ، انسانهايي هستن كه يك عقده و يك گره در زندگيشونه . چرا ؟‌ چون زندگي راضيش نمي كنه . چون راضيش نمي كنه ، مياد توي اجتماع .
وگرنه مثل همون آدم كوچيكه مي ‌شد كه از صبح سـاعت ۷ تا ۲ بعدازظهر بـره سرِ
كار ، ماستش رو بخره ، بره خونه‌شون . غذا و خورشت بادمجونشون رو بخورن ، بعدازظهر هم يه دوري توي پارك بزنن ، شب هم بشينن تلويزيون و برره و خان مظفر نگاه كنن ،‌ آخر شب هم مثل حيوون بيفتن ، بخوابن .
زندگيش اين مي شد .
اغلب كساني كه در جامعه امروز نقشهاي قوي دارن ، يه نقصي ، يه عقده اي دارن . چيكار كردن ؟ عقده ذليلش نكرده ، عقده نكوبيدتش زمين ، عقده باعث شده بقيه توانايي هاش رشد مي كنه .
مثل برادر و خواهري كه چشمش كم سوست ، نابيناست ، روي گوشش بيشتر كار كرده ، روي زبانش بيشتر كار كرده ، روي ذهنش بيشتر كار كرده .
اينقدر محفوظات داره كه صد تا بينا ندارن . اينقدر گوشش حساسه كه صدتا بينا با هم ندارن . زندگي همينه .
حضرت زينب (س) به قول ماها از سه سالگي بدبختي [كشيده] ، به قول خودشون
« و ما رايت الا جميلا »
چرا ؟ چون وقتي ناراحتي ها رو ديد رفت سراغ جاهاي ديگه .
حضرت زينب (س) مادرش رو زدن ، كشتن ، بي پدر شد ، به مادر شد ، شد عالمه غير معلمه . فهيمه غير مفهمه . معصومه . به اينجا رسيد . دليل نمي شه .
اگر يه كم روي مثالها ريز بشم ، شائبه غيبت پيش مياد . شايد به يه جماعتي توهين بشه .
اما شما نگاه كنيد توي بانوان ، توي خواهرها ، توي برادرها خيلي از كساني كه در رشته هايي كه نياز به يه سري فشارهاي روي بدن داره ، گل مي كنن ، توي يه قسمت از توانايي هايي كه خدا به همه مي داده كم دارن .
مثلاً جمالش كمه ، در عوض قدرتش زياده .
دنيا ، دنيايي است كه تو بايد توش گل كني . به هر قيمتي شده . نبايد عادي بشي . اهل بيت(ع) انسان عادي رو در كنار خودشون بر نمي‌تابند . بچه شيعه بايد گل كنه.
بايد خودش رو بكشه بالا .
شيطان مياد چيكار مي كنه ؟ مي گه : اين بچه شيعه نبايد گل كنه .
اگر شيعه اميرالمؤمنين(ع) گل كنه براي من خطره . مياد مشكلات كوچك و الكي رو سر راه شما ميذاره ، شما رو ذليل مي كنه .
دلگرفتگي ها ، افسردگي ها ، ناراحتي هايي كه خيلي هاش زياده .
سعي كنيد اينها رو يه جوري رد كنيد ، بره .
درد دل كردن اشكالي نداره . غر زدن اشكالي نداره . نوشتن اشكالي نداره . بنويس ،‌ كتاب داشته باش ، وبلاگ داشته باش ،‌ دفترچه خاطرات داشته باش ، هرچي دوست داري غر بزن ، يه جوري ناراحتي هات رو خالي كن ، توي دلت نريز .
دست به قلمي ، ‌با قلمت . به زباني ، با زبانت . رفيق داري با رفيقت دردل كن . اما براي چي ؟ براي اينكه سبك بشي به وظيفه اصلي برسي .
نه كه زندگي منكوبت كنه ، سركوبت كنه ، منزويت كنه ، زمين بندازتت . پس رؤيا پردازي اثر چهارمه .
يعني شخص به جايي مي رسه كه شروع مي كنه رويا پردازي . تمام زندگيش به اينه كه اگر فلان‌ جا بودم ، اگر فلان كار رو كرده بودم ، اگر فلان كار رو نكرده بودم . آقا تموم شد ، اين كار رو كردي .
آقا اميرالمؤمنين(ع) فرمودند : بين دو تا وهم ، در حقيقت بين دو تا عدم قرار داريد . يه عدم گذشته كه كردي ، تموم شد ، رفت . هيچ كاريش نمي شه بكني .
يك عدم آينده كه باز هم هيچ كاريش نمي توني بكني . لذا فرمودند : حال را درياب .
همين الان ! با وضعيت فعلي . مثال ماشينِ قشنگ بود . بالاخره با اين ماشين مي شه رفت . ممكنه ماشين سريع به ۲۰ دقيقه به مقصد برسه ،‌ ولي تو به دو ساعت
مي توني ، پس بدو .
طرف كر و كور و لال و افليجه ، شده دانشمند . اين غصه نداره ، اين دوست نداره جهان رو ببينه ،‌ اين دنبال معشوق نمي گرده ، اين نياز جنسي نداره ، اين نياز عاطفي نداره ؟! پس چي شده ؟!‌
روز قيامت اينها رو ميارن و كنار ما مي شونن .
مي گن : نگاه كن چقدر به تو توانايي داده بوديم . خودت سلول هاي مغزت رو يكي يكي سوزوندي . استفاده نكردي .
اصلاً فرض مي كنيم شما يه آدمي هستي ، يه مشت پل پشت سرت بوده كه همه رو خراب كردي ، هيچ اميدي براي زندگي خودت به آينده نداري . قبوله ؟! از اين بالاتر كه نداريم . همچين آدمي اصلاً گير نميادها ! فرض مي كنيم همچين آدمي .
خدا به تو يه فرصتي داده تحت عنوان نَفَس . نفسي كه مي ره و مياد . حداقل اينه كه بتوني از اين نفس استفاده بكني ، ‌براي بقيه خلائق يه كاري بكن .
يه فكري بكن . يه چيزي بنويس چهار نفر بخونن دلشون باز بشه . چهار نفر بخونن بخندن . حداقل يه جكي بگو . يه دست نوازشي بكش . يه سري توي يتيم خانه ها بزن . يه دوري ، دور و بر بزن .
يه كاري پيدا كن ، يه درآمدي كسب كن ، به مردم برس . اين حداقلِ اقلِ ( يعني ديگه بدبخت ترين و بيچاره ترين و از همه جا مونده ترين آدم كل كره زمين رو كه نگاه كني ،‌ مي تونه اين كاره رو بكنه . ) يعني چي ؟ يعني بالاخره يه جايي ،‌ يه دست نيازي ، يه محتاجي منتظر اينه .
ششم : عدم احساس توانايي هاي خود . انساني كه زندگيش كوچيكه ، توانايي هاي خودش رو احساس نمي كنه . نمي دونه چقدر مي تونه مفيد باشه .
اينقدر نيازمند به تو ، در جهان موجوده كه خودت هم خبر نداري .
بعضي ها توي جهان هستن كه آرزو دارن تو كنارشون ده دقيقه راه بري ، تعريف كني چي مي بيني . چشم نداره .
ببين چقدر نيازمند ! دارم كمترين درصدهاش رو مي گم .
اينقدر كسان توي جهان هستن كه تا حالا نشده كسي بهشون سلام كنه .
توي تهران ، يه جايي بالا شهري ، يه مجتمع آپارتماني كه تعداد زيادي توش زندگي مي كردن‌ كه نمي گيم اغلبشون بچه مسلمون بودن . بنده خدايي كه خادم اين مجتمع بود ، مي گفت : ۵ ساله از اين ملتي كه مي ره بالا و مياد پائين ، به من سلام نكرده . و وقتي ما بهش سلام كرديم و دست داديم ،‌ بال در مي آورد . خوشحال بود كه يكي توي اين ۵ ساله به من سلام كرد . اينجا ما آدميم !
نياز ! يه آدم مسن چقدر روحيه مي گيره .
توانايي هات رو درك نمي كنه .
عزيز من ! مهمترين قسمت خلقت بشر در كره زمين و در طول تاريخ خلقت تويي . خود خود تنهايِ تنهات .
اين لباس ، خودِ خودت .
يعني خدا در وجود تو توانايي هايي گذاشته كه به هيچكدوم از اين ابزارها و آهن آلات و ماشين و خونه و مقامات دنيايي ، كاري نداري .
تو خودت يه توانايي هاي خيلي عجيبي داري . توانايي هايي كه خيلي از جهانيان بهش نياز دارن .
بعضي وقتها يه سر سوزن ،‌ تزريق يه مقدار مهر و عاطفه در چشمان تو ،‌ باعث
مي شه يه آدمي ۲۰ سال ديگه توانايي زندگي پيدا كنه .
اين كم تواناييه در وجود ما ؟!
مهمترين قسمت خلقت خداوند تبارك و تعالي توانايي هاي دروني و روحي بشره . منتظري به مقام برسي يه كاري بكني !؟
بابا ! دعا كنيد ما به يه جايي برسيم كه دست مردم رو بگيريم . نمي خواد ، همين الان دست مردم رو بگير . همين الان دست خودت رو بگير . ما خيلي عجيبيم .
خداوند تبارك و تعالي نفرمود : انسان را خلق كردم و از صنايع و معادن و انرژي هسته اي در اختيارش توانايي گذاشتم براي اينكه بتواند در دنيا استعدادهاي خودش رو شكوفا كند . اين رو فرمود ؟ نه .
فرمود : « و نفخت فيه من روحي » همين !
خودم رو درش دميدم . ببين من خدا چيكار مي تونم بكنم . تو هم مي توني اين كارها رو بكني .
احساسي كه آدم نفهمه چقدر توانايي داره ، نفهمه چقدر ضعف داره .
روايت از رسول خدا(ص) / كافي / جلد ۲ / صفحه ۱۶۳ مي فرمايد : هر كس صبح كند
( يعني يك روزي براش بگذره ) واهتمام نسبت به امور جهان نداشته باشه ، مسلمين جهان . فليس منهم ،‌ جزء مسلمين نيست . نماز چه مي خواند ؟
شادمان چه نمازند ، وضو باطل بود آب اين جوي همان از ده بالا گل بود
از قبل كار خرابه .
من بعضي وقتها تعجب مي‌كنم . فرض كنيد من برم توي يه دبيرستاني ،‌ بخوام براي دانش آموزان صحبت كنم . اولين چيزي كه به ذهن من مي گذره ، مي گم خوش به حال اينها . چرا ؟‌ چون در يه برهه اي قرار دارن كه با هر قيافه اي ، هر پولي ، هر چيزي ،‌ طراوت دارن . شادابند . شادابي روحي دارن .
روح الهي اي كه در اختيارشونه دست نخورده . وجود نورش رو از دست نداده ، اين بابا تو هر قسمتي كه شما فكر كنيد مي تونه گل كنه .
حتماً بايد برسه به سن و سال من تا بفهمه . متأسفانه !
هر چيزي كه توي دنيا بخواد ،‌ مي تونه به دست بياره .
بعد مي ره چيكار مي كنه ؟‌ يدفعه شيطون پاي يه چيز الكي گيرش ميندازه ، مي ره منزوي مي شه .
هر چي توي دنيا بخواد مي تونه بدست بياره . يه جوان دبيرستاني ، يه كسي كه بين ۱۴ تا ۱۷ سال سنشه ، فقط بايد محبت كنه ، لطف كنه تصميم بگيره كه توي دنيا چيكاره بشه ! تواناييش رو داره . هرچي مي خواد داشته باشه .
از مسيرهاي مادي شد،شد . نشد مسيرهاي معنوي ، روح سالمه . روح خيلي بزرگه .
كِي مي فهمه ؟ ۱۰ سال بعد مي فهمه كه فرصتش گذشته . روح خسته است ، شادابي نداره ، طراوت نداره ، اصلاً آدم به چهره جوان كه نگاه مي كنه توش يه طراوتي
مي درخشه ، تازه است . آدم كيف مي كنه .
مي بيني نه ، تازگي از وجودش رفت ، حال نداره ، حوصله نداره ،‌ سلولهاي مغز ضعيف شدن و هزار تا بدبختي و مشكل ديگه .
چرا اينجوري مي شه ؟ چون زندگيش كوچيكه .
بقول علماي علم مديريت مي گن : چون براي يه خونه تلاش مي كنه كه به يه بيت برسه ، يه خونه داشته باشه . يعني تمام آرزوش اينه‌ كه خدايا من يه زندگي سعادتمندي ، در يه خانه اي . . . يه همچين چيزي براي خودش فرض مي كنه .
علماي مديريت مي‌گن : اگر مي‌خواي خونه خوبي داشته باشي ، بايد محلي فكر كني . اگر مي خواي محلة خوبي داشته باشي ،‌ بايد شهري فكر كني . اگر مي خواي شهر خوبي داشته باشي‌ ، بايـد كشـوري فكر كني . اگر مي خواي براي كشورت فـكر كني
بايد جهاني فكر كني .
اين قرآن كريم . و در آيات و روايات مي گن : تو بايد جهاني فكر كني .
« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض » تو بايد جهاني فكر كني .
مگه اينهايي كه جهان رو تكون دادن كي بودن ؟!‌ مگه [سيد حسن] نصرالله كيه ؟ اينها آدمهايي مثل خودتونن . چند سال پيش يه طلبه عادي بود . بعد روابط عمومي مجموعه حزب الله شده بود . جهان رو تكون داد . مگه اينها كين ؟! همين !
يه جواني مثل تو . فقط قدر زندگيش رو مي دونست . در زندگي اي كه امام حسين(ع) براي ما ترويج مي كنه ، اگر زندگي شخضي تو ، يعني خونت ، پدرت ، مادرت ، رفقات ، همسرت ، باهات راه اومدن و لذت بردي ، فبها . نيومدن ،‌ اصلاً نبايد توي زندگي اجتماعي تو تأثير بذاره .
وظايف اجتماعي بين تو و خالقت . امام صادق(ع) چهار تا وظيفه تعريف كرده :
۱- خودت ۲- مردم ۳- طبيعت ۴- خدا
از يكي از اين چهار تا يه قسمتش تو رو زمين مي زنه . پاشو . معطلي نداره .
ساعتهايي كه به روح آدم فشار مي ياره ، جسمت رو مي خوابونه . اين ساعتها ، ساعتهاي شيطونيه .
بايد روحت جسم مريضت رو دنبال خودش بكشه .
جانبازه ، ۲۷ – ۲۸ ساله كسي سراغش نگرفته . نه پا داره ، نه كليه داره ، نه چشم داره ، اصلاً آدم نگاه مي كنه جون مي گيره . به همه جا رسيده .
اصلاً [مي تونه] بگه : ما وظيفه مون رو انجام داديم ،‌ استراحت كنيم . نه ! استراحتي نداريم .
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست . اين شعار اهل بيته .
نهج البلاغه / حكمت ۳۴۴ : ( برادرها و خواهرهاي متأهل ، پدر و مادرها گوش كنند ،‌ برادرها و خواهرهاي قريب التأهل ) مبادا بيشترين مشغوليت خود را صرف خانواده و فرزندان خود كنيد . زيرا اگر آنان دوستان خدا باشند ،‌ خداوند هواي دوستان خود را دارد و اگر دشمنان خدا باشند ،‌ تو را چه به اينكه به دشمنهاي خدا توجه كني ؟!
اندازه خودش !
توي خونه دعواش مي شه ، ارتباطش با امام حسين(ع) هم مشكل پيدا مي كنه . جلسه هم نمياد . سر كار هم مرخصي مي گيره . حواسش از فقرا هم پرت مي شه . اخبار سياست مملكت هم گوش نميده . براي رهبرش هم دعا نمي كنه . توي امور اجتماعي هم دخالت نمي كنه . چي شده ؟ با زنم دعوام شده . بابا ! آدم به شما دو تا چي بگه ؟!!‌ زودتر پاي همديگه پير شيد . تو به چه درد مملكت مي خوري ؟!
اين چه زندگيه كه براي خودت راه انداختي؟‌ چقدر خودت رو اسير خونه ات مي‌كني؟
هر كه پا بسته خانه است بِهِل تا برود هركه با عذر و بهانه است بهل تا برود
آقا اباعبدالله(ع) شب عاشورا فرمودند : هر كي مي خواد بره يا علي ! بفرمائيد .
بحث انسان ، بحث جهانه . خونه همراه بود ، فبها . نبود بايد كارت رو بكني .
گفت ما خسته و زاريم زما در گذريد هفت سر عائله داريم ز ما در گذريد
گير مي كنه . پاي صحبت هر كي مي شيني ، مي گه : آقا زن و بچه ، گرفتاري !
تا مي گي چرا فلان كار رو نكردي ؟ مي گه : زن و بچه ، گرفتاري .
اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد : زن و بچه نبايد گرفتارت كنه . عرضه داشته باش همراهشون كن . نداري يا نتونستي ،‌ خيلي خب . اون قسمت براي خودش ، يه درصدي بهش بده ، بگو ببخشيد اين قسمت مال شما ، بقيه هم مال خودم . انسانيتم ، روح الهي ، امانت در دست منه .
من قراره كار خدايي كنم . اومدم روي كره زمين خدايي كنيم . شما داري ما رو به بردگي دچار مي كني . مگر ديوانه ام برده تو بشم .
توي پرانتز يه كلك شيطون هم خدمتتون بگم . همين روايتي كه اميرالمؤمنين(ع) فرمودن مبادا خودت رو مشغول كني ، بعضي وقتها زن و شوهر يه چيز ديگه توي پشت پرده نفسِ ذهنشون مي گذره .
بابا شهوترانه ، توي خونه به شهواتش نرسيده ، چشمش پيش زن و شوهر مردمه
( ببخشيد من دارم رك مي گم . شب تاسوعا ، حضرت اباالفضل(ع) از ما توقع ركي داره ) چشمش جاي ديگه گير كرده . ببخشيد توي اين خونه حال نمي كنه ، مياد
مي گه : حزب الله بايد در سنگر باشه . مي گه : خانم اگر تو همسر شهيد بشي ،‌ چيكار مي كني ؟ ما بايد بريم بجنگيم . حواست باشه سر خودت كلاه نذار .
بعضي وقتها اينطوريه . در حقيقت چون از خانه فراريه ، علاقه اي به خانه نداره ، مياد خدا رو بهونه مي كنه . اگر مي خواي اين كار رو بكني ، بكن . اما بهونه نكن . نگو من دارم براي خدا كار مي كنم . بگو ما توي خونه مشكل داريم . اينجوري بگو . طرف اينقدر شعور و معرفت نداره كه پدر و مادرش بهش نياز دارن ، بشينه باهاشون صحبت كنه ،‌ چون اغلب تون توي خونه پيش والدينتون هستيد . بشينه صحبت كنه ، با مادرش معاطفه اي داشته باشه ، به خواهرش رسيدگي كنه كه خواهرش احساس كمبود محبت نكنه . به برادرش رسيدگي كنه ، برادرش احساس كمبود محبت نكنه . اينقدر فهم و شعور نداره .
بعد چيكار مي كنه ؟ كار براي خدا رو بهونه مي كنه كه از خونه بياد بيرون و از اين مسئوليت و تكليف فرار كنه . تكليف اولت توي خونته ،‌ بحثي روش نيست .
بحث ما سر اين بود كه شما توي خونه تكليفت رو انجام ميدي ، بيشتر از تكليف مشغولت نكنه ، نگفت : مكلفت نكنه . مشغول يعني بيشتر از تكليف . مي گه : الان لازم نيست .
و اتفاقاً كساني كه در پي تكليف هستن ، ممكنه مدت ارتباط خانوادگيشون كم باشه ، اما كيفيتش بالاست ، جبران مي كنه .
مردم شش ساعت توي خونه مي شينن ، دو ساعت روزنامه مي خونن ، چهار ساعت تلويزيون نگاه مي كنن ، دو ساعتش هم دعوا مي كنن سر چيزهاي الكي . اونجا غذا اينطوري بود ، خاله مهين اينطوري گفت ، خاله فاطمه اش اينطوري گفت . بيشتر اين حرفها رو مي زنن .
همسر يكي از سرداران شهيد مي گفت : هفته اي دو ساعت مي يومد خونه .
خانمش هم اهواز بود . يعني همون شهري كه نزديك محل كارش بود . ( يا جنوب يا كردستان ) هفته اي دو ساعت !
ولي مي گفت اين دو ساعت اينقدر كيفيت داشت ، اينقدر محبت مي كرد ، اينقدر حرف درست مي زد كه براي دو هفته اش هم روحيه مي گرفتم . يعني اگر دو هفته يه بار هم مي يومد بسم بود . هفته اي هم داره زياد مياد . بهونه نكنيد !
آقا اميرالمؤمنين(ع) در بحارالانوار / جلد ۶۷ مي فرمايد : مراقب باشيد پيش از آنكه پيكرهايتان از دنيا بيرون رود ، دلهاي خود را از دنيا بيرون بريد . زيرا شما بايد بدانيد كه آفريده شديد براي امتحان و آزمايشي براي بالا .
اينجا فقط مقر امتحانه . دلهاتون رو بسپاريد به خدا . جسمت توي دنيا باشه ، به خونه ات بپرداز ، به معاطفه ات بپرداز ، به معاشقه ات بپرداز ، شرعاً شهوتت هم داشته باش ، همه چيز سر جاش ، اما دل دست خدا .
يعني چي ؟ يعني اگر شب عاشورا ، شب زِفاف تو بود ، بهت بگن فردا بايد شهيد بشي ، قبول كن .
اگر امشب ازدواجت بود ، صبح اباعبدالله(ع) صداش بلند شد هل من ناصر ينصرني، با سر بري . با سر !
چند سال پيش يه نشريه دانشجويي بود ، قائله اي توي مملكت راه افتاد . (‌ قائله سياسي بود . از نظر من كه دارم كار اخلاقي مي كنم ، قائله اخلاقي نبود ) يه دانشجويي يه مقاله اي نوشته بود ، يه داستاني كه امام زمان ظهور كرده و وقتي ظهور كرده بود به قبولي كنكور و ازدواج اين بابا خورده بود . اين هم غر زده بود كه حالا چه وقت ظهور كردنه . حالا دو هفته ديگه مي يومدي .
بعد از ۱۲ سال درس خوندن كنكور قبول شديم ، تازه به ازدواج رسيديم آقا(ع) ظهور كرده . قائله اي شد ، توهين به امام زمان(ع) شد . اين قائله توي مسائل سياسي مطرح شد .
از نظر اخلاقي اين نمايشنامه يه كنايه بود به اغلب ما . الان به روايتش مي رسيم .
كه ما اهل بيت(ع) رو براي دنياي خودمون مي طلبيم . زندگي ما و ارتباط ما با اهل بيت(ع) ، بر مبناي خواسته هاي دنيايي ماست . و اگر يه روزي به دنيا برسيم ديگه به اهل بيت(ع) نيازي نداريم . ظهور مي كني چيكار ؟!
من داشتم مي گفتم يا امام زمان ، دعاي فرج مي خوندم كه كنكور قبول بشم ، شدم . من زن مي خواستم ، شوهر مي خواستم ، گرفتم . ديگه شما مياي چيكار ؟!! تازه اول ماجرا اومده . اومده مي گه ول كن بريم .
به ميزاني كه خداوند در ماديات و معنويات بهتون ميده ، قانع باشيد و همون فرصت رو قدر بدونيد .
رسول خدا(ص) در بحارالانوار / جلد ۷۸ / صفحه ۲۷۷ مي فرمايند : هيچ كس از ما و پيشينيان و آيندگان نيست ، مگر آنكه در روز قيامت آرزو مي كند كاش در دنيا به قدر نياز ، فقط به قدر نياز و قوتش به او بيشتر نمي دادند .
به قول قديمي ها مي گن : وزر و وباله . هر چي زيادي مياد ، وزره .
پيغمبر(ص) مي فرمايند : از ما و پيشينيان و آيندگان آرزو مي كنه از دنيا كاش همون قدري كه نياز داشتم [داشتم]‌ .
اي كاش اون غذاي اضافه رو نمي خوردم . اي كاش اون ماشين اضافه رو نداشتم . اي كاش اون خونه اضافه رو نداشتم . چرا ؟ توي جهنمه ؟ براي اينكه مي بينه هرچقدر توي دنيا بهش نعمت اضافه ميدن ، اونجا از نعمت هاي آخرت كم مي كنند .
آقا اميرالمؤمنين(ع) در غرر الحكم / حديث ۹۰۹۱ مي فرمايند :‌ ( ارتباطت رو با زندگي اينطوري كن . آقامون ، عشقمون اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند ) كسي كه به دنيا خدمت كند ، دنيا او را به خدمت گيرد و كسي كه خدا را خدمت كند ، دنيا به خدمت او درآيد .
كسي كه نوكر دنيا مي شه ، دنيا مي گه قبوله . سريع قبول مي كنه . تا آخر عمرش دنبال دنيا بدوه .
آدم وقتي دنبال اربابش مي ره ، هيچ وقت به اربابش نمي رسه ها ! هميشه بايد پشت سر ماشين اربابت بدوي .
اما كسي كه خدا رو خدمت كند . [اگه] يه برهه اي پيش اومد كه بين خدا و دنيا تلاقي شد ، سريع دنيا رو رها كن .
امشب چه شبيه ؟ شب تاسوعاست . امشب فروش بالاست . بابا ول كن ! ـ اين همه عزادار ميان ، تشنه شون مي شه ، گشنه شون مي شه .
كسي كه دنيا را خدمت كند ، دنيا او را به خدمت خود در خواهد آورد . نوكر دنيا ! و كسي كه خدا را خدمت كند دنيا را به خدمت خود در خواهد آورد .
يه لحظه رهاش كن ،‌ يه لحظه بذار دنيا بره گمشه ، خودش با سر دنبالت مي دوه .
تو مالك رو ببين .
ضرب المثل داريم ، مي گه : دم كدخدا رو ببين ، ده رو بچاپ .
كدخداي عالم رو ببين ، اين عالم دهي است . قريه است .
قرآن كريم وقتي مي‌ خواد اسم ممالك غيرالهي رو بياره ، مي فرمايد : « قريهً » . يه ده كوره ايه .
از نظر خداوند تبارك و تعالي اين دنياي هاي بدون خدا ، ده كوره اي است .
حالا نگاه نكن ، امريكا از نظر خدا قريه است . حالا هرچي مي خواد ساختموناش بلند باشه . براي خدا اين ساختمون بلندا ، به يه تكون كوچولوي زمين ربط داره .
يه تكون بده ، يه اشاره بكنه ، يكي از فرشته هاش با گوشه بالش اشاره بكنه ، همه اينها لوله مي شه . كاري نداره .
قريه ! ما فكر مي كنيم خيلي خبره .
يكي از اساتيد نقل مي كرد : رفته بوديم امريكا ، اون كسي كه ما رو مي چرخوند ؛ خودش مرعوب شده بود . بعد چرخوند گفت : چطور بود ؟ ديدي چه خبره ؟!!
مي گفت : جالب بود ، ولي مرعوب نشدم . چون من بالاي اين ساختمونها خدايي رو مي بينم كه يه اشاره بكنه ، چيزي از اينها نمي مونه . پودرش هم نمي مونه . دلت خوشه . به چي دلت خوشه ؟!
اما براي اينكه ما به بحث برسيم تا بتونيم فرداشب تمومش كنيم ، ديگه رواياتش رو نمي گم . از توي روايات كه از آقا اميرالمؤمنين(ع) و اولادشون و ساير ائمهِ(ع) ، خصوصيات زندگي غيرعاشورايي و معيشت دنياپرستانه و معيشت عمرسعدي ، معيشت يزيدي ، معيشت شيطاني رو درآوردم ، انشاءالله براتون تيتر مي كنم .
۱- خوابي است كه فريفته شدن به آن موجب پشيماني است . يعني اگر تو از خوابت لذت ببري . مي گفت : طرف از خواب پريد ، سريع عينكش رو برداشت ، دوباره خودش رو زد به خواب . گفتم : آقا چيكار مي كني ؟ گفت : ما رو يه جايي بردن ، توپ ، عينكم همرام نبود . گذاشتم برم بهتر ببينم .
بعضي از ماها توي دنيا اينطوريم . خوابيم ! خيلي زود مي گذره . باور كنيد خوابه .
بعضي وقتها آدم در خواب لذت مي بره يا اذيت مي شه .
مثلاً توي خواب يه منظره خيلي بدي ، وحشتناكي . ديدي توي خواب خودت حواست سر جاش مياد كه الان من خوابم ، مي تونم در بري . خودت رو از خواب مي‌پروني . براي من پيش اومده ، حتماً براي شما هم پيش اومده .
دنيا همينه . خوابه ! اگر ديدي خيلي اذيت شدي ، خودت رو از دنيا بپرون . بگو بابا چيزي نيست ، خبري نيست . ول كن بابا !
يه وقت براتون گفتم كه قشنگ ترين ذكري كه در مقابل با ناراحتي هاي دنياست و بايد اين ذكر رو همين جوري كه من مي گم بگيد . چون خودم وارد كردم . مدش واجبه ! « ووووووولمون كن بابا حوصله داري . » همين « ول » رو كه مي كشي ، كلش راحت مي شه . علما اينطوري بودن .
اومد خدمت حضرت امام (ره) عرض كرد : ۲۴۰ تا فانتوم اومدن زدن تهران رو داغون كردن رفتن . امام (ره) فرمودن : ول كن بابا .
يه كلاغي اومد يه سنگي انداخت و رفت . راحت !
خودت رو از خواب بپرون .
اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد : يه وقت باورت نشه اين خوابِ راست بود . خواب بود . خودت رو از خواب بپرون .
هر جاي دنيا اذيتتون كرد ، دنيا بزرگه ، روت رو يه ور ديگه بكن .
آقا و خانم خيلي اذيت كردن ، خيلي خب ببخشيد . بگو خداحافظ شما ! كاري نداره . اين هم اذيت كرد . عيب نداره ، يكي ديگه . ماشاءالله خدا اين همه خلق كرده .
۲- ميدان به خاك افتادن خردهاست . چون دنيا كوچيكه ،‌ اين زندگي ، تويي كه خليفه الله هستي رو تحمل نمي كنه ، عقل ها و خردهاي حقيقي مسخره مي شن . دور افتاده مي شن .
كجا مي ري ؟ مي رم جلسه . هِ ! ـ چه خبر هست ؟ ـ مي ريم اونجا صحبت مي كنيم ، گريه و عزاداري . ـ آخوندها ؟؟؟! هِ ، خب . عامو ولمون كن برو يه جايي نون داشته باشه . همين ! مسخره مي شي ، اشكال نداره .
ميدان به خاك افتادن خردهاست . بايد مسخره بشي . براي اينكه اولين قدمِ‌ حركتي كه بر مبناي عقله ، اينه كه تاب تحمل جهل رو داشته باشه .
مگر اهل بيت(ع) كم مسخره شدن ؟!‌ مادرتون صديقه كبري (س) كم مسخره شد ؟!
رسماً مسخره كردن . استهزاء كردن .
چيكار كرده سر خودش . تو جواني مثل پيرزن ها راه مي ره . صبح تا شب گريه
مي كنه . شبها خواب رو از ما گرفته . توهين مي كردن . . .
مگر امام زمانت كم مسخره مي شه ؟! بعضي از شما توي جوهاي مسموم نيستيد و نبايد هم بريد . ولي فكر نكنيد در جهان امروز ما ، به اهل بيت(ع) فحش نمي دن .
همين الان به اهل بيت(ع) ما فحش هاي ركيك ميدن . مسخره مي كنن .
نعوذبالله پيغمبر شهوتران به كي گفتن ؟!‌ اينهاست ديگه .
مگه ممكنه تو عقل داشته باشي مسخره ات نكنن ؟!!‌
حالا مسخره كردن ، تو بايد از عقل خودت كوتاه بياي ؟!
اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند : ميدان به خاك افتادن عقل هاست .
براش توضيح بده . آقا اينجا كه مي رم اينطوريه ، مي فهمي ؟ بارك الله . الحمدلله . نمي فهمي ؟ به من چه . من كه نبايد تاوان جهالت تو رو بدم . تو كجا داري مي ري ؟ تو برام تعريف كن . حالا اونجايي كه مي گفتي نون داره قضيه اش چي چي بود ؟!! از نون بگو .
چي چي گرفتي ؟‌ شبها راحت مي خوابي ؟ وجدانت آسوده است ؟
۳- مظهر بي وفايي است براي كساني كه دنبال وفا از دنياي دون بگردن .
دنيا رسماً مياد بهت اثبات مي كنه كه من بي وفام . براي اينكه دوست داره عقلت كار كنه .
۴- مضحكه اي گريه آور است .
يعني يه چيزي كه اينقدر مسخره است كه آدم گريه اش مي گيره .
واقعاً‌ نمي شه بعضي چيزها رو توي جلسات عمومي ريز گفت . اما بعضي وقتها آدم واقعاً خنده اش مي گيره و بعد از خنده گريه اش مي گيره كه مردم چه چيزهايي براشون مهمه . و چقدر وقت و هزينه ميذارن براي چه چيزهايي . چه تعريف هايي براي همديگه مي كنن . چه كلاسهايي ميذارن .
چقدر كم جنبه و ضعيف هستن كه براي مطرح كردن خودشون از چه ابزارهايي استفاده مي كنن . اصلاً آدم خنده اش مي گيره .
شلوغ ، برو و بيا ، همه مشغول .
۵- مايه تباهي زحمات عبادي توست . يعني وقتي زندگيت رو كوچيك مي كني ، در حقيقت عبادتهايي كه اينقدر پاش زحمت كشيديد ، اغلبتون اعتكاف بوديد ،‌ اغلبتون مشهدها رو مياد ، اغلبتون محرم و جلسات هفتگي رو مياد . اگر مراقب نباشيد يكي يكي اينها رو تباه مي كنه .
۶- دنياي جولان تكاثر است . يعني هيچ جاي دنيا نمي‌شه بگي همين جا خوبه ، بسه . نه از اين دام برت مي داره ، مي برتت دام بعدي . طمع !
هيچ جاي دنيا راضيت نمي كنه . مگر چي ؟ قرار شد اون تو رو راضي نكنه ، تو اون رو راضي كني . قرار ما اينه : ما خودمون رو بالا ببريم ، نه دنيا ما رو بالا ببره . دنيا به ما رضايت نميده . ما بايد به دنيامون رضايت بديم .
۷- كور و كر و لال و خوار مي سازد . براي كساني كه محبتش را در دل دارند ، اندوه هاي طولاني به بار مي آورد .
آدم هرچه بيشتر محبت داره ، بيشتر اندوه داره ، بيشتر غم داره ، بيشتر غصه و ناراحتي داره .
۴- ۵ سال پيش رو منبر گفتم ، بوي گند از يكي از خونه هاي شمال شهر تهران بيرون اومده بود ( بوي جنازه ) پليس اومد ، از ديوار رفتن بالا ، ديدن بله يه پيرمرد ۷۸ ساله اي فوت كرده . كسي نداشتن ، بدنش پوسيده ، فوت كرده .
بررسي كردن ؛ گفتن :‌ آقا ايشون ارتباطش رو با اطرافيان قطع كرده ، به فرزندانش هم سر نمي زده . گفتن : چرا ؟ براي اينكه وقتي ارتباط باشه ،‌ بايد خرج كنه ، ايشون نمي تونه خرج كنه . اون زمان توي حسابش نزديك ۴ ميليارد تومان پول نقد بود . علت مرگ رو بررسي كردن .
ديدن توي يخچالش نون و ماست و يه كم گوجه و پنير ، تخم مرغ بوده .
علت مرگ : گرسنگي .
هي گفته : حالا بخورم تموم مي شه . بذار يه ساعت ديگه . يه ساعت ديگه ، يه ساعت ديگه . بعد يواش يواش حال نداشته بخوره ، مرده . اين دنياست .
چهار ميليارد هم توي حسابشه .
براي كساني كه لذت مي برن : گرچه در ظاهرشان شادي مشخص است ، اما از خويشتن خويش ناراضيند . حسرت شادي اينها رو نخور .
اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند : به لذتهاي ظاهري اينها توجه نكن ، اينها كلاسشونه . اينها با سيلي صورتشون رو سرخ نگه داشتن . از خويشتن خويش ناراضيند .
وقتي تنها مي شه خودش و خدا و دلش مي مونه ، مي فهمه كه چيزي از دنيا گيرش نيومده و مايه نسيان است .
سوره يونس / آيه ۷ و ۸ : « ‌انَّ الَّذينَ لايَرجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالحَياهِ الدنيا واطمأنُّوا بِها والَّذينَ هُم عَن ءاياتنا غافِلون . اولئك مَأواهُم النَّارُ بِمَا كانُوا يَكسِبُونَ . »
چقدر اين آيه قشنگه . « آنان كه ديدن ما رو دوست ندارن . . .
آقا اباعبدالله(ع) مثل امشب و فردا فرمودند : من بيعت رو برداشتم ، هر كي مي خواد بره ، بره .
در ضمن اگر دور شويد و صداي غريبي من رو نشنويد ، هيچ گناهي بر شما نيست . سه هزار و خورده اي بودنا !! همه رفتن .
اينها كيا هستند ؟ ‌«‌ انَّ الَّذينَ لايَرجُونَ لِقاءَنا » اينها به همين جُول جُول كردن توي دنيا راضيند . بچرخن ، ‌يه چيزي از اين ور بخورن ، يه چيزي از اون ور بخورن ، يه جايي پيدا كنن ۲ ساعت بخندن ، بگذره دنيا . روزي دو ساعت به يه شهوتي برسن . يه دوري بزنن . به همين راحتي . دارن كيف مي كنن . « لايَرجُونَ لِقاءَنا »
دوست ندارن . تازه اين امروز ماست ، اون روز كه چيزي نبود . بدبختها
مي خواستن يه نون و خرمايي بخورن ، يه گوشتي مي خوردن ، گوسفندي
مي خوردن . بدبختها چيزي نداشتن . يه چوبي داشتن روش مي نشستن ، بادبزني داشتن باد مي زدن . اينها رو گرفتن ، اباعبدالله(ع) رو فروختن . چيزي نداشتن .
باز امروزه مظاهر دنيا يه كمي قشنگه ، جذابه . اونها چي داشتن ؟! اين رو دادن اباعبدالله(ع) رو فروختن .
« لايَرجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالحَياهِ الدنيا »‌ به همين چيزي اندكي كه بهشون داديم راضي هستن .
« واطمأنُّوا بِها » در ضمن اطمينان دارن براشون مي مونه . فكر مي كنن تا اِلي الابد با اين هستن .
«‌ والَّذينَ هُم عَن ءاياتنا غافِلون » اينها كساني هستن كه چشمهاشون كوره . نمي بينن توي جهان چه خبره ؟!
يه نگاهي به اين آسمون و عظمت نمي كنن كه امام صادق(ع) فرمود : ( چقدر اين روايت عجيبه . تو رو خدا برادرها و خواهرهاي دانش آموز و دانشجو توي ذهنشون اين روايت رو خوب بسپارن . )
از خلقتِ خداوند تبارك و تعالي سوال كردن . فرمود : به آسمان نگاه كنيد . اين آسماني كه شما داريد مي بينيد آسمان اول است . نسبت آسمان اول به آسمان دوم يك به ده هزار است . نسبت آسمان دوم به آسمان سوم يك به ده هزار است . نسبت آسمان سوم به آسمان چهارم يك به ده هزار است . نسبت آسمان چهارم به آسمان پنجم يك به ده هزار است . نسبت آسمان پنجم به آسمان ششم يك به ده هزار است . نسبت آسمان ششم به آسمان هفتم يك به ده هزار است . نسبت آسمان اول تا هفتم به عرش يك به صد هزار است .
خدا چيكار كرده ؟!! . . . .
اصلاً‌ از نظر رياضي نمي شه حساب كرد .
« وَ رَضُوا بِالحَياهِ الدنيا » به همين يه تيكه . اين خونه منه ، هفتاد و پنج متر آپارتمان خريدم ، خونه امه . كليد هم دارم ، دزدگير هم داره . همين ؟!
نديدي امام صادق(ع) از جهان چي گفت ؟ مال توست .
مگر نفرمود : « و لله ما في السموات و الارض » همه اش مال منه . بعد مگر نفرمود اينها رو براي تو قرار دادم .
مگر پيامبر اكرم(ص) بر بُراق ننشت و به سه ثانيه اينها رو نديد ؟! حالا نمي خواد تو همه اش رو ببيني ، ولي حداقل از اين خونه ات بيا بيرون . مال توست .
« اولئك مَأواهُم النَّارُ » اينها خودشون دارن براي خودشون آتيش درست مي كنن . خودشون مأوا و جايگاهشون رو آتيش انتخاب كردن .
« بِمَا كانُوا يَكسِبُونَ »خودشون دنبالش دويدن . من خدا براشون خلق كردم . نرفتن بگيرن . خودش رو محدود كرده .
بيچاره نمي تونه جلوي چهار تا گناهش رو بگيره . بهش مي گي : آقا !‌ يه كم خودت رو جمع كن ، نمي تونه . بدبخت اينقدر ضعيفه . نمي تونه !
بهش مي گي چهار تا كلمه حرف نزن ، چهارتا نگاه نكن ،‌ چهار تا چيز گوش نده . تموم ! بهت چيزي نگفتيم . همين رو گفتيم . مي شه ؟ اگه تويي ، بز هم نيستي ، ميش چيه . اينقدر ضعيف ؟!!‌
حالا امشب خودمون رو براي اباالفضل(ع) بزنيم و بكشيم . از قدرت و دريا دلي اباالفضل(ع) چي مي خواد گيرمون بياد ؟!
آقا اميرالمؤمنين(ع) در بحارالانوار / جلد ۱۳ / صفحه ۴۲۲ از نصيحت لقمان(ع) به فرزندش مي فرمايند : پسرم ! دنيايت را به آخرتت بفروش تا هر دو را بدست آوري و آخرتت را به دنيايت نفروش كه هر دو را از دست خواهي داد .
در تحف العقول / صفحه ۲۴۵ / آقا امام حسين(ع) مي‌فرمايند : مردمان بنده دنيايند . دين لقلقه زبان آنهاست . هر جا منافعشان بيشتر تأمين شود به آن سو خواهند رفت و از سمت دين به دنيا خواهند چرخيد و چون به بلا آزموده شوند ، قَلَّت ديانون . بسيار كمند كساني كه خدا را بر دنيا ترجيح دهند .
كارش جوره ، عاطفه اش جوره ، مشكلي نداره ، جوانه ،‌ نوجوانه ، كار و زندگي نداره ، زن و بچه نداره ، ( همين چيزهايي كه مي گن : زن و بچه داريم ، كار و زندگي داريم ، بايد بريم دنبال نون ، خربزه آبه ، ) از اين حرفها نداره ، در خونه خداست .
امروز خدا باهاش خوب تا مي كنه ، در خونه خداست . به تلنگري مي گه ول كن اينقدر نماز خونديم ، روزه گرفتيم ،‌ سينه زديم ،‌ به چه دردمون خورد ؟!
اگه براي همين الان مي خواستي ، بيخود خوندي . قربونت برم !
قبلش مي گفتي : اومدم براي آخرت كار كنم . بيخود خوندي ، مي خواستي نخوني .
راست مي گه ها ! بدو برو اون ور . اصلاً چرا نشستي ؟! بدو !
من فكر كردم فهميدي كه دنيا پله . من فكر كردم فهميدي اينجا هرچي بلا بياد سوده. فكر كردم فهميدي ، ‌اگر نفهميدي چرا نشستي ؟! برو ديگه . برو دير شد .
خودت رو در خونه خدا علاف نكن .
من فكر كردم چشمت داره جهان رو مي بينه . فكر كردم روايت امام صادق(ع) از اين آسمان ها رو شنيدي . نگو ، تو فكر خونه ات بودي . برو خونه منتظرته . چرا معطلي ؟!
امروز دختر ۱۶ ساله افتاد ، مرد . تموم شد ! ‌كي باخت ؟! كي برد ؟!
هفته پيش كانون بود ، چي شد ؟! الان داره چيكار مي كنه ؟! چي گرفت ؟! تو چي گرفتي ؟! همون رو گرفتي .
حالا اون رفت پهلوي اون چيزي كه گرفته و تو نرفتي . مي ري ، چته ؟! اينه .
ظهر براي بچه هاي دبيرستان گفتم . گفتم آدم بايد اين رفتن ها رو ببينه . خدا رو شكر كه الان ما اينجاييم . چون اگر فردا صبح مثل اين خواهرمون نباشيم ، ‌ضرر نكرديم . اوني ضرر كرده كه الان مي گه : بريم دنبال نون .
خدا مي فرمايد : كساني كه آخرت و خدا رو براي دنيا رها كنن ( بگن : بريم دنبال نون )‌ به هيچكدومش نمي رسن . توي بچه مؤمن ها !
خداوند فرمود : اصلاً به كافرها كاري نداشته باشيد . مي خوام اينها رو ببرم جهنم . هرچقدر توي دنيا كار كنن ، بهشون بركت هم ميدم . . .
عين روايته . حديث قدسيه . رسول خدا(ص) مي فرمايند ،‌ خدا مي فرمايد : اگر نبود چشم تنگ شما مؤمنان ، چشم نيمه كور شما مؤمنان ، بر سر كافر دستاري از طلا قرار مي دادم ، ‌براي اينكه روز قيامت اين بدبخت نداره . شما نمي تونيد ببينيد .
بعد فردا گير ميديد ، مي گيد : مسلمون شديم ،‌ به ما هيچي نداده ، به كافرِ طلا داده . خدا داره از من و شما گله مي كنه .
مي فرمايد : اگر نبود چشم تنگ شما ! اون رو ولش كن . . .
اما تو بچه مؤمن ،‌ اگر اومدي بايد بدوني ما داريم بار مي اندوزيم ، نمي خوريم . داريم بار رو جمع مي كنيم .
پس اگر اهل جمع آوري و ذخيره نيستي ، خودت رو علاف نكن . راست مي گه بدو ديگه . همين امشب هم بيخود اومدي . فردا شب هم بيخود مياي . اصلاً بيخود داري نماز مي خوني . اصلاً خدا چيه ؟!
اصلاً براي خونه كوچك تو خدا لازم نيست . خودت هم مي توني جمعش كني . بدو !
ما دنبال خالق سماوات و زمين هستيم ، مي گيم خدا .
تو كه خدا لازم نداري . يه خونه كوچكه كه الحمدلله خودت تواناييش رو داري . برو ! اين هم خدا بهت داده .
ان شاءالله اگر زنده باشيم ،‌ فردا شب با بحث كساني كه اشتباه مي كنن و اشتباهات دنيايي رو ادامه ميديم .