معيشت عاشورا «۸»

معيشت عاشورا «۸»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۸»
قسمت هشتم بحث معيشت عاشورا هستيم .
ديشب به بحث فاصله و حوصله اشاره اي داشتيم . كه اين اشاره يه كمي توضيح و تكميل لازم داره . عرض كرديم وقتي انسانها فاصله دارن حوصله شون زياده . اما وقتي نزديك مي شن ، حوصله شون كم مي شه ، اما محبت عميق مي شه .
مثالش رو در زندگي گفتيم وقتي در جواني دو نفر بهم مي‌رسن ، چون فاصله دارن ، حوصله گفتن شعر و داستان سرايي و معاشقه شون زياده . اما وقتي زير يك سقف قرار مي گيرن ، چون فاصله كم مي شه ، حوصله كم مي شه ، اما محبت زياد و عميق مي شه .
به همين دليل شما در فوت دوستي كه ۲ – ۳ سال باهاش رفيق بودي ، خيلي لطمه مي خوري ،‌ اما يواش يواش فراموش مي شه . اما پدرت ، مادرت ،‌ كسانيكه باهات ارتباط نسبي دارن ، تا آخر عمر فراموش نمي شه .
در حالي كه در زمان حيات ارتباط شما با پدر و مادرت از نظر عاطفيِ ظاهري كمتر از دوستت بود .
همين بحث توي ارتباط ما با خدا اتفاق مي افته . مثالهاش رو كه بگم ، بحث ديشب كاملاً توي ذهنتون زنده مي شه .
زائر امام رضا(ع) ، مجاور امام رضا(ع) . از دور هواي كربلا ،‌ زيارت كربلا . فاصله كه كم مي شه ،‌ حوصله كم مي شه .
تتميم بحث چيه ؟ تتميم بحث اينه كه ما توي اين بحث دو تا مشكل داريم .
يكي اينكه عده اي هستن كه خودشون رو شيعه مي پندارن و اينطوري رواج ميدن : هدف ما از ارتباط با دوست ،‌ وصله . وقتي وصل اتفاق افتاد ، عبادت از بين مي ره .
ديگه من براي چي نماز بخونم ؟ من دائم به ياد خدا هستم . توي صوفيه و بعضي از فرقه هاي صوفيه اين چيزها رو مي بينيم .
ميگن : يه لول بالاتر ميايم ، به خدا نزديك مي شيم ، ديگه لازم نيست نماز بخوانيم .
در اينجا ، بحث ما اينجوري جواب داده مي شه :
وقتي فاصله كم مي شه ، حوصله كم مي شه ، اما اطاعت بيشتر مي شه .
يعني اگر تا ديروز شما مقيد نبوديد ساعت ۹ شب خونه باشي ، از امشب مقيدي . حوصله كم شده ، اطاعت بيشتر شده .
هر چقدر ميزان نزديكي ما به خدا بيشتر مي شه ، ميزان اطاعت و عبادت ما بيشتر و عميق تر مي شه ، اما زمانش كمتر مي شه .
براي اينكه شما بخواي با امام رضا(ع) صحبت كني ، وقتي دور هستي ، بايد حداقل ۲۰ دقيقه تمركز بگيري تا بتوني ارتباط قلبي با امام رضا(ع) برقرار كني .
و بعضي وقتها ارتباط قلبي برقرار نمي كني ، چون دوري و اتفاقاً دليل زيارت ما اينه كه چون دوريم ، نمي تونيم ارتباط قلبي برقرار كنيم ، نزديك مي شيم .
اما وقتي رسيدي ، نه كنار خودش ، كنار قبرش ،‌ وارد حرم كه مي شي ، فاصله كه نزديك مي شه ، زماني كه مي خواي براي ارتباط قلبي بذاري ، كمتره . منظور اينه .
وقتي مي گيم بعضي از برادران مسلمان ما ساعتها نماز مي خونن ، آخر هم به خدا نمي رسن ، چون « نماز بي ولاي او عبادتي است بي وضو » مال اينه .
و تو با يه نماز ساده به خدا مي‌رسي . عبادت حذف نمي شه ، عبادت راحت مي شه .
بعضي وقتها بعضي از برادر و خواهرها سوال مي كنند آيا شرايط خاصي براي گرفتن استخاره لازمه ؟‌ ( كسيكه مي‌خواد استخاره بگيره ، بايد فرد خاصي باشه ؟ ) مي گيم : حتماً بايد خاص باشه . هرچه خاصتر بهتر .
شما باز كني ،‌ بنده باز كنه ، يكي ديگه باز كنه ، شايد فرق كنه . چرا ؟ چون به ميزان ارتباط اون شخص با خدا جواب صريحتره .
زمان يكيه . همه مون با هم توي يك ثانيه قرآن رو باز مي كنيم . اما چون اون فاصله اش كمتره ، جواب خيلي صريحتره . به دل مي افته .
يكي از بزرگان مي‌ فرمود : من وقتي مي‌ خوام استخاره بگيرم ؛ به محض اينكه قرآن رو دستم مي‌گيرم ، ‌دستم رو لاي قرآن ميذارم ،‌ مي خوام قرآن رو باز كنم ، چشمام پر از اشك مي شه . چون يه لحظه احساس مي كنم منم و خدا . اين فاصله كم .
پس برداشت بدي نكرده باشيد . اگر اون برداشت توي ذهنتون اومد الان نفي اش كردم . عبادت اثربخش تر مي شه ،‌ نه كمتر ، نه حذف عبادت .
محبت عميق تر مي شه . برادرها و خواهرها شك نكنن اين دوستهايي كه روزي دو هزار بار دورشون مي گردن و روزي صد بار زنگ مي زنن ، قربون و صدقه شون مي رن ، يك ميليونيوم پدر و مادرشون به اينها محبت ندارن . اما چون فاصله شون زياده ، زياد ابراز مي كنن .
چون فاصله پدر و مادر كمه ، اصلاً نيازي به ابراز نيست . نيازي به ابراز نداريم .
شما ببينيد كار به جايي مي رسد كه آقا اميرالمؤمنين(ع) به مالك اشتر نخعي فرمان مي دهد : مالك ! به خاطر رضايت شيعه و خدا هزاران كيلومتر از من دور شو . چون قلب متصله ،‌ مالك سر سوزن ناراحت نمي شه . دور بشم ، من به جسم علي(ع) نياز ندارم . فاصله اي بين مالك و علي(ع) نيست .
زمان و مكان بين آدمهايي كه مقيد به زمان و مكان هستن ، فاصله ايجاد مي كنه .
ضرب المثل فارسي مال آدمهاي معموليه . مي‌گه : « آنچه از ديده برود از دل برود »
آدمهايي كه به خدا رسيدن و وصل به محبت غيرمجازي و حقيقي هستند ، فاصله ها براشون هيچ تأثيري در محبت نداره .
محاله در امور مجازي ،‌ مادر شما چه بغل دستش باشي ،‌ چه صد كيلومتر اونورتر ،‌ چه دوهزار كيلومتر اونورتر ،‌ محبتش تغيير كنه كه بگيم تو از ديده رفتي ، ‌از دل رفتي . اتفاقاً‌ برعكس جواب ميده .
وقتي دورت مي كنن ، محبت بيشتر مي شه . از ديده كه مي رود ،‌ بر دل بيشتر
مي نشيند . از ديده كه مي ره ، مياد توي مغز . فكرش درگيره .
اينگونه آدمها وقتي از خدا دور مي شن ، فكرشون درگير مي شه . وقتي از محبوب خودشون دور مي شن ، فكرشون درگير مي شه . نه اينكه از ديده بره ، از دل بره .
هرچه ديدي در مسائل مجازي ، در دنياي معيشتي خودمون و در معيشت معنوي ، از ديده رفت ، داره از دل هم مي ره ، بدونيد حقيقت نداشته .
حقيقت در ديده نيست ، حقيقت در دله .
اينكه باباطاهر مي گه « ز هر چه ديده بيند دل كند ياد » ‌مال شما نيست .
اصلاً راه نشستن بر دل ، ديده نيست . خود دله . « حتي تخرِقَ ابصارُ قلوبهم حجب النور » خود دل ، چشم داره .
اين محبت هايي كه با چشم به دل مي نشينه ، با يك چشم ديگه ،‌ با يك نگاه ديگه از بين مي ره و از ديده رفتن هم از دل مي ره . براي همينه كه بعضي از ماها توي محرم امام حسيني هستيم . چرا ؟ چون مي بينيم . با كدوم چشم ؟ با چشم سر .
توي ماه رمضون خدايي هستيم . چرا ؟ چون مي بينيم . توي حرم آدميم . چرا ؟ چون مي بينيم .
شيعه واقعي فاصله نداره ، حوصله هم نداره . سريع كارش رو انجام ميده و مي ره .
مرجع تقليد نقل مي كرد ( ‌از مراجع سابق ) مي گفت : در حرم آقا اميرالمؤمنين(ع) ايستاده بودم ، ايستاده داشتم زيارت جامعه كبيره رو مي خوندم . نذر كرده بودم چهل روز زيارت جامعه كبيره رو بخونم ، براي يك حاجتي كه زياد هم بزرگ نبود . يه حاجت عادي !‌ مثلاً فرض كنيد در امور استنباطم قدرت بيشتري پيدا كنم .
ديدم زن عربي وارد شد ، حرم هم خلوت بود ، يه دختر بچه نيمه مرده رو كنار ضريح پرت كرد ، به آقا اميرالمؤمنين گفت : يا علي ! شفاش بده من الان برمي گردم.
ما رو مي گي ، گفتيم نگاه كن تو رو خدا ، ما مرجع با اين همه ريش و تشكيلات ، سابقه علم و تقوا براي حاجت كوچيك وايساديم چهل تا زيارت جامعه روي پا نذر كردم ، خانم مي گه شفاش بده بر مي گردم .
مي گه : ما همين جوري ادامه داديم . السلام عليكم يا اهل بيت النبوه . . . . مي گفت : همينجور كه داشتم ادامه مي دادم ، ديدم دختر آرام آرام تكون خورد ، جون گرفت ، بلند شد ، سلام داد ، ضريح رو بوسيد ، داره مي ره بيرون ، مادره اومد تو . دست بچه اش رو گرفت ،‌ نگاه به ضريح اميرالمؤمنين(ع) نكرد . همين جوري كه سرش پايين بود ، گفت : دست شما درد نكنه . رفت .
مي گفت : زيارت جامعه رو بستم . گفتم : ببين بعضي وقتها ماها خودمون داريم فاصله ايجاد مي كنيم . « تو خود حجاب خودي حافظ » خودت داري فاصله ايجاد مي كني .
بين امام و مأموم هيچگونه فاصله اي نيست . ما متصل به اماميم .
ما « يحزنون لحزننا » رو توي مداحي ها مي گيم . يعني چي ؟ يعني چون شب عاشورا احتمالاً اهل بيت(ع) غمگينند ، ما هم غمگين مي شيم .
نه ! « يحزنون لحزننا و يفرحون لفرحنا » بعد ميان مي گن : چون توي شادي ها هم شادند ، ما شاديم ، بايد شادي كنيم ، اينجوري معنا مي كنيم . نه ! يعني تو اينقدر اتصال به امامت داري كه دقايقت با امامت تنظيم مي شه . كل يومٍ ، كل ارضٍ . پس كُلكُم حسين . يعني ما همه در حسين(ع) ذوب هستيم .
وقتي مي گيم « كل يوم عاشورا ، كل ارض كربلا » ، پس « كلكم حسين » . اينو داريم مي گيم .
وقتي آدم فاصله داره ، زياد توضيح ميده .
يكي از شما مي خواد با من صحبت كنه . مي گه : ببخشيد بنده يه مشكلي دارم ،
مي خوام يه ربع خدمت حضرتعالي برسم . مي گم : بفرمائيد ، در خدمتتونم .
اول مي گه : جهت اطلاعتون بنده ۲۵ سالمه ، پدرم نجاره ، مادرم خانه داره . ما شرايط زندگيمون اين بوده . كلي مقدمه مي چينه . كه چي ؟ كه من توي ذهنم بياد كه دارم با كي حرف مي زنم ، با كي مشاوره مي كنم . توي ذهنم باشه كه چه راه حلي ارائه بدم كه با منطق اين ، با سطح فرهنگ اين ، با خانواده اين مچ بشه .
اما يه وقتي هست داداشم مياد پيشم ، رفيق ده ساله ام مياد پيشم ، اين ديگه توضيح نداره . سلام ! اصل مطلب اينه . مشكل اينه . تموم شد .
اين بحثِ فاصله و حوصله است . وقتي تو در مقابل خدا مي ايستي ، چون نزديكي ، از طريق اهل بيت(ع) ، زياد حوصله توضيح نداري .
سوال دوم : اهل بيت(ع) ما چه جوري بودن ؟ اولاً :
كار پاكان را قياس از خود مگير گرچه باشد در نوشتن شيـر شير
آن يكـي شيـر اسـت اندر باديـه وان دگـر شيـر اسـت انـدر باديه
آن يكي شير است كادم مي‌خورد وان دگر شير است كادم مي‌خورد
فرمودند : هيچ وقت خودتون رو با ما مقايسه نكنيد . ما با شما فرق داريم . اين اولاً .
ثانياً : آيا عدم فاصله شون باعث شد حوصله عبادت نداشته باشن ؟ اصلاً اونها عبادت نمي كردن ، اونها معاشقه مي كردن .
عبادت يعني چي ؟ عبادت يعني تكليف . تكليف از چي مياد ؟ از كلفتي ، از كلفت مياد . كلفت يعني كسي كه كارهاي كلفت مي كنه . كار كلفت يعني كـار سخت . مكلف يعنـي
كسي كه كار سخت انجام ميده .
عبادت تكليفه . اونها تكليف نمي كردن . اونها معاشقه مي كردن . ساعتها !
داريم كه مي گن : اميرالمؤمنين(ع) هزار ركعت نماز مي خوند كه البته بايد روي اين بحث كرد . كه هزار ركعت نماز چند دقيقه طول مي كشه .
هر ركعت نماز اميرالمؤمنين(ع) چند دقيقه طول مي كشه . چون اميرالمؤمنين(ع) مثل ما قائل به اين نبوده كه هر ركعت نمازش رو سي ثانيه بخونه ، هزار ركعتش تكميل بشه . حتماً نماز با كيفيت بوده .
هر يك ركعت نماز با كيفيت چند دقيقه طول مي كشه ، هزار ركعتش چقدر طول
مي كشه ، من حساب كردم ، بعضي وقتها ممكنه در شبانه روز هزار ركعت ۳۴- ۳۵ ساعت بشه . لذا روش بحثه . نه رد مي كنيم ، نه مي گيم درسته .
فرض بر اين ميذاريم كه اگر مي خوندن ، اين خوندن يه خوندن عاشقانه بود ، نه تكليف و عبادت . عبادتي در كار نيست .
پس اين قسمت بحث ديشب رو جمع كرد .
نقش عاطفه در معيشت مادي و معنوي ما .
الهي بميرم براي مردمي كه در غرب قرار دارن . آدم جگرش آتيش مي گيره و يكي از درآمدزاترين رشته هاي اقتصادي غرب فروش حيواناته .
گربه ها ، سگ ها ، الان نقش انسان عاشق و نقش محبوب رو سگ و گربه بازي
مي كنن .
رفته بودم تهران . يكي از دوستان يه تيكه اي از ماهواره ضبط كرده بود ، برام پخش كرد . داشت با يه خواننده ايراني اون ور آبي كه خيلي قديمي و مشهوره مصاحبه مي كرد ، ( ما صندلي داغ و كوله پشتي داريم . اونها هم داشتند ) به بحث عشق و عاطفه رسيد . گفت : شما معناي عشق رو در چي مي بينيد ؟‌ گفت : من نزديك چهل سالمه ، سالها دنبال عشق و عاطفه گشتم و الان خيلي خوشحال و راضي هستم كه بالاخره به اون نقطه ثابت از آرامش عشقي خودم رسيدم و من حاضرم همه وجودم رو فداي اين محبوب و معشوقم كنم . گفت : كي هستن ؟ گفت :‌ سوزي و سازي . بعد گفت : سوزي و سازي كيند ؟ گفت : اين دوتا سگام .
جدي آدم جيگرش كباب مي شه . چقدر وضع خراب شده .
مي دونيد كه ۳۰ – ۳۵ درصد از مردم يكي از كشورهاي غربي نجواهاي عاشقانه و محبتشون رو دارن به يك حيوان ابراز مي كنند .
چقدر دنياي بدي شده . چقدر دنياي بي عشق و محبتي شده . بازار سگ و گربه فراوان . گريه مي‌كنن ، ختم مي گيرن ، براي سگش مقبره درست مي‌كنه ، اينها چيه ؟ ابراز عاطفه است . نگو اينها حماقته ، بگو بيچارگيه ، استيصاله ، حيرانيه .
چيكار كنه ؟ به هر كس رو كرده نامرادي و نامردي ديده .
هر محبتي فرستاده ، همون قدري كه فرستاده نگرفته . مجبوره به يك حيواني مثل سگ اعتماد كنه . مجبوره اين كار رو بكنه .
صميمي ترين رفيقهاشون سگ و گربه مي شه و حيوانات ديگه . الان ديگه همه چي رسم شده . سگ ، گربه ، لاك پشت ، قناري ، بلبل ، ماهي و . . .
شما ببينيد فلسفه اكواريوم در جامعه ما يك فلسفه تزئينيه . در غرب و حتي در كشور خودمون در برخي از خونه ها ، فلسفه اش ، فلسفه تزئيني نيست ، يه فلسفه محبتيه .
مي شينه به ماهي ها نگاه مي كنه ، محبت مي كنه ،‌ [غذا] مي ريزه . وقتي مي ريزه از اين محبت كردن لذت مي‌بره . چون بيچاره كسي رو نداره بهش محبت كنه . به آسمون هم آشنا نيست . دنبال همه چيز روي زمين مي گرده .
نقش عاطفه در معيشت بسيار نقش پررنگي است و در معيشت معنوي شما بسيار نقش پررنگي است .
و هر كدام از شما در شروع زندگي يا در ادامه زندگي از بنايي غير از محبت شروع كنه ، باخته . از آجر اول حساب كن . آجر اولِ اول كه شما مي خواي بنا رو بذازي ، يه چيز ديگه اي غير از محبت رو منظور كني ، فرض مي كنيم ماديات .
جمله اي كه شايد اگه بري توي خيابون ها مصاحبه كني ، مي گن : پول همه چي مياره . پول خوشبختي مياره ، محبت مياره ، آسايش مياره ، آرامش مياره ،‌ مقام مياره . نظر خيلي از دختر و پسرهاي ما اينه . ( البته توي كلاس پائين )
همين ! از اين شروع كني ، زندگي تعطيله .
حتي اگر بگي ديانت . يعني دينداري طرفت ، بدون محبت جواب نميده .
تا شروع مي كنيم . توي بقيه مسائل . توي مسائل اخلاقي ، توي مسائل اجتماعي .
بهترين فرماندهان زمان جنگ ما ، فرماندهاني بودن كه بر قلوب حكمراني مي كردن .
صداي فريادش كه مي گفت : بشين و پاشو ، تأثيري نداشت . حمله كُنش تأثيري نداشت . اما وقتي مي‌ديدي ، داره بر قلب حكمراني مي‌كنه . يعني بچه ها حاضر بودن براي يكديگر جان بدن و براي خدا . حاضر بودن در مسير خدا براي هم جان بدن . در حاليكه امروزه شايد مردم مانند برخي از مردم ( نه مردم ايران ، برخي از مردم جهان ) ‌مثل گرگ مراقبند تا طعمه رو از چنگال بغلي بدزدند و وقتي بهشون مي گي من و تو رفيق بوديم ، مي گه : اگر سر رفيقم رو كلاه نذارم ، پس چه جوري نون بخورم ؟! بقيه كه اعتماد نمي كنن ، سر تو كه اعتماد مي كني رو كلاه ميذارم .
وقتي فرهنگ امروز مردم اينه . مقايسه كنيد با فرهنگي كه شب خوابش نمي برد تا مطمئن شود همه خوابيدن و فرهنگي كه غذا نمي خورد تا مطمئن شود همه غذا خوردن و فرهنگي كه بر نمي‌گشت تا مطمئن شود همه برگشتند وفرهنگي كه مجروح آب نمي خورد تا به همه مجروح ها برسه و فرهنگي كه در اين فرهنگ نمي خوابيد براي اينكه بقيه بخوابند . نمي‌خورد تا بقيه بخورند . جون مي‌داد تا بقيه سالم باشند .
وقتي مي گفتن بيا جون بده ، حساب كتاب مي كردن . بابا ! بنده پدر ندارم ، مادر ندارم ، بچه ندارم ، اول مي رم . تو پدر داري ، مادر داري ، بچه نداري ، دوم برو . تو پدر داري ، مادر داري ، بچه داري ، زن داري ، سوم برو . همين جوري حساب كتاب مي كردن .
دعوا سر رفتن بود .
حالا توي ارتش امريكا قرعه كشي مي كنن . آقا مي خوايم براي اعزام به عراق
قرعه كشي كنيم . عزا مي گيرن ، نذر ، نياز كه نشه . عزا مي گيرن ، خانواده ، اعتصاب ، بگير ، ببر . . . اين از كجا نشئت مي گيره ؟ از محبت . محبت !
وگرنه اگر تو محبت به خلق و خدا نداشته باشي ، راه بهشت رفتن هم ساده تر از اين حرفهاست كه آدم بخواد دردسر بكشه . بهشت هم مي شه رفت . كاري به كار كسي نداشته باش . بهشت هم مي شه بري . نمي خواد كه اينقدر ايثار كني .
آدم زندگيش رو مي كنه ، غذاش رو مي خوره ، سلامت . بهشت هم مي ره . بحث سر اينه .
بعضي وقتها ما در خانواده ها مي بينيم براي چرخاندن زندگي دعوا دعواي محبته . بعضي وقتها مي بينيم دعوا ، دعواي قدرته .
دعواي محبت چيه ؟ دعوا اينه كه اين مي گه به نظر من اگر اين كار رو بكنيم ، براي خونه مهمتره . دعواي قدرت مي گه اگر اين كار رو بكنيم براي من مهمتره .
يعني دنبال اينه كه خودش رو جا بندازه .
اصلاً پدر سالاري و مادرسالاري براي اينه كه محبت نيست ، اگر محبت باشه ، محبوب سالار باشه ، براي عاشق خيلي لذت بخش تره .
محبوب سالار باشه . نه تو سالاري ، نه تو سالاري . بچه ها همين جوري رو هوا موندن ، حالا يكي تون سالار ، سفره رو بندازيد ، ما بخوريم .
نه مامانت سالاره . نه ، بابات سالاره . بابا بايد بگه .
دعوا بايد دعواي محبت باشه . حرف ، حرف كي شد ؟ هركي بيشتر دوست داره . هركي بيشتر محبوبه . ديدي آخر حرف ، حرف من شد ؟‌ اين دعوا ، دعواي قدرته . كجا باشيم ؟ چه بخوريم ؟ چه جوري زندگي كنيم ؟‌ چي بخريم ؟ هرچي معشوق بپذيره . اصلاً ورق زندگي بر مي گرده .
دقيقاً توي معنويت همين ورق وجود داره . « آنچه او مي پسندد ، نه آنچه من
مي پسندم . »
وقتي توي زندگيت اين چيزها رو رعايت نمي كني ، چه جوري مي خواي با خدا رعايت كني ؟ دروغ مي گه هر كس توي زندگيش نمي تونه رعايت كنه و ادعا داره با خدا مي تونه رعايت كنه . تو جلوي خلق نمي توني كوتاه بياي .
دعوا بايد دعواي تواضع باشه . كي زودتر كوتاه مياد ، كه از كوتاه اومدنش لذت ببره . دعوا بايد دعواي اين باشه كه كي كمتر بهره مي بره .
اعتقاد به خدا نداري ؟ مگر خداوند نفرمود اگر مي خواي كارت راه بيفته خودت رو بيار پائين . تواضع كن . « رَفَعَهُ الله » خدا بالا مي برتت .
از اين مكان مي ريم .
حتي بعضي وقتها مي بيني توي خونه برادر و خواهر ، داداش و داداش ،‌ خواهر و خواهر ، زن و شوهر ، پدر و مادر ، پدر و بچه ها ، مادر و بچه ها ، سر معنويت به جون هم مي افتن . سر معنويتي كه اصلاً بحث ، بحث معنويت نيست . بحث ، بحث اثبات خود منه . من مي فهمم !
اينها اشكالاتيه كه پيش مياد .
وقتي ما مي گيم در زندگي اهل بيت دقت كنيد ، مال همين چيزهاست . ببينيد در خانه اميرالمؤمنين(ع) چقدر دعواست . بر سر چي ؟ بر سر بيشتر راحت بودن محبوب ، نه بر سر بيشتر راحت بودن من .
در خانه اباعبدالله(ع) جنگ ، جنگ محبت است ، نه جنگ قدرت .
زندگي اهل بيت(ع) اينطوريه . خوبان ما اينطوري كار مي كردن .
مي گفت : در منزلشون همسري كه داره ، پدرش رو در آورده . از فحش ،‌ از كتك ، فحش هاي ركيك مي ده . بسيار بدخلق .
ـ آقا چرا با اين زندگي مي كني ؟ گفت : با خودم حساب كردم كه اين بنده خداست ، شرايط اين رو اينجوري خلق كرده . شرايط اين روحيه رو براش ايجاد كرده . در اين دنيا كسي نمي‌تونه اينو تحمل كنه ، خداوند تبارك و تعالي به من محبت كرده ، وظيفه به اين مهمي رو به من داده كه بنده بي‌پناهش رو توي خونه تحت پناه بگيرم ، بهش محبت كنم ، اينو فقط من مي تونم تحمل كنم . خدا به من قدرت تحملش رو
داده . اين عبادت منه . اصلاً من به خاطر اين ولي خدا هستم .
اين چه جنگيه ؟ آدمهايي كه اهل محبتند ، اينطورين .
الان اين دعوا سر چيه ؟ چه اعتباري ؟ چه بحثي ؟ و چقدر لذت مي بره .
عرضم بحضورتون نقش مزاح در معيشت .
كه امام صادق(ع) فرمودند : نيست مؤمني الا اينكه در روحيه اش ،‌ در زندگيش چيزي از دئابه ، از شوخي باشه . خيلي از چيزهاي دنيا شوخي است .
وقتي مي گن شوخي ، خيلي از شما فكر مي كنيد منظور اينه كه مؤمن بايد توي خونه جُك بگه ، لطيفه بگه . خب ، اينها رو بايد بگه . از اين چيزها كه زياد بوده . اهل بيت(ع) هم مي گفتن .
امام(ع) فرمودند : ما وقتي مي گيم راست مي گيم ، حالا شما اگه خواستيد يه كم خالي ببنديد ، ظاهراً‌ اشكالي نداره . اهل بيت(ع) راست مي گفتند .
پيغمبر(ص) براي كسي هديه مي بردن ،‌ مثل يه كيلو خرما مي بردن ، بعد مي گفتن : پولش رو نميدي ؟! يه شوخي هاي اينطوري . خيلي سنگين . در حد خودشون .
اما بحث ما ، فقط بحث مزاح نيست . يعني تو بايد در زندگي بدوني ، خيلي از چيزهاي دنيا شوخيه . مردم جدي مي پندارن ‌، تو شوخي ببين .
خيلي از چيزهاي دنيا لهو ولعبه ، شوخيه . الكيه ! چرا اينقدر شلوغش كردي ؟!‌
نه ! گفته ساعت ۲ ، ۲:۱۰ دقيقه اومده . بابا ول كن ! اصلاً ۲ ، ۴ . ۴ ، ۸ . اصلاً ساعتها زياد فرقي نمي كنه . اصلاً گفته دوشنبه مي يام ، پنج شنبه هفته بعد اومده . فرقي نمي كنه . بياد ! چه فرقي مي كنه ؟!
آقا ! مؤمن بايد نظم داشته باشه . خيلي خب ، مؤمن نيست . تو چرا عصباني
هستي ؟! تو چرا ناراحتي ؟!
گفته فلان چيز رو ميدم ، نداده . خب نده . اينها شوخيه .
مؤمن بايد چشمهاش يه چشمهايي باشه كه دنيا رو بازي ببينه . توي بازي شوخي مي كنيم . شد ، شد . نشد هم نشد . خبري نيست .
خيلي از اتفاقهايي كه شما براي خودتون بت كرديد و سيستم هاي تبليغاتي براتون بت كردن ، بتي نيست . اينها يه شوخي خيلي ساده است .
اگر امسال كنكور قبول نشم چي مي‌شه ؟ هيچي ! سال ديگه قبول مي‌شي . يك سال ! اين همه سال ، ‌اين هم روش . اتفاقاً تو خيلي فرصت براي كارهاي ديگه لازم داري .
حالا قبول بشي چي مي شه ؟ هيچي مي ري دانشگاه ، مي بيني زياد هم خبري نبود . مي گي ليسانس گرفتم چه خاكي بر سرم بريزم ؟!
الحمدلله امروزه به بركت دانشگاه هاي مختلف هر كي بخواد بره دانشگاه ، مي ره . مشكل نداره . خيلي چيزها شوخيه .
بعضي وقتها بچه كوچيكه چنان داد مي زنه ، چنان گريه مي كنه ، از ته دل چنان ضجه مي زنه ، كه مي گي باباش رو جلوش تيكه تيكه كردن ، چي شده ؟! فلاني ليسك من رو گرفته . خب بابا جون يه ليسك ديگه بهت مي ديم .
خب ما هم همينيم ، كلاسمون بالا رفته .
دادهايي كه ما مي زنيم « اذا مَسَّهُ الشَّر جَزوعا » همين ليسكه است . فقط كلاسمون رفته بالا ، به جاي ليسك ۱۵۰ تومني ، براي صد هزار تومن داد مي زنيم .
ـ صد هزار تومنم پريد . ـ پريد كه پريد . چيزي نيست . خدا بهت يه صد هزار تومن ديگه ميده . چيز مهمي نيست .
اينقدر فلاني رو دوست داشتم ، عشق ، علاقه ، عاطفه ، واي ديگه الان برم مرگ موش بخورم . نه بابا لازم نيست . خدا يه خر ديگه رو مي رسونه . والا به خدا .
چرا اينقدر شلوغش مي كني ؟!
ديشب بهتون گفتم ، ذكر اين جور جاها اينه : عَلَي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ . آيا نمي داني ؟
اَلَم تَعلَم ؟ خبر نداري ؟ چيه ؟ چي شده ؟ شوخيه ديگه . شد ، شد ، نشد هم اتفاقي نمي افته .
حساسيت بي مورد ، روي چيزهايي كه اصلاً حساس نيست . اصلاً در زندگي مهم نيست . اصلاً در زندگي اهميت نداره كه حتماً و حتماً محبوبت به رضاي تو لباس بپوشه . اصلاً اهميتي نداره . بايد به رضاي خدا لباس بپوشه .
اصلاً اهميتي نداره محبوبت غذايي دوست داشته باشه كه تو دوست داري .
مسابقه ميذارن ، اين اينور مي شينه ، اون هم اونور . بعد سوال مي كنن خانم ببخشيد شوهر شما چه دوست داره ؟ عدس پلو . از اون ور مي پرسه ، مي گه : عدس پلو . برنده شديد . اينها خيلي تفاهم دارن .
اصلاً اينها مهم نيست . عدس پلو دوست داره ، زبون داره مي گه . براي چي من بايد توي ذهنم باشه كه عدس پلو دوست داره .
تاريخ تولد من رو مي دوني ؟ نه نمي دونم . ـ اِه !‌ تاريخ تولد من رو نمي دوني ؟‌ خب نمي دونم قربونت برم . هر وقت نزديك تولدت شد ، بگو يادم بياد . مگه بيكارم كه تاريخ تولد تو يادم بمونه ؟!!‌
آقا اينها نشاندهنده محبت نيست ؟ نه ! محبت هست . اگر گير بدي ، نشوندهنده حساسيته . آدم بايد تاريخ تولد محبوبش رو بدونه ، درسته . ولي نشوندهنده حساسيته . يك بلوا و آشوبي كه امروز سالگرد تولد من بوده ، آقا خبر نداره .
قربونت برم دو روز قبل بهش بگو . بگو در ضمن من پس فردا تولدمه . خبر هم نداشت ، نداشته . حالا تو به دنيا اومدي ديگه ، هستي ديگه .
عمر مثل باد مي گذره . ما علاف چي هستيم ؟ علاف چيزهاي كاملاً الكي مي شيم . اختلافات بسيار بسيار عجيب و غريب سر اينكه به چيزهايي كه اصلاً نبايد حساس باشيم حساسيت داريم .
زمان جنگ يك بار نشد كه كسي نگاه كنه ببينه موقع غذا چي چي تقسيم مي كنن ؟ مي ايستادن توي صف ، وقتي مي رسيد بهش مي دادن ، بعضي وقتها وسط هاي خوردن مي فهميديم كه چي چي بود ؟! راستي چي چي خورديم .
كجا بخوابيم ؟ به هر حال آدم يه جايي مي خوابه .
خدا رحمت كنه شهيد سيد سيروس يگانگي مي گفت : خوشمزه ترين غذا ، غذاييه كه آدم گشنه بخواد بخوره . وقتي گشنه ات باشه ، نون خالي هم خوشمزه است .
بد مزه ترين غذا مال آدمهاي سيره .
ما دو جور غذا داريم . يك سري غذاهاي جامد كه بايد يه كم بجوي ، نرم بشه . يه سري غذاهاي مايع كه بايد بدي روش بره پائين . والسلام .
براي چي ؟ براي اينكه اين صدا نكنه . همين ! قربونت برم ساكت شو من كار دارم . بعضي وقتها صدا مي كنه ، نميذاره من كارم رو بكنم .
حساسيت سر چي ؟ زندگيش رو ، اعصابش رو ، بچه هاش رو ،‌ بدآموزيش رو بهم ريخته . عاطفه و محبت و عشق و وقت عبادتش رو ، وقت جهاد رو ، وقت اين همه كارهاي مهم رو ، وقت علم رو هدر داده ، سر اعصاب خوردي بابت چيزهايي كه اصلاً توي دنيا مهم نيست . ابدا مهم نيست . چه فرقي مي كنه ؟!
بنابراين بايد حساسيت ها رو كم كنيم .
دقيقاً‌ مي ره توي مسائل معنوي .
حساسيت در مسائل معنوي ، به آخرين مكرهاي شيطان تعبير شده . وسواس !
يعني آدم نسبت به عبادت كردن وسواس داره . اول : وسواس فكري ! اصلاً من
مي تونم با خدا حرف بزنم ؟! خدا راهم ميده ؟! آقا داره مي گه ، من كه مثل مردم نيستم ، اينها خيلي خوبن ، من بدم ، من پستم ،‌ من زمين خورده ام ، من كثيفم .
اينها يعني خراب كردن كار .
يا وسواس هاي ديگه كه نمي خوام به اون سمت بريم ، ما فقط داريم تيتر مي گيم .
( بحثهاش رو تك تك گفتيم . )
چه جوري نماز بخونم ، چه جوري نخونم .
همين دو سه هفته پيش ، توي نمازخونه بين راه ،‌ يه بنده خدايي داشت نماز
مي خوند ، من هم رفتم نماز بخونم . دو نفر بوديم ، بين راه بود ، خلوت بود . نماز مغرب و عشاء هم بود . يه جوري داشت قرائت نمازش رو مي خوند كه من نمازم بهم خورد . خنده ام گرفت . نمازم بهم خورد . بابا اين « ضاد » ولا الضالين رو ول كن . خدا هم خنده اش گرفت . ولش كن ديگه !!
همينجوري وسط نماز شيطون به دلم گذروند كه بهش بگم بابا اين ضادِ رو ول كن . حله ،‌ به خدا در مخرجش عدل جا افتاد .
خدا نكرده خدا اشتباه نكنه كه ولاالضالين تو با « ز » بازار بوده . ول كن . وسواس !
اين چيكار مي كنه ؟‌ عبادت تو رو خراب مي كنه . مياي توي مجلس امام حسين(ع) ، فضا به اين خوبي ، اينقدر راحت . مي بيني همه كار مي كنه ، الا كاري كه بايد بكنه . داره به همه نگاه مي كنه . اين چيكار مي كنه ، اون چيكار مي كنه . اِي اينو ، اونو . بابا تموم شد . نيم ساعت وقت داشتي ، گذشت .
ول كن به مردم چيكار داري ؟
يه حرم امام رضا(ع) مي ره ، بر مي گرده ، دو ساعت براي من خاطره تعريف
مي كنه . آقا نمي دوني كيا ميان حرم . زنيكه حجاب نداشت ، مردك فلان بود . اون يكي فلان كرد . بالاخره رفتي زيارت ؟! زيارتتون قبول . اينها مي شه حساسيت .
حساسيت هايي كه بنيان مسائل مادي و معنوي ما رو بهم مي ريزه .
بحث بعدي ، بحث بهداشت و زيبايي در معيشت و عبادت .
ما در وسائل الشيعه ، ۱۰۰ صفحه راجع به آداب بهداشت و نظافت داريم كه زيبايي زندگي ، نظم زندگي ، اينها ديگه حساسيت نيست . آرامش بخشه .
هارموني داشتن زندگي ، نظم ساعات زندگي .
پاسدارهاي منزل حضرت امام (ره) نقل مي فرمودند : ما ساعت خودمون رو با برنامه هاي امام تنظيم مي كرديم . اگر پياده روي ايشون ساعت ۷ صبح بود ، وقتي ايشون پاشون رو توي حياط ميذاشتن ، يعني دقيقاً هفته . رأس هفته . نظم داشتن !
تا ميايم سراغ مسائل ظاهري . ظاهر آراسته باشه ، لباس تميز باشه ، مرتب باشه ، از امكانات استفاده بشه (‌ كه جلسه هاي قبل اشاره كرديم ) فقط راجع به خواهرها سه تا دستور داريم .
دستور اول : ( يعني براي خواهرها جنسيتي يه فرقي توي روايات داريم . ) بعضي از روايات براي شخص خودشون مي گه : اگه زن بخواد تنهاي تنها توي يه خونه اي دو روز براي خودش زندگي كنه ، ايشون ذاتاً نياز به زيبايي و بهداشت داره .
يعني زن خودش في نفسه ، به تنهايي براي خودش هم مهمه كه مرتب باشه ، تميز باشه ، زيبا باشه ، آرايش داشته باشه . براي خودش مهمه .
بعضي وقتها شما ديدي خواهرت توي خونه داره به خودش مي رسه زياد گير نده . اين جزء ذاتشه .
دستور دوم : براي خونه شوهرش بايد اين مسائل رو داشته باشه . زيبايي ، خوشبو بودنش . نظم لباسش سر جاش باشه .
حتي در روايت داريم كه پيامبر(ص) فرمودند : وقتي در خانه شوهر هستيد ، يه چيزي بهتون آويزون باشه . يه گردنبندي ، يه چيزي . گفتن يه زينتي باشه .
ديديد كه من يه وقتهايي عرض كردم كه بعضي جاها كه مي گن خواهرها طلاهاشون رو براي فلان جا بدن ،‌ من با اين چيزها خيلي مخالفم .
چون روايت داريم كه پيغمبر(ص) فرمودند : زينت زنه .
من با اين قضيه خيلي مخالفم كه يه زني رو احساساتي كنن ، گردنبندش رو از گردنش باز كنن ،‌ بگن بده براي امام حسين(ع) . فكر نكنم امام حسين(ع) هم به اين قضيه راضي باشه . زنها اگر بخوان بدن انشاءالله پول ميدن .
دستور سوم : سومين گروه روايات به زينت زن در مقابل نامحرم اشاره مي كنه كه شديد نهي مي كنه .
و روايت هاي خيلي سنگيني داره .
من جمله زني كه آرايش مي كنه و پاش رو از خونه بيرون ميذاره ، ‌از وقتي كه
مي ره و بر مي گرده عرش لعنتش مي كنه .
بالاخره اين به خونه برگشت ، مي خواد توي اين خونه زندگي كنه يا نه ؟ چهار ساعت رفته بيرون و برگشته ، صدها هزار فرشته لعنتش كردن . واقعاً بركتي براي خودش و شوهرش و خانواده اش و پدر و مادرش مي مونه يا نه ، سواليه كه جوابش مشخصه .
به محض اينكه براي نامحرم زينت مي كنه ، مي ره بيرون و برمي گرده ، تمام مسير رفت و برگشت فرشته ها لعنتش مي كنن . اين يه نكته !
به من ربطي نداره . اصلاً شب اول قبر خدا بخشيدتون ، بركت زندگي تون رو برده .
بعد فردا نياي بگي اونجا خدا جواب نداد ، اونجا دست به آب زديم خشك شد ، اونجا دست به طلا زديم سنگ شد . اينها بركته ديگه . اين فتنه اي است كه توي زنان ما افتاده است .
يا در روايت ديگر امام صادق(ع) مي فرمايند : اگر [زن] خودش رو خوشبو كند و از منزل خارج شود ، بره و برگرده ، اين بو رو نامحرم استشمام كنه تا وقتي غسل نكرده نمازش قبول نيست . اين نشاندهنده قبح عمله .
نمازش قبول نيست . ببينيد خيلي راحت بعضي از چيزهايي كه رسماً توي روايت ما هست ، نشون ميده كه داريم از كجا چوب مي خوريم .
همين حالت براي برادرها هم هست . يعني اگر اونها هم قصد جلب نامحرم رو داشته باشن ، احتمالاً اين روايت براشون صدق مي كنه .
صدها هزار نفر و شايد ميليون ها نفر ، توفيق جهاد و جنگ با دشمنان را در اين مملكت پيدا كردن و از اين ميان دو سه گروه باقي موندن و دو سه گروه هم رفتند .
يه عده كساني كه قدر ندانستن و رفتن . يعني رفتن ، اما نتونستن به شهادت برسن و بعد مردند . فوت كردن . اينها كساني هستن كه بودن .
يه گروه كساني كه رفتن و شهيد شدن ، كه اينها دلايل مختلف داره . برخي شون بايد شهيد مي شدن ، چون اگر مي موندن ،‌ براشون مصلحت نبود . با فساد جامعه آشنا مي شدن .
خيلي از كساني كه شهيد مي شن ، خداوند بهشون محبت مي كنن . عين روايته ، خدا مي فرمايد : اگر شهيد نشه مي مونه خراب مي شه .
بعضي ها رفتن شهيد شدن ، چون كارشون رو به پايان بردند .
ما نمي تونيم يه ترازو بذاريم ، بگيم آقا كيا بايد شهيد مي شدن ،‌ كيا نبايد شهيد
مي شدن . مصلحت خدا فراگيرتر از اين حرفهاست .
اونهايي كه موندن هم همين بساط رو دارن . يعني معلوم نيست چرا موندن . اما يه چيز معلومه . و اون اينكه خداوند در زندگي و معيشت من و شما يه فرصتي قرار داده كه در اين فرصت خودمون رو از قيد زمين رها كنيم .
بتونيم گره هايي كه از وجودمون به زمين زده رو باز كنيم .
بعضي وقتها اين فرصت در ۱۵ سالگي باز مي شه . بعد شما زنده هستي ، داري راه مي ري ، اما قدمت با زمين فاصله داره .
چقدر دعاي امام سجاد(ع) زيباست . « اللهم ارزقني التجافي عن دار الغرور » خدايا به من عنايت كن توي دنيا اينجوري زندگي كنم . حالت تجافي داشته باشم .
سِر و رمز به شهادت رساندن افراد اينه كه اول به مقام تجافي برسن .
تا انساني اينطوري نشه ، نه شهيد زنده است ، نه شهيد رفته . ( همه شهدا زنده اند ) نه شهيدي كه توي جامعه مردم فكر مي كنن اين شهيد نشده . نه شهيدي كه همه
مي گن شهيد شده .
تجافي يعني چي ؟ يعني حالتي كه شما در ركعت دوم به نماز جماعت مي رسي ، امام جماعت مي خواد تشهد بخونه . به شما مي گن اينجا تجافي كن . يعني دستت رو بذار روي زمين ، سر زانوهات رو بيار بالا ، نيم خيز بشين . به اين مي گن حالت تجافي .
تجافي يعني نيم خيز شدن . خصوصيات تجافي چيه ؟
۱- همين جوري كه نشستي ، امام جماعت كه تشهد رو مي خونه ، شما هم بخون . اشكال نداره . يعني كار مردم رو بكن . هر كي هم نگاه كنه مي گه شما جزء اينهايي هستي كه نشستي . فقط فرق شما اينه كه نشسته اي براي بلند شدن . آماده اي براي بلند شدن . به زمين هيچ وصلي نداري .
همه كارهاي مردم رو داري انجام ميدي . مثل مردم مي خوري ، مي خوابي ، مثل مردم ازدواج مي كني ، خونه و زندگي و درس و . . . همه چيزت مثل مردمه . فقط فرقش اينه كه شما وصل نيستي . آماده رفتني .
سِر و رمز كساني كه در زمان جنگ و الان و بعدها خواهند توانست راهي به درهاي آسمان پيدا كنند ،‌ اين است كه ما وصل به دنيا نباشيم .
بعضي وقتها دنيا آدم رو گير ميندازه . بايد وصل به دنيا رو تمرين كنيم . دقيقه اي ! همين الان اگه بگن آقا حاضري بري بايد بگي حاضرم . اين مي شه تجافي . همين ثانيه ! مخصوصاً در جاهايي كه دنيا از نظر مادي و معنوي بهت رو مي كنه .
مثلاً دنيا رو كرده . شما از خدا يه حاجتي داشتي ، الان مي خوان بدن . الان وقت اينه كه ببيني اهل تجافي هستي يا وصلي .
چه بسا معنوياتي كه ما رو به دنيا وصل مي كنه . آقا قراره بريم حج ، بريم كربلا ، بريم مشهد . مي بيني همين به دنيا وصلت مي كنه . مي گي خدايا مي دونم اگر حج برم ، خيلي براي آينده و عاقبتم خوبه . اصلاً نيتم براي حج رفتن ، يه نيت اخرويه .
اما اگر تو بخواي زودتر ببري ، ‌حتماً فكرش رو كردي . حتماً به نفعمه . تو كه به ضرر من كار نمي كني .
تجافي يعني انسان يك لحظه آرزوي ماندن در دنيا رو نداشته باشه و يك لحظه هم فكر نكنه كه نمي مونه . اين دو تا رو با هم جمع كردن .
بارها ديديم كساني كه مي تونن به سمت آسمان برن كه اينها به دنيا وصل نباشن . بياين توي دهه محرم به زندگي هامون اينطوري فكر كنيم .
چقدر ما بساط دعوا داريم ، چقدر برادر و خواهر و زن و شوهر و رفيق با هم دعوا مي كنن ، كه يكي از اونها اون شب رو صبح نمي كنه ؟! شايد يكيش هم من و تو باشيم . خيلي راحت !
بابا چرا هميشه فكر مي كنيم مال همسايه است . الان چقدر آدم داريم كه‌ هر روز دارن مي ميرن ؟! يه عده زيادي از اونها ، توي اون روز با همديگه درگيري داشتند .
وقتي انسان اهل تجافيه و دائم در فكر اينه كه هر لحظه ممكنه برم ، اين آدم خيلي بيشتر قدر اطرافيانش رو مي دونه .
خيلي بيشتر قدر خانواده و اطرافيانش رو مي دونه . اتفاقاً خيلي بيشتر قدردانه . اتفاقاً مسئوليتش خيلي بيشتره . اتفاقاً خودش رو بي خيال دنيا نمي كنه ، مسئول تر و حساستر مي كنه .
خيلي محكم تر و دقيق تر و با قدرداني بيشتر زندگي مي كنه . بياييم اينجوري فكر كنيم .
الكي شلوغش كرديم براي چيزهايي كه مال ما نيست ، قراره اينجا بذاريم و بريم . اينجوري نيست . چيزي كه براي من و شما مي مونه همينه .
يه محبتي كرده باشي ، يه محبتي ديده باشي ،‌ يه كاري براي خدا كرده باشي ، ما بقيه اش نيم خيزيم .
اگر يه كسي به شما بگه اذيت نمي شي ؟ بايد بگي آدم نيم خيز كه اذيت نمي شه . من در حال پريدنم . آدمي كه مي خواد دور بگيره و بپره ، ديگه اذيت نمي شه . هر اتفاقي توي دنيا مي خواد بيفته ، بيفته . مراقب باش !
مراقب باشيد كه امشب يدفعه ما رو گير نندازه ها ! امشب چه خوبه ، فلانه .
امشب يكي از شبهاي دنياست . شب قدر هم يكي از شبهاي دنياست .
همه شبهاي مادي و معنوي يكي از شبهاي دنياست .
آدم بايد توي همه اينها حالت تجافي داشته باشه .
بنده نيام اينجا براي شما از خدا و معيشت و پرواز و فاصله صحبت كنم ، در حاليكه شماها خودم رو گير انداخته باشيد . اين كه نقض غرض مي شه .
اتفاقاً آدم بايد اين جور جاها روش فشار باشه ، يعني به دلش غم بشينه كه خدايا ما از پرواز و گفتن از شهدا در چنين شب شلوغي . . . آدم گير نيفته بگه شلوغيش خوبه . زشت نباشه .
توي چه مكاني ، چقدر توجه . . . همه اينها مسائل قاطي ايه كه شيطون مياره و نميذاره قشنگ زندگي كني .
اين چيزها بود ديگه . بذار اين پيروزي رو ببينيم ، بذار . . . خيلي از بچه هايي كه ناراحتن از اينكه پرواز نكردن ، كساني بودن كه اون زمان مي گفتن انشاءالله پشت سر امام مي ريم بين الحرمين نماز بخونيم . انشاءالله بصره رو مي گيريم ، انشاءالله فلان رو مي گيريم . راه قدس از كربلا مي گذره .
بعضي هاشون به اميدهاي معنوي گير كردن . بعضي از ما فكر مي كنيم ، وظايف الهي معطل من و توست كه بمونيم و انجام بديم . خيلي حرف بي مزه ايه .
بعضي از ما خيلي زود جو مي گيرتمون . مي گيم : اگر ما نباشيم ، خدا روي زمين چيكار مي كنه ؟ كي ملت رو هدايت كنه ؟ ول كن بابا دلت خوشه .
امام فرمود : من باشم ، نباشم ، هيچ فرقي نمي كنه .
عاطفه بعضي ها رو گير مي ندازه . رو سر بچه هام باشم ، بچه هام يتيم مي شن . به تو ربطي نداره . بچه هات خدا دارن ، عرضه خدا بيشتره .
اين همه مردم روي سر بچه هاشون بودن ، الوات هم شدن ، دارن توي گوششون هم مي زنن . هر چي خدا بخواد .
من توي پرانتز بگم . جمله مهمش اينه و بايد روي اين جمله مهم فكر كنيد . « هميشه بايد آرزوي رفتن داشته باشيد ، گرچه برنامه براي ماندن داشته باشيد . »
اميرالمؤمنين(ع) فرمود : اگر نبود آرزوي علي به رفتن ، يك ثانيه توان ماندن نداشت .
انسانهايي كه در معيشت اهل بيت(ع) زندگي خوبي دارن ، كساني هستن كه توان ماندنشون رو از آرزوي رفتنشون مي‌گيرن، نه توان ماندنشون رو از آرزوي ماندن. چون آرزوي رفتن دارن ، توان ماندن مي گيرن .
چون مي دونن بالاخره اين دنيا يه روزي تموم مي شه ، يه روزي همه ناراحتي ها تموم مي شه . يه جايي هست كه نه مي تونم غصه غذا بخورم ، نه غصه جا بخورم ، نه غصه عاطفه بخورم ،‌ نه غصه دوري از خدا بخورم ،‌ دارم اينو به اميد اون تحمل مي كنم . چرا ؟ چون گفته اگر اين تحمل رو نكني ، اونجا از اين خبرها نيست .
اگر بري يه بلايي سر خودت بياري ، فكر كني از دنيا رفتن به معناي اين است كه راحت بشي ، از اين خبرها نيست . اينجا بايد تحمل كني .
اون آرزو بايد تحمل ماندن داشته باشي . اين مي شه تجافي . خصوصيت تجافي اينه .
اولياي خدا كه در روايت داريم مي فرمايند در بين مردم گمند . يكي از دلايلي كه گمند اينه كه اهل تجافيند . يعني عين مردم كار مي كنند . زياد تفاوتي ندارن .
مي‌ گفت : خدمت حضرت آيت الله حاج آقا رضا بهاءالديني رسيديم ، گفتيم امشب توفيق شد خدمتشون باشيم ، حالا شب مي خوايم بخوابيم تا صبح چه اتفاقاتي
مي افته . مي گفت : خيلي راحت ! آقاي بهاءالديني يه شام مختصري خوردن ، گفتن خوابم مياد . گفتم : خوابت مياد ؟ آره خوابم مياد ، مي خوام برم بخوابم . مگه چيه ؟ رفتن خوابيدن . مي گفت : ما گفتيم الان پا مي شه . امشب رو تا صبح نمي خوابيم تا ما با حالات ايشون مشغول باشيم .
ديدم دو ساعت بعد بلند شدن ، توي رختخواب تكون خورد ، چهار زانو نشست ، گفت : يا كريم . يا كريم . يا كريم . بعد هم گرفت خوابيد . همين !
بعد هم يه ساعت قبل از نماز صبح يه وضويي ، نمازشبي .
هر دو ساعت يكبار ، يه يا كريمي ، يا رحيمي مي گفت . همين !
خبري نيست . داره زندگي مي كنه . اين هم داره مي خوابه . اين هم زن داره ، اين هم بچه داره ، اين هم حقوق داره ، اين هم غذا مي‌خوره . خيلي عادي ! تجافي يعني اين .
موضوع چيه ؟ سر اينه : آرزوش رفتنه .
چقدر هم زيباست . آشيخ عباس قمي(ره) ، ابراهيم نامي رو نقل مي كنه ، مي فرمايد : بدنم شديد درد مي كرد ، خيلي درد مي كرد ، مريضي سختي گرفته بودم ، سن و سالم هم بالا . بعد ديدم از در خونه دو نفر وارد شدن . يه نفر عقب تر نشسته بود . چشمهام خوب نمي ديد . يكي اومد جلوتر ، ديدم عجب آدم زيبا ، خوشرو ، خوش برخورد . اصلاً روحيه گرفتم . دست داد ، گفت : چيه عزيزم ؟! گفتم : درد دارم . گفت : من يه رفيقي دارم ، اون عقب نشسته ، بياد جلو ؟! قضيه چيه ؟ گفت : دستش شفاست . به هر جاي بدنت دست بزنه ، دردش از بين مي ره .
گفت : بياد . خدا خيرت بده . اومد گفت كجات درد مي كنه ؟ دستم . دست كشيد راحتِ راحت شد .
آقا ديگه كجات درد مي كنه ؟‌ اين دستم . دست كشيد ، راحت راحت شد .
عزيزم ديگه كجات درد مي كنه ؟ پاهام . كجات ؟ سينه ام . قشنگ رو سينه دست كشيد . ديگه كجات درد مي كنه ؟‌ سر درد هم دارم . يه دستي روي صورتم كشيد ، يدفعه ديدم من بالام جنازه ام پايينه . مردم ! كيف كردم . ( عزيزم عزرائيل بود )
مردن اينه . ما نگران چي هستيم ؟
پايان غمها ، پايان دردها ، پايان مشكلات ، پايان اين همه نامردي ديدن ها . به همين راحتي !
بعد آشيخ عباس نقل مي كنه ، گفتم : آقا چي بود ؟ گفت : رفيقي كه مي گفتم همين حضرت عزرائيل بود . انشاءالله خداوند اين بزرگوار رو براي ما اينجوري برسونه . حضرت عزرائيل ملائكه خيلي بزرگواريند .
حتماً برادر و خواهرها براي عزرائيل دعا كنن . چون نياز داريم .
گفتم : آقا اين بود ؟‌ گفتن : مرگ مياد ، اله مياد ، بله مياد ، كشاه تُسلخُ و هي حَيَّه . مثل گوسفندي كه زنده زنده پوستش رو مي كنن . براي تو نيست ، تو كه ول بودي . تو كه آرزو داشتي . مرگ براي كساني كه آرزو دارن اينجوري نيست .
« كشاه تُسلخُ و هي حَيَّه » مانند گوسفندي كه پوستش رو مي كنن در حالي كه زنده است ، مال كسانيه كه آرزو دارن بمونن . تو آرزو داري بري .
مرگ همينه . آدم راحت مي شه . آرزوي رفتن ! به لطف آقا امام حسين(ع)سخت نيست . انشاءالله امشب علي اكبر(ع) نگاهمون كنه ، سخت نيست .
خيلي راحته . خيلي شيرينه .
زندگيت رو ، اميد به زندگيت رو از آرزوي رفتنت بگير تا بتوني خوب زندگي كني . اللهم ارزقني التجافي عن دار الغرور . تازه ما استارت بحث رو زديم ، كلي كار داره . اللهم ارزقني التجافي يعني آرزوي رفتن .
ديدي بعضي ها آخوندي ، مداحي مي بينن ، مي گن : آقا تو رو خدا دعا كن . آخر عمري لَم نشيم . پامون خوب بشه . . .
مي گه : دعا كنيم آرزوي رفتن داشته باشيم . آدم بمونه چيكار ؟!
حالا آدم بخواد يه مدتي بمونه ، بعدش بمونه چيكار ؟! دعا مي كنم خدا آمادگي بده كه شما دوست داشته باشيد زودتر بريد . اونجا خيلي خوش مي گذره .
خيلي بساط آماده تره . من اين دعا رو مي كنم .
دعا مي كنم كه انشاءالله خدا شفا بده ؛ ولي توي دلم مي گم يه جوري باشه كه زودتر آرزوي رفتن پيدا كنيم .
توي خرمشهر بين كربلاي ۴ و ۵ بچه ها داشتن صبحونه مي خوردن ، شيميايي زدن . توي مدرسه سه طبقه اي بوديم ، دو طبقه اش رو سقف كاذب گذاشته بودن ، پايين شيميايي زدن . ( من نمي خواستم صبحونه بخورم ، تقريباً خواب بودم ) بلند شدم ديدم داره بوهاي عجيب و غريب مياد ، فهميديم شيميايي زدن . بدو و بگير و ببند ، خلاصه يه عده‌اي تونستن به ماسك برسن و يه كم خودشون رو حفظ كردن . بعضي ها نتونستن . مثلاً اونهايي كه خواب بودن يا غلظت مواد بيشتر بود .
بايد مي‌ديديد چه خبر بود ! يعني خس خس سينه بچه‌ها ، وقتي خون بالا مي‌آوردن . بعضي ها با ناخن حنجره هاشون رو پاره كردن . فشار گاز خردل اينقدر زياده كه شما احساس خفگي بهتون دست ميده كه خودت هم نمي فهمي داري چيكار مي‌كني . ولي توي چشمهاشون اثري از درد نبود . همه خوشحال بودن . خوشحالِ خوشحال، آرام . كيف مي كردن .
وقتي توي جمع نشسته بوديم ، مي گفتيم امشب عملياته . مي گفتيم : آقا تو نور بالا مي زني ، تا مي گفتي نور بالا مي زني ، چشمهاش مي درخشيد .
تو جوان ، ۱۵ سالته ، ۱۶ سالته . . . وقتي به مردم مي گي انشاءالله مادرت داماديت رو ببينه ، چشمهاشون مي درخشه . تو چرا اينقدر شاداب شدي ؟! مگه مي خوان بهت چي بدن ؟
اين آرزوي رفتنه . اين سره . چشمهاش مي درخشيد .
اسم شهادت مي يومد صورتشون گل مي انداخت .
توي تاريكي ساعت ۲ نصف شب ، به سمت كانال ماهي ، يه نيمه شبي دنبال چند تا از بچه ها اومدن ، گفتن بايد ۲ – ۳ تاتون بريد يه جايي ، يه گشتي هست .
۲- ۳ تا رو از توي خواب بيدار كردن ببرن براي شهادت . نگاه كردم توي تاريكي شب داشت مي درخشيد . نور توي صورتش بود . خداشاهده ! توي تاريكي شب !
بهش گفتم : التماس دعا ! گفت : حله . به همين راحتي ، با خوشحالي گفت : حله .
اصلاً‌ مي دونست چه خبره .
حاج عمران بوديم ، پيرمردي بود كه بهش مي گفتن : عمو . آبدارچي بود ، چايي
مي آورد . از اين آدمها بود .
تو خط هم يه كلمني آورده بود به مردم آب ميداد . يدفعه ديديم يه لحظه يه صدايي اومد ، برگشتيم نگاه كرديم ،‌ يه جمله گفت : بچه ها عموتون رفت . خداحافظ ! به همين راحتي .
بچه ها عموتون رفت ، افتاد . اين حرف آخرش بود .
چقدر آمادگي رو مي رسونه . آخ تركش خوردم ، آخ فلان شدم ، اصلاً همه چيش جوره . عموتون رفت . آمادة آماده .
و خيلي از بچه هايي كه همين الان اينجوري پرواز مي كنن . ( خدا شاهده )
خيلي از اين مرگهاي ناگهاني كه پيش مياد ، خيلي هاشون آمادگي دارن كه مي رن . آرزو نكن ها ‌! آرزوي رفتن خوب بكنيد . آمادگي دارن ! خيلي راحت .
امسال چند نفر از جوانهاي كانون رفتن ؟!! يكي از شب قدر بر مي گشت ، يكي از شب نيمه شعبان بر مي گشت .
اينها چي گرفتن ؟! رمزه . بستگي داره كه چقدر بالا رفتنت رو دوست داشته باشي .
راضـي به ره شهادت اندر تك و پوست
غافل كه شهيد عشق فاضل تر از اوست
در روز قيـامـت ايـن بـه آن كـي مـانـد
كين كشته دشمن است و آن كشته دوست

دوست نداره . بالاخره يه روزي همه ما اين صحنه رو خواهيم ديد . ان شاءالله جوري ببينيم كه امشب شهدا برامون امضاء كنند .