معيشت عاشورا «۶»

معيشت عاشورا «۶»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۶»
شب ششم محرم هستيم و ششمين قسمت از بحث معيشت عاشورا يا زندگي برطبق به فرامين خدا و اهل بيت(ع) .
روي بحث روزي بحث مي كرديم كه روزي طبق دستور و فرامين خداوند تبارك و تعالي از نظر مادي و معنوي چه خصوصيتي داره و ديشب تا اينجا رسيديم كه آيه شريفه قرآن فرمودند « لّلرِجالِ نًصيبٌ مِمّا اكتَسَبُوا و لِلنِّسَآء نصيبٌ مِّمّا اكتَسَبنَ . » خداوند تبارك و تعالي براي مردها و زنها روزيهاي مادي و معنوي متفاوت بخاطر جنسيت متفاوتشون قرار داده .
مي يايم سراغ يكي از نكات خيلي مهم . يه سري به نهج البلاغه مي زنيم ، در قسمت كلمات مهم آقا اميرالمؤمنين(ع) / حكمت ۳۹۶ مي فرمايند :
آن روزي اي كه بي كوشش به كسي عطا نشود ، با كوشش هم به او داده نشود .
اشاره اميرالمؤمنين(ع) به چيه ؟ اشاره به اينه كه برخي از ما نسبت به روزي مادي و حتي معنوي كه خداوند براي ما صلاح مي دونه راضي نمي شيم و اهل قناعت نيستيم .
خداوند تبارك و تعالي در روايات ، بحث ماديات فرمود : من تو رو بهتر از خودت مي شناسم ، لذا بعضي وقتها براي تو ثروت و غنا رو صلاح مي دونم و بعضي وقتها براي تو فقر و تنگدستي رو ، برخي اوقات براي تو سلامتي رو ، برخي اوقات بيماري رو ، گاهي اوقات آرامش رو ، گاهي اوقات بي قراري و ناآرامي رو ، گاهي اوقات راحتي و گاهي امتحان و بلا رو . اجازه بده منِ خدا كه تو رو بهتر از خودت مي شناسم و صلاحت رو بهتر از خودت مي دونم ، كارم رو بكنم .
حالا اگر تو اومدي مقاومت كردي ،‌ اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند : روزي كه دنبالش مي ري ، ‌اگر قرار نباشه به تو برسه ، بي كوشش يا با كوشش به تو نمي رسه . فقط تو وقتت رو هدر دادي كه دنبال اين روزي بري . اين توي ماديات . توي معنويات هم همينه .
روايت عجيبي كه مي فرمايند : برخي از اوقات من به مؤمن اجازه عبادت بيش از حد و ظرفيتش رو نميدم ، چرا كه اين عبادت براش يك دام مي‌شه ، مرتكب كبر مي شه . يعني به جايي مي رسه كه مشرك و متكبر مي شه .
اين جور جاهاست كه مؤمني كه يك دهه محرم ، يك سفر زيارتي حج رفته و برگشته ، به عتبات عاليات مشرف شده و برگشته ، ماه رمضون رو گذرونده ، من براش يه گناهي پيش ميارم و از نظر من خدا انجام دادن اين گناه خيلي بهتر از اينه كه در اثر اون عبادات به كبر برسه . روزي معنوي ! اندازه ظرفيتش .
چگونه نگاه مي كنم ؟ به چند چيز نگاه مي كنم .
اگر شما مي خوايد در امر ماديات و معنويات كوششتون به نتيجه برسه ، ببينيد چه گزينه هايي مورد نظر خداست . به چند چيز نگاه مي كنن . ۱- به سن و سال . چون سن و سال افراد با جنبه شون تلازم داره . ارتباط مستيقم داره .
آدمهاي ۱۴ ساله يه جنبه اي دارن ، ۲۰ ساله ، ۴۰ ساله ، ۷۰ ساله ، ۹۰ ساله يه
جنبه هاي بيشتري .
هرچقدر سن شما بالاتر مي ره ، جنبه شما بيشتر مي شه . يعني اطراف و اكناف رو بيشتر مي بيني ، تحمل و ظرفيت خوبي يا بدي ، زشتي يا زيبايي ، ظرفيت امتحان كوچك يا بزرگ ، با سن و سال شما تطبيق داده مي شه . اول به اين نگاه مي كنم .
۲- به ميزان شكرش نگاه مي كنم . « لئن شكرتم لازيدنكم » امشب يه روزي معنوي بهت رسيده ، توي جلسه اباعبدالله(ع) نشستي ،‌ احساس كردي سبك شدي ، احساس كردي گناهانت پاك شده ، احساس كردي يه پله در امر ايمان بالاتر رفتي ، اينجا مي فرمايند : شكر لازم داره .
و روزي مادي . منتهي انسان هلوع و طمعكار خلق شده .
يعني انساني كه فرض مي كنيم در ماديات ده هزار تومن داره ، ميزان شكرش از انساني كه صد هزار تومن داره بيشتره .
ايني كه ده هزار تومن داره ، دنبال سي هزار تومن مي دوه ، اوني كه صد هزار تومن داره ، دنبال سي ميليون تومن مي دوه .
يعني هرچي بيشتر بهش بدي ، بيشتر مي خواد . خصوصيتشه .
« هلوع » كه در آيات شريفه قرآن اشاره كرده ، اشاره است به داستان حضرت سليمان(ع) . يه روزي حضرت سليمان(ع)احساس كرد كه در جهان خيلي قدرتمنده. به خداوند تبارك و تعالي عرض كرد : خدايا ! اگر اجازه بدي ، فردا ظهر نهار همه خلقت مهمون من . اين همه قدرت دارم ، باد در اختيار من ، آب در اختيار من ، هوا در اختيار من ، جن و پري در اختيار من ، تمام موجودات حرف من رو گوش
مي كنن و مي شنون ، ارتباط با اشياء دارم ،‌ مي تونم زمان رو عقب جلو ببرم . بنابراين يه نهار دادن به كل خلقت تو در كره زمين كاري نداره .
اجازه ميدي ؟ خداوند فرمود : بسيار خب . آماده كن . اين تعداد خلقت من . مي گم فردا ظهر نهار بيان خدمت شما .
ده دقيقه مونده كه حضرت سليمان(ع) مي خواد نهار رو سرو كنه ، گفتن : دم دريا يه ماهي كارت داره . گفتن : ايشون كي باشن ؟ گفتن : يه ماهيه به نام هلوع . ( كه آيه قرآن اشاره به اون داره ) حضرت سليمان(ع) رفت ، گفت :‌ شنيديم نهار مهمون شما هستيم ، اومديم خدمتتون .
حضرت سليمان(ع) فرمودند : بله ، آماده است . اين نهاري كه ما آماده كرديم . شما اگر مي خوايد بفرمائيد استفاده كنيد . (‌ فرض كنيد سفره پهنه )‌
مي گن : هلوع اومد با يك چشم بهم زدن ، با نيم قورت ، هر چي سليمان(ع) براي كل خلقت آماده كرده بود رو خورد . كه ضرب المثل فارسي كه مي گن : دو قورت و نيمش باقيه از اين قصه گرفته مي شه .
كه وقتي حضرت سليمان(ع) تعجب كرد وگفت چيكار كردي ؟‌ گفت : اين نيم قورتش بود . من ظهرها سه قورت غذا مي خورم . دو قورت و نيم ديگه هم بده بياد .
اينجا بود كه سليمان به خاك افتاد . خدايا من يه لحظه احساس كردم كه شايد بتونم تو يه وعده غذا جاي تو رو بگيرم . من اصلاً اين حيوون رو نمي‌تونم . چيكار كردي؟ خداوند فرمود : سليمان ! ما سالهاست كه داريم به اين و نسلش روزي ميديم .
مي فرمايد : انسان اينطوريه . ما انسان رو هلوع خلق كرديم . هلوع يعني چي ؟‌ يعني اگر تمام روزي خلقت رو به انسان بدي و بخواد مصرف كنه ،‌ اينقدر جنبه انسان بالاست كه نيم قورتشه ، دو قورت و نيم ديگه اش باقيه . اين مي شه معناي هلوع .
بنابراين مي فرمايند : اجازه بديد ما روزي رو تقسيم كنيم . به ظرفيت و جنبه ات نگاه كنيم .
امام سجاد(ع) مي فرمايند : خدايا ! قبل از نعمت جنبه استفاده از نعمت را به من كرامت كن .
پس چه كوشش بكني ، چه نكني ، روزي اي كه قراره بهش نرسي‌ ، بهت نمي رسه .
پس گفتيم اولي به سن و سال بر مي گرده .
دومي : به شكر .
سومي : به جنبه .
چهارمي به اين بر مي گرده كه در امر روزي كه خداوند تبارك و تعالي براي شما منظور مي كنه ، چقدر دستت به جيبته كه اين روزي رو بين بقيه خلائق تقسيم كني .
بعضي از مردم هستن از خدا روزي فراوان مي گيرن ، چون كارگزار خدا هستن در امر تقسيم روزي بين خلائق .
دست خودش هميشه بازه ، دست مردم هم باز مي كنه .
« و لكم في اموالكم حق للسائل و المحروم »‌ براي شما واجب است بر روزي كه مال خودِ خوتونه . يعني ما روزي بعضي از مردم رو به شما مي ديم كه بهشون بديد . نگو من خودم عرق ريختم ، خودم زحمت كشيدم .
چقدر اعتماد داشته باشه به اينكه خداوندِ روزي رسان ،‌ اگر روزي رو بهش بده ، اين بلافاصله رد كنه ، خداوند مي تواند بسيار بيشتر بهش بده .
يكي دو سال پيش قضيه اي در كانون اتفاق افتاد . پدري به من تماس گرفت ، گفت : دختر من از بچه هاي جلسه شماست . سن و سالش هم كمه ، اول راهنماييه .
يه روز كه من از محل كار داشتم برگشتم ، رفتم بنزين بزنم ، دست كردم توي جيبم ديدم هيچي پول نيست . مطمئن بودم كه صبحي ۷-۸-۱۰ تومن توي جيبم پول بده . كلي عصباني شدم كه بازم خانمم بدون اجازه ما توي جيبم دست كرده . فكر
نمي كنه ما آبرو داريم ، هيچي هم به من نمي گه .
برگشتم خونه براي دعوا . خانم شما دست كردي توي جيب من ؟ گفت : نه ، من چيكار به جيب شما دارم ؟! بابا ! كلي پول تو جيبم بوده ، الان ۵۰۰ تومن بيشتر نيست . گفت : من كاري ندارم .
همزمان دخترش از مدرسه برگشت خونه . گفت : بابا ! ببخشيد يه ربع دير كردم ، رفتم كوچه اونوري ، يه كامپيوتر ديدم ۴۹۰ هزار تومن . محبت كنيد براي من بخريد. گفتم : دخترم من كارمندم ، حالا چه وقت كامپيوتر خريدنه ؟!! گفت : معلمم گفته شما بايد از الان با علم كامپيوتر آشنا بشيد . گفتم : من ۴۹۰ هزار تومن از كجا بيارم ؟ گفت : من حلش كردم . چي جوري ؟ گفت : من صبح ۷ هزار تومن از جيب شما برداشتم ، انداختم صندوق صدقات . چون ديشب آقاي انجوي فرمودند : خدا هر يه تومني ، هفتاد برابر ميده . مي شه ۴۹۰ هزار تومن .
پدر مي گفت : ما توي ذوق بچه مون نزديم . پدر مؤمن . گفتيم : اگر بگيم خدا نميده توي ذوق بچه مون مي خوره . توي ذوق بچه ام نزدم ، ولي توي دلم چهار تا فحش به تو دادم . گفتم : اولاً‌ از هفته ديگه نميذارم دخترم بره اونجا بدآموزي داره . بعد هم برداشته چي چي گفته . بعد هم من بدبخت كارمند هم هفت هزار تومنم پريده ، هم ۴۹۰ هزار تومن بايد كامپيوتر بخرم كه دخترم به دين خدا بدبين نشه .
مي گفت : فردا صبح رفتم محل كارم . ديدم يه نامه روي ميزمه . جناب آقاي فلاني در قرعه كشي صندوق قرض الحسنه اداره شما مبلغ ۵۰۰ هزار تومن برنده شديد . دويدم رفتم اونجا . ( اصلاً حواسم نبود ) حساب كتاب كردن ، گفتن : ۵۰۰ هزار تومن برنده شدي ، ۱۰ هزار تومن ماليات مي خوره ، ۴۹۰ هزار تومن خدمت شما . تا گفت : ۴۹۰ ، دو زاريم افتاد .
يعني بعضي وقتها ما فكر مي كنيم خداوند براي روزي رساندن ، نگاهش به اينه كه چقدر من و تو دستمون بسته باشه . برعكس خداوند نگاهش به دست بازه .
هرچقدر دست در زندگيت بازتر باشه ، ميزان روزي بيشتر مياد . چون خداوند دوست داره بنده هاش واسطه باشن ، نه مصرف كننده صِرف .
در بحارالانوار / جلد ۱۰۳ / باب ۳۴ / آقا امام صادق(ع) مي فرمايند : خداوند روزي احمقان را فراخ گردانيد تا خردمندان درس عبرت بگيرند كه دنيا با عقل و تلاش در زندگي بدست نمي آيد .
بعضي پولدارها رو نگاه مي كني ، مي بيني مخ ندارن ، تدبير ندارن ، هيچ هنري ندارن ، فقط پول دارن . خدا براي چي اين كار رو كرد ؟ تا شما خردمندان نگاه كنيد بفهميد فقط با رياست و سياست و عقل و تدبير و برنامه روزي نمياد . بعضي وقتها خدا روزي رو مي فرسته . ايراد نگير كه چرا خدا به اين آدم هاي ابله روزي داده . نه ، ابله ما هستيم كه خداوند مجبور است به يك ابلهي روزي بده كه ما عقلمون به كار بيفته ، عبرت بگيريم كه بابا روزي با تدبير بدست نمياد ، روزي با تسليم و فراخي دست بدست مياد . چقدر روايت عجيبي بود .
رسول خدا(ص) در مكارم الاخلاق / جلد ۲ / صفحه ۳۷۷ مي فرمايند : اگر آدمي چنان كه از مرگ مي گريزد از روزي مي گريخت ، باز هم روزي به او مي رسيد ، چنانچه مرگ هم به او مي رسد .
يعني روزي اي كه براي تو مقدر شده ، حتي اگر ازش فرار كني به تو خواهد رسيد . لازم نيست كه تو دنبالش بدوي . فرار كني بهت مي رسه .
مي گه : آدمياني كه از مرگ مي گريزند ، همانطوري كه مرگ به اينها مي رسه ، آيه شريفه قرآن مي فرمايد : كُل نفسٍ ذائقه الموت . كل من عليها فان . راه فرار نداريد . انَّ رَبَّكَ لَبِالمِرصَاد . خداوند در اون لحظه اي كه لازمه خِر تو رو به دست خواهد گرفت . تشبيه رو ببين كه پيامبر(ص) روزي رو به مرگ تشبيه مي كنه .
يعني فراري از روزي نداري ، ولو يك روز از عمرت مونده باشه ، خداوند تبارك و تعالي روزي رو به تو مي رسونه .
اما روزي طايفه مردم ۲ جوره . اين مثال زيبا رو حضرت آيت الله حائري در يكي از مثالهاشون فرموده بودن . فرمودن : روزي مردم دو جوره . ايشون اين دو جور بودن رو از اين داستان نتيجه گرفتن كه حاكمي بود كه اين حاكم سقايي داشت .
اون زمان طوري بود كه سقا آب مي آورد ، توي منبع آب ، هر روز صبح براي آب مصرفي كاخ آب مي ريخت .
يه روز نگاه كرد ديد اين سقا خيلي پيره . صداش زد گفت : جناب سقا چند سالتونه ؟ گفت : ۱۶۰ سال . ـ چيكار مي كردي ؟ گفت : من همين جوري توي اين مدت سقا بودم و شما پنجمين پادشاهي هستي كه دارم سقاييش رو مي كنم .
حاكم خيلي تعجب كرد . گفت : چرا اينطوريه ؟ گفت : اينجوريه ديگه . همه مردن ، ما مونديم .
يكي از وزراي متدين و كيس اين داستان ، به حاكم گفت مي دوني قضيه چيه ؟ فرض مي كنيم خداوند اينقدر روزي براي شخصي آماده مي كنه . يكي مثل حاكمان و پادشاهان از اين روزي زياد مصرف مي كنن ، زود تموم مي شه ، عمرشون هم تموم مي شه . يكي مثل اين سقا كم كم مصرف مي كنه ، عمرش طولاني مي شه .
بقول حضرت آيت الله حائري ،‌ به يه عده اي هورتي روزي مي دن ، عمرشون هم تموم مي شه . به يه عده هم چيك چيك مي دن .
حاكم سقا رو صدا زد ، گفت : خونه ات چه جوريه ؟ اينجوريه . زن و بچه ات ؟ اينجورين . گفت : به اين سقا ۲۰ هزار درهم بديد . يه روزي خيلي زياد . خوشحال شد ، ۲۰ هزار درهم رو گرفت و رفت .
فردا هم سقايي كرد . پس فردا نيومد ، گفتن : چي شد ؟ مرد . يعني روزي با ميزان عمر تناسب داره .
ممكنه الان دو تا جوان ۲۰ ساله به هم نگاه كنن ، يكي غرق روزي ،‌ يكي كم روزي . خداوند تبارك و تعالي قراره اون ۲۰ ساله غرق روزي رو ۳۰ – ۴۰ سال نگه داره . اين كم روزيه قراره ۱۰۰ سال عمر كنه .
يعني روزي با ميزان عمري كه مي كنيم تناسب داره .
بالاخره خدا در طول عمرت اين روزي رو به تو مي‌رسونه . يه عده كمتر مي‌خورن ، يه عده بيشتر مي خورن . تمام اينها استثناء داره . استثناء هم مصلحت خداست . داريم قانون كلي رو مي گيم ، قانون استثناء برداره .
آقا امام صادق(ع) در نور الثقلين / جلد ۵ / صفحه ۳۵۵ مي فرمايند : ( مي خوايم بگيم چقدر تدبيرهاي ما جواب ميده . بارها شده كه دنبال روزي دويدي از مسيري كه همه مردم بهش رسيدن ، تو نرسيدي . نااميد نشستي توي خونه ات ، از يه جايي رسيده كه فكرش هم نمي كردي . چرا اين اتفاق مي افته ؟ اين فقط براي مؤمنينه )
« خداوند روزي مؤمن را از جايي مي رساند كه حتي نمي تواند فكرش را بكند . » چرا ؟ علتش اينه كه وقتي ندونه روزي از كجا خواهد رسيد ،‌ توكلش ، اميدش به خدا و دعاش در بارگاه خداوند تبارك و تعالي زياد مي شه .
بعضي از كساني كه شغلهايي دارن كه معلوم نيست امروز چقدر گيرش مياد ، اين ارتباطش با خدا بيشتره .
داريم « الكاسب حبيب الله » كسي كه كسب مي كنه محبوب خداست . چرا ؟ چون كاسب نمي دونه كه امروز چقدر مشتري در مغازه اش مياد . كاسبِ مؤمن دائم با خدا در ارتباطه .
امام صادق(ع) در روايت مي فرمايند : بر كاسب اين است كه بسم الله الرحمن الرحيم بگه ، كركره رو بكشه بالا ،‌ بشينه توي مغازه اش . والسلام . بقيه اش بايد با خدا ارتباط برقرار كنه .
كارمند مي دونه امروز چه ۸ ساعت كار كنه ، چه ۱۰ ساعت ، اينقدر حقوقشه . اين ارتباطش كم مي شه .
مي فرمايد : خداوند روزي مؤمن رو از جايي مي رسونه كه فكرش رو نمي كنه . چرا ؟‌ براي اينكه ميزان توكلش ، ميزان اميدش ، ميزان توسلش و ميزان دعاش در بارگاه خداوند تبارك و تعالي بيشتر بشه .
بريم سراغ معنويات . در معنويات همين دو سه تا گزينه است .
۱- اگر قرار باشه كه تو به جايگاه معنوي برسي و يكي از پله هايي كه در مسير ولايت خداست رو بگذروني ، هرچقدر هم فرار كني بهش مي رسي .
طرف تمام سال رو گناه كرده ، خدا توي محرم گوشش رو مي گيره ، مي شوندش توي جلسه امام حسين(ع) ، روزي معنويش رو بهش ميده ، صافش مي كنه ، مي ره بيرون . مرتب و تميز .
تمام اين روايت هايي رو كه براتون گفتم ، توي معنويات هم مصداق داره .
يا اينكه خداوند معنويت را در برخي از احمق ها . . . مي بيني خيلي آدمهاي خوش ارتباطي با خدا هستن ، خوش اشك ،‌ خوش گريه ، خوش نماز ، خوش روزه .
چرا ؟ براي اينكه ما بفهميم خيلي وقتها براي رسيدن به پله هاي معنوي ، عقل ما حجاب ماست .
امام (ره) فرمودند : علم ، حجاب اكبر است .
عقل ما حجاب ماست . بدونيم بعضي وقتها بايد توسل كرد .
هزار صفحه كتاب خوند ، نگرفت . يدفعه مي‌شينه توي جلسه امام حسين(ع) مي گه : خدايا ! خودت يه جوري جورش كن . مي‌بيني خدا خودش يه جوري جورش مي‌كنه . عوض مي شه .
بارها بهتون گفتم كه من خودم خيلي وقتها با مطالعه به جايي نرسيدم ، بعد رفتم يه توسل خوب كردم ،‌ مفت مفت بهم دادن .
و خيلي از شماها ، اصلاً همه شما . شماهايي كه اينجا هستيد ، همه تون اينجا هستيد چون متوسل به امام حسينيد .
كسي از مسير مطالعه به اينجا نرسيده . اين مال بعدشه . ( ديشب خدمتتون عرض كردم )
« يا چنانكه از مرگ مي گريزد ، اگر از روزي معنوي بگريزد ، بالاخره اين روزي به او خواهد رسيد . بالاخره يه جايي گيرش ميندازه . بالاخره يه جايي ترمز دستي دين كشيده مي‌شه و شخص توقف مي‌كنه ، فرمون ماشينش رو به سمت صراط مستقيم مي چرخونه و حركت مي كنه . حالا ممكنه ۱۵ سالگي ، ۲۰ سالگي ،‌ ۶۰ سالگي .
بالاخره يه جايي مياد . اين روزي معنويشه .
« روزي معنوي رو از جايي مي رسونه كه شما فكرش رو نمي كني . »‌
فكر مي كردي اگر امشب تمام هم و غمت رو بذاري و براي يك جلسه خوب برنامه ريزي كني ، يا يك نماز شب خوب ،‌ يا يك قرائت قرآن خوب ، يا يك مطالعه خوب ، از نظر معنوي به جايي مي رسي كه خدا مي بينه تو به خودت متوسلي ، نه به خدا . به ابزارهات متوسلي ،‌ به اين متوسلي كه بنده اين كار رو بكنم . اينقدر برنامه ريزي كنم . اينقدر كار كنم . روي خودم فشار بيارم تا به روزي معنوي برسم .
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايند : من روزي معنويش رو از جايي بهش مي رسانم كه گمان نكنه . تا دعاش كم نشه .
مرحوم آقاي دولابي فرموده بودن : بهترين جوان ، جواني است كه سه تا پا داره . سوال كردن : سه تا پا يعني چي ؟ فرموده بودند : دو تا پا مال خودش كه روش بايسته ، يك پا ، پايه و عصايي كه از علي بن موسي الرضا(ع) بگيره ، با اون حركت كنه . به اون تكيه بده .
آدم با پاش راه مي ره ، اما بايد تكيه گاهش رو از امامش بگيره . امام ! خيلي مهمه .
يك راه نقلي هم براي اضافه شدن روزي داريم . حالا ما چيكار كنيم ، ما دوست داريم اين چيزهايي كه مي گيد اتفاق بيفته ،‌ خودمون بايد چيكار كنيم ؟ غير از اين مسائلي كه گفتم ، مي فرمايند : دو تا ذكر هست كه براي روزي شما خيلي مؤثره .
و يك وقت . ( وقتش يه داستاني داره كه در حاشيه اش براتون مي گم . )‌
دو تا ذكر چيه ؟ يكي استغفار . آدمهايي كه اهل استغفارند . همين لقلقه زبان . خداوند نمي خواد زياد كاري كني . « استغفرلله ربي و اتوب اليه ، استغفرلله و اسئله التوبه » .
۲- تكبير « الله اكبر » گفتن . اينها باعث مي شه كه روزي شما زياد بشه .
شايد خيلي از شما اطلاع نداشته باشيد كه امام صادق(ع) در طول دوران امامتشون ( البته امامتشون باطني بود و نتونستند حكومت كنند ) دو بار تبعيد شدن . يكبار به كوفه و يكبار به شام كنار قبر حضرت زينب (س) تبعيد شدن .
امام(ع) كه در شام تشريف داشتن ، شنيدن كه يكي از بزرگان و يكي از راهب هاي اعظم و كبير مسيحيت در يكي از كوه هاي اطراف دمشق در انزوا و رياضت به سر مي بره و سالي يك روز در تولد حضرت مسيح(ع) مياد و بار عام ميده . مردم سوالهاي اخلاقي و شرعي و احكامشون رو مي پرسن و مي رن .
امام صادق(ع) هم يه چفيه اي روي سرشون انداختن و قاطي مردم مسيحي پهلوي اين عالم بزرگوار رفتن . خب ، قيافه امام صادق(ع) ، نورانيت امام(ع) ، براي كسي كه راهبه و يه نزديكي هايي با خدا داره ، تابلوست .
ايشون ميان اين جمعيت امام(ع) رو تشخيص دادن ، صدا زدن : ببخشيد شما از مسيحيان هستيد ؟ امام(ع) فرمودند : نه . عرض كرد : از مسلمانان هستيد؟ امام(ع) فرمودند : بله . سوال كرد : از علماي مسلمانان هستيد يا از جُهال ؟
( جواب بسيار زيبا و پر از تواضع و قشنگ و با ادب امام رو نگاه كنيد ) نفرمودند كه من از علما هستم ، فرمودند : من از جُهال مسلمانان نيستم .
عرض كرد : من سؤال كنم يا شما سؤال مي كنيد ؟ ( ‌اين از ناداني و جهالتش بود . معلومه كه تو بايد از امام صادق(ع) سوال كني . « فسئلوا اهل الذكر » بايد از اينها سوال كنيد . ) امام(ع) فرمودند : شما بپرسيد . مي خواست تست كنه .
سؤال اولش اين بود : آيا در دنياي امروز ما جايي هست كه وقتي غذا مي خوريم و از مواد خوراكي مصرف مي كنيم ،‌ مانند بهشت فضولات نداشته باشيم ، احتياجي به دفع نداشته باشيم ؟ امام صادق(ع) فرمودند : بله . عرض كرد : كجا ؟‌ فرمود : در رحم مادر . ما مصرف مي كنيم ، فضولات نداريم .
فهميد نه ، شخص ، شخص پيوسته اي به خداست و مي شه از اين سوال كرد .
سوال دوم رو كرد ، كه به بحث ما ربط داره .
سؤال كرد : آيا زماني از دنيا هست كه نه جزء روز دنيا محسوب شود و نه جزء شب دنيا و از ساعات بهشتي باشد ؟ امام صادق(ع) فرمودند : بله .
سؤال كرد : كي ؟ امام صادق(ع) فرمودند : از بعد از اذان صبح تا طلوع آفتاب .
بعد امام صادق(ع) فرمودند : در دين اسلام به اين زمان مي گويند : بين الطلوعين .
بعد فرمودند : اگر كسي در ساعت بين الطلوعين بيدار باشد ، اگر عبادت كرد ، فبها . مطالعه كرد ، فبها . يه كاري كرد ، ظرفي شست ، صبحانه اي درست كرد ، فبها . رفت ورزش كرد ، فبها . نه ، هيچكدوم از اين كارها رو نكرد ، فقط بيدار باشد ، براي او مفيدتر است از جهت جلب روزي مادي و معنوي از اينكه اون ساعت رو بخوابه و بعد بيدار شه و تا شب پشت سر هم كار كنه . فقط بشينه ، نه مغازه اش رو باز كنه ، نه سر كار بره ، نه فلان . دعا خوند ، بهتر . نخوند هم [عيب نداره] . فقط بشينه . فرمود : اين خصوصيت در بين الطلوعين قرار داره .
از جهت روزي معنوي هم همينه .
بعد امام صادق(ع) دوباره ادامه دادن . (‌ برادر و خواهرها دقت كنن ، اين تيكه دوم رو در جامعه ترويج بدن ) فرمودند : نسيمي كه در بين الطلوعين مي وزد ، نسيم بهشتي است و مريض گناه و مريض جسمي ، اگر صاحبان اين امراض مي دانستند اين نسيم بهشتي چقدر در امر به سازي حال جسمي و حال معنويشون تأثير داره ، خودشون رو در معرض اين نسيم قرار مي دادن .
شده بعد از نماز صبحت دو دقيقه هم شده برو توي حياطتون راه برو . دو دقيقه جلوي اين نسيم قرار بگيريد . ببينيد چقدر تأثير داره .
ما به صحبت امام صادق(ع) ايمان داريم . اين يكي از راه هاي ميانبر براي رسيدن به روزي مفت مفته . فرموده : يك ساعت بيدار باش ، من بهت ضمانت ميدم كه بركتش بسيار بيشتره كه بخواي تا شب كار كني .
بنده من ، من تو رو خلق نكردم كه اينقدر دنبال دنيا سگ دو بزني . ( عاميانه گفتم كه براتون جا بيفته ) دنيا بايد دنبال تو بدوه .
دستورات من رو رعايت كن ، تكبير بگو ، استغفار بكن ، بين الطلوعين رو بيدار باش، در مقابل نسيم رحمت خداوند ، در مقابل نسيم بهشت قرار بگير ، تموم شد رفت .
اگر مردم مي دونستند چه شفايي در اينه ، مريض هاشون رو جلوي نسيم
مي خوابوندن . نسيم بهشتيه .
راه بعدي : آقا امام صادق(ع) در كافي / جلد ۲ / صفحه ۱۳۸ مي فرمايند : هر چه ارتباط قلبي ما با روزي اي كه خدا بر ما مي رساند و نفع آن براي دنياي بعدي كه همه ما براي او خلق شديم ، نه براي اين .
مي فرمايند : هر كه به اندك روزي خدا رضايت دهد ، خدا نيز در قيامت به اندك عمل او رضايت دهد . تأثير رضايت ما بر روزي كم خدا از نظر مادي و از نظر معنوي . از نظر مادي ،‌ همه مون مي دونيم . از نظر معنوي بعضي از ما نمي دونيم كه نبايد در روزي معنوي ناشكري كنه .
وقتي به اولياء خدا نگاه مي كني ، در كتابها شرح زندگيشون رو مي خوني ،‌ افعال و رفتار و گفتارشون رو مي بيني ، ‌بايد رشك ببري ، نه ناشكري كني .
رشك يعني آرزو كني خداوند تبارك و تعالي براي تو اين ظرفيت و جنبه رو قرار بده كه به اينجا برسي . خدا تو رو به اينجا برسونه . نه ناشكري كني ،‌ بگي : كه ما كجا و سلمان ها كجا . نه !
اتفاقاً ما بعضـي وقتـها در اعمـال برخـي از بزرگان ، ( نه اين بزرگاني كه شمـا توي
ذهنتون حدس مي زنيد ) بزرگاني مثل اباذر ، توي اين قضيه سوتي مي بينيم .
حضرت اباذر خدمت حضرت سلمان بود . ( اينها خيلي بزرگوار بودن ‌) سلمان(ع) يه چيز ديگه بود . اصلاً قابل مقايسه نبود . « لو عَلم اباذر ما في قلب سلمان لقتله » اگر ابوذر مي دونست توي قلب سلمان چه خبره ، مي كشتش .
خدمت سلمان بود ، سلمان(ع) مي خواست غذا درست كنه ، به ابوذر گفت : نهار
مي موني در خدمتتون باشيم ؟ گفت : بله .
سلمان(ع) يه ديگي گذاشت ، ديد اقلام مختلف غذا خودشون توي ديگ رفتن ،‌ آب خودش اومد ، يدفعه غذا شروع كرد جوشيدن ، بعد هم سلمان با انگشتش هم زد ، غذا آماده شد ، گذاشت جلوي ابوذر .
الله اكبر ! اين چه كاري كرد ؟!!!‌ از اين چيزها ۳- ۴ تاي ديگه ديد .
مي گن : اباذر نهارش رو خورد ، عصباني و ناراحت پيش رسول خدا(ص) رفت . گفت : من از سلمان مي ترسم . اين يه كارهايي مي كنه ، من مي ترسم . ( از روي صداقت )
در روايت داريم كه پيغمبر(ص) فرمودند : اكثر عبادت ابوذر در تفكره . ابوذر اين مشكل رو داشت . ابوذر زيادي اهل تفكر بود . سلمان اينقدر اهل فكر نبود . تفكر زيادي هم مشكل داره .
اين روايت رسول خدا(ص) بيشتر جنبه طعنه و كنايه داره ( البته اين جمله رو زياد جايي نمي شنويد ) ولي اباذر اينطوري بود .
به پيغمبر(ص) عرض كرد : من احساس خطر مي كنم . سلمان توانايي هايي داره كه ممكنه يك روز اين توانايي ها رو به بقيه عرضه كنه و بقيه سلمان را به جاي شما پيامبر فرض كنند . ( ببينيد از روي صداقت ) پيامبر(ص) فرمودند : نه ! خدا جنبه و ظرفيت ميده ،‌ بعد اين نعمت ها رو ميده . نعمت معنويه ديگه .
براي همين مي فرمايد : اگر اباذر مي دانست در قلب سلمان چه خبره ، سلمان رو مي كشت .
همين سلمان در مقابل اميرالمؤمنين(ع) قرار مي گيره . ( اميرالمؤمنين(ع) انسان مزاحي بودن ،‌ كه ما توي بحث معيشت و مزاح يه فصل جداگونه اي براتون باز
مي كنم كه جايگاه شوخي در زندگي كجاهاست . )
در حالي كه همه معتقد بودن كه اميرالمؤمنين(ع) بايد براي خليفه سومي رأي بياره ، وقتي بعد از خليفه دوم بهشون رأي ندادن ، دليلشون اين بود كه مي گفتن : خيلي مزاحه . اميرالمؤمنين(ع) خيلي شوخي مي كنه .
اميرالمؤمنين(ع) يه شوخيِ با حالي با سلمان كردن . سلمان به شوخي گفت : ‌يا علي ( اون زماني كه شوخي كردن اميرالمؤمنين(ع) حدود ۴۷ سال داشتن و سلمان۳۴۰ سالش بود ) سلمان گفت : ياعلي ! ما پيرمرديم ، احترام بزرگتريمون رو داشته باش. با ما شوخي مي كني ، زشته . ما يه سن و سالي ازمون گذشته .
حالا ببينيد علي كيه ؟ آقا(ع) فرمودند : تو سنت از من بيشتره ؟ گفت : بله . فرمودند: يادته در صحراي فارس (‌ منظور از فارس كل جاهايي است كه فارسي صحبت
مي كنن ، نه استان فارس . چون يه دعواي بزرگي بين علماي استان فارس و اصفهان هست كه اينها مي گن سلمان از ماست و اونها مي گن سلمان از ماست . فارس يعني ايراني ها ، كساني كه فارسي صحبت مي كنند . سلمان در محله اي بنام جِي در اصفهان ، حتي منزلش هم در اونجا هست . سلمان از اهالي جيِ هست . ميدان جِي در اصفهان كه الان ميدان شده ، زماني يكي از عتبات اصفهان بود . يكي از قريه هايي كه به اصفهان نزديك بود . اصليتش مال اونجاست . )
آقا(ع) فرمودند : يادته در فلان بيابان فارس ، حدود ۲۲۰ سال پيش ، دو تا شير درنده داشتند به سمت تو مي يومدن ؟! داشتي بين دو تا قريه مسافرت مي كردي ؟ گفت : بله يا علي . فرمود : اونجا چيكار كردي ؟‌ گفت : دستم رو به آسمون كردم ،‌ گفتم : يا فارس الحجاز ادركني . اي كسي كه در حجاز به داد همه مي رسي ، فريادرس حجاز ، من رو درك كن .
بعد چه اتفاقي افتاد ؟ اتفاقش اين بود كه ديدم سواري اومد و با نگاهي به اين دو تا شير فهموند كه بايد برگردند و برگشتند .
بعد چه اتفاقي افتاد ؟ گفت : من خيلي تشكر كردم و يه گلي اونجا بود ، من كندم و به اين سوار دادم .
آقا(ع) دست كردن زير عباشون و گل رو در آوردن . آقا(ع) فرمودند : اين نبود ؟! بعد فرمودند : حالا من پيرترم يا تو پيرتري ؟!!‌
بعد فرمودند : سلمان تو كي هستي ؟ شش هزار سال قبل از خلقت آدم منِ‌ علي به دنيا اومدم .
حالا اين جملات رو اميرالمؤمنين(ع) مي تونن به همه بگن ؟! نمي تونن .
نشسته بودن توي مسجد ، گفتن : يا علي ! خودت رو به ما معرفي كن . فرمودند : من علي بن ابيطالب هستم . گفتن : نه ،‌ قشنگ معرفي كن . حقيقت علي كيست ؟ فرمودند : انا الاول ، انا الاخر . تا اينها رو فرمودند‌ ، بلند شدن ، گفتن : يا علي مشرك شدي ؟! بلند شدن برن توي خيابون به همه بگن علي علي مي گفتيد ،‌ داره مي گه : انا الاول و انا الاخر . تا رسيدن به در ، آقا(ع) به در فرمودن : بسته شو . بسته شد . اينها مثل بچه آدم برگشتن و نشستن .
آقا(ع) فرمودند : انا الاول ،‌ يعني من اولين كسي هستم كه به رسول خدا(ص) ايمان آوردم . و انا الاخر ، يعني . . . . .
انا الاولي كه علي(ع) فرمود ، همون انا الاول بودها . برداشتند يه جوري مطلب رو ماست مالي كردن . تقيه كردن ، در حد اينها آوردن پايين .
علي حبهُ جُنه ، قسيم النار و الجنه ،‌ وصيٌ مصطفي حقا
خدا همه كارها رو به اينها سپرده .
فرمودند : خداوند ما اهل بيت(ع) رو خلق كرد ، كار خلقت و كارهاي شماها رو به ما واگذار كرد . ما هستيم كه بهشت و جهنم رو تقسيم مي كنيم . ما هستيم كه به حساب كتابها مي رسيم . ما هستيم كه موقع قبض روح شما ميايم . ما هستيم كه شما رو هدايت مي كنيم . ما هستيم به شما روزي مي رسونيم .
امام صادق(ع) فرمود : اگر يك ثانيه كف پاي مبارك و متبرك امام زمان(ع) بر روي كره زمين نباشه ( بايد يه امام زماني روي كره زمين باشه ) زمين از هم پاشيده مي شه . مائيم .
من و تو چي ؟! بايد مراقب باشيم كه اين روزيها مال ما نيست . ما اندازه خودمون . خدا هرچقدر بتونه ظرفيت ميده .
بعضي وقتها شده ، بعد از منبر يه جواني مياد مي‌گه :‌ حاج آقا يه نصيحتي بفرمائيد . مي گم : عزيز من ! من يه ساعت اون بالا چه غلطي مي كردم ؟!‌ مي گه : نه ، يه چيز خصوصي . مي گم : مگه من تو رو مي شناسم ، خصوصيتت رو مي دونم ، مگه من علم غيب دارم ؟ چيز خصوصي . . . .
همينه ديگه . دنبال روزي خودت باش . هميني كه بود روزيت بود . نشسته مي گه : اين مال من نيست . مال توست . اگر مال تو نبود ، اينجا نبودي .
نه ، اين سطحش به من نمي خوره ؟ مگه مي شه نخوره . اصلاً خداوند تبارك و تعالي حرف زدن هاي من رو گوش نميده . اون چيزي كه براي تو لازمه به گوشت خواهد رسيد . مال توست .
آقا رفتيم خدمت آيت الله العظمي بهجت ، گفتيم : يه نصيحت خصوصي بفرمائيد ، آقا فرمودند : نمازت رو اول وقت بخون . اين رو كه همه مي گفتن . آخوند محله مون هم مي گفت . اين همه راه پاشيم بريم قم و مشهد چيكار ؟!
اينها چيه ؟ بحث اينه كه من و شما درك نمي كنيم روزي معنوي يعني چي . مال من و توست . خيلي وقتها اينطوريه .
من خودم يه زماني خدمت يكي از بزرگان رسيدم ، ( نه بعد از منبر ) همين جوري نشسته بوديم ، مي طلبيد كه بگم حالا كه چايي مون رو خورديم ، يه نصيحتي بفرمائيد . چيزي گفت كه با خودم فكر كردم : كاش درون من رو مي ديد يه چيز باكلاس تري مي گفت . سني هم زياد نداشتيم . ۱۶ – ۱۷ سالم بود .
ما از جنگ و جبهه اومديم اينجا ، آقا داره چي چي مي گه .
۶- ۷ ماه بعد ، براي من واقعه اي اتفاق افتاد كه همون گناهي كه فكر مي كردم ، هيچ وقت سراغش نخواهم رفت ، ‌اومد در مقابلم و چنان فشاري به من آورد كه نزديك بود بلغزم . يه لحظه ياد صحبت شش ماه پيش ايشون افتادم ، فهميدم كه بابا روزي خودم بوده ، قدرش رو نمي دونستم . براي من مي گفت .
آقا نمي شه صحبت هاي با كلاس تري بكني . نه عزيز من ! بذار خدا كارش رو بكنه . من چيكاره ام ، تو چيكاره اي ؟!
خيلي وقتها ساعتها صحبت مي شنويم ، براي اينكه يك جمله اش در ذهن ما بمونه .
بعضي از برادرها و خواهـرها صحبتها رو يادداشت مي كنن ، خيلي هم خوبه ، خيلي
هم عاليه . اما مـن توصيه مـي كنم حالا كه داره اين صحبت ها پيـاده مي شه ، گوش
بديد ، بذار به ضمير ناخودآگاهت بشينه . جاي جاش به دادت مي رسه .
ممكنه امروز فقط بشنوي ، بره به ضمير ناخودآگاه . فرداشب سوال كنن ديشب چي گفتن ، هيچي يادت نباشه ، اما در اون برهه يادت مياد .
يعني بايد به بحث دين اينجوري نگاه كني . ببين برادر من ! دين كلاسيك نيست . برو توي دانشگاه و مدرسه ات درس بخون . اينجا بحث درسي نيست .
درسي نبود هر آنچه در سينه بود .
دين ارتباط ضمير ناخودآگاه بين بنده و شماست . ارتباط بنده و شما ، ارتباط تله پاتي و قلبي است .
خداوند اين ارتباط رو برقرار مي كنه ، بعد هم در جاي جاش يادتون مياد .
من خيلي از جملاتي كه از آقايون شنيدم يا مطالعه كردم ، يادم رفته بود . بعد يدفعه مبتلابه شد و دقيقاً يادم اومد و نجاتم داد .
دنبال روزي معنويِ زياد نباش . در روزي معنوي قانع باشيد ، كما اينكه اغلب ما در روزي مادي بلديم قانع باشيم .
و شكر كنيد تا خدا زياد كند . به محض اينكه شكر مي كنيد ، خداوند سينه معنوي تو رو باز مي كنه .
عوامل روزي افزا طبق روايت .
۱ـ نيكوكاري . آدمي كه اهل نيكويي باشه ، به مردم نيكي كنه ، از نظر اخلاقي ، از نظر مادي ، از نظر معنوي . زكات علمش رو بده ، نشر بده . پولش رو نشر بده . عاطفه اش رو نشر بده . خودش رو مختص عده خاصي كه دلش مي خواد نكنه .
يكي از بچه هايي كه توي صندوق قرض الحسنه كار مي كرد ، اومده بود پيش من ،‌ مي گفت : من ۲۰ ساله دارم كار مي كنم ، تازه فهميدم كه من بيشترين كمكم به كساني است كه قيافه شون رو مي پسندم . دلم براشون مي سوزه . بعد فهميدم كه چقدر اشتباه مي كنم .
يا كسي كه راننده تاكسي بود ، محرم دو سال پيش من يه اشاره اي كردم ، گفت : من تاسوعا و عاشورا مجاني اينور و اونور مي برم ، منتهي كساني كه دوست دارم .
اينها مشكلاته ديگه . نيكوكاري بايد عمومي باشه . ما بايد مثل اهل بيت رفتار كنيم .
آقا امام حسين(ع) فرمودند : ما يكسان مي باريم . يكسان يعني ما به قيافه ات نگاه نمي كنيم ، به علمت نگاه نمي كنيم ، به پولت نگاه نمي كنيم ، به گناهت هم نگاه
نمي كنيم ،‌ به بدي و خوبيت هم نگاه نمي كنيم . امشب به همه شما يكسان نگاه
مي كنيم .
۲- خوش خويي يكسان . خوش خويي در ارتباط با خلق يك بحثه ، در ارتباط با خدا هم يك بحثه .
خدا بهت نعمت ميده دوست داره از نعمتش لذت ببري ، تشكر كني ، با خوشحالي هم مصرف كني . خدا بهت نعمت نميده ، دوست داره با خوشحالي نعمت نگرفتنِ از خدا رو توجيه كني ، نه با صبر . خوش خو باشي .
۳- كمك مالي . رسماً اين تيكه از آيات و روايات به پول بر مي گرده . كمك مالي روزي رو زياد مي كنه .
۴- اين روايت خيلي جالبه . براي اينكه ديدم اين روايت از اين سه تايي كه در آوردم خيلي قوي تر و خيلي هم ساده تره . اصلاً نمي دونم چرا اينقدر دين ما ساده است . هميشه راه هاي ميانبر در دين ما ، ساده ترين راه هاست .
مثلاً نگفته اگر مي خوايد به خدا برسيد ۲ راه داريم . يك راه اينكه شما امشب تا صبح در سجده باشي ، راه دوم اينكه . . .
راه ساده رو ، راه ميانبر گذاشته .
امام باقر(ع) در بحارالانوار / جلد ۷۶ / صفحه ۶۰ مي فرمايند : دعا براي برادرانت
(‌ يعني براي بقيه )‌ روزي را به طرف تو سرازير مي كند . ول مي شه به طرف تو .
۵- با طهارت بودن . وضو داشتن هميشگي ، روزي مادي و معنوي شما رو زياد
مي كنه .
بسياري از ما چشمهامون ، زبانمون ، گوشمون رو نمي تونيم كنترل كنيم براي خباثت بي وضويي .
آدم بي وضو خباثت شيطاني رو از خودش دور نكرده .
ممكنه در بعضي از پرتگاه ها پرت بشه براي اينكه وضو نداره .
طهارت فاصله تو را با لبه پرتگاه گناه زياد مي كنه . طهارت داشتن !
۶- انسان خوش نيت . انساني كه دائم براي بقيه دنبال خير است . انساني كه وقتي توي خيابون تصادف مي بينه حال نمي كنه ، دلش مي سوزه .
انساني كه پاي خيلي مسائل گير مي كنه ، نمي تونه خودش رو . . .
مي خواستيم يه شهرستاني بريم ، توي اون شهرستان يه مشكل خيلي بزرگي پيش اومد . وقتي مي خواستم برم اونجا ، به من گفتن : اونجا يه جوي ساختن ، مجلس در خطره ، احتمال داره اينجوري بشه . . . يه سري دروغ ها و تهمت ها .
شما دو راه داريد : يا تشريف نياريد . ما يه جوري مجلس رو كنسل مي كنيم . يا اگر تشريف مياريد دندتون پهن باشه . گفتم : اگر اين دومي رو توصيه هم نمي كرديد ، ما دندمون پهنه . خودمون نا پهن هستيم ، ولي دندمون پهنه .
توي اون مسير كه مي رفتم ، يه پيرمرد ديدم كه كنار جاده نشسته بود . پيرمرد خيلي مفلوكي بود . كنارش هم يه سري گوسفند داشتن مي چريدن .
من فقط يه لحظه به اين نگاه كردم ، اما ۱۰ دقيقه توي ماشين براي اين مردي كه از دنيا بهره اي نبرده بود گريه مي كردم . خيلي دلم سوخت . ( مي‌خوام به اين برسيد )
فرمود : خوش نيت . به خدا جدي گفتم : خدايا ! اين آقا و امثال اين آقا ، خانم ( هر كي توي عالم هست ) من نمي دونم بايد چيكار بكنم ،‌ الان كه دعا مي كنم . ولي اگر شما در هر برهه اي از زمان ، هر چه من دارم رو خواستي بگيري و به اينها بدي ، من هيچ مشكلي ندارم . هرچه من دارم . اصلاً به بقيه مسائل حواسم نبود .
وارد اون قضيه شديم ، رفتيم اونجا . ديديم يك جلسه با عظمتي ، يك بناي عجيبي ، يك احترام عجيبي ، انگار خدا روزي مادي و معنوي رو سرازير كرده بود ، فقط براي خوش نيتي .
اينهايي كه دارم بهتون مي گم ، براي اينه كه بدونيد تجربه شده !
آدم نيتش ، نيت با رحم باشه . نيت خوش داشته باشه .
وقتي داري غذا مي خوري ، حتماً و حتماً از غذات لذت ببر ، اما يادت باشه ، توي نيتت باشه كه كاش همه كساني كه اين غذا رو ندارن سر اين سفره نشسته بودن .
حتي وقتي به يك خوشي معنوي مي رسي .
امشب خيلي حال خوشي بهت دست داد ، بشين غصه بخور كه اي كاش تمام جوانان اين دنيا ( نه ايران ) كه با اين چيزها بيگانه هستن ، معناي اين لذت معنوي من رو درك مي كردن . خوشي نيت .
۷- خوش باور . انسان هاي خوش باور ، خوش روزي هستن .
ديدي بعضي ها مي گن : بابا بده در راه خدا ، خدا مي رسونه . آقا نمي رسونه . چرا مي رسونه ، بده بره . خدا كمك مي كنه ، خدا فلان مي كنه . از چيزي كه خودش نياز داره . از چيزي كه خودش نياز داره ، مطمئنه براش لازمه ، مي گه : حالا ما مي ديم ، خدا روزي رسونه . توي ماديات .
توي معنويات هم همينطوريه . وقتي مي خواد توي معنويات كار كنه ، به خودش
مي گه : خدا همين رو قبول مي كنه .
يه كسي براي خود من تعريف مي كرد ، مي گفت : توي جبهه ، توي خط بوديم ، مجروح هم شده بوديم ، لباسم هم خوني بود ، وضوم هم باطل شده بود ، توي لباس غواصي بوديم ، مشكل دستشوئي هم پيدا كرده بوديم ، ( توي لباس غواصي بايد مشكل دستشوئي رو همون جا حل كني . نمي شه لباس رو جدا كني !!!! )‌ اينهايي كه دارم بهتون مي گم فكر نكنيد بي ادبيه . مي خوام آخرش رو بگم .
بعد گفتيم : مي ريم غسلمون رو مي كنيم ، وضومون رو مي گيريم ، نمازمون رو مي خونيم . نزديك نماز صبح شد ، ديديم هنوز درگيريه . ديديم داره نماز قضا
مي شه ، شروع كرديم نماز خوندن . نه مي تونستيم قبله رو رعايت كنيم . وسط نماز خوندن ، وسط قرائت نماز هم يه دادي مي زديم . مي گفتيم : اهدنا الصراط المستقيم ، حسن اونو بزن . « صراط الذين انعمت عليهم » بگير من رو .
مي گفت : نمازم تموم شد . وقتي تموم شد ، به خدا گفتم مردي اين رو قبول كن .
مي گفت : فلاني ! ( خدا رحمتش كنه شهيد شد . شهيد احمد طوسي ) اون شب خواب ديدم كه حضرت رسول(ص) فرمودند : من فقط از جانب خدا مأموريت دارم بيام به تو بگم اين دو ركعت نمازت جزء بهترين نمازهايي بود كه من از بنده هاي خودم ديدم .
خوش باوري !
امشب مي خواي دعاي كميل بخوني ، اين زبونه ها ، باور اميرالمؤمنين(ع) نيستا .
اميرالمؤمنين(ع) كه در مناجات شعبانيه مي فرمايند : لو ادخلتني النار ، خدايا اگر من رو به جهنم ببري ، اين باورش نيست ها !‌ اين زبونشه ، داره خودش رو براي خدا لوس مي كنه . خيلي عاليه . تمام دعاي كميل لوس كردن ما براي خداست .
آقا بنده آدم بدي هستم ، باورم نمي شه تا آخر عمرم بد بمونم . مطمئنم يه روز دستم رو مي گيره .
بنده كثيفم ، مطمئنم آخرش خدا با خون من رو مي شوره . اصلاً باورم نمي شه .
يكي از دوستام مي فرمود : داشتم در دانشگاه صحبت مي كردم ، به بحث معاد و عذاب ها كشيد . همه رو گفتم ، يه جوان دانشجويي كه تيپ مذهبي هم نداشت ، گفت : حاج آقا ‌! خيلي ممنون ، استفاده كرديم . اما حرفهاي شما رو اصلاً باور نكردم .
خدا اينطوري نيست . درِ گوشش يواشكي گفتم : به كسي نگو ، من خودم هم باورم نمي شه . باورم نمي شه . خوش باوره .
« ان اكثر اهل الجنه البُله » بيشترين كساني كه در بهشت هستن ، خوش باورانند .
مي گه : آقا نمي شه . غير ممكنه خدا اين كارها رو بكنه . اصلاً اين كارها به قيافه خدا نمي خوره .
حالا ممكنه يه عده اي بله ، حتماً روز قيامت شما شاكي مي شين اگر خدا بخواد صدام حسين رو ببخشه . مي گن : طناب انداختن سرش ، آويزونش كردن . توي دنيا چه دردي كشيد ؟ شما شاكي مي شيد .
دليل قهر خدا بر مشركين و ظالمان و بر دشمنان ما ، دليلي نيست كه خودش قهر كرده ، دليلش محبتي است كه به تو داره . دليلش اينه كه تو شاكي مي شي .
مي گي : خدايا جدي هيچ كاريش نمي خواي بكني ؟ اگر صدام حسين رو به شما بدن مي خوايد چيكارش كنيد ؟ دارش مي زنيد ؟ به خدا اگر دارش بزنيم . از بالا يه سانت يه سانت بريده است . والله ! اصلاً آدم دلش نمي ياد كه اين بابا به اين راحتي بميره .
( نمي دونم فيلمش رو ديديد يا نه ؟!‌ نه اون فيلمي كه صدا و سيما ميذاره ، فيلم اصليش . مردك پررو ، با عربي سليس مي گفت : اشهد ان لا اله الا الله .
مي گفت : يارو داشت با عربه دعوا مي كرد كوتاه اومد . گفتن : چرا كوتاه اومدي ؟ گفت : عجب آدم خوبي بود . ما هر چي فحش مي داديم ، اون قرآن مي خوند . )
اصلاً ماها كوتاه نمي يايم . يعني اگر خدا روز قيامت اصحاب عمر سعد رو ببخشه ، اين مال قهر خدا نيست ، باور كن خدا دلش نمياد . عجب خداي خوبي داريم .
نبينم كسي از شماها به خدا گمان بد داشته باشه ، من رو راه نميده ، جواب نميده ، با من قهر كرده ، من رو مي سوزونه ، آخرش مي رم جهنم ،‌ من مي دونم . از اين خبرها نيست .
جهنم مال امثال صدام و عمرسعد و شمره . اصلاً به ما ربطي نداره . ما راحتيم .
پس آقا خوش باوري ، بُله . اين چيه ؟ اين روزي رسانه . خدا مي رسونه .
همه چيش رو ميده ، مي گي : چي شد ؟ مي گه : كاريت نباشه . خدا مي رسونه . خيالت راحت باشه .
دو قضيه راجع به حضرت داود(ع) خدمتتون عرض مي كنم .
مي فرمايند : يه بنده خدايي توي خونه نشسته بود ( شما اين كار رو نكنيدها . اين مال اون زمان بوده و فرهنگش همين قدر بوده )‌ ، مي گفت : اللهم ارزقنا رزق واسعا حلالا طيبا ، هيچكاري هم نمي كرد . چند سال اين كارش بود و هميشه هم بدبخت بود .
يه بنده خدايي از توي محله شون رد مي شد ، چند تا گاو همراهش بود . يكي از گاوها دور افتاد ، با سر رفت توي خونه اين بابا . تا وارد شد ، گفت : الحمدلله خدا رسوند ، وضع ما خوب شد . معطل هم نكرد ، بالافاصله پريد و گاوه رو سر بريد و شروع كرد به قطعه قطعه كردن ، آويزون كرد و پوست كند .
طرف كه داشت دنبال گاوش مي گشت ، همسايه ها گفتن : رفت توي خونه اين بابا . ( مي خوام بهتون بگم كه بعضي وقتها روزي از كجاها مي رسه ، ما خودمون هم خبر نداريم ) مؤمن دعا بكنه . شما نصف كار اين بابا رو انجام داديد . « اللهم ارزقنا رزق واسعا حلالا طيبا » زياد بگه . در ماديات و در معنويات .
بنده خدا رفت تا گاوش رو از توي خونه بياره ، ديد بله ديگه گاو ذبح اسلامي شده ، داره قطعه قطعه اش مي كنه ، كه بذاره تا يه دو سالي بخوره .
خِر بابا رو گرفت و بردش پيش حضرت داود(ع) ،‌ كه اون زمان هم پيامبر بود ، هم حاكم شهر بود و قضاوت مي كرد .
( ما در روايت داريم كه امام زمان كه ظهور مي كند ، حكم مي كند به حكم داود . احكام امام زمان اينطوريه . با ظاهر اتفاقات قضاوت نمي كنه ، با باطن اتفاقات قضاوت مي كنه . )
به داود(ع) شكايت كرد كه بابا گاو ما رفته توي خونه اين ، سرش رو بريده ، ميخواد بخوره ، تازه داره ذخيره هم مي كنه ، يه چيزي هم طلبكاره .
حضرت(ع) فرمودند : شما از گاوت بگذر . آقا براي چي ؟ فرمود : بقيه گاوهات رو هم به ايشون بده . ـ يعني چي ؟‌ فرمود : در ضمن دو تا خونه داري ، يه باغ داري ، اينقدر درخت و اموال داري ، بايد همه رو به ايشون ببخشي .
گفت : عجب گيري افتاديم . آقا حالتون خوبه ؟ فرمود : در ضمن خودت هم از همين لحظه برده و غلام اين آقا هستي . ( ببين چقدر روزي رسيد )‌ « يحكُم بحكم داود » امام زمان اينجوري حكم مي كنه .
گفت : آقا حداقل توضيح بديد . وقتي حاكم و پيغمبره بايد اين كارها رو بكنه . نيومده مشورت كنه ، اومده پيش قاضي حكم اجرا كنه . گفت : الان بريم برات توضيح ميدم .
دست اين رو گرفت ، دست اون كسي كه گاوه رو كشيده بود بالا گرفت ، رفتن قبرستان . ـ قبر بابات كدومه ؟ اينه . رفتن بالاي قبر پدرِ صاحبِ گاو .
به قبر اشاره كرد ، ميت از قبر خارج شد . گفت : حرف بزن . گفت : من پدر ايشون هستم . در ضمن اون كسي كه گاوه رو كشته ، پدرش ارباب من بوده . بنده بردة پدر ايشون بودم . يه روزي مخفيانه پدر ايشون رو كشتم ،‌ همه اموالش رو گرفتم . بنابراين اموال امروز پسر من ، همه مال اينه . پسر من هم غلام اونه .
يه قضيه ديگه :‌ در زمان داود(ع) پيرزني بود بسيار بسيار اهل عبادت . شوهرش هم فوت كرده بود . بنده خدا سه تا دختر داشت . سه تاشون هم قريب الازدواج و وضعيت مالي هم خراب .
مدت زيادي زحمت كشيد يه ابريشم خالص درجه يك رو از جايي پيدا كرد ، باني پيدا كرد ، گفت : من اين ابريشم رو با انگشتان خودم و هنر خودم كار مي كنم يك شال بسيار عالي و زرباف مي بافم ، وقتي اين رو بفروشم ، مي تونم خرجي اين سه تا و جهيزيه شون رو تكميل كنم .
اين كار رو كرد . آخرين مرحله هم رنگ زد و كارهاش رو كرد ، شست و انداخت روي طناب كه خشك بشه . كلاغي از آسمون اومد ، اين رو به دندان گرفت و رفت . پيرزن هم صاف اومد پهلوي داود كه اين چه خداييه ؟ اين همه چيز ، كلاغه برداشت.
حضرت داود(ع) فرمودند : مادرجان چند دقيقه اي بشين . چند دقيقه نشست ، ده نفر آدم متمول وارد شدن .
گفتن :‌ يا داود ! براي ما قصه اي اتفاق افتاده و اومديم خدمت شما و ما در اثر اين قصه نذري داريم كه مي خوايم اين نذر رو ادا كنيم .
اون هم اينكه ما ديروز با قايق مون توي دريا بوديم ،‌ اتفاقي افتاد و قايق سوراخ شد و ما داشتيم غرق مي شديم . نذر كرديم كه اگر خداوند ما رو از اين غرق شدن نجات بده ، نفري هزار دينار به شما بديم . ده تا هزار دينار !
( پيرزنِ هم داره گوش ميده ) حضرت داود(ع) سوال كردن : چه جوري نجات پيدا كرديد ؟ گفت : نمي دونيم خدا رسوند . كلاغي از آسمان اومد ، يك پارچه زرباف ابريشمي آبگير انداخت توي قايق و رفت . ما اين رو گذاشتيم توي سوراخ و ما رو تا ساحل رسوند . حضرت فرمودند : بريد . ده هزار دينار رو گرفتن ، دادن به پيرزن . فرمود : عزيز من ديگه زود قضاوت نكن .
بعضي وقتها خدا يه تكونت ميده ، يه مقدار اذيتت مي كنه . توي ماديات ، توي مسائل مادي . يه يُسري براي تو پيش مياره ، توي معنويات هم همينه . يه گناهي !
براي چي ؟ براي اينكه ببينه توي معنويات چقدر تحمل داري كه خدا اذيتت كنه . بعد مي بيني روزي از يه جاهايي بسيار زياد مي رسه .
چه بسا يه جمله بدي مي شنوي كه اين جمله بد در ذهن تو اثر ميذاره ، قلبت رو
مي فشاره ، ناراحت مي شي ، اين ناراحتي ده دقيقه است . همين رو تحمل كن ، اين ده دقيقه خودت رو رها نكن ( بعضي از ما زود خودمون رو آزاد مي كنيم ) خودت رو آزاد نكن ، بذار ببين خداوند تبارك و تعالي چي روزي اي براي تو در نظر گرفته.
بعضي وقتها مي خواي يه غيبتي بكني ، يه دروغي بگي ، چقدر لذت داره ؟ ده دقيقه خودت رو كنترل كن منتظر روزي خدا بشين .
بعضي وقتها ده هزار تومن ، صد هزار تومن مال حرام چقدر براي تو سود خواهد داشت ؟ اجازه بده خدا كارش رو بكنه .
خيلي از ما جلوي روزي خودمون رو مي‌گيريم ، فقط براي اينكه يه كم صبر نداريم . صبرهاي ده دقيقه اي ، يه ربعه ، ۲۰ دقيقه .
بعضي وقتها يه نگاه ، يه گوش دادن ، مگه چقدر لذت داره ؟!!!‌ انسان خودش رو ده دقيقه كنترل مي كنه ، خداوند از جايي روزي مي رسونه كه فكرش رو نمي كنيد .
آيه شريفه قرآن رو به خودتون زياد تاكيد كنيد . اغلبتون حفظيد .
« مَن يتقِ الله يَجعل لَّهُ مخرجا . و يرزُقهُ مِن حيثُ لا يَحتَسِب . »
كسي كه در مقابل عرايضي كه داشتم يه مقدار خودش رو كنترل كنه ، از جايي كه گمان نمي برد و به مقداري كه گمان نمي برد و در زماني كه گمان نمي برد براي او روزي مادي و معنوي خواهيم رساند .
مراقب باشيد تا انشاءالله خداوند به همه ما كمك كنه .