معيشت عاشورا «۵»

معيشت عاشورا «۵»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۵»
در قسمت پنجم از بحث معيشت عاشورا هستيم و بحث اسراف در خورد و خوراك يا پوشاك يا لوازم زندگي يا اسراف در اشياء . ما اسراف هاي ديگه هم داريم ،‌ من جمله اينكه آقا اميرالمؤمنين(ع) چهار تا علامت براي اسراف كار بر شمردند و در آيات و روايات بهش اشاره شده . كه ديشب اشاره شد .
۱- به كار باطل خود مي نازد .
۲- آنچه لازم نيست مي خورد .
۳- به كار خير بي رغبت است .
۴- حرام خدا را حلال مي شمارد .
يكي از نشانه هاي اسراف كه مي فرمايد « انه لا يحب المسرفين »‌ از آدمهايي كه خدا دوستشون نداره ، كساني هستند كه نسبت به كار خير رغبت ندارند . رغبت يعني چي ؟ يه وقت هست شما با عقلت تصميم مي گيري يه كار خير انجام بدي .
عقل مي گه : اگه اين كار خير رو انجام بدي ، اين سودها رو در دنيا براي تو داره . اين سودها رو در آخرت .
يه مقدار كلاس عقل بالا مياد ، مي گه : نه ! اين كار خير رو كه انجام دادي ، حق عبوديت رو بجا آوردي ، چون بنده هستي و خالق و ربت دستور داده و تو دستور خدا رو اطاعت كردي . باز هم عقله .
يا مثلاً بعضي وقتها خودت رو مقيد مي كني ، نذر مي‌كني اينقدر عبادت كني . ذكري ، ‌صلواتي ، نمازي ، روزه اي يا انفاق . خودت رو ملزم مي كني .
يا بعضي وقتها عقل انسان به خودش مي گه :‌ من وقتم در اين دنيا ارزشش زياده ، بهتر است اين وقت رو به كارهايي كه براي دنيا و آخرتم ( هر دو ، توأمان )‌ سود داشته باشه ، بپردازم .
اينها معناي رغبت نيست . ممكنه آدم يه عملي رو انجام بده ، اما اسراف كار باشه . رغبت يعني چي ؟ يعني شما اين امر عبادي و خير رو با قلب و دلت قبول مي كني .
براي همين فرض مي كنيم كساني كه زيارت نصيبشون مي شه ،‌ تشريف مي برن مشهد خدمت آقا علي بن موسي الرضا(ع) ، براي خودشون برنامه ريزي عبادي ـ عقلي مي كنن ، چند ساعت در شبانه روز .
يه عده نه ، دلشون دوست داره ، دلشون براي امامشون تنگ شده ،‌ مي رن اونجا ، برنامه ريزي عبادي سنگيني هم نمي كنن . يه احوالپرسي ، يه سلام ،‌ يه خداحافظي ، يه كم مناجات ، يه كم اشك شوق ، يه كم اشك غم ، يه كم درد دله .
يعني بعضي ها مي رن اونجا آرام و سبك بشن . چرا ؟ چون دلشون مي پسندد كه با امام خودشون درددل كنن . اين مي شه رغبت .
به همين خاطر در زيارت امين الله مي فرمايد : « و سبل الراغبين اليك شارعه » كيا به سمت تو راهشون خيلي بازه ؟ ( شارعه ، يعني اتوبان ، يعني جاده خيلي باز ) سبل الراغبين . راههاي كساني كه رغبت دارن .
رغبت شرط توفيق پيدا كردن در عبادته ، نه شرط قبولي عبادت . اخلاص داشته باشي عبادت قبوله .
رغيت چي مي گه ؟ رغبت يه درجه بالاتر رو مي گه . عبادتي است كه در ادامه در امين الله اومده . مُولَعهً بذكرك . دلم نسبت به عبادت ولع داره . هوس داره .
مثل كسي كه دلش هوس يه غذايي يا هوس يه محبوبي مي كنه . اينجا نسبت به خير ، عبادت ، نسبت به كار براي خدا رغبت دارند . غير از اين باشه اسراف كاره .
يكي از مصاديق باطل شدن يا كم شدن اثر عبادت اينه كه ما بي رغبت كار كنيم . حتي در ايامي مثل اين ايام . كه به لطف اباعبدالله(ع) همه در خونه آقا اباعبدالله(ع) هستن . ممكنه يه كسي توي خونه اش باشه ، ولي در خونه امام حسينه .
بايد ببينيم اينها با رغبت هستن يا روز شماري مي كنن .
روز به روز كه از ماه رمضون مي گذره اين ناراحت تر مي شه يا خوشحال تر ؟!! اگر از تمام شدن رمضان خوشحال مي شه ، اگر از تمام شدن سفر حج و سفر زيارتي خوشحال مي شه ، رغبت نداره .
بنابراين رغبت بسيار مهمه وميزان بسيار كم عبادت تو رو به يه عبادت خيلي سنگين تبديل مي كنه . چون خدا مي گه اين فقط با جسمش نيومده ، با دلش اومده .
اگر شما دو ركعت نماز از روي رغبت بخوني ، از همون نمازهاي مقبوله .
اما نمازي كه براي قبول شدنش بخوني ( بگيم : بريم دو ركعت نماز مقبول بخونيم ) اينجا عقل داره مي گه ، برنامه ريزي هم مي كنه كه چيكار كنم اين نماز قبول بشه .
رغبت چي مي گه ؟ رغبت مي گه دلم تنگ شده . دلم هواش رو كرده . اصلاً من بدون عبادت نمي تونم زندگي كنم .
يكي از مداحانِ با سابقه و قديمي اهل بيت(ع) بالاي شصت سال سنشه ، ايشون چند سال قبل تعريف مي كرد . مي گفت : با يكي كه خيلي اهل دل بود ، مشرف شديم به مشهد . توي اتاق هتل نشسته بوديم ، مي گفت : من نيمه شب با صداي زمزمه مناجات شبانه اين كه خيلي هم آروم بود از خواب پريدم . تكون نخوردم ، گفتم : همين جوري كه پتوم روي سرمِ ، گوش بدم ببينم با خدا چي مي گه .
ديدم رو به كربلا نشسته ، اينجوري صحبت مي كنه . مي گه : حسين جان ! يك روز از شبانه روز نيايد كه من اون روز در درگاه تو اشكي از محبت نريخته باشم .
اصلاً هم به اين كار نداره كه اين اشك گناهاش رو پاك مي كنه يا اين اشك براش درجات منظور مي كنه . رغبت !
بياريمش توي بحث معيشت و زندگي .
در زندگي عبادي و مادي ما ، رغبت ها جواب ميده ، نه عقلانيت ها .
يعني بعضي وقتها اختلاف بنده با خدا ، خيلي سنگينه ، اما چون محبت و رغبت بين بنده و خداست ، خداوند اين بنده را به بندگي تحمل ميكنه و سعي در اصلاح ميكنه .
بعضي از صحبت هايي كه از بزرگان مي شنويد ، نگيد اينها صحبت هاي عاميانه املي مال عوامه .
يكي از بزرگان مي فرمود : دم در هيئت تون ايستاديد‌ ، فرض كنيد يه لات بي سر و پايي داره از جلوي هيئت رد مي شه بره خونه شون . صداش بزن ، يه چايي بهش بده بخوره . بلكه اين چايي ، نمك امام حسين(ع) ، نمك گير بشه در دلش رغبت ايجاد بشه .
اونهايي كه ظاهر كلام رو مي بينند ، مي گن : امل بازيه . يعني آدم با يه چايي امام حسين(ع) خوردن ، همه گناهاش پاك مي شه ؟! نه . رغبت ايجاد مي شه ، وقتي رغبت ايجاد شد ، بالاخره پيوند برقرار مي شه .
مصداق عبادتهاي شما ، سينه زدنهاي شما ( ‌مخصوصاً اون قسمتهايي كه خودتون رو در موج جمعيت رها مي كنيد ) اين حالتيه كه يه مقداري عقلت از دست مي ره ، دلت شروع مي كنه به ارتباط برقرار كردن با اباعبدالله(ع) .
بعضي وقتها ديدم بدترين روضه و سنگين ترين روضه رو خوندم (‌يا آقايون ديگه )‌ يه شخص خاصي حركتي توي وجودش ايجاد نشد .
مي بيني همون آدم وسط اين داد زدن ها و شلوغي ها ، يه لحظه عقلش فراموش
مي شه ( شلوغِ ديگه . هروله مي كنن ، همه دارن توي سرشون مي زنن حسين حسين مي گن ، مي بيني يدفعه اشكهاش جاري شد . ) اين علامت رغبته .
چرا جاري شد ؟ براي اينكه يه لحظه دلش ارتباط برقرار كرد .
اگر در قضيه عاشورا حساب كنيم ، شما خودت رو به جاي قمر بني هاشم(ع) بذار
( نعوذ بالله ، بلاتشبيه ) امام حسين(ع) بيان و اين پيشنهاد بسيار عاقلانه رو به شما بدن كه عباس جان ! ما الان ۷۰ – ۸۰ نفريم كه قراره كشته و شهيد بشيم . خب ؟‌ چيكار مي كنيم ؟ مي يايم عقلاني قضاوت مي كنيم .
من مي گم شما بزرگ اين قافله بشو . ما ۷۰ – ۸۰ تا كه هيچي ! ۲۰۰-۳۰۰ نفر هم ناموس پيغمبر(ص) هستن ، دست اينها رو بگير ، مسئوليت ناموس پيغمبر(ص) رو دست تو ميدم ،‌ شماها برگرديد . اينها فقط با من كار دارن .
شما خودت رو نعوذبالله ، بلاتشبيه جاي قمر بني هاشم(ع) بذار . آدم بايد عقلاني قبول كنه . براي چي ؟ براي اينكه مي گه : حداقل ناموس رو نجات بدم . اين جماعت رو نجات بدم . بالاخره همه اينها شهيد مي شن ديگه .
ولي وقتي دل گره مي خوره ، نه عباس(ع) قبول مي كنه ،‌ نه اون زن و بچه همچين كاري رو قبول مي كنن .
يعني اينجوري نيست كه بگيم اگر عباس(ع) قبول مي كرد ، حضرت زينب و اهل بيت(ع) قبول مي كردن . چرا ؟ چون دل گره خورده .
قافله بياد به خودش بگه بالاخره كه اباعبدالله(ع) به شهادت مي رسه .
حالا ما چه راهي در نظر داريم ؟
يك گزينه اينه كه بمانمي ، شهادت رو ببينيم ، رنج و درد رو يه عمر توي ذهنمون داشته باشيم و بعد هم به اسارت بريم .
گزينه دوم كه ما بريم . بالاخره چهار روز ديگه شهيد مي شيم . اينها رو نبينيم ، اسير هم نشيم .
چرا گزينه اول رو انتخاب مي كنه ؟ چون رغبت داره . رغبت در زندگي خيلي مهمه . و اينها هستن كه ارتباط هاشون با خداوند اتوبانيه .
مردم بي رغبت ، حتي عابد و زاهد ارتباطشون با كوچه پس كوچه هاي تاريك . . .
مي گه : هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
هفت شهر عشق را عطار گشت ، از توي كوچه ها كه نرفته بود ، با رغبت رسيده
بود ، عاشق بود ، مناجات نامه اش رو نگاه كنيد . اين در زندگي جواب ميده .
وقتي رغبت مياد ، آدم لذت مي بره .
براي يه عده اي مرگشونه كه بخوان صبح زود توي خيابون بدون ، ورزش كنن . يكي هم هست قهرمان دو ميدانيه . هر روز صبح با رغبت مي ره و مي دوه .
يعني اين كلمه در زندگي ما خيلي كلمه مهميه .
لذا عزيزان سعي كنن در رغبت ايجاد كردن در عبادات خيلي كار كنن . با رغبت باشه و با علاقه باشه . يه وقتي هم توي بحث هاي انسان و نفس مثالش رو براتون زدم .
گفتم : يه وقتي توي جاده داشتم يه نواري گوش مي كردم ، راجع به صفات رسول خدا(ص) و زحمت هاي بسيار زياد و رنج هايي كه رسول خدا(ص) كشيده بودن و زندگي رسول خدا(ص) و آخرش هم اينكه دعاي اصلي ايشون اين بود كه روز قيامت به پاس اين رحمت ها قدرت شفاعتش زياد بشه ، به خاطر ما اين همه زحمت كشيد .
يه لحظه من موندم كه من چيكار كنم كه اينقدر به پيغمبر(ص) بدهكارم ؟!
يه كم بدهكاريم رو رفع كنم ، شروع كردم صلوات فرستادن . اين صلواتِ با رغبت بود .
اين فرق داره با كسي كه با خودش حساب مي كنه هر صلوات چقدر حسنه داره . خيلي فرق داره .
خواهرهامون كه چند هفته پيش همايش قرآني داشتند ، براي نشريه شون با من مصاحبه كردن ، خيلي گير مي دادن و از من سوال مي كردن كه شما چقدر مقيديد در روز آيه قرآن بخونيد ؟ هي مي گفتم : بابا ! من نمي شمارم . مي گفتن : نه ،
مي خوايم ملت الگو بگيرن . ۲۰ آيه ، ۵۰ آيه ، يه صفحه ، چقدر مي خونيد ؟!!‌ گفتم : من نمي شمارم .
اصلاً نمي دونم بعضي وقتها شايد ۱ آيه ، ۲ آيه ، ۱۰۰ آيه . اصلاً نمي شمارم . قرآن رو نمي خونيم كه بشمريم . ذكر رو نمي فرستيم كه بشمريم .
اين تسبيح هايي كه براي ما درست كردن ، براي اينه كه دستمون هم بازي كنه . نه كه بشمري !
رغبت رو شمردن ، از عبادت تو خارج مي كنه .
حساب و كتاب كردن ، خيلي عاليه ، اما به شرطي كه حساب و كتاب بر مبناي رغبت باشه . نه بر مبناي عقل و تدبيرت . بعد فردا پرونده حساب كنن .
زمان جنگ يه دفترچه هايي مي دادن ، توش حساب كتاب مي كرديم . بعد من يه مدت حساب و كتاب كردم پشيمون شدم .
بعد خودم يه دفترچه كوچيكي با يه نحو خاصي اختراع كردم .
مثلاً نمازشب ۲۵ امتياز ، هر يه صلوات يك امتياز ، نماز اول وقت ۱۰۰ امتياز ، اطاعت از فرماندهي ۱۰۰ امتياز ،‌ جراحت ۲۵۰ امتياز . ( اعمال توي جبهه رو نوشته بود ) بعد ديديم آقا داره گولمون مي زنه ، تبديل شديم به آدم رياضيدان .
انسان با علم رياضي به خدا نمي رسه .
رياضي و منطق بايد از توي علمهاي ارتباطي با خدا حذف بشه ، بجاش انشاء بياد . آدم صحبت كنه ، حرف بزنه . اين رغبته .
پس به كار خير با رغبت برخورد مي كنند .
و آخرين نكته رو راجع به اسراف بگيم و اين بحث رو جمع كنيم .
آيه ۶۷ سوره فرقان . « والذين اذا انفقوا . . . » اين آيه اينطوري مي فرمايد : در امر عبادت در امور مادي و معنوي سعي كنيد نه تند بريد و نه كند . اعتدال رو رعايت كنيد .
حدود ۶ سال قبل ، من خيلي ارتباط روحي و قلبي با جوانان و نوجوانان برقرار
مي كردم . بابت چه كاريشون ؟ بابت اينكه مي ديدم يه نامه اي نوشته ، دفتري داره توش با خدا صحبت مي كرده . آي كيف مي كرديم ، گريه مي كرديم . مي گفتم : طفلك چقدر پاكه ،‌ چقدر فلانه . عكس شهدا از در و ديوار دفتر و اتاقش مي باريد . چه ارتباطي دارن . حتي اگه يادتون باشه ، اون زمان مي گفتم ( نوارهاش هست ) كه بعضي از ارتباطاتي كه جوانان با شهدا برقرار مي كنن ، ارتباط براي ماهايي كه جبهه رفتيم به اين زيبايي نيست .
الان ديگه اين نظر رو ندارم . براي اينكه اينقدر از اين آدم ها ديدم كه بريدن . بس كه ديدم خسته شدم .
اينقدر اين دفترهاي پر از عكس شهيد و جملات شهيد و وصيت نامه ها ديدم كه توي ۲۰ سالگي دفتر بايگاني شده ، چه در رفتار ، چه در گفتار ، چه در اعمال اين جوان . كه خسته شدم . به اين نتيجه رسيدم كه شايد اينها از مظاهر اسرافه .
آدم بايد يه روالي براي خودش انتخاب كنه ، نرم نرم بره جلو . آهسته و پيوسته .
اينقدر كساني رو ديدم كه هفت شب هفته به امام حسين(ع) توسل داشتن و الان
نمي دونن كه امام حسين(ع) رو با كدوم « س » نوشته مي شه .
آدم وقتي سن پيدا مي كنه ، يه چيزهايي رو مي بينه ، به باورهاي قبلي اش مشكوك مي شه . ما الان به امر تشكيك در باورهاي سابق دچار شديم .
يعني اصلاً نمي تونم ارتباط برقرار كنم . همين جور منتظرم . اگه خيلي هم خوب باشه ، مي گم : بذار ببينم بزرگ كه مي شه چي مي شه .
اينقدر از اين جوانها و نوجوانها ديدم كه اگر زندگيش رو نگاه مي كني ، فكر مي كني
كه الان كربلاي پنجه ، مي خواد بره بجنگه . از قيافه اش هم نور مي باره . اما من
مي ترسم . چرا ؟ چون ما در معيشتمون سهم عبادت رو با برنامه تنظيم نمي كنيم .
يك جايي اينقدر فيتيله سهم عبادت رو بالا مي كشيم كه غذاي ما مي سوزه . يه جايي هم اينقدر فيتيله رو پايين مي كشيم كه خاموش مي شه . متوسط !
در امر معيشت جايگاه و سهم عبادت ، يه سهم آرام پز است . يعني بايد شما رو آرام آرام بپزه . فيتيله رو بالا بكشي ، غذات سوخته ، ته گرفته .
زياد هم پايين بكشي ، خاموش مي شه . با اولين باد خاموش مي شه .
مطلب بعد : جلوگيري از اين اسراف چگونه امكان داره ؟ در زندگي بايد يكي يكي تمام باورها و اعتقاداتت رو شروع كني به ريشه اي كردن ، به پايه اي كردن .
امروز خواهر نوجوانمون تشريف ميارن كانون . جو رو مي بينن ، صداي يا حسين تأثير ميذاره . فضا فضايي است كه روي آدم فشار رواني مي ياره ، آدم در اين فضا عقلش مغلوب مي شه ، عشق رشد مي كنه .
وقتي عشق رشد مي كنه ، تصميم گرفته مي شه . تصميم ، تصميم عاشقانه است . بسيار تصميم عالي ايه . يدفعه مي گه : من ديگه سمت حجاب رفتم .
اما اگر اين تصميم عاشقانه به تصميم عاقلانه پيوست نشه ، سودي نخواهد داشت . و برادرها .
سعي كنيد در امر معيشت از رغبت و عشق تصميم رو بيرون بكشيد و با عقل تصميم رو به وجود خودمون سنجاق كنيد . محكم باشيد .
فردا ممكنه صد جا پيش بياد . دانشگاه ، دبيرستان ، محل كار . سؤال ،‌ شبهات ، آدم بايد بتونه به اينها جواب بده .
بنده تا الان كسي رو نديدم كه بدون پيوند زدن عقل به عشقي كه از اين جور جاها كسب مي كنه ، بتونه بمونه . يك نفر رو هم نديدم . مگر وصل بشه .
توي اين دنياي ارتباطات ، اين همه كتاب و سي دي معرفتي و عقلاني ، آدم براي خودش برنامه ريزي داشته باشه ، مطالعه داشته باشه ،‌ يكي يكي . با برنامه ريزي .
پس بنابراين اسراف كار كسي است كه عشقي كه اباعبدالله(ع) بهش مفت هديه داده ، بنده در اوج گناه ميام به ۲۰ دقيقه امام حسين(ع) پاك پاكم مي كنه . عشق بسيار مفتي رو بهم هديه ميده . با اين عشق مفت تصميم هايي مي گيرم كه باورم نمي شد بتونم بگيرم . آدمي كه بعد از اين داستان نره و اين عشق رو با عقل سنجاق نكنه و به وجودش وصل نكنه ، اسراف كاره و داره در زندگيش اسراف مي كنه .
توي اين جلسه و هر جلسه اي كه به نام اباعبدالله(ع) نه در محرم ، در هر روز و هر شب سال تشكيل بشه ، يه عشق مفتي رو بهت عنايت مي كنن كه با قدرت اين عشق مي توني تصميم هايي بگيري كه در خارج از اين محيط نمي تونستي بگيري .
۱- اگر اون تصميم رو نگيري ، اسراف كردي .
۲- اگر اون تصميم رو گرفتي و با عقل به وجود خودت سنجاق نكني اسراف كردي.
مگه مي شه توي نانوايي تنور رو داغ كنن و نون رو نچسبونن ؟!‌ وقتي تنور داغه بايد نون رو بچسبوني . وقتي تنور سرد مي شه ، نونِ رو بچسبونه فايده نداره . به محض اينكه داغ شدي بايد تصميم بگيري . بعد كه تصميم گرفتي بايد بري سراغش ، كه حالا كه ما تصميم گرفتيم ، اباعبدالله(ع) بهمون مفت داد ، بريم بشناسيمش . چه بود ؟ فردا بتونم از تصميم خودم دفاع كنم .
پس حد اعتدال در ماديات و در معنويات .
ماديات : در زندگيتون هم همين طوره . يعني شما در زندگي بايد يه اصولي رو در نظر بگيريد ، نه كمتر ، نه بيشتر . همون قدري كه در شئونات ما هست .
بحث ديشب با گفتار اول مجلسمون تمام شد .
يكي از نكات بسيار ظريف و مهم در امر معيشت كلمه روزي است . كه اين روزي چيه ؟ اقوال كاملاً ضد و نقيض در آيات و روايات و در رفتار مردم راجع به روزي رو مي بينيم .
اصلاً روزي چيه ؟‌ چه روزي مادي ، چه روزي معنوي .
بارها شنيديد كه گفتن : فلاني يه پول يامفتي گيرش اومد . همه گفتن روزيش بوده .
يا فلاني يه قسمتي از دنيا مفت از چنگش رفت ، همه گفتن روزيش نبوده .
يا شنيديد فلاني در اوج سياه كاري ، يدفعه برگشت تبديل شد به قطب نورانيت ، همه گفتن خدا خواست . روزيش بود .
يا فلاني در اوج نورانيت خورد زمين ، همه گفتن روزيش بود .
ما اين جملات رو در عوام شنيديم . اما اگه بخوايم اين جملات عاميانه رو از نظر آيات و روايات و مباحث عقلي بررسي كنيم چه نتايجي مي گيريم .
اين جمله رو از خطبه ۲۳ نهج البلاغه اميرالمؤمنين(ع) مثال مياريم وشروع مي‌كنيم . مي فرمايند : روزي هر كس مثل باران از آسمان فرود مي آيد و لذا نبايد موجب فتنه شود . ( بينش هم صحبت هاي ديگه هست كه من اول و آخر كلام رو گفتم . الان معني اش مي كنيم معلوم مي شه . )‌
چي مي فرمايند ؟ اولاً روزي مثل باران است . يعني چي ؟ يعني رحمته . يعني خدا حق نداره به من و تو روزي بده . جزء حقوق ما نيست ، براي خدا كاري نكرديم . همين كه خلقمون كرد ، فعلاً‌ بايد پول خلق شدن رو به خدا بديم .
۱- رحمته . مثل باران .
۲- از آسمان فرود مي آيد . يعني چي ؟‌ يعني روزي رو در عرش تفسيم بندي
مي كنن نه در زمين و فرش . چشمت بايد به آسمان باشه .
وقتي مي فرمايد : نبايد موجب فتنه بشه ، يعني بستگي داره اين باران در كجاها چقدر بباره . به يكي زياد مي باره ، به يكي كم .
نبايد موجب فتنه بشه ،‌ يعني بنده نبايد بگم چرا مال من كم شد ، مال فلاني زياد شد. براي اينكه باران همينه ديگه . يه وقت اينجا كم مي باره ، يه وقت اونجا كم مي باره . يه وقت اينجا زياد مي باره ، يه وقت اونجا زياد مي باره .
بعضي جاها باران بيشتر مي باره ، براي اينكه بيشتر لازمه . خدا تدبير كرده .
بعضي جاها باران كمتـر مي باره ، كمتر لازمه .
بعضي جاها باران به سودشونه . زمين و جغرافياي زمين يه جوريه كه هرچه باران بيشتر بباره ، بهتره . براي اينكه به سفره هاي زيرزميني مي ره .
بعضي جاها نه ، زمين طوريه كه به سفره هاي زيرزميني نمي ره ، سيل مي شه .
اگر به بعضي از من و تو روزي زياد بدن ، طغيان مي كنيم . « ان الانسان ليطغي . ان رءاه استغني »
به بعضي از ماها اگر روزي كم بدن طغيان مي كنيم . « و اذا مسه الشر جزوعا »
به بعضي از ماها اگر روزي كم بدن خيلي با عبادت بالا ميريم ، خيلي خوب مي‌شيم .
به بعضي از ماها اگر روزي زياد بدن خيلي خوب مي شيم . نبايد موجب فتنه بشه .
روزي دست خداست . اين جمله رو همه شنيديد .
دست خداست يعني چي ؟‌ يعني خدا تشخيص ميده . خدا تشخيص ميده يعني نبايد من و تو ان قلت بياريم چرا . چرا نداره . اين اولين نكته .
سوره نساء / آيه ۳۲ . « و لا تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللهُ بِه بَعضَكُم عَلَي بَعضٍ لّلرِجالِ نًصيبٌ مِمّا اكتَسَبُوا و لِلنِّسَآء نصيبٌ مِّمّا اكتَسَبنَ وَسئَلوا اللهَ مِن فَضلِه إنَّ الله كانَ بكُلِّ شيءٍ عَليمًا »
در اين آيه ، در تقسيم روزي يك خط تمايز جنسيتي مي كشه . يعني خداوند تبارك و تعالي بين روزي زن و مرد در مسائل روحي و مادي يك فرقي گذاشته .
مي فرمايد : راجع به روزي كه به بقيه افراد مي ديم ، شماها نه حسادت كنيد و نه نگران بشيد . اجازه بديد خداوند تبارك و تعالي بالا و پايين روزي شما رو براتون مشخص كنه . شما كاري به كار خدا نگيريد .
آقا چه فايده ما اينقدر عبادت كرديم ، ماشين خوباش رو اونها سوار مي شن ، خونه گنده هاش رو اونها دارن ، عبادت هاش رو ما مي كنيم . چه جوريه ؟! خدا براي كساني كه عبادت مي‌كنن از دنيا بهره اي قرار نميده . پس اگر ما عبادت نكنيم بهتره . آيه قران داره به اينها طعنه مي زنه .
مي فرمايند : اجازه بديد . شرط اول عبد اينه كه به مولاي خودش اجازه بده كار خودش رو بكنه ، بدون مشورت با عبد . هر وقت توي كار چرا آوردي ، كار رو خراب مي كني . چرا فلان كار رو كردي ؟ بابا ! اولين شرط عبد اينه .
اگر تو مي گي ما عبادت كرديم ، ماشين خوبهاش رو بقيه سوار مي شن ، پس تو عبادت نكردي . چون اولين شرط عبد اسلامه . بايد مسلمون باشي . مسلموني يعني تسليم .
اولين ، پايين ترين ، پست ترين ، حقيرترين ، كم درجه ترين قسمت عبوديت تسليمه . آيه قرآن داره اين رو مي گه .
مي فرمايد : تمنا نكنيد برتري هايي كه خداوند تبارك و تعالي در يه قسمت ديگه داده كه آقا چرا به اون داد ، به ما نداد . چرا اينجوري شد ، اونجوري نشد . اين اولاً .
لّلرِجالِ نًصيبٌ مِمّا اكتَسَبُوا و لِلنِّسَآء نصيبٌ مِّمّا اكتَسَبنَ . مي فرمايند : براي مردان يه سري روزيها قرار داديم و براي زنان يه سري روزي . اين دوتا رو قاطي نكنيد .
۱- در مسائل معنوي . برادرها و خواهرها ! ما از نظر روحي ارتباطمون با خداوند تبارك و تعالي فرق داره .
آدم بخواد يه جلسه اي مثل كانون رو بچرخونه و بخواد براش برنامه ريزي كنه ، فرض مي كنيم جلسه هفتگي و محرم ؛ و بخواد در اين جلسه دو جنسيت رو از نظر معنوي ارضا كنه ، پدر ما در اومده . خيلي سخته .
اصلاً سليقه معنوي اين ور داستان با اون ور داستان خيلي اختلاف داره .
سليقه منبر گوش دادنشون هم اختلاف داره . شما نمي دونيد كه آدم بايد چقدر زحمت بكشه كه هر دو طرف راضي بشن . براي همينه كه جلسات معمولاً معنوي ما يا زنانه مي گيره يا مردانه . سخته ديگه .
بعد چي مي شي ؟ آخر كار هر دو طرف نيمه راضيند .
همين رو ببريد توي خونه . فاصله معنوي بين پدر و مادر شما فاصله اي نيست . فاصلة معنوي بين برادر و خواهر فاصله اي نيست . نوع معنويت فرق داره . اين رو در زندگي درك كن . نوع معنويت فرق داره .
در معنويت بانوان و خواهران ما بيشتر از برادران ما به ظواهر دين اهميت ميدن . بذاريد حسنش رو بگم ، بعد سوء و ضررش رو هم مي گم .
ختمهاي قرآن اين جماعت بيشتره، ذكر گفتنشون بيشتره . نماز اول وقت خوندنشون بيشتره . ( برادرها توي چيزهايي كه واجبه ،‌ مثل نماز اول وقت بايد همه يكسان باشيم ، ولي قاعدتاً بيشتره )‌ ميزان نذر و نيازهاي مالي كه زنان مي كنن بيشتره . ارتباط زنان با كتب دعا بسيار بيشتره .
بعضي از دعاهايي كه شما اصلاً‌ توي عمرتون نشنيديد ،‌ زنها از برند . فكر كنم اغلب برادرها نمي دونن ختم انعام چيه ؟! فقط شنيدن . ( من خودم زياد دقيق نمي دونم چيه . ) زيارت رفتن هاشون بيشتره .
براي چي ؟ براي اينكه خصوصيت روحي زن اينه كه در امر عبادت به ظواهر بيشتر از مرد اهميت ميده .
از اين ور ، فرض مي كنيم شما ازدواج كردي ،‌ يا داري با خواهرت توي خونه زندگي مي كني . اگر شما تقيد به ظواهر رو نشون ندي ، ايشون شما رو بي دين فرض مي كنه . چرا ؟ چون توجه اون به ظواهره . نمي توني براش توضيح بدي كه بنده توي باطنم اينطوريم . بنده نمازم رو فلان جا مي خونم . لازم نيست شما ببيني . نه ، اون ظاهر رو مي بينه .
آيه شريفه قرآن مي فرمايد : مسيرتون فرق مي كنه . پس هم اون اشتباه مي كنه كه بي دين مي پنداره ، هم اين اشتباه مي كنه كه به ظواهر مقيد نمي شه .
اگر مي خواد به تفاهم برسه بايد به ظواهر مقيد بشه .
و به جزئيات . در امر عبادتش جزئي نگري داره . هيچكدوم از شما و ما اونقدري كه خواهرهامون ، همسرهامون و مادرمون به زيبايي جانمازشون ، به زيبايي و تميز بودن مهرشون ، به عطر موقع نمازشون توجه دارن ، ما توجه نداريم .
يعني اغلب در خونه زنها جانماز دارن . چادرنماز جداي تا شده ، چيزي نيست كه جزء دين باشه ،‌ خود زن با جنسيتش انتخاب كرده .
كجاي دين ، كدوم رساله نوشته زن نبايد با چادر مشكي نماز بخونه ، بايد با چادر سفيد تا شده مرتب ، كه مخصوص نمازه نماز بخونه . چرا اينجوري شده ؟ براي اينكه به ظواهر بيشتر تأكيد داره .
هيچكدوم از ما لباس نماز نداريم . بستگي داره اون لحظه كجا باشيم . اگر توي اداره باشيم ، با كت و شلوار . اگر توي كانون باشيم ، با پيرهن و شلوار . اگر توي خونه باشيم ، با زيرشلواري . درسته ؟! نه اين عيبه ، نه اون عيبه . جنسيت !
بعد اينها باعث سوءتفاهم مي شه . باعث مي شه كه زن فكر كنه ، مرد بي دينه و مرد فكر كنه كه زن خشك مقدسه .
مرد بايد سعي كنه تظاهرات ديني اش رو بيشتر كنه و زن هم بايد سعي كنه تظاهر نكردن هاي مرد رو قبول كنه . بايد اينطوري باشه .
و مرد هم بايد بدونه كه زن به اين ظواهر علاقه داره ، به اين عبادت علاقه داره .
حتماً خواهرهاي ما وقتي قرآن مي خونن ، علاقمندتر از ما قرآن مي خونن . در ذاتشه . چرا ؟ چون خداوند اوقات فراغت بيشتري براي زن در جنسيتش قرار داده . گرچه دنياي متمدن امروز داره زن رو توي دنيا مياره و اوقات فراغتشون رو كم
مي كنه . زنهاي مردگونه اينطورين ديگه . در غرب اينطورين . چون اوقات فراغتشون با مرد مساويه .
چون اوقات فراغت زن بيشتره و اوقات تنهايي اش هم بيشتره و اوقات فكر بيشتر داره ، خداوند ميل زن رو به انجام عبادت بيشتر قرار داده . ميلش بيشتره .
براي همين خواهرهاي مؤمن ما اگر مشغوليتهاي دنيوي پيدا كنن ، دلشون مي گيره . ولي مردهاي ما نه . مؤمن هم هست ، دلش نمي گيره . براي اينكه ۲۰ دقيقه عبادتش شده ۱۰ دقيقه . به همون راضي مي شه . ولي زن نه .
اگر ميزان عبادتش كم بشه ، دلش مي گيره ، اذيت مي شه بغض گلوش رو مي گيره . ناراحت مي شه . روش فشار مياد . چون قلب زن حساستره ، خيلي زود تلنگر
مي خوره . خيلي زود متحول مي شه ، خيلي زود منقلب مي شه .
حضرت امام (ره) فرمودند : مرد از دامن زن به معراج مي رود . مال كي بود ؟ مال چه گروهي بود ؟‌ مال كساني است كه فرض مي كنيم در يك خانواده اي اين خانواده ارتباط با خدا ندارن . ارتباط با خدا در خانواده از يك موجودي به نام زن شروع خواهد شد . حالا چه دختر خونه ،‌ چه خانم خونه .
و اين بايد قدر خودش رو بدونه . يعني اين دختر و زن مي تواند يدفعه كل خونه رو عوض كنه . اين مي شه چي ؟ نگاه قرآن كريم به روزي معنوي در تقسيم جنسيتي . اين چيزهايي كه دارم مي گم هيچ جا نيست ها .
جنسيت ها فرق مي كنه .
ضرر و بدي ظاهر طلبي در دين در خانم ها و خواهرهامون چيه ؟ چون ظواهر رو رعايت مي كنن شيطان مياد از بواطن دين غافلشون مي كنه .
حجاب عالي ، نماز اول وقت ،‌ نمازشب عالي ، ذكر عالي ، ختم انعام عالي ، جلسه اش هم داره مياد ، ترك هم نمي شه ، اما مي بينه زبانش به غيبت عادت كرده . حواسش نيست . داره همه رو آتيش مي زنه . چون ظاهر زود آتيش مي گيره .
يه درخت رو كه آتيش مي زني ، اول پوستش آتيش مي گيره . بعضي وقتها درخت رو كه آتيش مي زني ، همه درخت آتيش مي گيره ، اين ته كُنده ( اصلي ) ، يعني باطن مي مونه . آتش بر ظاهر مي خوره . به همين خاطر زنها زودتر از دين مي برن ، تا مردها . چون زود ظاهر مي سوزه .
مي بيني همين زن اسراف مالي داره ، همين زن اهل تجمل گرايي به معناي بدش هست . ( ديشب فرق بين تجمل و تبرج رو خدمتتون عرض كردم )‌
مي بيني كه همين زن زبانش نيش داره . پير شده ، ۷۰ سالشه ، عروسش و دامادش و بچه هاش از دست زبان اين ، صبح تا شب دلگيرن .
يعني چي ؟ يعني اين مقيد بودن بر ظواهر ديني يه لعاب ايجاد كرده ، شخص حواسش نيست كه اين درخت ريشه نداره ، بعد هم يه روزي ، آخر كار شيطون يه كبريت مي زنه ، تمام درخت رو به باد مي ده .
با بهترين حجاب هم هست . اما در زندگي مردم تجسس مي كنه . بدبينه ، سوءظن داره . غيرت نابجا خرج مي كنه . چيزهاي اساسي و ريشه اي .
لذا خواهران ما بايد مراقب باشند .
گفتيم :‌ برادرها بايد تظاهرات ديني شون رو بيشتر كنند و خواهرها هم بايد مراقب باشند كه نقص هاي تمايلات ديني و بواطن ديني شون برطرف بشه .
كرم هاي درخت گرفته بشه . كرم غيبت ، كرم بدبيني ، كرم دروغ .
توي بحث هاي انسان و نفس براتون عرض كردم كه امام صادق(ع) فرمود : زنا بكنه ، ‌دزدي بكنه ،‌ شراب بخوره ، از دايره شيعيان اميرالمؤمنين(ع) خارج نمي شه . اما وقتي دروغ مي گه ما اين رو شيعه نمي دونيم . اين كرم اينه .
بعد دلش خوشه كه حجاب من ،‌ حجاب فاطميه .
نه ! حجاب فاطمي ظاهر زيبايي داره . بسيار هم مباركه . اي والله كه ظاهر به اين زيبايي داري ، اما مراقب باش اگر كرم از درون كشته نشه اين ظاهر براي تو نخواهد ماند .
حالا سراغ ماديات مي ريم . دقيقاً توي ماديات هم همينطوره .
در ماديات روزي ها چه جوريه ؟ در اينجا دو تا مشكل داريم .
۱- فشاري است كه جهان غرب بر مملكت هاي سنتي از جهت تساوي حقوق زن و مرد مياره .
كه ما در اسلام تساوي حقوق زن و مرد نداريم . ما در اسلام تقسيم حقوق بين زن و مرد داريم .
تساوي يعني چي ؟ نيازهاي يه آدم در روستا با يه آدم در شهر رو در نظر بگيريد ، به نيازهاشون كاري نداشته باشيم ، به هر دو مساوي يه امكانات بديم . اين غلطه !‌
تقسيم عادلانه يعني چي ؟ يعني ببينيم روستاييه چي نياز داره ، شهريه چي نيازي داره . مثلاً ما بيايم دو تا رنو به دوتاشون بديم . روستاييه رنو لازم نداره ، تراكتور لازم داره .
پس بريم دو تا تراكتور بياريم . شهري تراكتور لازم نداره .
دقيقاً اين قضيه بين زن و مرد هست . اسلام قائل به تساوي حقوق زن و مرد نيست. اسلام قائل به تقسيم حقوق بين زن و مرده .
۱- بر مي گرده به بحث خود جنسيت و نيازهاي جسمي زن و مرد . كه زن و مرد از نظر فيزيكي با هم فرق دارند . لذا بايد پوشاكشون با هم فرق داشته باشه ، كفششون با هم فرق داشته باشه . لباسشون با هم فرق داشته باشه . براي اينكه اينها از نظر فيزيكي با هم فرق دارند .
يا مسائلي مثل سرما ، گرما . بعضي از قسمتهاي دنيا كه مردم براي لباس پوشيدن محدوديتي ندارن ، وقتي آدم فيلم هاش رو مي بينه ، كاملاً مشخص مي شه كه تحمل سرما و گرماي زن و مرد با هم فرق داره .
مثلاً مسكو در هواي ۲۵ درجه زير صفر ، مرده محكم پوشيده ، كلاه هم گذاشته سرش ، زنه هم همين جور پوشيده ، ولي مي بيني شلوار نداره ، با جورابه . اين تفاوت قدرته ديگه .
خيلي از مردم فكر مي كنن ، تحمل جسمي زن كمتر از مرده . زنها خودشون
مي دونن كه تحمل جسمي شون بيشتر از مرده . اگر دارن توي خونه نق مي زنن ، ‌دارن سرتون كلاه ميذارن .
زن در مقابل درد مقاوم تر از مرده . و همينه كه توي خونه بعضي وقتها نمي فهمي كه مادرت مريضه ، خيلي قشنگ غذا درست مي كنه . اما اگه بابات سرما بخوره ، تمام كوچه مي فهمن . براي اينكه مي افته و وصيت مي كنه .
من كه ديگه دارم مي ميرم . . .
خيلي ها اين رو نمي دونن . تحمل زن در مقابل درد و مرض بيشتر از مرده . اگر
مي بيني تمارضش بيشتره ، براي خصوصيت زنانشه .
لذا ما داريم كه مي گن : مردهايي مردند كه قدرت تحمل بر دردشون زنانه باشه . اين قضيه خيلي عجيبه . يعني بروز ندن ، كسي نفهمه .
ولي زن چيه ؟ زن اونقدري كه درد مي كشه ، ۵ برابرش رو نشون ميده . ( حالا ۵ برابر رو همين طوري گفتم )‌ ولي بالاتر از اون نشون ميده .
يعني اگر شما به زن سوزن بزنيد ، گويا جوال دوز زدي . اين قانونشه . ولي تحملش بيشتره . و به همين دليله كه بعضي از دردهاي مهلك مال زنهاست . مردها ندارن ، براي اينكه اگر داشته باشن زمين مي خورن ، مي مونن .
من از نظر پزشكي بررسي نكردم . دارم از نظر آيات و روايات و از نظر تجربي بهتون مي گم .
پس اين خصوصيات جسمي رو در نظر بگيريد . خداوند تبارك و تعالي در جسم زن ضعفي قرار نداده بود كه زنها اينقدر داد مي زنن ، مردها قوي ترند .
از اين ور ، قدرت مكانيكي و ماهيچه اي مرد بيشتره .
پس دارن وظايف رو تقسيم مي كنن . در بعضي چيزها وظايف مال زنان ، در بعضي چيزها مردان .
مي يان مي گن : چرا كارهاي سخت جامعه رو بايد مردان انجام بدن ، مگه زنها چيشون كمتره ؟ مردها چيكار مي كنن ؟ رانندگي مي كنن ، كاميون مي رونن ، پشت بولدوزر مي شينن ، كارهاي سنگين جامعه [رو انجام ميدن] .
ببخشيد سنگين ترين كار جامعه زائيدنِ ، مال خودتون . غير از اينه ؟!
كي مي گه كارهاي سنگين جامعه رو مردها انجام ميدن !؟‌
سخت ترين كار جامعه بزرگ كردن بچه است . خدمت شما !
اگر يه مردي يه شب تا صبح دوبار از خواب بيدارش كني ، تا ۳ روز اعصاب نداره . نمي تونه فشار رو تحمل كنه . زنِ كه دوسال تا صبح ۴۰ بار بيدارش مي كنن . يه بار سر بچه داد نمي زنه كه خفه شو مي خوام بخوابم .
باباهِ در اتاق رو مي بنده . اين تحمل ديگه .
در غرب اين چيزها رو نمي گن ، مي گن : زنها بريد توي كشور ايران ببينيد چه بر سر زنان مي يارن . زنان را از شغل هايي محروم كردن ، مي گن زن توانايي نداره بره راننده كاميون بشه .
تفاوت جنسيتي و تقسيم قدرته . توانايي كه فقط در قدرت مشت نيست ،‌ كه بگيم مشت بزنه ، فك اين مي پيچه . زنه كه بزنه نمي پيچه .
البته امروزه به بركت تعاليم غربي زنهايي داريم كه اگر مشت بزنن ، فك رضازاده هم مي پيچه . اينها ديگه زن نيستند . زن توانايي خودش رو بروز بده .
آيه قرآن مي فرمايد :‌ « و لِلنِّسَآء نصيبٌ مِّمّا اكتَسَبنَ »‌ يه روزي داريد ، از اين چيزي كه مال شماست بريد كسب كنيد . چيزي كه مال خودتون هست رو كسب كنيد .
مردها ! اون چيزي كه مال خودتون هست رو بريد كسب كنيد .
قدرت زن در يه سري اموره . قدرت مرد در يه سري امور .
زيبايي زن در يه سري اموره ،‌ زيبايي مرد در يه سري امور .
جايگاه زن در جامعه يه جايگاهِ ، جايگاه مرد در جامعه يه جايگاه .
اغلب اختلافاتي كه در زندگي ما پيش مياد ، مال قاطي شدن جايگاه هاست .
زن و مرد دوتايي دارن سر يك مقام دعوا مي كنند . در حاليكه خداوند براشون دو تا مقام جدا گذاشته ، مال خودشه . اصلاً لازم نيست ، دعوا كنيد .
مال خودته ، اصلاً بدرد مرد نمي خوره ، اون هم بدرد زن نمي خوره .
خدا كاملاً مقام رو جدا كرده . تساوي حقوق نيست ، تقسيم حقوقه .
اين مال تو ، اين جايگاه هم مال تو .
الحمدلله توي خونه ها روابط خواهرها و برادرها خيلي حسنه است . صبح تا شب به جون هم افتادن . براي چي ؟ براي اينكه دوتاييشون دارن دنبال يه چيز مي گردن .
چرا ؟ ( سيستم مملكت مشكل داره ) ‌چون سيستم آموزشي دختر و پسر ما يكي است . نبايد يكي باشه .
چون سيستم كارمندي دختر و پسر ما يكي است . چون همه جا يه جوره .
اتوبوس هم مي خوايم سوار شيم ،‌ يه جور اتوبوس سوار مي شيم .
قاعده اسلاميش اينه كه حتي اتوبوس هاي ما فرق كنه . رفت و آمد ما بايد فرق كنه ، صندلي ماشين شما ، بايد صندلي زنونه و صندلي مردونه باشه . همه اش بايد فرق كنه .
اينها تأثيراتي است كه تكنولوژي بدون كيفيتِ بدون كارشناسي داره بر زندگي روحاني ما ميذاره .
كساني كه تخصص نداشتن و همين طوري كالا توليد كردن ؛ و زن و مردي كه شرايط خودشون رو ندونستن .
الان در خيلي از كشورها ما لباس فروشي زنانه و مردانه به اون صورت نداريم . هر كي ، هر چي مي خواد مي تونه بپوشه .
ديگه اصلاً نمي شه قيافه ها رو تشخيص داد . معلوم نيست كي زنه ، كي مرده . باور كنيد آدم مي مونه .
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد : در ظاهر و در باطن .
زن سعي كنه زن باشه . در ظاهرش ! لباسي كه انتخاب مي كنه ، راه رفتنش ، صحبت كردنش ،‌ نگاه كردنش . آدم در زن وقار ببينه ، عفاف ببينه .
مرد سعي كنه مرد باشه ، محكم باشه ، مطمئن باشه ، مردانه باشه . قيافه اش ، ظاهرش ، باطنش . قوي باشه .
خداوند تبارك و تعالي در آيه مي فرمايد : بدم مياد از زنهايي كه گفتار و نوشتار مردانه دارند . حرف مي زنه ، فكر مي كني مرد داره حرف مي زنه ، مي نويسه هم فكر مي كني ، مرد نوشته .
و بدم مياد از مردهايي كه گفتار و نوشتار زنانه دارند . نوشته ،‌ فكر مي كني يه زن نوشته . حرف هم بزنه ،‌ فكر مي كني زن داره حرف مي زنه . محكم باش !
جمله خيلي مهم ! در زندگي هنر زن اين است كه از رفتار و گفتارش عاطفه ببارد و هنر مرد اين است كه در رفتار و گفتارش عاطفه معلوم باشد ، نه ببارد .
بعضي وقتها ده بار ، صد بار مادرت دستش رو بذاره رو قلبش ، بگه : الهي قربونت برم ،‌ دورت بگردم . اندازه اينكه يه بار بابات يه نگاه نيمِ محبت آميز بهت مي كنه بر قلبت اثر نداره . براي چي ؟ براي اينكه هنر مرد اينه .
بابا فقط يه نگاه نيمِ محبت آميز ، يك ثانيه [بكنه] تا ته قلب آدم پر از محبت مي شه . براي چي ؟‌ براي اينكه مرد اينه . مرد نبايد زياد اينطوري باشه كه زنانه رفتار كنه .
اين بايد و نبايد ها رو نمي شناسيم ، سوءتفاهم مي شه . زندگي ها بهم مي خوره . آدم بايد جايگاه ها رو بفهمه .
توقعي كه زن از مرد داره ، بايد توقعي باشه كه از مرد مردانگي بخواد ، نه زنانگي . و توقع مرد هم از زن همينه .
بحث معيشت بعضي جاهاش با بحث هاي زناشوئي گره مي خوره . مجبوريم يه سري بريم توي خونه ، دوباره بيايم بيرون . غصه نخوريد .
پس روزي مادي و معنوي و روحي افراد و جنسيت ها متفاوت و متناسب است . خدا متناسب خلق كرده ، خدا تو رو خلق كرده ، مي دونه چي خلق كرده . خودش
مي دونه چي خلق كرده .
حتي در بين خود برادرها و خود خواهرها ، فرقه . شما نمي خواد غصه بخوري .
آقا چرا من دماغم اينجوريه ، فلاني دماغش اونجوري ؟ چرا من چشمم اينجوريه ،‌ فلاني اونجوري ؟ خداوند براي تو زندگي در دنيا رو با همين دماغ ترتيب داده .
بي خيال اينقدر بهش ور نرو .
با همين دماغ ،‌ همين قد ، همين پدر ، همين مادر ،‌ همين محله ، همين روستا ، همين شهر ،‌ همين ده ، هرجا شما فكر كنيد ، خدا برات زندگي رو ترتيب داده ،‌ آماده كرده، خودت توش خلل ايجاد نكن . خدا آگاه است .
« علي كل شيء قدير » بر همه چيز قادره . خودت خلل ايجاد مي كني .
روزي ما اينه . اختلافات بين ما ، فقط يك جور تقسيمه ، نه يك جور تبعيض . تبعيضي در كار نيست ، فقط يك جور تقسيمه .
براي همينه كه وقتي به چشم ظاهر نگاه مي كني ، بعضي كه فكر مي كني همه چي دارن ، وقتي نزديك مي شي مي بيني هيچي ندارن . و بعضي كه فكر مي كني هيچي ندارن ، وقتي نزديك مي شي مي بيني همه چي دارن .
دو هفته پيش من يه جايي بودم ،‌ توي يه شهري ،‌ توي يه قسمتي يه آدمي رو ديدم ، مسافر بودم ، داشتم با كاپشن مي رفتم . يه جايي ، يه ۲۰ دقيقه اي با يه آدم ۴۴ ساله اي تنها شديم . قيافه ، تعطيل . قد ، مرخص . رنگ ، يُخ ، سياه ، چشماي ريز . مو ، لاموجود .
يعني ايشون از همه زبانها نقص رو داشت . لهجه ، اوه اوه اوه .
ما پرسيديم : حالتون چطوره ؟ ايشون شروع كرد تعريف كردن از حالش . آقا ! من داشتم با خودم فكر مي كردم ، خدا اين رو خلق كرده چيكار ؟!‌ باور كنيد .
يه لحظه گفت : من مهمون دارم ، الان هم منتظرم بياد . گفتم : الان مهمونش مياد ، ميره . ديدم دو نفر اروپايي اومدن . اين بابايي كه گفتم ، بلند شد با لهجه غليظ انگليسي با اينها صحبت كرد . ( ما هم داشتيم نگاه مي كرديم )‌ بعد هم گفت : بريد فلان جا . مثل اينكه مي خواستن يه جايي خريد كنن ( ‌ما هم دست و پا شكسته يه چيزي مي فهميديم . )‌ گفت : مي خوايم بريم خريد كنيم ، دير شده ، خانمم اونجا مونده . گفت : پس برو . شماره موبايلش رو داد ، گفت : من اينجا پهلوي اين آقا نشستم ( يعني من )‌ بهم زنگ بزن . اين بنده خدا رفت .
گفتم : شما مسلط صحبت مي‌كنيد ، قضيه چيه ؟ گفت : من وقتي مي خواستم دكتراي پزشكي گياهي ام رو در هند بگيرم ، مجبور شدم زبان انگليسي صحبت كنم .
ـ آقاي دكتر كجا كار مي كنيد ؟‌ گفت : من دانشگاه فلان ، جزء هيئت علمي هستم ، منتهي پروازي مي يام . چون كرسي اصليم توي دانشگاه فوربلِ .
گفتم : خانواده ؟! گفت : اتفاقاً همين الان دارن ميان . نگاه كردم ديدم خانواده اش اومدن . پسر ، دختر ، مؤمن ، مرتب ، تميز . قيافه هم اصلاً به باباه نرفته بود .
اينجوري نيست . ماها فكر مي كنيم قيافه ها امكانات رو مي ياره . باور كنيد من گيج شدم ، موندم كه خدا . . . آخه به قيافه اش نمي خورد . كله اش هم كوچولو بود . آخه مگه توي اين كله چقدر مي شه . . . . . بابا براي خودش كسي بود .
يكي از دانشگاه هاي كشور براي سخنراني دعوتش كرده بودن . اومده بود كه برسه براي سخنراني ، بعد هم سريع بره به كرسي تدريسش برسه . پروازي ! برو و‌بيا و‌اله و بله .
حالا اگر اين آدم توي جواني و نوجواني مبهوت ضعفهاي ظاهري خودش مي شد ، چه فايده داشت ؟! يه آدمي بود كه آخرش مي رفت خودش رو مي كشت كه خدايا به من چي چي دادي ؟! نه قدي ، نه قيافه اي ، نه چشمي ، نه مويي ، نه ابرويي . هيچي !
خدا حفظ كنه همه بزرگان رو . بعضي از بزرگان ما فوق العاده زشت بودن .
يكي از آيات عظام و از عرفاي خيلي مشهور ، قيافه اش قابل تحمل نبوده . نه فقط صورت ، پاهاش كج بوده ، دستاش كج بوده ، لنگ مي زده ، يه آدم عجيبي بوده .
مي گن : جلوي آينه ايستاده بود ، مي گفت : فتبارك الله احسن الخالقين . بعد يكي از مريدها اومد و كارش داشت . در زد . آقازاده شون يه آدم بانمكي بود ، رفته بودن دم در . گفته بود : آقا تشريف دارن . ـ بله . ـ مزاحمشون نيستيم ؟ ـ نه ، مشغول تهمت زدن به خدا هستند . تشريف بياريد .
ضعف هاي ظاهري زمينت نزنه .
جون ، غلام سياه امام حسين(ع) . آقا(ع) فرمودند : صورتت سفيد سفيد شود . چقدر اين قضيه در واقعه كربلا عجيبه .
يكي از قشنگ ترين وقايع زندگي در كربلا ، قضيه غلام امام حسينه .
اومد خدمت امام حسين(ع)عرض كرد : يابن رسول الله ما در خدمتيم . آقا فرمودند : اتفاقاً مي خواستم صدات بزنم . شما آزادي ، بفرما !
يه نگاهي به اباعبدالله(ع) كرد ، گفت : آقا ما يه عمر نوكري شما رو كرديم ، براي فردا . چي چيو آزاديم ؟! آقا(ع) فرمودند : من آزادت كردم كه شما بري . گفت : نه آقا ، تو رو خدا پس بگيريد . آزاد نكنيد . فرمود : اگر مي خواي بموني ، آزاد بمون . گفت : نه نه نه ! مي خوام در درگاه شما غلام بمونم . برده !
مي گن : بسيار بد بو بود . مي دونيد قضيه خريد اين غلام چي بود ؟ قضيه اش اين بود كه آقا اباعبدالله(ع) رفتن غلام بخرن ، توي بازار گشتن ، ديدن يه غلامي افسرده و ناراحت يه جايي نشسته ، زانوهاش رو بغل كرده . دور و برش هم خلوته . يه برده فروش هم وايساده ، مي‌گه : اين ته اش مونده ، هركي مي خواد بياد بالا . ( مثل گوجه فرنگي مي مونه . . . . )‌ بعد آقا اباعبدالله(ع) رفتن ، فرمودن : قضيه اش چيه ؟ گفتن : كسي نخريده ، ما از صبح تا حالا زير آفتاب وايساديم .
آقا(ع) فرمودند : من مي خرم . گفت : آقا قابل نداره ، برداريد بريد ، يه پاكت شيريني هم روش ميذاريم . ( اين توي تاريخ نبود ، من خودم گفتم . حالا روي منبر دروغ نگيم . بعد فرداي قيامت ما رو گير ميارن ، مي گن : خب ! يه پاكت شيريني هم ميذاريم روش ؟!‌! ) فرمود : نه ! پولش چقدر مي شه ؟ بسيار بد بو بود . در تاريخ داره . بعد بخاطر شرايط بهداشتي كه نداشت دهانش بسيار بو مي داد . چون همه دندان هاش فاسد بود . بدهيكل و فوق العاده سياه بود .
بعضي ها سياه عاديند . اين از اين سياه هايي بود كه برق مي زد . سياه واكسي .
آقا(ع) اين رو گرفتن ، شد غلامشون .
بعد اومد خدمت اباعبدالله(ع) . از صبح عاشورا مي گفت : يابن رسول الله اگر اجازه بديد من غلامم ، برده ام ، اول برم . آقا(ع) فرمودند : نه !
ببينيد اباعبدالله(ع) داره به من و تو ثابت مي كنه كه عزيز من ! مقام انسانها نزد خدا اصلاً به جسمشون ربطي نداره . اصلاً ربطي نداره .
بعضي از اين معلولهايي كه ما فكر مي كنيم ازشون جلوئيم ، چنان قلب دريادلي دارن ، كه همه ما توش غرق مي شيم . بعضي از همين ها ، همين سياه ها .
آقا(ع) فرمودند : نه ! عرض كرد : چرا ؟ نكنه مشكلي هست . من در خدمت شما جنگاوري آموختم . آقا(ع) فرمودند : اجازه بده ، بذار اول يه چند نفر ديگه برن .
يكي يكي رفتن . نوبت به خواص رسيد . نزديكاي به ميدان رفتن آقا علي اكبر(ع)
شد ،‌ غلام اومد . گفت : مگر ما مرديم كه بچه تون بره ؟! آقا(ع) فرمودند : جون !‌ من تا علي اكبرم شهيد نشه ، تو رو نمي فرستم . براي من موندن تو از اكبر مهمتره . ببينيد آدم به كجا مي رسه ؟!
برگرديم به اول منبر . گفتيم : شرط قبولي عبادت رغبته . اينجا اين غلام با رغبت مونده . لذا چي مي شه ؟! مقامش نزد اباعبدالله(ع) از علي اكبر(ع) از نظر محبتي بالاتر مياد . چون علي اكبر(ع) پسرشه . اين غلاميِ كه آزادش كرد ، نرفت .
آقا(ع) فرمودند : اجازه بده . همه رفتن ، نوبت به اين غلام رسيد . ديگه ديد چاره اي نيست ، آقا خودشون مي خوان برن . اومد گفت : يابن رسول الله ! مي دونم بدنم بد بوست ، مي دونم سياهم ، مي دونم زشتم ، مي دونم لب و دهان قشنگي ندارم ،‌
مي دونم تن صدام خيلي زشته ، اما شما واقعاً به قلب من نگاه كنيد . نكنه فكر
مي كنيد اين جسم قابل قرباني شدن در پيشگاه و در پاي شما نيست ؟!
آقا(ع) بغلش كردن ، بوسيدنش ، فرمودند : اين حرفها چيه مي زني ؟! ما از روي محبت تو رو نگه داشتيم .
خود غلام هم اين رو مي دونست ، ولي اينجا يه معاشقه پر از نازه .
يعني غلام خودش مي دونه چرا اباعبدالله(ع) نگهش داشته ، مي دونه چقدر دوستش دارن . آخر كاره ، مي دونه بهش اجازه ميده بره . گفت : برم آخر كاري يه حرفهايي بزنم ، كه اباعبدالله(ع) نازمون هم كرده باشه . غلام ناز كرد . يه وقت كسي تاريخ رو نخونه فكر كنه غلام نظرش اين بود كه اباعبدالله(ع) تبعيض قائل مي شه . غلام امام حسينِ(ع) ، مي دونه امام يعني چي ؟ امام شناسه . اصلاً اعتقاد به اين نداشت . ناز كرد . آقا(ع) بوسيدنش . فرمودند : برو .
اومدن زره به تنش كنن ، فرياد زد ، گفت : من اصلاً تحمل ندارم كه بخواد شمشيري براي تو بهم بخوره ، بين من و شمشير فاصله باشه . زره رو كه در آورد ، هيچ ، لباسهاش رو هم از تنش كند .
شمشير كه دست گرفت رجزي خوند كه علي اكبر(ع) و قاسم(ع) و اباالفضل العباس(ع) مي خوندن . « اميري حسين و نعم الامير » زد وسط لشكر . حالا چه رشادتهايي ، چه كارهايي . . . كاري نداريم .
بهرحال بدن لخته ، سريع زمين خورد . لحظه آخر خيلي عجيبه .
روي خاك افتاده ، با خودش گفت : مي دونم امام دوستم داره ، اما از صبح كه ديدم رفت سر بالين كساني كه دارن شهيد مي شن ، بني هاشم بودن ، قوم و خويش بودن ، صله رحم بود ، اينها توي خيمه ها خانواده دارن ( احتمالاً توجيه ذهنيش اين بود . اين استحصاله ها ، يعني برداشت خود منه . توجيه ذهنيش اين بود كه اينها چون خانواده دارن ، آقا براي شأن خانواده اينها و احترام به خانواده شون بالاي سرشون اومده وگرنه آقا بيكار نيست ، بياد بالاي سر جنازه ما . ما كه كس و كار نداريم ، خانواده هم نداريم . بدبخت و بيچاره ايم )‌
خوش بحال اونهايي كه امشب هيچ اميدي ندارن كه امام حسين(ع) برن سراغشون . چون امام حسين(ع) ميان .
بعضي از ما فكر مي كنيم عددي هستيم ، آقا(ع) سراغمون نمي ياد .
خوابيده بود ، داشت نفسهاي آخر رو مي‌ كشيد . يدفعه ديد بوي عطر امامش مياد .
( خدا قسمتمون كنه . ) آقا آرام آرام نزديك شدن ، خود امام حسين(ع) هم ديگه جون ندارن ، تشنه ، زخمي . قبل از شهادت كلي زخم برداشتن . خون از بدن رفته ،‌ تشنه ، لبها خشك شده .
آقا(ع) اومدن ، كاري كردن كه با اكبر(ع) نكردن . سرش رو گرفتن ، لبشون رو روي لبهاي اين غلام گذاشتن ، بوسيدن .
بعد دستشون رو بالا كردن . الهي ! صورتش رو سفيد كن ، بوي بد بدنش را برطرف كن .
سه روز بعد از واقعه عاشورا ، كساني كه اومدن و مي خواستن كفن كنن . مي دونيد كه دو سه روز پيكر شهدا روي زمين افتاده بود .
مي گن : ديديم غير از اباالفضل العباس(ع) ، غير از علي اكبر(ع) ، غير از امام حسين(ع) كه مي درخشيدن ، يه درخشش سفيدي ،‌ يه جسم سفيد ، مثل سنگ سفيدِ معطر وسط شهدا مي درخشه .
وقتي رفتيم اونجا ديديم همين غلام سياه اباعبدالله(ع) است . سفيد و معطر .
يا حسين ! شب پنجمه ، محرم به نصف رسيد .