معيشت عاشورا «۴»

معيشت عاشورا «۴»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۴»
قسمت چهارم از بحث معيشت عاشورا يا زندگي اي كه بر اساس فرامين دين و اهل بيت(ع) و قرآن تنظيم بشه ، رو خدمتتون هستيم .
تا اينجا رسيديم كه اين سوال مطرح شد كه آيا با پيشرفتهاي امروز بشر در امر چرخاندن زندگي ، نيازي به فرامين و دستورات ديني داريم يا نداريم ؟
اگر يه زماني آدم بيمار مي شد ، چون پزشك نبود ، دين براي ما دستورالعمل آورده بود كه فلان دعا رو بخونيد . الان پزشك داريم ، آيا دستورالعمل ديني رو فراموش كنيم ، بريم پزشك ؟ يا به همون دستورالعمل عمل كنيم .
يه زماني براي اينكه شما يه سري دستورات واجب يا مستحب ، در امر زندگيتون ، مثلاً مي گفتن : اگر خمس بديد ، موجب بركت در مال شما مي شه .
امروز مي گن : ما سيستم اقتصادي داريم ،‌ اقتصاد يه علمه ، در اين علم به شما دستور ميدن كه چگونه پولتون رو زياد كنيد .
مي تونيد اين دستورات رو عمل نكنيد . ديگه به بركت نيازي نداريم . براي اينكه خودمون علم داريم .
تمدن بالا رفته ،‌ چون تمدن پيشرفت كرده و علم در جامعه خودش رو كاملاً ‌جا انداخته ، آيا براي اينكه يه زندگي خوب داشته باشيم ،‌ يه زندگي اي كه توش احساس آرامش و راحتي بكنيم ، نيازه به روايات اهل بيت(ع) و آيات قرآن مراجعه كنيم ؟! يا نه ديگه ،‌ مي‌شينيم فكر مي‌كنيم. علم جامعه‌شناسي داريم ، علم روانشناسي داريم ، علم انسان شناسي داريم ،‌ علم روابط اجتماعي بين انسانها رو داريم . اينها رو ياد بگيريم ، ديگه لازم نيست ببينيم امام صادق(ع) گفته باشه با همسرت يا با رفيقت يا با پدر و مادرت چه جوري برخورد كن .
در علم روانشناسي ، مردم رو جمع كردن ، آزمايش كردن ، نتايج رو اعلام كردن ، تجربيه .
وقتي تجربيه و ما مي دونيم جواب ميده ديگه اين دستورالعملها رو اجرا كنيم ، چيكار ؟!
و اصلاً روي هم رفته ، هرچقدر علم جلو مياد ، دين عقب مي ره ؟ هرچقدر تمدن و پيشرفت ايجاد مي شه ، نياز به دين كمتر مي شه يا نه ، بايد يه گزينه ديگه اي مطرح كنيم .
يه مناظره اي حدود ۱۰ – ۱۵ سال پيش بين يكي از دانشمندان بسيار برجسته اروپا با يه عالم بودايي هندي اتفاق افتاده بود . من اين مناظره رو خوندم . (‌ مي دونيد مكتب بودا از مكتبهاي شرق و مكتبهاي هندي ،‌ مكتبهاي زياد قوي اي نيست . از اين مكتبهاي نيمه عرفاني است . بيشتر هم به ارتباط انسان با نيمه غيبي خودش بر
مي گرده ، نه با نيمه غيبي خدا .
ايمان اونها به غيبه انسانه ، نه به غيب خدايي . اومده بود با اين مناظره كرده بود ، پيشرفتهاي كل اروپا و امريكا رو گفته بود كه ما اينها رو داريم ،‌ زيردرياييهامون اينجا مي رن ،‌ هواپيماهامون اينجا مي رن ، به كرات ديگه سفر مي كنيم ، شما چيكار داريد ؟ يه تيكه كرباس مي پوشيديد ، بعد فكر مي كنيد داريد زندگي مي كنيد . ببينيد بشر چقدر داره از زندگي و وقتش استفاده مي كنه . اين كارها چيه شما مي كنيد ؟!
جوابي كه اين عالم بودايي داده بود ، جواب خيلي جالبي بود . گرچه بودا زياد دين مطرحي نيست .
جواب داده بود : شما زير درياها مي ريد ، به كرات آسماني هم مي ريد ، آسمان و دريا رو فتح مي كنيد ، هنوز راه رفتن روي كره زمين رو ياد نگرفتيد .
گفته بود : چرا ؟ گفته بود : براي اينكه خانواده هاتون با هم مشكل دارن . جنايتها بسيار زياد شده . الان آدم كشي كشورهاي شما از آدم كشي هاي صد سال قبلتون بيشتره . ميزان طلاق كشورتون بيشتره . عشق كمرنگ تر شده . هيچ اصل انساني براي زندگي در زمين براي شما باقي نمونده . به همين خاطر فرار كرديد ، رفتيد مريخ . براي اينكه روي زمين كسي تحويلتون نمي گيره .
روابط خانوادگي ازهم گسيخته شده . پدر از پسر خبر نداره . پسر از پدر خبر نداره. خانواده ها از هم دور شدن . بنيان عشق متزلزل شده . ديگه كلمه اي به نام عشق وجود نداره . زندگي هاي بي محبت . ساعتهاي كاري بالا رفته ، اسمش رو گذاشتيد تمدن ؟!! اما اين تمدن باعث شده كه راحت زندگي نكنيد .
داريد ساعتهاي بسيار زيادي رو صرف مي كنيد براي اينكه توي تمدن گير كرديد . قبلاً ۵ دقيقه مي رفتي محل كارت ، الان دو ساعت با مترو مي ري . لوله هم مي‌شي ، پدرت هم در مياد .
شما هنوز بلد نيستيد روي زمين زندگي كنيد ، رفتيد آسمانها رو كشف و فتح كرديد و زيردرياها زيردريايي مي فرستيد .
حقيقت اينه كه وقتي ما دين رو به عنوان يك ترمز براي عبور نكردن خودمون از خط قرمز انسانيت فرض كنيم ( يعني بگيم دين يه جاهايي ترمز مي زنه كه من و تو اصول انسانيمون رو فراموش نكنيم . محبت ، ايثار ، اخلاص ، توكل ، مرگ ، آرامش،‌ آسايش ، وقت نگذروندن ، به بطالت نرفتن ، عقل رو تخدير نكردن ، سراغ مواد مخدر و الكل نرفتن ،‌ ظلم نكردن به مردم ، جنايت نكردن ، دنبال كثرت گرايي نرفتن ، اينها خط قرمزهاي انسانيته . يعني هر كي از اينها مي گذره ، انسانيتش رو زير پا ميذاره . ) اگر ما دين رو اينجوري فرض كنيم ، صد سال پيش ، دويست سال پيش كه علم يه موتور سيكلت بود ، ترمزي كه لازم داشت ، ديگه اگر خيلي اذيت مي‌شدي، مي تونستي گاز رو ول كني پات رو بكشي روي زمين . مي شه ديگه !
الان شده هواپيما ، اتفاقاً ترمز خيلي قوي تري لازم داره .
هرچقدر علم و تكنولوژي در جهان رشد مي كنه ، اگر دين ترمزي باشه كه ما از خطوط اساسي و اصلي انسانيت نگذريم ، بايد حضور اين دين پررنگ تر باشه .
لذا وقتي كم پولتري ، كمتر به دين نياز داري . پولت كه زياد شد ، بيشتر نياز داري .
زورت كمه ، كمتر نياز داري . زورت زياد شد ، بيشتر نياز داري .
علمـت كمه ، كمتر نياز داري . علمـت زياد شد ، بيشتر نياز داري .
مقامت پايينه ، نيازت به دين كمتره . مقام بالا رفت ،‌ نيازت به دين بيشتر مي شه .
يعني تلازمي كه بين دين و دنياست ، بايد هردوش با هم رشد كنه . هرچقدر از دنيا بيشتر گيرت مياد ،‌ بايد بيشتر سراغ دين بري .
دقيقاً مي بيني نه در جامعه جهاني ، در جامعه ايراني خودمون ، در جامعه شيعي خودمون برعكسه . يعني آدم هرچه بيشتر مشغوليت دنيا پيدا مي كنه ، مشغوليت ها مياد جاي دين رو تنگ مي كنه . با هم رشد نمي كنه .
دو تا حالت داريم :
حالت اول : ترمز رو بكشي . براي اينكه نمي توني دينت رو رشد بدي ، دنيا رو رشد ندي . بگي : آقا من اين پولِ رو نمي خوام ، اين مقام رو نمي خوام ، شغل اضافي نمي خوام ، ازدواج نمي كنم ، براي اينكه مسئوليت هاي دنياييم بيشتر نشه . براي چي ؟ براي اينكه دينم كمه ، فعلاً‌ بتونم ديندار باشم . اين گزينه اشتباهه .
حالت دوم : همزمان با رو كردن دنيا به تو ، سعي كني دين كمكي بيشتري بگيري . يعني هرچقدر عبادت داري ، عبادتت به ميزان رسيدگيت به دنيا بيشتر بشه .
دقيقاً اين اتفاق داره برعكس در جامعه شيعي ما اتفاق مي افته . يعني هرچقدر سن آدمها بالا مي ره ( چون سن كه بالا مي ره ، درگيريهاي انسان بيشتر مي شه ) تا ديروز خودش بود و كيف مدرسه اش . فردا خودش مي شه ، كيف مدرسه اش و همكلاسي هاش . پس فردا توي محل هم آشنا داره . روز بعد ازدواج مي كنه . روز بعد بچه داره . روز بعد محل كاره . همين جوري داره بيشتر مي شه .
مي فرمايند : هرچقدر بيشتر مي شه ، بايد ميزان ديني كه دنبالش ميري بيشتر بشه . اين اتفاق نمي افته ، برعكس مي شه .
چي مي شه ؟ موتور سيكلت تو ، تبديل به هواپيما شده . ترمزت همون ترمز موتور سيكلته . به همين خاطر داري توي دنيا دائماً سقوط مي كني . در قهقراهاي مختلف دنيايي ، دائماً در پرتگاه ها و لغزشگاه ها سقوط مي كني .
براي همين امام سجاد(ع) فرمودند : خدايا ميزاني كه از دنيا به من عنايت مي كني ،‌ يه جوري باشه كه من يه ميزان دين داشته باشم ، بتونم اين ميزان دنيا رو ضمانت و بيمه كنم ،‌ وگرنه نمي خوام .
چي فرمود ؟ نقل به مضمون ، فرمودند :‌ نعمتي كه مي خواي بهم بدي ، ظرفيتش رو بده . ظرفيت يعني چي ؟ يعني ديني كه بتونه اين نعمت رو براي من ديني نگه داره .
دستورالعمل هايي كه قرآن براي معيشت و زندگي داره :
آيه اي كه الحمدلله همه بلديد . كلوا و اشربوا . بخوريد . ( ‌البته ادامه هم داره « و لا تسرفوا » ولي مردم تا همين جاش رو بلدند ) بيشتر از اين براشون صرف نمي كنه .
يكي از اشكالاتي كه زندگي ما رو از زندگي ديني خارج مي كنه ، بحث اسرافه .
اولين گزينه اسراف برمي‌گرده به اون قسمتي از اسراف كه به بدن تو لطمه مي زنه . به همين خاطر فرموده : كلوا و اشربوا . يعني قرآن كريم خورد و خوراك رو خيلي با دقت و با برنامه براي تو توصيه مي كنه .
يعني بخوريد تا قوت بگيريد . نه مردم مي خورن تا سير بشن . بعضي ها هم
مي خورن تا بتركن .
نه ! در حدي كه قوت بگيري ، بتوني زندگيت رو بچرخوني .
اما بيايم سراغ نهج البلاغه . آقا اميرالمؤمنين(ع) در حكمت ۱۰۲ مي فرمايند : اسراف در مسائل معنوي .
خداوند تكاليفي را بر شما واجب كرد ، بنابراين آنها را انجام دهيد . ( واجبات ) ضايع نكنيد ، ضايع كنيد حق خودت رو اسراف كردي . ( يعني نماز واجبت رو سر موقع انجام بده . كه اين بحث ها خيلي عادي و ساده است )‌
تكاليفي را هم بر شما نهي كرده ، مرتكب نشويد . تا اينجاش رو همه بلديد . يعني دستورات واجب خدا رو اطاعت كنيد و دستوراتي كه خدا نهي كرده انجام نديد .
اما خداوند اموري را مسكوت گذاشته است ، نه از روي فراموشي ،‌ شما آنها را بر خود تكليف نكنيد .
خدا براي يه اموري هيچي نگفته ،‌ اينكه مي گه : نه از روي فراموشي ، يعني خدا يادش نرفته چيزي بگه . معلومه كه اصلاً اين امر مهم نيست . تو براي خودت مهم نگير . امور چيه ؟ خيلي از من و شما بعضي از فروعات و حواشي زندگي ( اموري كه خدا مسكوت گذاشته و فرموده مهم نيست ) اونقدر ذهن ما را مشغول مي كنه كه از اصول زندگي غافل مي شيم .
اصل زندگي اينه كه تو در دنيا رشد جسماني و روحاني داشته باشي و بميري . زندگي ما همينه . جسم بنده رشد كنه ، سن بنده بالا بره ، روح بنده رشد كنه ،‌ كفه ميزان عبوديت من سنگين بشه ، بعد هم بميرم . اصل اينه .
اما فروعات چيه ؟ فروعات يعني چيزهايي كه توي بچه هاي خيلي كوچك مي بينيم ، بعد كلاسش بالا مياد ، فكر مي كنيم بزرگيم . حالت همون حالت بچگيه . يه چيزهايي كه اصلاً مهم نيست .
امام باقر(ع) فرمودند : اگر مي خوايد قشنگ زندگي كنيد ، بايد دو سوم پيمانه زندگيتون تغافل باشه . يعني اين چيزها اصلاً مهم نيست .
چقدر بعضي چيزها براي ما اهميت داره . در حاليكه اصلاً ربطي به زندگي ما نداره .
مشغله‌هاي ذهني كه براي خودت ايجاد مي‌كني ، براي چيزهايي كه اصلاً مهم نيست .
يكي از مصاديقِ بسيار جالبش ، بعضي از برنامه‌هاي تلويزيونيه . كه يه دغدغه هايي براي ما ايجاد مي كنه كه ديدن اينها دو حالت داره .
حالت اول : شما بشيني اينها رو ببيني ،‌ لذت ببري از اينكه مردم چه دغدغه هاي
بچه گانه اي دارن و كيف كني . يه برنامه كمدي مي شه .
حالت دوم : تو هم جدي مي شي ،‌ خودت هم مشغوليت ذهني پيدا كني . ديدي برنامه نود چي شد ؟!!‌ بالاخره از اين ور زد كف پاش . معلوم نيست . دو ساعت روي اين بحث مي كنن . برو عقب ،‌ بيا جلو ، كه دقيقاً پاش كجا خورد ؟ اين خيلي قشنگه كه آدم بشينه نگاه كنه ، لذت ببره . بعنوان يك برنامه تفريحي .
اما تو هم دغدغه ذهنيت سراغ اين بياد . رگ گردنت متورم بشه كه حق‌ فلان رو خوردن . حق چي رو خوردن ؟! قرار بود يه تيكه چرم توي پاي اين نخوره ، خورد به پاي اون . به جاي اينكه راست بره ، چپ رفت . اتفاق خاصي توي دنيا نيفتاده . اينها فروعاته .
نصف بيشتر جوانان شرق ،‌ عشقشون يه جواني در غربه ، كه يا فوتباليست يا هنرمنده . كه بالاخره با نامزدش به هم زد يا نزد ؟!! خب به من چه !
مي‌خوام يه صفحه حوادث بخونم كه برام فراغت ذهني ايجاد بشه ، يه كم لذت ببرم . خب بخون . ولي من قرار نيست كه بشينم غصه بخورم .
غصه بخورم كه چرا فلاني ، فلان جور شد . به ما چه !
اين برنامه ها رو بايد مراقب باشيد . ديدنش بسيار خوبه ،‌ از جهت تفريح .
اما از جهت اينكه تو رو در گير كنه ، شب خوابت نبره ، استامينوفن بده كه خوابش ببره . بالاخره تراكتور سازي نجف آباد با برق فيروزكوه كه با همديگه بازي
مي كردن ،‌ داور كور از ۲۰ سانت چشماش رو باز كرده بود ، آفسايد نمي شد ، برق فيروزكوه ۱ ، هيچ مي برد .
نه ، نبايد اينجوري باشه . نبايد براي ما درگيري ذهني ايجاد كنه . يك عالم مجازيه كه بايد ازش لذت ببريم .
همين رو ببريم توي زندگيمون . درگيري هايي كه الان توي زندگي هامون هست ، خيلي هاش الكيِ الكيه .
چرا فلان حرف رو زدي ؟ اگر گفتي چرا فلان حرف رو زدي ، او يه جواب ميده . بعد تو يه جواب ديگه مي دي . اون يه جواب ديگه ميده . بعد هم يه دعوا مي شه . ۲۰ تا جمله بي ربط ، با يه دعواي بي ربط ، سر يه چيز بي ربط كه اگر نشنيده بودي هيچ اتفاقي نمي افتاد ايجاد شد .
اهل بيت(ع) مي فرمايند : در زندگي هاي خانوادگي تون ، روابط بين فرزندان و پدر و مادر ، روابط بين همسر و شوهرش و زنش ، روابط بين رفقا ، بايد روابطي بر پايه تفاهم باشه ، نه بر پايه دعوا و قدرت طلبي .
يعني چي ؟ يعني اصل رو بر تفاهم بذاريم كه ما با هم مشكلي نداريم . بعضي ها اصل رو ميذارن بر اينكه بگرديم مشكل پيدا كنيم .
يعني اگر تو در زندگي دنبال كشف مشكل باشي ، كشف مي كني . دنبال رفع مشكل باش . اصلاً آدم نمي بينه .
حالا يه جمله شنيدي ، اگر پِيِ اش رو بگيري چه اتفاقي ميفته ؟ ۲۰ تا جمله بي ربط ، يه ساعات و روزهايي از زندگي تو رو صرف خواهد كرد ، عقلت و ذهنت رو كه قرار است خيلي بالاتر بپره .
من و تو خلق شديم ، اومديم روي زمين ،‌ براي اينكه به آسمون برسيم . به خدا برسيم . اين ذهن رو مشغول كرده به اينكه اگر فلاني اين جمله رو گفت من چه جوابي بهش بدم ؟!‌ و بعد كه اون جواب داد ،‌ من چه جوابش بدم . و بعد كه اون جواب داد ، من چه جوابش بدم . سه روز گذشت .
اين مي شه چي ؟‌ اينها مي شه فروعات .
اهل بيت(ع) مي فرمايند : ما كه داريم در دنيا زندگي مي كنيم ، بازي اي مي بينيم كه ذهنمون رو درگير با دغدغه هاي فروع و حواشي نمي كنيم .
دو ساعت دعوا سر اينكه چرا شلوار فلاني اين رنگيه ؟! به تو چه ربطي داره .
اينها درگيري هايي است كه وجود داره . آدم بايد خيلي جاها بي خيال باشه .
مي گه : وقتي خداوند تبارك و تعالي يه اموري رو مسكوت گذاشت ، ( يعني خداوند تبارك و تعالي گفت : براي فوتبال روايتي صادر نشد ) يعني خدا نمي دونست فوتبال داريم ؟ نه ، يعني شما راحت باشيد . چيز مهمي نيست .
خدا براي اين چيزها چيزي صادر نكرده ،‌ نه از روي فراموشي و نه از روي اينكه فردا ندونه كه همچين اتفاقي در جامعه بشري مي افته ،‌ از اينه كه اينها جز حواشيه . قراره تو از اين حواشي لذت ببري ، نه درگير بشي . جمله من رو دقت بكنيد .
نگفتم : سراغ اين چيزها نريد . بريد ، بنده مي شينم نگاه مي كنم ، شما هم نگاه كنيد .
از چه ديدي ؟ از ديد لذت بردن .
نه اينكه خودش رو بزنه . مي زد توي سرش ، مي گفت : حسين حسين . مگه چه اتفاقي مي افته ؟! ببين اين بيچاره چه جوري داره زندگي مي كنه .
ببينيد در غرب چه خبره !‌ ما در غرب و حتي ايران خودمون چقدر آدم داريم كه بابت مسائل غيرمهم خودكشي مي كنند . خودش رو بابت مسائل غير مهم مي كشه . خواننده امريكايي عرق مي خورن ، مست مي كنن با زنش دعواشون مي شه ، طلاق مي گيرن ،‌ ۲۰۰ تا دختر و پسر بابت اين فاجعه خودشون رو مي كشن . بابا شما حالتون خوبه ؟!
اين تمدن ، اين زرق و برقها قرار بود زندگي ما رو زيبا و لذت بخش بكنه . ما قرار بود ، زندگي كنيم . هنرمندها و ورزشكارها و سينماها اومدن تا زندگيمون راحت تر باشه . پس چرا اينقدر درگيري هاي ذهني براي جوانان ما ايجاد شده ؟ براي اينكه اصل مي پندارند .
براي چي اينقدر غصه مي خورند ؟ اون گل نمي زنه ،‌ اين گريه مي كنه . آبروش رفت . به تو چه ربطي داره ؟! آبرو كه به اين چيزها نيست .
اينها چيزهايي است كه وقتي مي فرمايند : علم و تمدن و مظاهر فرعي زندگي زياد مي شه ، خودت رو درگيرش نكن ، لذت ببر .
در نهج البلاغه / حكمت ۳۸۲ مي‌فرمايند : مگر چقدر وقت داريد ؟ حساب و كتاب كن ، امور دنيا رو در مقابل خودت بچين .
اگر مي خواي زندگي كني ، براي امور دنيا اهم و في الاهم كن ، رتبه بده ، بعد به كارهات بپرداز .
فرمود : سه قسمتش كن . ۱- مناجات با خدا ، ارتباط با خدا ، ۲- براي اصلاح معاش ۳- براي لذت جويي حلال .
خيلي دنياي ساده اي شد . يك قسمتش مناجات با خدا ، يك قسمتش اصلاح معاش
( يعني رسيدن به زندگي ، كار . كه چقدر روايت داريم كه اين هم عبادته )‌ و سوم : براي لذت جويي حلال .
روايت رو دقت كنيد . مرحوم كليني در كافي / جلد ۲ / صفحه ۲۳ مي فرمايد : يكي از اصحاب امام صادق(ع) نقل مي كنه كه امام صادق(ع) رو در خانه برادر عبدالله بن محمد ديدم . ديدم امام صادق(ع) نشستن و صحبت مي كنن . امامه ديگه ، بعضي وقتها توقع مردم از امام خيلي بالاست . بالاتر چيزي كه بايد باشه .
بعد گفتم : يابن رسول الله ! اينجا چيكار مي كني ؟ يه نگاهي به من كرد ، فرمود : اومدم تفريح . تفريح ؟!
بعضي ها فكر مي كنن امام زمان نبايد غذا بخوره . آقا نهار مي خوره !! خب ، دارن زندگي مي كنن .
انسان بايد در زندگيش برنامه ريزي داشته باشه . چون برنامه ريزي نداريم ، اغلب ماها فكر مي كنيم وقتي صحبت از دين + دنيا مي شه ، يعني بايد صبح تا شب عبادت كنيم .
نه ،‌ دين + دنيا يعني لذت ببر . يك سوم از زندگيت رو از اون دو سومي كه براي خدا و خودت كار كردي ، از جيب اون بخور ، لذت ببر .
حضرت امام (ره)‌ در نامه اي به نوه دختريشون مي نويسند . ( اون زمان نوه دختريشون دوم راهنمايي بود ، فكر كنم ۱۳ سال ) مي نويسند : دخترم ! در ساعت تفريحت درس نخون . در ساعت درست هم تفريح نكن . هرچيزي در جاي خودش .
برخي از سيستم هايي كه براي درس بعضي از بزرگترها و برخي از شمايي كه فرزند داريد براي بچه هاتون در نظر مي گيريد ،‌ كاملاً اشتباهه . يعني سيستم يه جوريه كه فكر مي كنيد نزديك كنكور ،‌ همه چي تعطيل .
خانواده مؤمن ،‌ هشت ماه مونده به كنكور به بچه اش مي گه : همه چي تعطيل . تلويزيون و صله رحم و رفت و آمد و بازي و جلسه و مسجد و شاهچراغ و زيارت همه تعطيل ، فقط درس . اين جواب نميده . يك سال از زندگي اين بچه تلف شد .
چون نفرمودن اوقات استثناء داره . فرمودن : اگر در زندگيت برنامه داشته باشي ، در اين برنامه ريزي هيچ وقت عقب نمي مونيد .
برنامه نداره ، كار نكرده ، قبلش والدين براي بچه شون برنامه ريزي نكردن ، دنيا رو سه قسمت نكردن ،‌ مجبور مي شن اينجا يه قسمتيش كنن .
آقا اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند : مراقب باش عمر تو كوتاه تر از آن است كه بخواهي به همه چيز بپردازي .
در خاطرات مرحوم پرفسور حسابي داريم كه توصيه مي كنه اگر مي خوايد به يه جايي در علم برسيد ،‌ سعي كنيد زياد دنبال محفوظات نباشيد ، ياد بگيريد . بابا اين همه كتاب مرجع داريم بخاطر اينه كه بدوني از كجا علم رو هر وقت خواستي استفاده كني ، استفاده كن .
يه خانم خوب خانه دار ،‌ خانمي نيست كه يه لباس با ۵۰۰ تا جيب براي خودش تعبيه كنه . اين جيب زردچوبه ، اين جيب فلفل ، اين جيب نمك . . . خانم خانه دار خوب ، خانميه كه بدونه زردچوبه كجاست . تسلط بر علم داشته باشي ،‌ نه اينكه علم رو حفظ كني . لازم نيست همه علم رو حفظ كنيد .
دنبال محفوظات نباشيد ، دنبال اين باشيد كه اگر يه جايي به علم نياز داشتي ، بدوني دقيقاً سراغ كدوم كتاب بري . يعني مرجع داشته باشيد .
آقا اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند : يادتون باشه در زندگيتون نمي تونيد به همه مسائل دنيا برسيد . اهم ، في الاهم كن ، يه قمستش رو بگير برو جلو . نمي شه به همه چيز برسيد .
بله ،‌ يه زماني ما داشتيم ،‌ علامه ابوريحان بيروني ،‌ علامه ابوعلي سينا ، علامه فارابي ، الان ديگه نمي شه علامه داشته باشي .
براي اينكه الان فقط در رشته پزشكي ، براي اينكه بفهمي توي گوش آدم چه خبره ، بايد يه تخصص بگيري . طرف متخصص گوش و حلق و بينيه .
جديداً گوش و حلق و بيني سه تا تخصص شده . علم پيشرفت كرده ، ديگه ما
نمي تونيم علامه بشيم .
بعضي از مردم دريا هستند ، اما درياي كم عمق .
مي فرمايند : نمي خواد درياي كم عمق باشيد ،‌ از هر چيزي ، يه چيزي بلده . اما يه كم كنكاش كني ، يه كم دقيق بشي ،‌ هيچي بلد نيست . يه كم عمق پيدا كنه .
بهش كه نگاه مي كني ، فكر مي كنه علامه است ، درياست . تا اون عقب مي بيني از هر چي مي گي اين بابا يه نظري داره . اما وقتي يه كم جلوتر مي ري ، مي بيني به كف آب رسيدي . ديگه چيزي نداره .
مي گه : جوي باش ، اما عميق باش . رود باش ، اما جاري باش .
توي زندگيت بگرد اوني كه با سليقه ات ،‌ با علاقه ات ، با استعدادت ، با توانايي هات و با امكانات و ابزار دور و برت ،‌ با اينها مي خونه ، يه جايي بگير و برو جلو .
اغلب كساني كه در رده هاي يه كم بالاتر از جواني ، به يأس و نااميدي دچار
مي شن ، كساني هستن كه بر اين روش زندگيشون رو انتخاب نكردن .
لذا توي يه جايي افتاده كه خودش هم دوست نداره . شغلي داره كه خودش هم دوست نداره . خانواده اي داره كه خودش هم دوست نداره . محلي هست كه دوست نداره . در شهري زندگي مي كنه كه دوست نداره . داره تحمل مي كنه .
براي چي ؟ براي اينكه در نظر نگرفته . براي هر انتخابت بايد دنبال سليقه و علاقه و امكانات و استعدادت باشي . ببيني مي خوره يا نمي خوره .
بعضي از برادرها و خواهرها انتخاب رشته مي كنن براي رشته هايي كه اصلاً
نمي دونن چي چيه ؟!‌ بعد كه مي ره دانشگاه مي فهمه كه اين چي چي بود .
اين بابا فردا بايد در همين رشته كار كنه . زندگيش زندگي سردي مي شه ،‌ چون علاقه نداره .
سوره انعام / آيه ۱۴۱ . تأكيد ديگه اي به اسراف داره و نوع ديگه اي رو معرفي
مي كنه . اون هم در مصرف .
مواد مصرفي زندگي رو به سه قسمت تقسيم مي كنه .
۱- ضروريات ۲- رفاهيات ۳- تجملات
مي گه : هر سه تاش لازمه ، اما بايد نسبت بينش رعايت بشه . در زندگي هاي امروز نسبت بينش رعايت نمي شه .
۱- ضروريات . ضروريات يعني چي ؟ يعني شما آب بخوري ، غذا بخوري ، لباس داشته باشي ، يه مكان ، يه خونه اي داشته باشي ، يه شهر و محلي داشته باشي ، يه خانواده اي داشته باشي . اينها ضرورياته .
۲- رفاهيات . يعني استفاده از ضروريات با يك لذت بيشتري همراه باشه . دين روي اين هم بحثي نداره .
يعني شما بايد كفش داشته باشي ، اما اون كفشي رو بخر كه پات توش راحت تره . دين روي اين بحثي نداره . ببين دين داره تا كجا جلو مياد .
بايد لباس بپوشي ، لباسي بپوش كه بدنت رو اذيت نكنه . در نوع لباس ، قدش ، اندازه اش ، جنسش ، سايزش ، اشكال نداره .
رفاهياته . در صورتي كه ضروريش اينه كه آدم يه چيزي بپوشه كه دور خودش باشه . دين رفاهيات رو اجازه مي ده .
۳- تجملات . تجملات يعني چي ؟ تجملات يعني اينكه شما ضروريش رو داري ، باهاش هم راحتي ، سعي مي كني اين رو به بقيه هم نشون بدي . يعني بهش جمال بدي . همين امكانات ،‌ كفشي كه پات هم توش راحته ، يه جوري باشه كه بقيه هم ببينن ،‌ بگن : به به !
دين اين رو چقدر اجازه ميده ؟! در اينجا دين جنسيتي دو تا دستورالعمل ميده .
۱- در مورد خواهرها . امام صادق(ع) مي فرمايند : « و مِن محاسن النساء التبرج» بعضي از برادرها اين روايت ها رو نمي شنوند براي خودشون توي خونه شون دين پياده مي كنند . يعني از زيبايي ها ، زيبايي هاي رفتاري ،‌ از حسنهاي زنان ، تبرجه . يعني دوست دارن همين جنس ضروري با رفاه رو با جمال هم نشون بدن . تبرج يعني گل كردن . تبرج يعني دوست داره زيبايي رو نشون بده . در قسمت شرعيش .
در روايت مي فرمايد : وارد خانه اباعبدالله(ع) شديم . ( خانم اباعبدالله(ع) ، حضرت شهربانو ايراني بودن . ) ديديم كه كنار همديگه پشتي هايي چيدن ، دشك چي هايي چـيدن ( مثل همين كاري كه ما توي ايران مي كنيم )‌ خيلي مرتب ، از كنـار ديـوار هم
گل هايي رو آويزون كردن .
يه نگاهي به امام حسين(ع) كرديم ، گفتيم : آقا ! در شأن شما اينقدر تجمل نيست .
( جنس هاي ساده اي بود ، اما خيلي زيبا چيده شده بود )‌ آقا(ع) يه نگاهي كردن ، فرمودن : ما در آرايش خانه تمام مسئوليت را به همسرمون واگذار مي كنيم . اينها نياز دارن . من نمي تونم جلوي نياز غريزيِ‌ همسرم رو بگيرم .
ما نمونه هاش رو در جوانها زياد مي بينيم . من دانشگاه و اينور و اونور كه مي رم . تو خوابگاه برادرها كه مي ريم ؛ نزديكهاي طويله . همه چي ريخته بهم . يكي كتابش اينوره ، كفشش اينور ، جورابش رو توي يخچال ميذاره . اين بده ؟ نه ، ‌مرد همينه . ذاتشه . براي اينكه مرد زياد اهل تبرج نيست . اين خانم كه مي گه گوشه شلوارت خاكيه . بابا ! اصلاً به شلوار ما چيكار داري ؟!!‌ اين فرق داره .
از اون مي ريم خوابگاه خواهرا ، مي بيني كه اگر يه كتاب توي طاقچه گذاشتن ، يه جوري گذاشته كه لبه كتاب و لبه طاقچه يكيه . ذاتاً وقتي رد مي شه ببينه يه كم كتاب كجه ،‌ اعصابش خورد مي شه ، صافش مي كنه . اين مي شه تبرج .
در زندگي بايد اين دو تا با هم جمع بشه . يعني جمع تبرج كه زياده ، با جمع شلختگي كه كمه ، مي شه تعادل . اين معناي زندگيه .
لذا بعضي از چيزهايي كه مردها اسمش رو تجمل گرايي ميذارن اينها تبرجه ،‌ جزء ذات زن هاست .
برادره ،‌ خواهرش رو مسخره مي كنه كه بيا اينور ۲۵ دقيقه جلوي آينه وايسادي . نمي تونه ، جزء ذاتشه . آينه رو از زن بگيري ، مُرده .
( دم در وايسن از هر هزار خواهري كه وارد مي شن اگر ۹۹۹ نفرشون توي كيفشون آينه نبود ، من فرداشب شام ميدم !! چون اين كاره نمي شه گفتم . )‌
پس تبرج و تجمل ، قسمت سوم . قسمت اول ضروريات ، قسمت دوم رفاهيات ، تا اينجاش رو دين براي همه توصيه كرده .
قسمت سوم چي شد ؟ تجملات . اينجا دين جنسيتي خط تمايز بينش كشيده . اسم تجمل رو در زنها ، تبرج گذاشته ، جزء‌ ذاتشون .
در مردها تجمل گذاشته ، اين براي مرد ضعفه .
همون قدري كه تبرج جزء محاسن نساء و زنانه ، جزء ضعف هاي مردان و رجاله . اينها بايد با هم جمع بشه تا به نقطه تعادل برسه .
بايد در خانه خواهر و برادري باشن كه اين خونه ، خونه مرتبي باشه . بايد در خانه مادر و پدر يا زن و شوهري باشن كه خونه ، خونه متعادلي باشه . يعني اين از اون ور بكشه ، اون هم از اون ور ، تا برسن وسط كار .
واي به روزي كه هر دو اهل تبرج يا هر دو اهل شلختگي باشن . ديگه خونه ، خونه نيست .
وقتي مي گن مسلماني سخته ،‌ روي خط مستقيم باريك و تيز راه رفتن يعني چي ؟ يعني ما بتونيم تعادل رو كشف كنيم .
به همين دليل است كه خيلي از اتفاقاتي كه در خانه هاي ما مي افته براي ما قابليت درك نداره . چرا ؟ چون با دين آشنا نيستيم .
كدوم كتاب روانشناسي غربي اينها رو گفته ؟ «‌ من محاسن النساء التبرج »‌ رو كدوم كتاب روانشناسي غرب قبل از امام صادق(ع) گفته ؟ اين مال ۱۴۰۰ سال پيشه .
بنابراين تجمل رو به اينجا مي رسونه .
تا اينجاي كار بحث خيلي شيرين و خوب . اما يدفعه به نقطه خطر بحث مي رسيم . كه آقا ! حد تجمل در زنان و در مردان و در زندگي من و تو بايد چقدر باشه ؟! يعني اگر يه كم از اين حد اينورتر بيايم ،‌ تبديل به گناهان كبيره مي شه .
اصلاً حواسش نيست كه طرف داره گناه كبيره مي كنه .
مؤمن ، نمازشب خون ، همه چيش هم درسته ،‌ فكر مي كنه كه صاف مي ره بهشت ، اما نمي دونه كه وارد مرز اسراف و تبذير شده . اين ديگه تبرج نيست .
تبرج يعني اين چيزي كه الان داري ، در عين سادگي بدون اسراف به زيباترين نوع ازش استفاده كني . مثالش رو خيلي درست زديم . كتاب توي طاقچه رو يه جوري بذار كه نظم هارموني اتاق رو بهم نزنه . اين مي شه تبرج .
از چيزي كه داري قشنگ استفاده كن .
مي گه : رفتم منزل اباعبدالله(ع) كيف كردم . بعد كه نشستم نگاه كردم ، ديدم نه ، همين چيزهايي است كه توي خونه هاي ما هم هست ، فقط در تركيب رنگها و در نوع
چيدن يه جوري چيده كه آدم احساس مي‌كنه در يه محيط آرام و زيبايي وارد شده .
اين مي شه تبرج .
ما اينجا اسراف داريم . ببينيد چقدر روايت عجيبه . آقا اميرالمؤمنين(ع) در غرر الحكم در روايت ۱۰۰۹۲ مي فرمايد : بيچاره اسراف كار ( داره نمازشب مي خونه ، اهل جمعه و جماعت و هيئت و كانونه . همه چي رديفه ) كه از اصلاح نفس كاملاً به دور است و هيچ وقت زماني براي جبران خطاهاي خويش پيدا نخواهد كرد .
اين اسرافه . خيلي خطرناكه .
اسراف در زندگي فقط اين نيست . . .
بابا ! مي گه گناه كبيره است . باهات كه شوخي نداره .
حدش رو در آيه شريفه ۲۹ سوره اسراء مي فرمايند . « و لا تَجعَل يَدَكَ مَغلولَهً الي عُنُقِك و لا تَبسُطها كُلَّ البسطِ فَتَقعُد ملومًا مّحسُورًا . » در اين آيه به پيغمبر(ص) دستور ميده . دستت رو مثل كساني كه پشت گردنشون غل و زنجير كردن و نمي تونه حركت بده و توي جيبش ببره ، خرج كنه نكن . خيلي هم دستت رو گشاده و باز نكن كه اينقدر انفاق كني و اينقدر بي خيال باشي كه هيچي دستت نمونه .
آخرش چي مي شه ؟ براي اينكه آخرش ملامت شده حسرت كشيده مي شي .
آخرش به جايي مي رسي كه همين دور و بري ها ملامتت مي كنه و در حسرت
مي موني .
به اولين نكته اي كه بر مي گرده ، تعارض بين عاطفه و تكليف رو مشخص مي كنه . آقا خانواده ات رو دوست داري ؟ در حدي كه خدا بهت اجازه ميده و اسراف نيست براي خانواده ات خرج كن . تعارض بين عاطفه و تكليف .
يعني پيغمبر(ص) ( چون آيه قبليش راجع به ذاالقُربي و نزديكان است . كساني كه دل آدم بهشون نزديكه . ) مي فرمايد : بخاطر دوستي كسي خارج از احكام الهي خرج نكن . به سمت اسراف نرو . ـ بچه ام دلش مي خواد . ـ بخواد .
بچه ات رو عادت بده كه هر وقت هر چي دلش مي خواد بهش نمي رسه . بذار از همين بچگي بفهمه كه اصول و قاعده دنيا اينه كه هر چيزي دلش بخواد بهش
نمي رسه . ولو اينكه بچه تو ميلياردر هم باشه ، فردا كه همه چي رو با پول بهش نميدن . يه وقتي دنبال عاطفه مي ره . نمي شه كه عاطفه رو با پول خريد .
يه وقتي دنبال مقام مي ره ، مقام رو كه نمي شه با پول خريد .
نسبت به خانواده ، نسبت به فرزندت ، نسبت به خواهرت ‌، برادرت ، دوستت
مي فرمايد : نه اونقدر دستت بسته باشه كه نتوني بدي و نه اونقدر باز كه بد تربيت كني . اين اولين و مهمترين نكته است .
تعارض بين عاطفه و تكليف . يعني بعضي جاها عاطفه مياد توي كار ، تكليف رو از ما دور مي كنه .
زمان جنگ يه فرماندهي داشتيم كه يه برهه عجيب به من و يه نفر ديگه علاقمند شده بود . خيلي عجيب ! هر جا مي خواست بره ما رو مي برد .
من به رفيقم گفتم : من احساس خطر مي كنم . گفت : چرا ؟ ‌گفتم : براي اينكه اگر فردا عمليات بشه ، نميذاره ما بريم خط . اينقدر علاقمند شده كه نميذاره بريم خط . اتفاقاً هنوز حرفم تمام نشده بود ، نيم ساعت بعد يه قضيه اي پيش اومد كه چهار نفر بايد مي‌رفتند كه اين ۴ نفر حتماً زنده بر نمي گشتند . ديديم اول ما دو تا رو فرستاد .
تعارض بين تكليف و عاطفه احساس نشد .
يعني بايد بدونيم كه كجاها بايد يكسره عاطفه قطع بشه . خدا توي كار اومده .
در زندگي هاي ما خيلي از پدرها و مادرها و خيلي از برادرها و خواهرها و همسرها به خاطر علاقه اي كه به طرف مقابلشون دارن ، ‌اجازه ميدن كه طرف مقابلشون از خدا كم بذاره .
مي گه : گرچه نماز نمي خونه ولي دوستش دارم . فكر مي كني اين زندگي براي تو زندگي آرامش بخشي خواهد شد . ابدا !
گرچه دزده ، اما دوستش دارم . فردا توي زندگي اذيت مي شي . در مقابل گناه كسي كه دوستش داره كوتاه مياد . براي چي ؟ براي اينكه ميگه دوستش دارم ، گناه داره .
نه !‌ گناهي در كار نيست . اينجا خدا مطرحه .
شما ببينيد اباعبدالله(ع) براي خدا چه كرد ؟!!‌ مگر حضرت زينب رو دوست نداشت ؟! مگر علي اصغر(ع) ، علي اكبر(ع) و قمر بني هاشم(ع) رو دوست نداشت ؟!!
بارها مي شد كه اينها رو رد كنن ، برن . حسين(ع) به ما اينجوري گفت . فرمود : وقتي خدا و امر خدا مياد ،‌ « بابي انت و امي و نفسي و مالي و اُُسرتي »‌ همه چيز رو فدا مي كنم . تمام عاطفه خودم را .
اين زندگيست . هر وقت ديدي رفيقت ،‌ دوستت ، كسي كه دوستش داري ، برادرت ، خواهرت ،‌ همسرت ، فرزندت در مقابل خدا كوتاهي كرد و تو به خاطر علاقه قلبي حكم خدا رو اجرا نكردي ،‌ باهاش برخورد نكردي ، بدون داري اين رابطه رو خراب مي كني . اين رابطه براي تو نخواهد موند .
دوستاني كه گناه همديگه رو بخاطر محبت بينشون تحمل مي كنن ، اين دوستي ابدا باقي نخواهد موند . رفاقت و دوستي و زندگي بايد بر پايه خدا باشه .
بسياري از خانواده ها هستن كه زنِ احتمال ميده كه شوهرش داره دزدي مي كنه ،‌
(‌ دزدي كه فقط از ديوار مردم بالا رفتن نيست ، الحمدلله همه جا براي دزدي امكانات هست .‌ رشوه داريم ، . . . اينها دزديه ! چيه اينها ؟!!‌ مال مردم رو مي خورن ،‌ كلاه برداري مي كنن ،‌ جنس رو گرون مي فروشن ) زنه مي دونه ها ، به روي خودش نمي ياره . اين زندگي سعادتمند مي شه ؟!‌
يقين داره . حتي بعضي وقتها شك داره ، مي گه : بعيد مي دونم . . . اصلاً سوال
نمي كنه از كجا اومد !؟!
و در مسائل ديگه . مي بينيم ديگه !
جمله مهم : اگر هر وقت در هر بيتي ( در هر خانه اي ) ميزان تحمل افراد اون خونه نسبت به گناه بالا رفت ، ‌اون خونه داره در مسير ضلالت ، بي سعادتي ، سقوط و بر هم خوردن پيوندهاي عاطفي ،‌ به سرعت بسيار زياد پيش مي ره .
يعني در خانه اي كه نماز اصل نبود ، نماز نخوندن تحمل شد ، صداي نامشروع شنيدن تحمل شد ،‌ تصوير قبيح ديدن تحمل شد ، ماهواره تحمل شد ، اين خونه داره به اين سمت ميره كه پيوندهاي عاطفي از هم گسسته بشه ، گناه بياد ،‌ شيطان بياد ، شكست هاي عاطفي بياد ، كه چي ؟‌ ما تحمل مي كنيم .
ميان مي گن : بعضي از آخوندها مي گن ماهواره شيطانه . چقدر بدبخت و املند . قربونت برم ، هست . مگه شيطون بايد چه شكلي باشه ؟! تو فكر مي كني شيطان بايد شاخ داشته باشه ؟! شيطان يعني چي ؟‌ يعني همين كه توي خونه اي ، ‌به نماز اهميت ندي . اين مي شه شيطون .
نه اينكه ما توي عمرمون تا حالا همچين دستگاهي نديديم ، فكر كرده باشيم اين از جنه . نه بابا ! ما تحصيلاتمون از تو بالاتره .
نواي حرام كه توي خونه مي پيچه ، خونه داره سعادت خودش رو خراب مي كنه . پيوندهاي عاطفي داره كنده مي شه .
وقتي مسائل جنسي و شهوت توي خونه مياد ديگه جايي براي خدا نمي مونه .
بعضي از زندگي هاي ما سال به سال توي خونه شون نماز نمي بينن ، اسمشون هم شيعه است .
پسر مي خواد نماز بخونه ،‌ جلوي دختره خجالت مي كشه . دختر جلوي پسر خجالت مي كشه . مادر جلوي پسر و دخترش خجالت مي كشه . اگر بخوان بخونن .
اين زندگي به كجا مي رسه ؟ حالا دهه محرم بياد ، طبل و سنج و تصوير به درد و ديوار بزنن .
بعد سراغ تعريف اسراف مياد . اسراف چيه ؟ يعني شما يه پرس غذا بَسِتِه ،‌ دو پرس غذا مي خوري . به اين مي گن اسراف . اين گناه كبيره است .
يه درجه بالاتر هم داره . شما يه پرس غذا بسته ، ‌سه پرس مي گيري ، دو پرسش رو مي خوري ، يه پرسش هم ريخت و پاش مي كني . به اين مي گن :‌ تبذير .
خيلي جاها در زندگي هاي ما تبذير مي شه ،‌ نه اسراف . بحث اسراف نيست ، بحث تبذيره .
همين قضيه اي كه الان درگيري شديد در مملكت پيرامون بحث بنزين داريم و من نمي دونم چرا بعضي از ماها نمي فهميم كه واقعاً اين يارانه دادن به بعضي از اجناس ظلم به من و شما و امثال ماهاست ؛ و امثال مردمي كه اينها دارن از جيب اينها به ثروتمندها ميدن ، كه توي خيابون هاي شهرهاي بزرگ ما راه برن . خب راه نرن . درصد بسياري از مردم ما ، دارن از ماشين به صورت معقول استفاده
مي كنن . ولي بيشترين ميزان بنزين رو اون در صد كمي استفاده مي كنن كه دارن نامعقول استفاده مي كنن . راه مي رن ، اينور ، اونور .
شما نگاه كنيد بعضي از خيابونهاي بالاي شهر ، بعضي از شهر هاي بزرگ و خيلي جاهاي ديگه ،‌ يه تعداد زيادي ماشين ساعتها دارن راه مي رن . اين بايد ليتري ۴۰۰ تومن بده راه بره . چرا بايد توي كارمند و توي پايين شهري بهت يارانه تعلق نگيره كه آقا مي خواد راه بره . كاش فقط راه مي رفت .
راه مي‌رن ، نگاه مي‌كنن ، بوق مي‌زنن ، سوار مي‌كنن ، پياده مي‌كنن . شير تو شيره .
نمي دونم چرا بايد تو پولش رو بدي ؟!!‌ چرا مملكت ما قبول نمي كنه كه ما داريم پولش رو ميديم ؟ چرا ما بايد پولش رو بديم ؟ چرا مردم بيچاره بايد پولش رو بدن؟ چرا اون بابايي كه اصلاً توي عمرش ماشين نديده بايد پولش رو بده ؟! اين بابايي كه هميشه اتوبوس سوار مي شه بايد پولش رو بده ؟! و خيلي چيزهاي ديگه .
الان سوبسيت هاي كه به اين قضيه تعلق مي گيره ،‌ تبذيره . مي خوان برن خونه خاله شون با چهار تا ماشين مي رن .
سه نفرن با چهار تا ماشين مي رن . نمي دونم چه جوريه ؟!!!‌ اين چه وضعيه !؟ اين مي شه تبذير . نمونه بارز تبذير اينه .
آماري كه اعلام كردن رو ديدن كه ! وحشتناكه .
مشكل آموزش و پرورش ما حل مي شه اگر جلوي اين تبذير گرفته بشه ، مشكل اقتصاد ما حل مي شه ،‌ مشكل كشاورزي ما حل مي شه . ملت رشد پيدا مي كنن . بذاريد ملت ما رشد فرهنگي پيدا كنن .
بعضي وقتها ما در غرب نمونه هايي از رفتارهاي اسلامي مي بينيم كه چقدر با دقت مصرف مي كنن . ما اصلاً با دقت مصرف نمي كنيم . ما خيلي بي دقت مصرف
مي كنيم . تازه اين مال بنزينشه .
خورد و خوراكش همين . لباسش همين . امكانات خونه اش همين . سالي يه بار تعويض كل دكوراسيون . اينها تبذيره . اينها ديگه اسراف نيست ، تبذيره .
براتون گفتم كه ۵/۱ ميليارد از مردم فعلي جهان آب ندارن بخورن . اما ما با آب خوردن چقدر دوش و ماشين شستن داريم . ماشين رو با آب خوردن مي شوريم . توي اينها عقل نيست . بعد مياد چيكار مي كنه ؟! به قول قديمي ها توي زندگي نكبت مي ياره . برادر من ، خواهر من گناهِ . گناه كبيره است . انه لا يحب ، دوست نداره .
بعد مي گه چرا هر چي من ميام مجلس و دعا مي كنم ، خدا محلم نميذاره . اصلاً تو كي هستي . اصلاً دوستت نداره . خودت هم نمي دوني كه داري از كجا مي خوري .
اسراف يعني چي ؟
اومد خدمت آقا امام صادق(ع) عرض كرد : آقا‌ ! من ده تا پيرهن دارم . جزء مسرفينم ؟‌ آقا(ع) فرمودند : وقتي جزء مسرفيني كه اين ده تا پيرهن رو لازم نداشته باشي ، ۲- خرابش كني .
به طرف گفت : ماشينت چي شد ؟‌ گفت : انداختمش دور . ( اين قضيه جدي اتفاق افتاده . يكي از مسئولين رژيم گذشته ، يه جَگوار داشته ، اون زمان جَگوار جزء ماشين هاي رجال بوده . ماشين درجه يكي بوده ) دست خانمش بوده ، جگواره پنچر شده بود ، توي خيابون ولش كرده بود . رفته بود يه جگوار ديگه خريده بود . بعضي ها اينطورين . اين مي شه تبذير .
تبذير يعني خارج از نيازت . يه مثال بزنم براي اينكه يه مقدار بهتون راهكار بدم .
بعضي از شما در يه شأني زندگي مي كنيد كه يه سري لوازم خاصي استفاده
مي كنيد . سطح زندگيتون بالاتر از سطح زندگي عاديِ مردمه . شما چيكار كنيد كه تبذير نداشته باشيد ؟
مي گه : هرچقدر در شأنته استفاده كن ، به محض اينكه يه جنسي از شأنت خارج شد ، بده به كسي كه شأنشه . پيرهني كه الان براي تو دمده شده ، براي يه كس ديگه مده . چرا گذاشتي توي خونه ات ؟! رد كنيد . بذاريد اين اجناس بچرخه .
اين جوري جلوي اسراف و تبذير گرفته مي شه . اما كسي كه چندين مدل . . . اين ديگه اسراف نيست ، تبذيره . يعني يه مرحله از گناه كبيره بالاتره .
براي چي ؟ براي اينكه اين ديگه تضييع امواله . يعني ضايع كردن اموال .
آمار داده بودن ، مي گفتن : اگر غذاي باقيمانده در ظرف هاي رستوران هاي درجه يك تهران رو هر شب جمع كنيم و وزن كنيم ( البته نمي شه اونها رو مصرف كرد . چون قاطي كردن ، كارگرها همين جوري توي سطل مي ريزن ) ، مي تونيم كل كساني كه تحت پوشش كميته امداد در استان تهران هستن رو هر شب شام بديم . اين تبذيره . اين ضايع كردن امواله .
بعضي جاها ديدي ، ايراد مي گيرن كه يه دونه برنج از بغل بشقابش افتاد توي سفره اون هم برداشته مي خوره .
در روايت داريم كه مي گه : برنجي كه از بغل بشقابت توي سفره مي افته (‌ جاي تميز ، نه روي خاك )‌ برداري بخوري ، مي فرمايند : اين مهريه حورالعينه . يعني با هر برنجي يه حورالعين داري .
از فردا برادرها بشقابها رو چپه مي كنن ، از روي زمين مي خورن !!‌!!!
اين به چي بر مي گرده ؟‌ به اينكه خداوند تبارك و تعالي در خلقت خودش هنر به كار برد ، اين يه دونه برنج رو خلق كرده و اين مراحل رو گذرونده ، آب خورده ،‌ خاك خورده ، از مواد معدني داخل خاك استفاده كرده ، اين خلق شده براي اينكه تو استفاده كني . يه دونه اش مي شه تضييع ، مي شه تبذير .
بعضي از قديمي ها چيزهاي قشنگي مي گن . مادربزرگ من هميشه ته كاسه ها رو كامل . . . . اگر هم ببينه يكي داره چپ چپ نگاش مي كنه ، مي گه :
اگر داني ثواب كاسه ليسي اي تو او تو كني ته اش رو بليسي
حقيقتيه . براي چي ؟‌ براي اينكه اين يه تيكه براي تو خلق شده . تو تضييعش كردي . نمازت بي حال مي شه ،‌ مي ري زيارت تحويلت نمي گيرن ، مي ري توي جلسه خشكي ، شب قدر دستت خالي مي شه . دست به طلا مي زني ، سنگ مي شه . كار مي كني پولت هدر مي ره .
چرا ؟ براي همين چند تا دونه . براي اينكه گناه بزرگي وكوچيكي نداره . اتفاق افتاد .
اسراف و تبذير اتفاق افتاد . شما دو جفت كفش ، دو جفت لباس ،‌ دو جفت كت ، دو جفت مانتو ، دو جفت چادر اضافه داري ، تضييع شده ، وله . اين داره توي زندگيت خلل ايجاد مي كنه .
خداوند مي فرمايد : استفاده كن . سخت هم نگرفته . ( البته بحث هاي دهه محرم ، عموميه‌ها ! يعني وقتي توي دايره خواص ميايم ، آدم بايد خيلي بيشتر از اين بحثها سخت بگيره . )
نشانه هايي كه اتفاق مي‌افته . بعضي فكر مي‌كردن فقط اسراف در خورد و خوراكه .
نشانه هاي اسراف طبق روايات :
ـ كسي كه به كار باطل بنازد . گناه انجام ميده ، به جاي اينكه از انجام گناهش ناراحت بشه ، مي نازه . زدم توي گوش فلاني ، دماغش پيچيد . كار باطلِ ‌ديگه .
رفتيم فلان جا ، يه پرس شيشليك خورديم ،‌ هشت هزار تومن . مي نازه .
يه بنده خدايي به خود من گفت : رفتيم چايي خورديم ۲۵۰۰ . يه قوري چايي ! گفتم : چي چي بود ؟ گفت : حق سرويس بود . به كار باطل مي نازه .
ما كه هر شش ماه يه بار مبل هامون رو عوض مي كنيم . خدا از اون بالا مي گه : عزيزم غلط مي كني . من هم مي برمت جهنم .
به كار باطل مي نازه . افتخار هم مي كنه . ماشين قبليت چي شد ؟ دلمون رو زد . يه جديد گرفتيم . اين طفلكي ها خيلي بيچاره اند . خيلي بدبختند .
خودش هيچ اهميتي نداره . مجبوره لباس و خونه و ماشين بگيره كه مهم جلوه كنه .
هارون رشيد با بهلول رفته بود حمام . هارون گفت : بهلول جان ما چقدر مي‌ارزيم ؟ گفت : ۵ دينار . گفت : مرد حسابي اين كه قيمت لنگ دور كمرمونه . گفت : من هم همون رو گفتم . تو چيزي نمي ارزي .
اينها اين آدم ها هستند .
آدمهاي اهل تبذير كه به باطل مي نازند ، آدمهايي هستند كه خودشون هيچ ارزشي ندارند ، مجبورند يه چيزي به خودشون ببندن كه من بابام فلان كاره است ، من خودم فلان جا رو دارم . خودت چي هستي ؟!!
انسان ارزشمند ،‌ انسان الهي است . نياز به هيچي نداره .
لذا انسان الهي با همين ماشين و همين خونه و همين چيزها كاملاً ارزشمنده . اصلاً نيازي نداره كه چيزي بگه .
مال ،‌ بر اولياء خدا وباله . چون اينقدر ارزشمندن كه اين چيزها رو كسر شأنشون مي دونن . زشته ، من چيكار بايد بكنم ؟
پس ۱- به كار باطل مي نازد . گناه مي كنه ، مي نازه .
( انشاءالله توي ذهنم هست كه يه بحث دبيرستاني توي تابستون بذارم . ) ديدي توي دبيرستان ها ، مي گن : اگر من بگم نوار موسيقي مجاز گوش مي دم ، مي گن : اينور آبي ؟!!‌ يعني چي ؟‌ من الان نمي فهمم اين يعني چي ؟‌
آدم مي خواد موسيقي گوش بده لذت ببره ، اين بابا به كار باطلش مي نازه . حرام گوش ميده مي نازه . الحمدلله اين ور ۶۰ هزار نوع نوار حلال زدن ، قرتي تر از اون ور ، ولي حلال . قضيه اين چيه ؟ مي نازه .
به چي مي نازه ؟‌ به كار باطلش مي نازه . ( حالا بذاريد توي بحث دبيرستاني بازش كنيم . الان جلسه يه فاز بالاتره . نه كه دبيرستاني نداره ، دبيرستاني هاي جلسه يك فاز بالاترند . )
۲- آنچه لازم نيست مي خورد . ( بازش نمي كنم چون اينجا مبتلابه نداره )‌
۳- به كار خير بي رغبت است . يعني اگر كار خير گيرش بياد به خاطر عبادت ،‌ تحمل مي كنه . كار خيره ، داريم انجام ميديم . چيكار كنيم ؟!
صدقه مي خواد بده اينقدر رغبت نداره كه بخواد يه چيزي براي خودش بخره .
اگر بهش بگن توي محرم شب حضرت رقيه ، كاش براي سه ساله ها ۵۰۰ تومن مي دادي ، خيلي سخت ترش هست كه ۵۰۰ تومن رو بره يه ساندويچ بخره ، بخوره . اون براش راحته .
۴- حرام خدا را حلال مي شمارد . اينهايي كه بهتون گفتم ، نشانه هاي اسراف كارهاست . كه همه فكر مي كرديم اسراف يه چيز ديگه است .
يعني بهش مي گي حرامه ، مي گه :‌ بابا ! ول كن ، ‌شيخ ها گفتن حرومه . بالاخره حروم و حلال بايد يه جا مشخص بشه ، يكي بگه . كي مي خواد بگه ؟! شيخ ها بگن ، يا ورزشكارها بگن يا فوتباليست ها بگن يا شناگرها بگن ؟!!! بالاخره يكي بايد بگه . مشخص كن كي بايد بگه ، برو از همون گوش كن .
حلال و حرام يا بايد توي رساله باشه يا توي دايره المعارف يا توي مجله ورزشي . برو يه جا پيداش كن ، انجام بده .
بالاخره توي مملكت حلال و حرام وجود داره يا نداره ؟
انشاءالله خداوند به همه ما توفيق بده كه بتونيم بيشتر از وقتمون استفاده كنيم . همه اوقات مي گذره ،‌ ثانيه به ثانيه اين جلسات براي آدم مي مونه . آدم بشينه احاديث و آيات قرآن رو گوش كنه ، مناجاتي بكنه ،‌ گريه اي بكنه ،‌ سينه اي بزنه . همين ها براي آدم مي مونه ، بقيه اش مي گذره .
ان شاءالله خدا اينها رو براي ما نگه داره و امام حسين(ع) رو از ما نگيره .