معيشت عاشورا «۳»

معيشت عاشورا «۳»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۳»
جلسه سوم از بحث معيشت عاشورا يا زندگي اي که مطابق با دستورات دين باشه رو خدمتتون هستيم .
دو جلسه قبل مقدمه بود و در حقيقت ما باز کرديم که چرا به دين و خدا و اهل بيت(ع) براي زندگي عاشورايي ، زندگي اي که حسيني باشه ، نياز داريم .
و زندگي حسيني از نظر دنيا ، برزخ وآخرت چه سودي براي ما داره .
با اين روايت بحث رو شروع مي کنيم . مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار / جلد ۱ / صفحه ۲۲۵ در روايت مشهور و معروفي که خيلي هم طولانيه که عنوان بصري از امام صادق(ع) سوال کرد ، يه قسمتش به بحث ما بر مي گرده .
سوال کرد حقيقت عبوديت چيه ؟ امام صادق(ع) اين جوري جوابش رو دادن . فرمودند : « بنده در آنچه خدا به او عطا کرده مالکيتي براي خود قائل نباشد و مال خود را در جايي قرار دهد که خدا امر کرده و براي خود تدبيري نکند و منتظر بنشيند تا خداوند در جايي براي او تدبير کند .
وقتي خود را مالک نبيند سختي از دست دادن مال از بين مي ‌رود و انفاق راحت
مي ‌شود و وقتي خود را فاقد تدبير ببيند در دنيا ناراحتي نمي ‌کشد . »
مثالهاش کاملاً واضحه .
مثلاً شما بعضي وقتها ديديد که توي خيابون تصادف مي شه ، دو تا ماشين بهم مي زنن . معمولاً آدمها وقتي نگاه مي کنن خيلي هم کيف مي کنن . ماشين درب و داغون شده ، مي گه : ديدي چه تصادفي بود ؟!
مي گن : يه کسي بغل دستيش توي ماشين خواب بود ، اين هم داشت چرتش
مي گرفت . يه لحظه چشمهاش رو باز کرد ، توي جاده ديد کار تمومه . بغل دستش يه کاميونه ، روبروش هم يه كاميون داره مياد ، اين هم مي خواد از جاده منحرف بشه ، اين ورش هم دره است ، ديگه هيچ راهي نبود . به بغلدستيش گفت : پاشو ، يه تصادف باحال داريم .
آدمها وقتي ماشين يکي ديگه به در و ديوار مي زنه ، چون مال خودش نيست ، معمولاً ناراحت نمي شن .
وقتي که انسان در زندگي از بدن خودش تا چيزي که بدن رو مي پوشونه ( يعني لباس ) تا بقيه املاکي که شما در زندگي داري ، يعني هر چيز که مال شماست . وقتي اين رو مال خودت نمي دوني ، اگه خدا بگه بده بره ، ناراحت نمي شي .
اگر دچار يک بلا و مصيبتي بشه و از بين بره ، باز هم ناراحت نمي شه . هر چيزي که مال ماست . بعضي مادي مال ماست ، مثل لباس من ، ماشين من ، خونه من ، پول من . بعضي ها از نظر معنوي مال ماست ، مثل خانواده من ، بچه من ، دوست من ، رفيق من ، وقتي انسان اينها رو مال خدا مي دونه ، انفاق کردنش راحته .
بسياري از مادران شهداء که ۲- ۳ تا ، بعضي ها ۵ تا شهيد دادن ، اينها چون فرزند خودشون رو مال خودشون نمي دونستن و مال خدا مي دونستن ، تونستن اينقدر صبر و تحمل کنند .
و بسياري از کساني که بعضي هاشون براي دو ميليون تومن دست به خودکشي مي زنن که نمي تونن دو ميليون ضرر رو تحمل کنن ، چون فکر مي کنن دو ميليون مال خودشون بوده .
نمي دونه که خداوند يک روح الهي رو در يک هيکلي دميده که اين هيکله گوشت و پوست و استخونه ، که اگر ۱۰ دقيقه اين روحه توش نباشه ، گند برش مي داره .
بعد گفته آقا ! شما توي اين هيکلي که مال منه ، توي اين دنيايي که مال منه ، چند روزي بگذرون . تموم !
آيه شريفه قرآن چقدر قشنگ مي گه . بگو : متاع دنيا قليل . آخرت خير و ابقاء . گفته يه چند روزي بگذرون . چرا غصه مي خوري ؟!
يکي از دوستان تعريف مي کرد ( خيلي آدم باصفائيه . همچين عقيده هايي داره ) ، مي گفت : ما با پرايدمون داشتيم مي رفتيم ، يهو پرايده يه تكون محكمي خورد . يه ماشيني از اين کاميون هاي باري که توي شهر بار اين ور و اون ور مي برن ، زده کل صندوق عقب رو برده .
پياده شدم ، ديدم طرف رنگش پريده . از پشت هم زده بود ، خطاکاره ديگه . بدبختِ بيچاره کارگر ، حالا مي خواد روزي ۵ هزار تومن بگيره ، بياد نيم ميليون تومن خسارت بده . پياده شدم خنديدم . ديد دارم مي‌خندم ، پياده شد، گفت : چيه حاج آقا؟ چرا مي‌خندي ؟! گفتم : خب ، مگر عمداً زدي ؟ گفت : نه . گفتم : پس برو . گفت :
برم ؟ گفتم : آره برو .
بنده خدا هستي ، حواست پرت شده زدي به مال خدا . به من چه ؟!! برو . خدا از جاي ديگه مي رسونه .
مي گفت : فرداش هم همين طوري ، مي خواستيم بريم يه جايي ، يه بنده خدايي به ما خيلي ارادت و محبت داشت ، گفت : حاج آقا ! من صاف کارم ، مشغول ذمه اي اگر کاري داشتي ، به من نگي . ما هم گفتيم : مشغول ذمه مردم نشيم خوب نيست .
گفتم : خب بيا در خونه من ، من يه کاري دارم . نگاه کن پشت اين پرايده رو . گفت : كاري نداره ، چشم . مجاني واسه ما درست کرد . اين هم مال خداست .
وقتي انسان مال خودش نيست ، اصلاً ناراحت نمي شه . هزار تومنم گم شد ، بشه . ماشينم تصادف کرد ، تصادف کنه .
آقا اينقدر زحمت کشيده بودم . خيلي خب ، خدا بدون زحمت هم مي تونه بهت برسونه . شما نمي خواد جوش بزني . اصلاً مال تو نيست ، مال خداست .
فکر مي کنم ملا باقر کني يا يکي ديگه از علما بوده که ايشون شب در خونه شون داشته استراحت مي کرده ، بعد يدفعه احساس کرده يه سر و صدايي مياد . آروم بلند مي شه ، مي بينه دزده . هر چي وسائل داشته ، يه دو سه تا قاليچه و راديويي پيچيده توي يه بقچه اي گره زده ، داره زور مي زنه ، بقچه رو بلند کنه ، بذاره روي دوشش ، هرچي مي خواد بلند شه نمي تونه . دزده نمي دونست که اين بابا توي خونه يه گوشه اي خوابيده . پيرمرد !
بلند شده بود ، همين جوري که دزده داشته بلند مي شده زير بقچه رو گرفته بود و بلند کرده بود . بعد احساس کرده يکي پشت سرشه . برگشته ديده يکي داره کمکش مي کنه. هول شده بود ، اومده در بره . گفته بود : وايسا چرا در مي ري ؟ چيه آقا ؟! گفته بود : دارم کمکت مي کنم . يه نگاهي کرده ، گفت نکنه اين هم دزده اومده اينجا ، مي خواد شريک بشه . ـ نه بابا ! پيرمرد به اين نوراني به قيافه اش نمي خوره .
آقا شرمنده خونه شماست ؟ گفته بود : نه ، خونه خداست . گفته بود : اينها مال شما نيست ؟ نه مال خداست . گفت : من اينها رو چيکار کنم ؟! دزده فهميد چه خبره ! فهميد که زده به خونه يکي از اولياي خدا . گفت : اگه اجازه بديد آروم اينها رو با همديگه بذاريم کنار ، من گورم و گم کنم . گفت : نه . شما نياز داري ، بگو خونه ات کجاست بيارم برات . نه آقا تو رو خدا . الان نصف شبي کجا بريم ؟ من که نگفتم نصف شبي . الان مي ريم تو ، يه چايي درست مي کنم ، بخور . ـ حتماً يه نقشه اي براي ما داره . ميگه : چايي درست کرد ، خورد .
نزديکاي صبح شد ، گفت : وضو نمي گيري نماز بخونيم ؟ مي خوايم نماز بخونيم . دزده گفت : چه گيري افتاديم . چشم ! نماز رو خوندن . دزده گفت : هوا داره روشن مي شه ، اجازه مي دي بريم . گفت : ابدا ! آدمي که نماز خونده ، صبحونه نخوره خونه ما . بابا نمي خوام ، مرگم شد ، بذار برم .
گفت : نه ! صبح هم بعد از صبحونه گفت : عزيزم ! اينها مال تو . اما تو بيکاري ،
نمي خوام خونه بقيه مردم بري . بيا بريم يه جايي ، سر يه کاري بذارمت .
اينجوري آدمهايي که براي خودشون مالکيت [قائل] نيستند ، جذب مي کنند .
چيزي مال ما نيست . راحت راحت .
يه وقتي توي يه شهرستاني همين بحث رو مي کردم ، بعد از جلسه يکي اومد گفت : حاج آقا عباتون رو محبت کنيد ؟ گفتم : قربونت برم سوء استفاده ابزاري از بحث ها نکن . بحث ما يه بحث نظريه . حالا قرار نيست من لخت بشم همه رو به تو بدم .
مي خوام توي خيابون راه برم .
ولي موضوع اينه که حالا اگه اين عباه افتاد گم شد ، گم شد . مال من نبود . آدم نبايد غصه بخوره .
امام صادق(ع) مي فرمايند : وقتي در دنيا براي خودت مالکيت قائل نباشي ، حتي نسبت به فرزندت . . . .
آقا پدرم مرد . مال خدا بود ، خودش دلش خواست ببره . تو چرا ناراحتي ؟!
بچه ام مرد ، شهيد شد رفت ، اصلاً مهم نيست . مال خداست . گريه کن ، ناراحتي بکن ، اما دلت نگران نباشه . اين نکته ظريف رو دقت کنيد .
ناراحتي هاي ما يک بار به قلبمون بر مي گرده ، يک بار به نفسمون .
اگر ناراحتي تو به نفست برگرده ، يعني آدمه ديگه . آدم در اثر اينکه از يه قسمتي از چيزهايي که بهش علاقه داره ، جدا مي شه ، ناراحت مي شه . اين اشکالي نداره . بشين براي کسي که از تو جدا شده ، زار بزن .
اما قلب چيه ؟ قلب مي گه : اگر به من دستور بدن ، مخير کنند که خدا مي گه جدا بشه ، تو چي مي گي ، من نمي گم جدا نشه . به نظر من همين کاره درست بود . بايد همين بلا به سر من مي يومد .
قلب انسان ، ناراضي نيست . نفس انسان نگران و ناراحت مي شه .
بنابراين خدايي که در اثر ۵۰ سال زحمت کشيدن براي تو ، يه مقداري به تو مال و اموال داد ، اگر همه اش از دست رفت ، خدا قدرت داره توي يک ثانيه همه اش رو برگردونه . اين مي شه اعتقاد به خدا .
حتي چيزهاي روحي ، مثل آبرو . آقا آبروم رفت ، بيچاره شدم . اصلاً معلوم نيست . خداوند تبارک و تعالي آبرويي که مال خودش بود و به تو داد رو يه لحظه ازت گرفت ، اگر بخواد يه لحظه بر مي گردونه . براي خدا کاري نداره .
هيچ کس در اين جهان اگر به خدا اعتقاد داشته باشه ، زمين خورده ابدي باقي
نمي مونه . چه در ماديات ، چه در معنويات . بسيار راحت .
يکي از بزرگان شيراز رو توي خيابون ديدم ، نزديک کاروان مشهدمون بود . گفتم : داريم مي ريم مشهد ، شما تبرکي يه کمک مالي بکنيد . دست کرد توي جيب قباش ، يه مشت پول در آورد . ۵ هزار تومن پول خورد و اسکناس گذاشت کف دست ما . گفتم : خيلي ممنون . گذاشتم توي جيبم . خداحافظي کردم . يه ۲۰ متري دور شدم ، ديدم داره دنبالم مي‌دوه . گفت : يه ۵۰ تومنش رو بده ، پول تاکسي ندارم برم خونه . هر چي داشته بود ، داده بود .
روال اهل بيت(ع) ، روال آقا اباعبدالله(ع) اينطوري بود .
يعني چون براي خودش مالکيت قائل نيست ، به راحتي از همه زندگي و ناموس و اموالش مي گذره .
اينجا يه تيکه اي داريم ، مي گه : تدبير نکند . ما جلسه قبل گفتيم : يکي از عناصر تقدير معيشت ، تدبيره . اين کدوم تدبير رو مي گه ؟!
ما يه تدبير خوب داريم . تدبيري که ممدوحه .
يه تدبيري داريم ، تدبير بد . تدبيري که مذمومه .
تدبير خوب ، تدبيري است که براتون معرفي کرديم . در امتداد تسليم به خداوند تبارک و تعالي است .
يعني من عقلم رو بکار مي گيرم ، با توجه به عقلم اقدام مي کنم ، اگر اقدامم مثبت يا منفي شد به من ربط نداره . خدا گفته . ديگه اين دست خداست .
ما حتي در مسائل فقهي هم اين رو داريم که مجتهد هرچقدر مي تونه عقلش رو بکار بگيره ، چيزهايي که براي استنتاج لازم داره رو به کار ببره ، اگر اشتباه هم کرد ، اشکال نداره . عقلم رو بکار مي گيرم اما در امتداد تسليم به خداوند تبارک و تعالي .
وتفويض امور به او . آدم همه کارهاش رو انجام ميده ، بعد با خيال راحت مي‌شينه .
فکر کنم يه وقتي براتون گفتم . شهردار آبادان تعريف مي کرد که آبادان محاصره شده بود ، عراقي ها داشتن مي يومدن جلو ، مي کشتن . مي گفت : از خط اول ، از ميون جنازه خيلي از رفقا و دوستان با اعصاب خورد و ناراحت و داغون برگشتم ، با سرعت خودم رو به يه تلفني رسوندم ، تنها جايي که توي آبادان اتصال داشتيم . مستقيم زنگ زدم به بيت حضرت امام ، با داد و فرياد گفتم که آقا دارن مي کشن ، چيکار کنيم ؟ مي گفت : شخصي که تلفن رو جواب مي داد ، رفت به حضرت امام گفت : شهردار آبادان پشت خطه ، مي گه : دارن مي کشن ، چيکار کنيم ؟ امام از جاشون تکون نخوردن . گفتن : جنگه ديگه ، مي کشن ، شما هم بکشيد . چيکار
مي خوايد بکنيد !!
آدم عقلش رو بکار مي گيره ، بقيه اش دست خداست . با خيال راحت ، با خيال راحت راحت مي شينه . اگر خدا بخواد درست مي شه .
در عمليات کربلاي ۲ يه ارتفاعي به نام حاج عمران بود . اين ارتفاع شيب خيلي بدي داشت . شايد ۶۰ – ۷۰ متر شيبش بود . ما به يه بدبختي يه مقداري رفتيم بالا . تا وسط هاي راه که رفتيم ، فهميديم خط جلو مشکل پيدا کرده ، هنوز شکسته نشده . خلاصه يه بساط عجيب و غريبي بود . گفتن : برگرديد عقب ، بايد از يه راه ديگه بريم بالا .
اومديم برگرديم عقب ، ديديم عراقي ها از اون پشت دور زدن ، قشنگ پايين ارتفاع خوابيدن ، تير باران هم گرفتن ، سه پايه رو هم رو به ما محکم کردن . قشنگ و مرتب ! که تا اومديم توي تيررس ، بزنن . کامل کنار همديگه . همه هم تيربار . همه هم دراز کش . ما هم ۴۰ – ۵۰ نفريم . خدايا چيکار کنيم ؟! چيکار نکنيم ؟
اومديم گفتيم : مي جنگيم . اومديم برگرديم ، ديديم نارنجک هامون تموم شده ، اسلحه مون هم تير نداره . اسارت هم جزء چيزهايي بود که من هميشه به خدا
مي گفتم خدايا من حال اين يکي رو ندارم . از ضعف هاي اون زمان ما اين بود . خدايا من حال اين يکي رو ندارم . اصلاً از اسارت صحبت هم نکن .
خلاصه همين جوري که به بچه ها مي گفتيم چيکار کنيم ، چيکار نکنيم ، آروم آروم رفتيم پايين . هنوز به تيررس نرسيده بوديم ، يهو توي سراشيبي گير کرديم . نتونستيم ترمز بگيريم . شروع کرديم دويدن . داد هم مي‌زديم که يکي من رو بگيره . سن و سال ما هم زياد نبود ، بند کلاه آهنيم گشاد بود ، هي مي رفت بالا ، تق تق تق مي خورد توي کله ام . مخم هم داشت قاطي مي کرد . همين جوري توي سرازيري مي دويديم ، آي يکي من رو بگيره .
عراقي ها از اون پايين ديدن ، يه عده اي از دور دارن با سرعت مي يان ؛ فرياد هم مي زنن ، گفتن : اينها بمب هسته اي همراهشونه و تيرباران رو گذاشتن و در رفتن . اين مي شه چي ؟ مي شه خدا .
يعني اينها ديدن ، اينهايي که دارن از بالا با اين سرعت ميان يا انسانهاي فوق العاده رشيد و شجاعي هستن که هيچي حاليشون نمي شه ، الان ميان تا خرخره مون رو مي جون . نمي دونستن که ما گير کرديم ، نمي تونيم ترمز بگيريم .
ديگه در جايي که ما نمي تونيم کاري بکينم ، تدبير نکن ، تموم شد .
ديگه نمي شه کاري کرد ، با خيال راحت بشين .
اما تدبيري که امام صادق(ع) نهي اش مي کنن ، چه تدبيريه ؟! اين تدبيري است که مبني و مبتني بر تهومات ، خيال پردازيها ، بلند پروازي ها ، عاقبت نگريهاي ايده آل ، سيندرلايي و افسانه اي باشه .
آقا طرف براي خودش يه زندگي اي در دنيا در نظر مي گيره ، اين از اون بدبختهايي است که تا آخر عمر رنج مي کشه . که در اون زندگي ، در يک خانه بسيار رؤيايي ، در کنار يک عاطفه بسيار رؤيايي ، با يک فضاي بسيار پروانه اي ، تا آخر عمر زندگي خواهد کرد ، روزه ها خوش مي گذرونه ، آرام کارش رو مي کنه ، شبها اينور و اونور . يه همچين زندگي اي .
در جاي ديگه در روايت مي فرمايند : مؤمن بيخودي داره دنبال اين زندگي مي‌گرده . هر جا ديديد داره به مؤمن خيلي خوش مي گذره ، يه گيري توي کارش مي ندازيم که يادش نره اين دنيا جاي خوش گذروني نيست بايد کار کنه بياد بالا .
نبايد توي اين بيست ساله خوش گذروني کنه . مثل بابايي که مياد تلويريون رو خاموش مي کنه ، مي گه : کنکور داري . الان وسط امتحاناته .
خدا خيلي جاها مياد تلويزيون هاي ما رو خاموش مي کنه . وسط خوش گذروني ، همچين توي ذوقت مي زنه ، که بفهمي تو يکي با اون هفت ميليارد نفري که دارن ول مي گردن فرق داري .
يه چيزهايي ، روياهايي ! انشاءالله همسر من با اسب سفيدي خواهد آمد ، ۲ سال ديگه مي گذره حالا بدون اسب هم اومد اشکال نداره ، با الاغ هم بياد قبول مي کنيم . ۴ سال ديگه مي گذره ، مي گه : خوشکل هم نبود زياد هم مهم نيست . باز شش سال ديگه مي گذره ، مي گه : سنش هم ۴۰- ۵۰ سال باشه فرقي نمي کنه . همينه ديگه .
عاقبت بلند پروازي و افسانه بافي ، اين است که شما به دنياي تلخ مي رسي . زندگي کن . زندگي همينه . يه روز خوش مي گذره ، يه روز خوش نمي گذره . يه روز بد مي گذره . احتمالاً چهار روز خوش نمي گذره ، دو روز خوش مي گذره .
خدا در هفته براي مؤمن يه روز تعطيل مي کنه ، ۴ روز بد ، ۲ روز خوش . چرا ؟ چون قاعدشه . که يه وقتي خو نگيري ، دلت بخواد بموني .
خدا اون بالا دلش برات تنگه . يه بساطي برات آماده کرده .
نعوذبالله اينجوري بگيم ( عاميانه و عمومي ) خدا لجش مي گيره ، ببينه اينجا تو دلت خوشه . اون بالا يه بساطي آماده کرده که اگر ببيني ، قالب تهي مي کني .
خدا مي‌گه : چقدر بچه بازي در آورده ، چه کيفي مي‌کنه توي اين ماشين . به ديوار و در خونه اش چه نگاهي مي ‌کنه . چقدر از اين سفره لذت مي‌بره ، نمي‌دونه چي چيه .
خدا مي گه : يه گير بنداز توي کارش .
يکي از اولياء مي فرمود : بعضي وقتها شده يه شن ريزه اي توي غذات زد به دندونت پدرت هم در آورد . بدون اون لحظه داشتي با اين غذا خو مي کردي . خدا خيلي دوست داشته .
بعضي از شنهاي توي غذا ، مامورين خدا هستن که حواست بياد سر جاش . اوني که در آخرته كه هر چه اراده کني هست ، براي تو آماده شده .
در روايت داره مؤمن ، چون همه شما از ۹ و ۱۵ سالگي مؤمنيد ، شيعه اميرالمومنين(ع) هستيد . براي شما يه بساطي در آخرت آماده است . همه ما به محض اينکه به بلوغ مي رسيم يه بساطي در آخرت ، در بهشت براي ما آماده
مي شه . يه عده از ما در اين بساط در بهشت اضافه مي کنيم . يه عده از ما از اين بساط در بهشت کم مي کنيم ، به جهنم اضافه مي کنيم .
اين بساط کاملاً آماده ، فرض مي کنيم همسراني که براي شما آماده است ، يکي يکي در اثر گناه مي پرن . اينها ناراحت مي شن ، ميگن نگاه کن چيکار کرد ، کي رو داد ، کي رو خريد .
امام صادق(ع) اين رو نفي کردن . زندگي اين دوره زمونه ، زندگي افسانه اي نيست. دنياي امروز ، دنياي جديه . مؤمن اومده چهار روز بگذرونه .
شيخ حر عاملي در وسائل الشيعه / جلد ۱۷ / صفحه ۶۵ از امام باقر(ع) اين روايت رو نقل مي کنن . « الکمال کل الکمال » اگر در زندگي مي خواي به بالا برسي ، کلش در سه تا گزينه است .
يعني بايد در برنامه ريزي زندگي خودت ، سه تا گزينه رو داشته باشي .
۱- التفقهُ في الدين . يه قسمت از زندگيت رو بگذار ، دينت رو بشناس .
خيلي از بچه ها و جوانان دبيرستاني ما ، نمي دونن که آدمي که شيعه و مسلمونه بايد مرجع تقليد و رساله داشته باشه . يعني قدم اول دين رو نمي شناسن .
چه اتفاقهايي مي افته براي اينکه ماها دين رو نمي شناسيم .
چقدر زود جمعيت زيادي از شيعه تحت تاثير يک جمله واقع مي شن براي اينکه دين خودشون رو نمي شناسن .
اگر تو دين خودت رو مي شناختي ، کسي نمي توسنت در جهان تو رو متزلزل کنه و تکونت بده .
يه ساعاتي رو برادر ، خواهر و زن و شوهر ، پدر و بچه ها براي شناخت دينشون بگذارن . با برنامه ريزي . التفقه في الدين .
۲- والصبر علي الناعمه . در زندگي شما يک مشکلاتي پيش مياد ، اين هم از الان مد نظرت بگير ، بايد توي اين قسمت از زندگي براي اين مشکلات صبر کني .
۳- تقديرالمعيشه . براي زندگيت برنامه بريز .
در روايت داريم ( مي فرمايند : رجل ، نه به معناي مرده ) يه آدمي در خونه نشسته ، از خداوند تبارک و تعالي تقاضاي روزي مي کنه . خداوند تبارک و تعالي مي‌فرمايد : بايد کار کنه که بهش روزي بديم . مي ره کار مي کنه ، خارج از اندازه شئوناتش خرج مي کنه . به خدا مي گه : چرا من رو بيچاره کردي ؟ خداوند مي فرمايد : حقته . تو تقدير بلد نبودي . اندازه شئوناتت خرج کن .
خدا به يه عده اي مال و مکنت داده ، خب مي رن خرج مي کنن ، حالا اگر انفاق هم نکنن ، گناه نکردن . داره اندازه مکنتش خرج مي کنه . تو چرا وام مي گيري ؟
بعضي وقتها بعضي وام ها ضروري نيست . تو الان داري براي چي وام مي گيري ؟ در شئنته ؟!! مي خوام ماشين بخرم . خب بخر . الان پيکان داريم ۸۰۰ هزار تومن . فقط درش با طناب محکم مي شه !!!
دو هفته پيش توي يکي از اين شهرهاي کوچيک بوديم ، هوا هم خيلي سرد بود . ما هم بعد از مجلس عرق کرده ، سينه زده ، مي خواستن ما رو برسونن خونه . ما رو سوار يه پيکاني کردن ، والا اين پيکانِ همه جاش صدا مي‌داد ، چرخهاش ، فرمونش ، شيشـه هاش ، درش ، صندليش . همه جـاش صدا مي داد . البته از انصـاف نگذريم يه
جاش صدا نمي داد ، بوقش صدا نمي داد .
اندازه معيشتت . پيکان داريم ۸۰۰ هزار تومن ، ماشين داريم يک ميليون تومن . نه آقا !! نه آقا نداره . اندازه شئنت .
متأسفانه يکي از مشکلاتي که در زندگي هاي امروز هست و جوانان دارن دادش رو سر بقيه مي زنن که چرا نميذاريد ما ازدواج بکنيم ، اينه که خود جوان هم براي ازدواج يک معيشتي در نظر گرفته ، افسانه اي . خارج از شئوناتش .
بايد خونه اش آماده باشه ، ماشينش آماده باشه ، شغلش آماده باشه ، حتماً بايد در هفته قدرت مالي دو سه شب چرت و پرت خوردن بيرون رو داشته باشه . حتماً بايد قدرت يه ماه عسل و ماه ترشي و ماه سالاد رو داشته باشه . خب نمي شه زندگي کرد . اينجوري بايد بشينه تا ۱۰ – ۲۰ ميليون براي شروع زندگيش جمع کنه .
خداوند مي فرمايد : من دعاي اين شخص رو مستجاب نمي کنم . پات رو اندازه گليمت دراز کن .
تا کي مي خوايم به چشم دور و بري هامون زندگي کنيم ؟! دور و بري ها معمولاً اينطورين . اگر توي عروسيت يا توي زندگيت بهشون شام بدي ، ميان مي گن عجب شام بدي بود . شام ندي ، مي گن : عجب گدايي بود . دعوتشون کني ، مي گن عجب جاي بدي دعوتمون کرده . دعوت نکني ، مي گن : عجب آدم بي چشم و روييه . اصلاً آدم نمي دونه بايد چکار کنه .
تمام صحبتهاي اطرافيان بردش يک هفته است . چون مردم بيکارن ، دنبال يه چيزي مي‌گردن نقل کنن ، يه هفته از تو بد يا خوب مي گه ، بعد تموم مي شه . بيشتر از اين که نمي تونه بگه . بعد مي ره سراغ يکي ديگه . کاريت نباشه . يک هفته تحمل کن .
والصبر علي الناعمه يعني اين .
تقدير المعيشه . اندازه گيري کن ، هيچ مشکلي نداره .
اصلاً خجالت هم نداره ، براي اينکه خدا براي من و تو حد معيشتمون رو مشخص مي کنه . چيزي که خدا براي ما مشخص کرده ، خجالت نداره . زندگي ما اينه .
چقدر زيباست که آدم ببينه ، بعضي از جوانها رک ، ساده ، صادق مي شينن مي گن زندگي ما اينه . همينه که هست . تموم شد رفت .
هر کي هر چي مي خواد بگه ، بگه . وقتي اين سه تا رو رعايت مي کني ، جاي خالي يک گزينه بسيار مهم در زندگي اغلب مردم جهان و در زندگي تو پر مي شه .
اون هم بحث عاطفه و عشقه . محبت !
چرا ؟ چون وقتي خدا دوست داشته باشه ، محبت خدا توي زندگيت مياد . وقتي محبت خدا تو زندگيت اومد ديگه راحتي . چه در زندگي مجردي ، چه در زندگي متأهلي .
بعضي از کارهايي که ما مي کنيم اصلاً معني نداره . اصلاً معنا نداره ، براي کساني که در شئنشون نيست ، براي تجملات وام بگيرن . خب بشين روي زمين .
نمي توني مبل بخري ، به بقيه بگو من نمي تونم مبل بخرم . با خنده هم بگو : ما که نمي تونيم بخريم . بابا ول کن راحت . اينها چيزهايي که اهل بيت(ع) دقت مي کنند . براي همين زندگي هاي ما داره خراب مي شه .
مثل همين روايت با همين مضمون رو شيخ صدوق در « من لا يحضره الفقيه » از امام صادق(ع) و شيخ طوسي در « تهذيب » از امام باقر(ع) نقل مي کنن .
روايت هاي زيادي داريم . ميرزا حسين نوري در « مستدرک الوسائل » از قول رسول خدا(ص) سه تا گزينه ديگه رو براي زندگي معرفي مي کنه .
مي فرمايند : « حسن البُشر نصف العقل » در زندگي خوش رويي ، نشاندهنده اين است که تو از عقلت نصفش رو کامل داري .
بعد بايد بقيه رو بررسي کني که از بقيه چقدر عقل داره . يعني وقتي انسان در زندگي خوشرو باشه ، مفت نصف عقل رو داره .
اين تيکه اش مال بحث ماست . « و التقدير نصف المعيشه » برنامه ريزي عقلاني شرعي براي زندگي نصف زندگي توست .
اصلاً بعضي از ما کلاً از برنامه ‌ريزي كردن براي زندگيمون غافليم . برو ببينم چي مي ‌شه . نصف زندگي !
« و المرأه الصالحه احد الکاسبين » و ازدواج موفق ، نصف نيازهاي تو در دنياست .
ببينيد ما چقدر نياز در دنيا داريم . نياز به ديدني ها ، نياز به شنيدني ها ، نياز به پوشيدني ها ، نياز به خوردني ها ، نيازهاي قلبي ، نيازهاي عاطفي ، نياز به مقام . اصلاً اگر ما بخوايم نيازها رو بشماريم ، ۲ هزار تا نياز داريم ؛ يه دونه نياز ، نياز به همسره . پيغمبر(ص) مي فرمايند : نصف نيازهات اينه . خيلي مراقبت کن .
يعني اگر اين خراب شد ، بقيه نيازهات خراب مي شه . خيلي دقت کن . همين جوري ندو ببين چه خبره . « احد الکاسبين » يکي از دو نياز اصلي زندگي شما اينه .
۵۰ درصد اينه ، ۵۰ درصد اونه .
معيشت يعني چي ؟ معيشت از عيش مياد ، عيش يعني خوش گذروني .
اصلاً اهل بيت(ع) دنيا رو براي ما يه دنياي خوش معرفي کردن . براي چي ؟ الان گفتي خوش نمي گذره . نه خوش نمي گذره به اين معنا که خوش مي گذره . يعني آدم از بس که بي خياله ، خوش نگذروني ها براش خوش گذرونيه .
مي گه : چي شد ؟ مي گه : تصادف کردم . کلي هم کيف مي کنه .
چي شد ؟ خوردم زمين پام شکسته . بلاهاي دنيا رو خوش مي گذرونه .
إِنَّ مَعَ العُسرِ يُسرا . يعني براي يه عده اي اينجا بده . نگفت بعد العسر يسرا . گفت : مع العسر يسرا . در اين سختيها يه خوشي هايي هست . شما خوش گذرون باشيد .
معيشت يعني خوش گذروني . عيش ، راحتي .
لذا امام صادق(ع) ، دعاي امام سجاد(ع) رو در کليني کافي / جلد ۲ / صفحه ۵۵۴ نقل مي فرمايند . ببينيد چقدر دعا زيباست .
خدايا ! از تو حسن معيشت مي طلبم . معيشتي که به سبب آن بر تأمين همه حوائجم توانمند شوم ( يعني از خدا زندگي اي رو مي خواد که در اين زندگي به هر چه
مي خواهد برسد ) و با بهره گيري دنيوي از آن به آخرتم برسم .
توي بحث انسان و نفس براتون گفتم . به رابعه گفتن چيکار مي کني ؟ ( يکي از عارفه هاي مشهور بود ) گفت : هيچي . دارم دنيا رو مسخره مي کنم .
چه جوري مسخره مي کني ؟ نان دنيا رو مي خورم ، براي آخرت کار مي کنم . خدايا من اين زندگي رو مي خوام . براي رسيدن به آخرتم از دنيا استفاده کنم .
بي آنکه مرا چنان در ناز و نعمت غرقه کني که سرکشي کنم كه « إِنَّ الانسان ليطغي . أَن رَّءَاهُ استَغنَي » خدايا يه وقتي من رو اينقدر بي نياز نکني که سرکش بشم . طغيان کنم .
من خودم ، خودم رو مي شناسم . اگر بهم خيلي خوش بگذره ، يدفعه ببينم همه چيم جوره ، سمت طغيان مي زنم .
تا ديروز ظهر مي گفتم خدا به ما يه ماشيني بده ، نوار حاجي گوش مي ديم ، مداحي گوش مي ديم ، سخنراني گوش مي ديم ، راه مي ريم ، سفر مي ريم ، سفر زيارتي مي ريم . خدا ماشين رو داد ، مي بيني هر چي مدل ماشين بالاتر مي ره ، از مقدار عبادتش کمتر مي شه . ديگه شاهچراغ نمي ره ، مي ره چمران . ديگه نوار حاجي گوش نمي ده ، نوار حاج خانم گوش ميده.
اين چيه ؟ « إِنَّ الانسان ليطغي . أَن رَّءَاهُ استَغنَي » انسانها خودشون رو بشناسند . بدونن اگر خدا توي نعمت ولمون کنه ، ما طغيان مي کنيم .
اومد خدمت رسول خدا(ص) عرض کرد : يا رسول الله ! من اينجوريم ، اينجوريم . براي شما اين کارها رو کردم ، اينجوري بوده ، کلي تعريف کرد . بعد گفت : يه مقداري مشکلات در زندگي دارم ، دعا بفرمائيد .
پيامبر(ص) فرمودند : خدايا در حد نيازش بهش عنايت بفرما .
يکي ديگه اومد بي تربيت ، بداخلاق ، کاري هم نکرده بود ، يه مقداري دعوا کرد و گفت : يه كمكي به ما بكن . دعا کن ببينم . پيغمبر(ص) فرمودند : خدايا هر چه مي خواد بهش بده . همه تعجب کردن ، گفتن : چيکار کردي ؟ فرمود : نفرينش کردم . براي اينکه مي دونم وقتي آدم مستغني مي شه طغيان مي کنه .
و چون اين رو دوست داشتم ، گفتم : اندازه نيازش بهش بده .
اغلب شما جوانيد ، بريد از بزرگترهاتون سوال کنيد ، واقعاً خارج از نياز ، بيشتر از نياز خدا بهتون چيزي بده ، نه تنها در دنيا براتون خوشي نمي ياره ، فقط دردسره .
هميشه از خدا اين رو بخوايد . خدايا اندازه نيازم .
يه وقت هست کلاسهاي نياز تو بالا مي ره ، اشکالي نداره . اندازه شأنم .
يا چنان بر من تنگ گيري که به شقاوت افتم . خدايا اگر به من سخت بگيري ، من شقي مي شم . چون تو رو خداي مهرباني مي دونم ، شيطون مياد وسوسه مي کنه ، مي گه : اين چه خداييه که اذيت مي کنه ؟ خدايا به من سخت نگير . ببين امام سجاد(ع) دارن دعا مي کنه . امام صادق(ع) دارن از امام سجاد(ع) نقل مي کنند .
مي فرمايند : خدايا ! به من سخت نگيري ها ! چون سخت بگيري شقي مي شم . روي من فشار مياد .
از روزي حلالت بر من گشايش ده و از جريان فضلت نعمت گوارا و بخشش
بي پايان ارزاني دار . يعني چي ؟ يعني ما در زندگي دو گروه آدم داريم .
يک گروه آدم داريم که در زندگيشون با عدالت با همه مردم برخورد مي کنند ؛ خداوند تبارک و تعالي هم با اونها با عدالت برخورد مي کنه .
چه جمله قشنگي گفتم . آدمهاي خوبيند نه !؟ يه بار ديگه تکرار مي کنم براي اينکه ببينم شما تأييد مي کنيد آدمهاي خيلي سعادتمندي هستند . « يه عده در دنيا هستند که با مردم با عدالت برخورد مي کنند ، خدا هم با اونها با عدالت برخورد مي کنه . » اين زندگي خوبه ؟ امام صادق(ع) مي فرمايند : نه . اينها دارن سر خودشون رو کلاه ميذارن . چرا ؟ ( متن دعاست . تفسيرشه ، شرحشه . )
مي فرمايند : اونهايي که در دنيا به سيره ما اهل بيت(ع) با مردم برخورد مي کنند ، با عدالت نه . عدالت يعني دقيقاً همون طوري که بهت گفت سلام ، بگي سلام .
عدالت يعني هر چيزي را در جاي خودش قرار بدي . اين مي شه معناي عدل . يعني قرار دادن هر چيز در جاي خودش .
مي فرمايند : اينها در زندگي ضرر مي کنند . ما اهل بيت(ع) با مردم با فضل برخورد مي کنيم ، لذا خدا هم با فضل با ما برخورد مي کنه .
در صورتي مي توني در پايان اين قسمت از دعا آمين بگي و اين دعا رو جزء مناجاتت قرار بدي ، که با مردم عادل نباشي .
بيايم امشب بساط عدل رو از توي رفتارمون جمع کنيم . ما عدل نداريم .
اگر از مردم هر چيزي ديديم ، خوبي ديديم ، خوبترش رو جواب بديم .
بدي ديديم ، نبايد جواب بديم . کمتر بدي کنيم . اين مي شه فضل .
بعضي وقتها تو خودت هم نمي دوني که توي زندگيت داري از کجا چوب مي‌خوري . مي دوني از کجا چوب مي خوري ؟ از عدالتت . نگفتم ظلم ها ! ظلم که در جا چوبش خورده مي شه .
داري از عدالتت چوب مي خوري .
چرا ؟ چون من و تو مستحق نيستيم خدا به عنوان يک بنده مستحق به ما نگاه کنه که ما عبادت هامون رو کامل انجام داديم ، حالا خداوند تبارک و تعالي بياد به ما کامل نعمت بده . نه همچين چيزي نيست . ما بد کار مي کنيم .
ما از هر ده تا نماز يکي اش رو مي فهميم چيکار کرديم . اصلاً معلوم نيست داريم چيکار مي کنيم . بندگي که نمي کنيم . چون بندگي نمي کنيم ، عدل مي گه ، خدا هم نبايد خدايي کنه ، توي زندگيت گير ايجاد مي شه .
با مردم با عدل برخورد مي‌کني ، خدا هم توي زندگي با عدل باهات برخورد مي‌کنه . توي زندگي آدم گير ايجاد مي شه .
بذاريد يه قسمت ديگه رو براتون بگم ، شايد مبتلابه باشه . بعد از اين همه صحبت کردن براي شما که اينو گفتم بذاريد براي ۵ هزارمين بار هم بگم .
عزيز من ! وقتي از بدبختي مردم خوشحال مي شي ، با لذت براي پدرت ، براي برادرت ، براي خواهرت ، براي همسرت تعريف مي کني ؛ اين بدبختي دور مي زنه يه ماه بعد مياد سراغت .
بسياري از کساني که توي خونه با هم اختلاف دارن براي اينه که اختلافات مردم رو براي همديگه تعريف کردن يا در زندگي مردم اختلاف ايجاد کردن .
هر چاهي که در زندگيت براي کسي مي کني ، اين کس بعدي که توش مي افته ، خودتي . شک نکن .
قديمي ها اعتقادات خيلي عجيب و خوبي داشتن . سنتي ، محکم . مي گفتن : اينها وزر و وباله . (‌ کلمه وزر و وبال هر دوش اشتباهه . اينجا جايگاه نداره . توي عوام
مي گفتن ) مي گفتن وزر و وباله .
هر کاري مي کني . امروز دانش آموزي ، در کلاس خودت از عدالت نسبت به همکلاسي يا معلمت خارج مي شي ، ۵ سال بعد همين قضيه در زندگيت اتفاق
مي افته . خيلي راحت !
خانمي که مي گه : امروز شوهرم بد اخلاق اومد توي خونه ، مثل برج زهر مار وارد شد . خانميِ که وقتي دبيرستان بود معلمش رو اذيت کرد ، اين معلم بداخلاق رفت توي خونشون . به همين راحتي . و بالعکس .
معيشت هاي ما خيلي جاها گيرهاش مال خود ماست . يعني من و شما هستيم که گير مي ندازيم .
فضل يعني چي ؟ يعني اگر مي خواي در زندگي بعديت خطراتي که برات پيش مياد بر طرف بشه ، خطراتي که بر مردم پيش اومده رو نه ببين ، نه تعريف کن ، کمک هم کن برطرف بشه . داري براي خودت کار مي کني . اين مي شه فضل .
عدل يعني چي ؟ يعني همين کار و زندگي هايي که ما داريم . چون ما بنده هاي مستحقي نيستيم ، خداوند ما را محق نمي داند که حتماً خدايي کنه ، خدا اينجوري برخورد مي کنه .
و الهي ! با دادن نعمت بي شمار ، مرا از شکر آن باز مدار . يه وقت نعمت ندي که من نتونم اين نعمت رو شکر بکنم . و نعمتي نده ، زندگي اي رو براي من ترتيب نده که من را به خود مشغول سازد . بعضي از ماها زندگي هامون ما رو به خودمون مشغول مي کنه .
اينقدر درگيري ها فکري و ذکري و فيزيکي ، تمام اعضا و جوارحش ، تمام بدنش و روحش ، درگير يه چيزهاي خيلي الکي توي زندگي مي شه .
چيکار مي‌کنه ؟ ۴ – ۵ تا شغل ، ۲۰ – ۳۰ تا مشغله ذهني ، برو و بيا ، با اين ، با اون . بعضي ها هستن که نخود هر آش يه چيز درستيه . بعضي ها دنبال آش مي گردن که برن نخودش بشن . يعني دائماً همه جا خودشون رو گير ميندازن .
خدايا من گير مي کنم ، من مي خوام زندگي کنم ! مي خوام راحت باشم . مي خوام توي زندگي کيف کنم . گفتيم : معيشت يعني عيش . عيش يعني خوشگذراني .
مي خوام توي زندگيم خوش بگذرونم . يه وقت يه زندگي اي نباشه که من رو اينقدر درگير کنه که وقت نکنم سرم رو بخارونم ، به دلم بمونه يه دقيقه توي خونم بمونم ، به دلم بمونه يه تفريحي بکنم ، يه عبادت قشنگي بکنم . نمازهام با خستگي ، شبها با بدبختي مي خوابم ، صبح ها با بدبختي بيدار مي شم ، همه اش دارم مي دوم . نه اعصاب دارم ، نه فکر دارم ، نه چشم دارم ، نه گوش دارم ، نه معده دارم . هيچي ! صبح تا شب بدو دنبال زندگي .
يدفعه هم مي بيني درجا کم آورد ، سکته کرد ، مرد . به همين راحتي .
خدايا من اين زندگي رو نمي خوام . در زندگي اهل بيت(ع) و اولياء و بزرگان ، حتي با مشغوليتهاي بسيار بالا ، مثل حضرت امام و مقام معظم رهبري ، با مسئوليتهاي بسيار بالا ، چون برنامه ريزي دارن ، تمام نکات زندگيشون رو رعايت مي کنند .
ديشب ، پريشب توي برنامه تلويزيون طرف يه نامه اي از امام (ره) آورده بود داشت مي خوند ( فکر مي کرد کشف کرده ) مي گفت : من اين رو نديدم ، فکر
مي کنم شما هم نديديد . اين نامه ۱۰ ساله توي اينترنت پره . آقايون تازه کشف کردن . از بس بروزند ماشاءالله .
ولي حضرت امام خيلي قشنگ ، برخوردي که کرده بود و صحبتهايي که کرده بود . يعني کاملاً زندگي مشخصه . اين تيکه مال اين ، اين تيکه مال اون .
مي گن : شش تا از مسئولين مملکتي اومدن و نشستن ، خورد به نماز ظهر و عصر که نمازمون رو بخونيم . بعد آقا يه تعارفي زدن ، گفتن : ناهار خدمتتون باشيم . همه خوشحال شدن که ناهار با آقا مي خوريم . ديديم آقا گفتن : کاري نداريد ؟! گفتيم : شما کجا ؟ گفتن : اين تيکه مال تو خونه است . ببخشيد شما خودتون بخوريد .
نميذاره مشغوليت هاي دنيا از زندگي و لذت هايي که خدا براش واجب کرده ، بازش داره . سر جاي خودش ! هر چيزي سر جاي خودش . اين مي شه برنامه ريزي .
ما نه ! بعضي ها يه کله ، الان چيکار مي کنه ؟ يه کله عبادت . الان چيکار ؟ يه کله دنيا . سه ماه يه کله فلان . نه ، برنامه ريزي داشته باش .
آدم وقتي شمال مي ره ، لب دريا مي ره ، خيلي کار خوبي مي کنه . با خانواده بلند شده رفته تفريح . اما سهم عبادت سر جاشه .
بعد وقتي عبادت مي کنه سهم دريا سر جاشه .
توي ده محرم هم سهم زندگي سر جاشه .
توي همين جلسه اي که با آقاي رئيس جمهور داشتيم ، گفتيم : توي دهه محرم صدا و سيما اينقدر شيخ و آخوند و مداح پخش مي کنه که من هم تلويزيون رو خاموش مي کنم . يعني شش ، هفت تا کانال همين جوري پشت سر هم .
يعني در حقيقت دارن رسماً مردم رو زده مي کنن . من هم تلويزيون رو خاموش
مي کنم . يه فيلمي ، يه سريالي . . .
کي گفته بايد اينجوري باشه ؟! اصلاً عبادت اينطوري در زندگي معنا نداره . کي گفته دهه محرم صبح تا شب بگي حسين(ع) ؟! آدم بايد چند ساعت از دهه محرم رو به امام حسين(ع) اختصاص بده . چند ساعت ! نه ۲۴ ساعت .
تقديرالمعيشه يعني هيچ روزي سهم عبادت در زندگيت ۲۴ ساعت نشه . همون ساعتي که فرمودن . يه زماني مي شه که شما از معيشت فارغ مي شيد .
انشاءالله خدا قسمت همه تون کنه . بازنشستگي ، کارهات رو کردي ، تموم شده . بچه هات رو فرستادي خونه بخت . حالا ديگه سهم معيشت همه اش عبادته .
آد مي ره مشهد ، مي ره کربلا ، مي ره اينور و اونور ، قشنگ زندگيش رو مي کنه . ديگه عبادتش رو مي کنه . انشاءالله شما اون روزگارتون رو ببينيد . اون فرق داره .
ممکنه آخر عمر به آدم يه ۱۰ – ۲۰ سال وقت بدن که برو صفاي معنوي کن .
ولي الان که نگفتن هر يه ماهي يه بار برو کربلا . هر دو ماهي يه بار با وام و قرض و قوله برو مشهد . چيکار مي کني ؟ چه خبره ؟ چقدر کربلا ، چقدر مکه ، چقدر مدينه ، چقدر مشهد ؟ برنامه ريزي داشته باش .
الان وقت تبلور انرژي فکري توست . الان بايد ازش استفاده هاي خيلي بهتري بکني . اين مي شه تقدير .