معيشت عاشورا «۱»

معيشت عاشورا «۱»

يا لطيف
سخنراني حجةالاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد
موضوع : معيشت عاشورا «۱»
در شب اول ماه محرم قرار داريم . معمولاً براي دهه محرم مدت زيادي فكر مي كنم تا ببينم چه بحثي مطرح بشه ، دليلش هم كاملاً مشخصه .
يه ايامي از سال مثل ايام خاص ماه رمضان و از اون ايام مهمتر ،‌ ايام محرم ، قلبها اونقدر آمادگي داره و در اين ايام رحمت آقا اباعبدالله(ع) اينقدر جريان داره كه حيفه اگر يه كسي با توجه كافي و كامل استفاده كافي و وافي رو نبره .
لذا زياد فكر مي كنيم كه اگر محرم زنده بوديم ، محرم بعدي چيكار كنيم ؟
توي اين سالي كه گذشت ، دو سه تا بحث توي ذهنم بود كه مطرح كنم و آخرش به دو تا بحث رسيد .
يه بحثي كه كار كرده بودم و آماده هم هست ، اگر زنده باشيم يه وقتي بحث
مي كنيم ، يه نگاه فيزيكي ـ متافيزيكي و يك نگاه الهي ـ انساني به پرواز روح و مرگ بود كه بحث خيلي جالبيه . خيلي هم خودم دوست داشتم . يعني خودم خيلي دوست داشتم كه اين دهه رو راجع به اين قضيه صحبت كنيم .
يه بحث ديگه جريان مخالف اين بود . يعني بحث زندگي . يعني بين مرگ و زندگي دو تا بحث مد نظر بود .
چون ديدم اولي رو خيلي دوست دارم ،‌ گفتم ما داريم انسان و نفس بحث مي كنيم ، يه جور كار كنيم كه روي نفسمون پا بذاريم . لذا اولي كه دوست داشتم رو يه وقت ديگه . دومي رو كه كمتر دوست دارم از امشب شروع مي كنيم به بحث كردن .
عنوان بحث ما ، معيشت عاشوراست .
معيشت عاشورا يعني زندگي اي كه خداوند تبارك و تعالي براي من و شما در سايه اباعبدالله(ع) و معصومين ترسيم كرده .
بخوايم خيلي خودموني و فارسي بگيم ، معيشت عاشورا يعني چگونه زندگي كنيم . چيكار كنيم . انشاءالله اين بحث رو براي اين دهه خواهيم داشت .
نكته اول از مقدمه بحث تلازم دنيا و آخرته .
يه سري از مكتب هايي كه منحرف هم شدن ، مثل مسيحيت منحرف شده ، يهود منحرف شده ، يا مكتب هايي كه از اساس بر انحراف پايه گذاري شدن ،‌ مثل بودا ، كنفوسيوس ، بيشتر مكتب هاي هندي و شرقي ، اينها اعتقاد دارن اگر انساني بخواهد در دنيا طوري زندگي كنه كه مورد رضاي خدا باشه ،‌ بايد زندگي نكنه .
يعني بايد يه جوري دنياش رو بگذرونه كه با بقيه مردم فرق داشته باشه .
لذا مؤمن ترين مسيحي اونه كه نه تلويزيون نگاه كنه ، نه راديو گوش كنه ، نه توي خيابون راه بره ، نه خريد كنه ، نه كسي رو بشناسه . بره يه جايي خودش رو حبس كنه ، بشه راهب يا راهبه .
بهترين بودايي كسي است كه ارتباطش رو با مردم كلاً قطع كنه ،‌ ارتباطاتش رو با خوراك هم قطع كنه ، رياضت بكشه و مسائل ديگه . اين مكتبها ، مكتبهاي انحرافيه .
چيزي كه در مكتب شيعه خيلي مهمه ، تلازمه . يعني همراهي دنيا و آخرت . كه اين همراهي يه مقداري روي لبه تيغه .
شما بايد خيلي با دقت اين همراهي رو كشف كنيد كه چگونه مي شه انسان طوري زندگي كنه كه براي آخرت مثل بقيه مردم زندگي كنه .
لذا اين بحث خيلي باز خواهد شد . تلازم بين دنيا و آخرت .
از پيغمبر اكرم(ص) روايت داريم كه برادرم موسي فقط با چشم چپ خود نگاه مي‌كرد . ( البته اين كنايه است ) بعد توضيح دادن . فرمودند : موسي با چشم چپ نگاه
مي كرد ، بطوريكه به دنيا حساس بود و نسبت به امور دنيايي خيلي اهل حساسيت و جديت و مسئوليت بود . ديديد كه قبطي رو كشت ، از همون اول اهل دعوا بود .
حضرت موسي(ع) خيلي هيكل درشتي هم داشتند . از همون اول اين تيپي بود .
مي زد و دعوا مي كرد . هر جا مي ديد ظلميه ، مي دويد براي دعوا .
فرمودند : برادرم موسي اينطوري بود و دنيا براش بيشتر مهم بود . حالا چيكار
مي شه ؟ كي حكومت تشكيل مي ديم ؟ بني اسرائيل چه تيپي باشن ؟
اگر مي ديد كسي در مسير رسيدن به خدا ( حضرت موسي پيغمبر اولوالعزمه ) داره اذيت مي كنه ، بسيار تند برخورد مي كرد .
وقتي رفت كوي طور براي مناجات و برگشت ديد مردم دارن گوساله سامري رو مي پرستن ، خيلي عصباني شد . زد چند نفر رو كشت . گوساله رو خورد كرد ، دعوا راه انداخت ، سر هارون داد زد .
براي حضرت موسي(ع) خيلي مهم بود كه حكومت الهي اش سالم بمونه .
كه البته اين رو هم توي پرانتز عرض كنم ، از بعد از قضيه گاو بني اسرائيل كه مردم گوساله سامري رو پرستيدن و گفتن خداست ، اين روايت كه پيغمبر اكرم(ص) فرمودند « سيد الانعام البقره » بالاترين آقاي چهارپايان گاو است . همين گاوي كه ماها خيلي هم تحويلش نمي گيريم . پيغمبر(ص) فرمودند : از همه چهارپايان بالاتره .
بعد سؤال كردن : چرا ؟ فرمودند : از بعد از واقعه بني اسرائيل كه مردم گوساله رو پرستيدن ، گاوهاي عالم همه فهميدن كه مردم خدا رو ول كردن ، دارن يه گوساله رو مي پرستن .
پيغمبر(ص) مي فرمايند : از بعد از اون واقعه گاوهاي عالم چشمهاشون محجوب و پر از شرم شد و سرشون رو انداختن پايين . شنيديد كه مي گن : مثل گاو سرش رو انداخته پايين راه مي ره . سر رو از شرم انداختن پايين .
لذا پيغمبر(ص) فرمودن : خيلي به گاو احترام كنيد .
برادرها و خواهرها اگه مي‌خوان به همديگه فحش بدن ، نگن : گاو . همون خر بهتره . چون فرمودند : سيد الانعام . خيلي احترام كنيد .
احتمالاً هندوستان به پيغمبر(ص) اقتدا كردن ، دارن روايت پيغمبر(ص) رو عملي مي كنند . نه ديگه اينقدر احترام . ولي با گاو خيلي خوب برخورد كنيد . چون يك حيا در وجود گاوه كه بعد از اين واقعه اتفاق افتاد . حالا اين توي پرانتز بود . براي اينكه كلام شيرين بشه خدمتتون عرض كردم . ربطي به بحث ما نداشت . الان داريم راجع به زندگي آدمها صحبت مي كنيم . بعداً توي بحث گاوشناسي براتون مي گم .
بعد فرمودند : برادرم عيسي با چشم چپ مي ديد . يعني نسبت به دنيا زياد حساس نبود ، اهل تشكيل دادن حكومت نبود . اگر اتفاقي مي افتاد تند برخورد نمي كرد .
در روايت هم داريم خودش و حواريونش ، مظهر رحمت و عطوفت و گذشت و نديدن و خوب ديدن بودن .
كه روايتش رو شنيديد كه از بالاي جنازه مردار مرده اي كه مي گذشتن ، همه به اين مردار توهين كردن . چه بوي گندي مي ده ، چقدر متعفنه ، كرم زده . حضرت عيسي فرمودند : چه دندان هاي سفيد محكمي داره . پيغمبر فرمود : اينطوري مي ديد .
بعد فرمودند : اما من با چشم چپ و راست يكسان مي بينم . هم امر دنيا را مهم
مي دانم ، هم امر آخرت را .
هم رحمتي دارم كه عيسي نداشت ، هم قهر و غضبي دارم كه موسي هم نداشت .
هم از گذشتي استفاده مي كنم كه عيسي هم به پاي اين گذشت نمي رسيد ؛ و هم از شدتي استفاده مي كنم ، از شمشيري استفاده مي كنم كه موسي هم در اين مسير نبود ؛ و دوست دارم امت من اينگونه باشند .
آقا چرا اينطوري شده ؟ زمانه . يه زمان فرهنگ مردم مي طلبه موسي پيغمبر باشه . يه زمان فرهنگ مردم مي طلبه عيسي پيغمبر باشه و ۱۲۴ هزار پيغمبر ديگه كه نازل شدن .
كار به آخرالزمان كه رسيد مردم از نظر عقلاني و روحاني به يك شرايطي رسيدن كه خداوند تبارك و تعالي ديد ظرفيت اين مردم بالاست . لذا پيغمبراكرم(ص) رو با هر دوتاش نازل كرد .
پس نكته اول در بحث معيشت اينه كه بين دنيا و آخرت يك تلازم داريم . اينها به همديگه وصله .
روايت هاي خيلي زيادي هم داريم كه در جاي خودش بهش مي پردازيم .
نكته دوم : شاهد از آيات شريفه قرآن . سوره اسراء / آيه ۷۲ : « وَ من كان في هذه اعمي فَهُوَ في الاخره اعمي و اضَلُّ سَبِيلا . » كسي كه در اين دنيا كور باشه ، در آخرت هم كوره و بسيار هم در راه پر از ضلالت و گمراهي قرار داره .
يعني ارتباط بين اعمال دنيايي و اعمال آخرتي ما .
باز يه پرانتز ديگه براي شيريني كلام باز مي كنم . سَلَفي ها و وهابي ها اعتقاد دارن كه فقط و فقط بايد به ظاهر قرآن عمل كرد . حق نداري از روايت استفاده كني .
مي گن : قرآن هر چي گفته « حسبُنا » همين براي ما كافيه .
يكي از علماي خيلي فاضل شيعه نقل مي كرد : زمان بِن باز ( بن باز ، مفتي قبلي عربستان بود ) رفته بود خونه شون . مثلاً كلاس درس بود .
تا وارد شده بود و فهميده بود طرف ايراني و شيعه است ، گفته بود : براي چي اومدي ؟ گفته بود : براي اينكه بحث كنم . گفته بود : ببين توي بحث فقط وفقط قرآن. هرچي قرآن گفته براي ما كافيه . ظاهرش كفايت مي‌كنه . ديگه براي من روايت نگي . گفته بود : باشه . اگه اينطوريه من اصلاً با شما حرفي ندارم . گفته بوده : چرا ؟ گفته بود : براي اينكه سوره اسراء / آيه ۷۲ فرموده : كسي كه در دنيا كوره در آخرت هم كوره . بن باز كور بود .
ظاهر اينه كه شما الان كوري ، آخرت هم كوري . اينجوري اصلاً ما با هم بحثي نداريم . ما فكر كرديم شما اهل جنتيد . همين رو گفته بود و بساط شاگردهاش رو بهم ريخته بود .
ما نمي خوايم ظاهر اين آيه رو دقت كنيم . يعني هر كي در دنيا كور باشه . . . .
( نعوذبالله خيلي آيه بدي مي شه ) طرف توي دنيا كوره ، در آخرت هم كور مي شه . بعد آخرش هم يه فحشي ميده «‌ اضل سبيلا » عجب آدم گمراه و پر از ضلالت و تاريكي هم هست . پس حتماً آيه به ظاهر دلالت نمي كنه .
اتفاقاً كسي كه در دنيا چشمهاش نابيناست ، در آخرت خداوند جبران مي كنه .
پس آيه به يه جاي ديگه بر مي گرده . اعمال دنيايي ما ، به اعمال آخرتي ما گره خورده .
چه اعمالي باعث مي شه انسان در دنيا كور باشه ؟
۱- گناه باعث كوري در دنيا و آخرت مي شه . ( گناه عمل معنويه ، به بحث ما ربطي نداره )
۲- فقر . فقر مادي . فقير مادي باعث مي شه از معنوياتش بيفته . اينجوري باب شده كه اغلب فقرا مؤمن تر از اغنياء هستند . معلوم نيست . يعني ما آمار كارشناسي نداريم .
ارتباط با خدا ، با فقر تلازم معكوس داره . يعني فقر مادي كه مياد ، انسان مشكلات روحي پيدا مي كنه كه با خالق خودش مشكل دار مي شه .
بعد فقر براي تو يه فرهنگي رو مي سازه كه در اثر اين فرهنگ تو به حيوان تبديل مي شي . اين فقري كه دارم مي گم نه اينكه شما پول نداري ، ويدئو سي دي بخري . نه ! فقر اينه كه آدم به جايي برسه كه گير كنه . گشنه ، تشنه ، توي خيابون ، وله ديگه . اين مي شه فقر .
تبديل مي شه به حيوان . يعني كلاً روح معنوي شخص از بين مي ره .
مثالش رو بزنم . در آماري كه دو سال پيش ، سازمان جهاني يونيسف داده بود كه گفته بود به كشورهايي كه فقيرند كمك كنيد . ( كشورهاي فقير به كشورهايي مي گن كه نون براي خوردن ندارن . مثل اتيوپي ) به قحطي زدگان اتيوپي كمك كرده بودن . گفته بودن : انباري اونجا بزنيد ، ما از كشورهاي مختلف براتون جنس مي گيريم ، ميذاريم اينجا ، انبار كنيد ، بديد ملت بخورن .
مي گه : اندازه سه سال غذاي اين مردم ما از كشورهاي مختلف جمع كرديم توي انبارها ذخيره كرديم بهشون داديم .
اين قحطي زده ها سه سال غذاي من و تو ( غذاي مردم عادي ) غذاي كشورهايي كه قشنگ مي خورن . غذايي كه سه سال جمع شده بود رو توي شش ماه خوردن . اين چيه ؟ اثر فقره . يعني انسان به جايي مي رسه كه عقلش هم مشكل دار مي شه .
توي بحث معيشت يكي از مهمترين چيزهايي كه توي مقدمه بهش خواهيم پرداخت ،‌ نوع زندگيه . نوع زندگي عقل و تدبير مي خواد .
۳ـ كسالت . كسالت جسمي يا كسالت روحي . اين هم يكي ديگه از مباعث كور شدنه . آقا اميرالمؤمنين(ع) هم مي فرمايند : وقتي كسلي از خودت توقع نداشته باش كه يك ارتباط خيلي خوبي با خدا داشته باشي .
در وصاياي اخلاقي مرحوم حضرت آيت الله شاه آبادي مي فرمايند : اگر شما مثلاً وارد مشهد مقدس شدي‌ يا كربلا ( انشاء الله توي همين دهه همه مون جوازش رو بگيريم ) ، وارد به زيارت شدي ، قبل از زيارت سياحتت رو بكن .
يعني اگر رسيدي كربلا ، برو يه چايي خونه اي ، قشنگ چاييت رو بخور ، خستگيت گرفته بشه ، برو مهمان سرا يا هتل دراز بكش ،‌ يه دوش بگير ، خستگي بدنت رفع بشه . بعضي ها فكر مي كنن اين خيلي بده كه ما براي زيارت ، ده ساعت علاف بشيم بعد بريم . مي‌گه : تا رسيديم فوري بريم . نه ! خستگيت رو بگير ، يه ميوه اي ، آبميوه اي ، استراحتي بكن . چرا ؟ چون كسالت جسمي ارتباطت رو با خدا مشكلدار مي كنه . آدمي كه از نظر جسمي كسله . نه كه مريضه . مريض مورد رحم خداست . مورد رحم يعني در دايره رحمت خدا قرار داره . اين رو نمي گه . كسل !
خسته است . آدم خسته .
نمازش رو بد مي خونه ، ارتباطاتش بده ، خلقش تنگه ، اخلاقش مشكل داره . روش خيلي فشار مياد .
يه بزرگي به يكي از مسئولين مملكت ، جديداً ( هفته پيش ) گفته بود : تو چرا حرف من رو گوش نمي كني ؟ مسئولِ رنگش پريده بود كه ما چه حرف شما رو گوش نكرديم ؟!!! بزرگ معنوي ! گفته بود : مگه بهت نگفتم استراحتت رو بكن ، كسل نباشي . داره ارتباطت با خدا مشكل پيدا مي كنه . نور صورتت كم شده .
چرا ؟ شدت كار . كار براي كي ؟ كار براي خدا . روي بدنش فشار اومده ، ارتباطش با خداوند تبارك و تعالي مشكل دار شده .
لذا كسالت هم يكي از بواعث و چيزهاييست كه باعث مي شه انسان به كوري برسه . اين كوري اي كه داريم اينجا معنا مي كنيم .
۴ـ بي انصافي : انساني كه در زندگيش انصاف نداره .
انصاف يعني هر چيزي رو ديدي ، اول اين رو وزن كني ، بعد قضاوت كني .
فلاني سر من داد زد . وزنش كن . چرا داد زد ؟ شرايطش چي بود ؟
فلاني در مرتبه ديني در فلان درجه قرار داره . بعضي از برادرها و خواهرها صبح تا شب مي شينن مردم رو درجه بندي مي كنن . از نظر ديني اينجوريه ، از نظر فلان اينجوريه . انسان انصاف رو رعايت كنه .
بي انصافي كه مي كني ، چون در حقيقت به زور و به اجبار خودت يه قسمت هايي از قصه رو نمي بيني ، خودت خودت رو كور كردي . بعد اين كوري مياد در آخرت هم گريبان گيرت مي شه .
ببينيد اينها همه كارهاي دنيايي است . زندگي عادي ماست .
۵ـ طمع و آز . انسان طمع كار كوره . طمع زندگي دنياييه . آقا طمع خيلي وحشتناكه . اغلب جوان هستيد و شايد هنوز توي اين دام نيفتاديد . خيلي دام بديه . يدفعه آدم بدجوري گير مي كنه .
بارها شده كساني كه ده هزار تومن توي جيبشون بوده ، خيلي راحت انفاق
مي كردن ، بعد دري به تخته خورد يه ميليارد گيرش اومده ، اصلاً نمي تونه ۵ تا يه تومني انفاق كنه . طمع يه دام خيلي عجيبيه .
اين هم يكي از كوري هايي كه خودمون ، خودمون رو كور مي كنيم .
يعني ما فكر مي كنيم اگه يه پول كمي سراغ ما اومد خدا فرستاده ، بنابراين چون خدا فرستاده انفاق كنيم .
پول زياد سراغمون اومد ، خودمون در آورديم . معمولاً اينطوري شده .
پس اين هم يه جور كوريه .
۶ـ محبت افراطي هم كوري مياره . به چي ؟ به هر چيز غير از خدا . ديگه خودتون بازش كنيد . به هر چي ! به خودكارت . طرف به خودكارش محبت افراطي داره . يعني در حقيقت دلش به دل خودكارش گره خورده . البته خودكار دل نداره . خودكارش رو دوست داره . مي گه : من با اين راحتم . راحتم با اينكه بهش دل ببندي فرق داره .
۷ـ نفرت افراطي . محبت و نفرت ، هر دو از عواملي است كه انسان رو كور مي كنه . باز ببينيد دنيا داره به آخرت ربط پيدا مي كنه .
ببينيد محبت افراطي و نفرت افراطي هيچكدوم گناه نيست ، اما باعث كوري مي شه . اين كوري با اينكه هيچ گناهي اتفاق نيفتاده ، در آخرت سراغت مياد .
همه اينها شاهدهايي است براي بحث ، كه داريم توي مقدمه عرض مي كنيم .
۸ـ خودخواهي . يعني انسان اول خودش رو ببينه ، بعد بقيه رو .
حتي توي محبت و نفرت . يعني ممكنه انسان توي محبت هم ،‌ داره محبت مي كنه ، اما خودش رو اول مي بينه . به محض اينكه خود خواهي توي كار مياد ، كوري دنيا و در نتيجه كوري آخرت مي ياره . باز اين هم گناه نبوده .
اين هم قسمت دوم از مقدمه .
نكته سوم اينكه در دنياي امروز ما ، زندگي مردم به هم ربط داره . نه زندگي مردم شيراز به هم ربط داشته باشه ، زندگي مردم دنيا به هم ربط داره .
يعني الان شما داري توي شيراز زندگي مي كني ، يه كسي توي آسياي ميانه ، جنوب شرقي آسيا ، اروپا ، قاره اقيانوسيه ، امريكاي شمالي و جنوبي ، هرجا فكر كني ، زندگي هاي ما به هم ربط پيدا كرده . امروز اينطوري شده .
يه زماني اصلاً اينطوري نبود ، مردم داشتن زندگي مي كردن .
سه روز پيش توي اندونزي يه خانم ۲۷ ساله اي رو كشف كردن . ايشون توي ۸ سالگي با پدرش مي رن جنگل ، گم مي شه . دختر ۸ ساله از اين ور مي ره ، پدره هم از اينور . اين ۱۹ سال توي جنگل گم بوده . حالا فرهنگ اين ديدنيه .
يه آدمي كه براي خودشه ، نه حرف مي زنه ( اصلاً بلد نيست حرف بزنه . ) يه فرهنگ ديگه اي . اگه ارتباطات نباشه ، ما مشكلي نداريم . ارتباطات هست .
مثلاً فرض مي كنيم يه زماني يه سري كفشها هست كه پلاستيكيه . كيا مي پوشن ؟ كساني كه شغل هاي خيلي پاييني دارن . پوتين پلاستيكي ها رو ديدي ؟ كساني كه شغلهاي خيلي پاييني دارن ، درآمدهاي خيلي پايين ، فقرا ، مستضعفين .
بعد يدفعه توي اون ور دنيا ، يه كسي مي گه : بد نيست اين كفشه رو ما بپوشيم . مي پوشه ،‌ مي شه مد . بعد اينجا مي بيني طرفي كه خونه اش نيم ميليارد قيمتشه ، كفش ۱۵۰ تومني پوشيده . ارتباطه ديگه . تأثيره . اصلاً مُد يعني ارتباطات .
ديديد توي كفش و لباس چه اتفاقهاي قشنگي ميفته . بعضي وقتها يه كفشهايي مد ميشه ، خيلي زشته . كتوني ! مگه مي خواي بسكتبال بازي كني . كتوني پاشنه دار !!!‌
سال ۶۹ – ۷۰ بود ، اون زمان ما مشهد بوديم . براي خانمها پوتين مد شده بود . توي تابستون . پوتين سربازي ! همه مي پوشيدن .
زمان جنگش ، تابستون ما با دمپايي راه مي رفتيم . خانم توي تابستون پوتين سربازي پوشيده .
اين يعني چي ؟ يعني ارتباطات . ارتباطات كوري مياره . جهان امروز يه جهانيه كه من و شما به همديگه وصليم .
از نظر مادي بهم وصليم . چرا ؟ چون هيچ اقتصاد خصوصي نداريم . پدر شما بقاله يا كارمند ، يا مديركل ، يا نظامي تمام مسائل اقتصاديشون بهم گره خورده .
ماها از نظر روحي هم بهم گره خورديم . يعني ارتباطات معنوي هم خيلي زياد شده . لذا توي اين دوره زمونه نمي شه بدون نگاه درست و حقيقي به زندگي ، نگاه حقيقي به آسمان كرد . نمي شه !
خيلي از جمع هاي جوانان ، وقتي احكام شرعي گفته مي شه ، اعتراض مي كنن كه آقا نمي شه اين رو توي جامعه اجرا كرد . بعضي جاها ديديد .
شايد جامعه اي كه اون جوان مي گه ، با جامعه اي كه بنده و شما هستيم فرق داشته باشه . مي‌گه : نمي‌شه اجرا كرد . يعني ما دينمون داره به جامعه مون گره مي‌خوره .
اينقدر ارتباطات ( بخوايم از نظر فقهي اسمش رو بگيم ، عرف ) قوي شده كه يواش يواش دين ما داره با عرف ما خودش رو تنظيم مي كنه . اين مي شه پويايي . نه در اصول ، در فروع . جهان ،‌ جهان ارتباطات شده .
در طول تاريخ اخلاقي ما ، راجع به اين مقوله كتاب مفصل و بروزي نداريم .
دو تا كتابُ المعيشه ( كتاب نوع زندگي كردن ) يكيش مال احمد بن خالد ، يكيش هم مال محمد بن يعقوب اسحاق توي تاريخ اخلاق ما وجود داره كه در حقيقت اين دو تا كتاب وجود نداره ، چون فقط اسمش هست ،‌ خودش نيست . ظاهراً دو تا كتابش هم روايي بوده . نه كتابهاي تحليلي .
يعني روايت هايي راجع به زندگي رو از معصومين گرفته بودن ،‌ ليست كرده بودن . ولي تحليلي نبوده . لذا امروزه روي اين بحث ، خيلي كم بحث شده .
اما مهمترين بحث هايي كه ما مي خوايم روي اين بحث بكنيم :
۱- تقدير معيشت . تقدير يعني اندازه گيري كه در جاي خودش كامل توضيح ميديم .
۲- تعديل معيشت
۳- سعادت و معيشت
۴- عاقبت و معيشت
توي اين چهار گزينه ، بعنوان فصل ها مي خوايم كار كنيم . انشاءالله .
از تقدير شروع مي كنيم . تقدير يعني اندازه گيري . اگه بخوايم معناي دقيقِ لغوي تقدير رو در نظر بگيريم ، يعني تأمل و انديشه در هموار نمودن يك امر .
يعني انسان براي اينكه راه مقابل خودش رو باز كنه ، صاف كنه ، يه جوري هم باز كنه كه آخر راه رو ببينه و بدونه كه نه امروز چه جوري زندگي كنه ، تا آخر عمرش چه جوري زندگي كنه .
بعضي از ما دنبال اين هستيم كه پيدا كنيم امروز و فردا چه كار كنيم .
اين جمله رو خيلي شنيديد . مي گي : ببخشيد برادر و خواهر شغلتون چيه ؟! مي گه : كنكوري هستم . مي دوني كنكوري يعني چي ؟ يعني ايشون فكر مي كنه آخر دنيا كنكوره .
اين خيلي حرفه . كنكوري هستم يه كلمه اشتباهيه . يعني راه هموار نيست . حتي
نمي دونه مي خواد چه رشته اي قبول بشه .
مي گي : به چي علاقه داري ؟ ـ مهندسي الكترونيك . بعد فردا مامايي زده . مي گي : الكترونيك به مامايي چه ربطي داره ؟‌ مي گه : ديگه نشد . راه هموار نيست .
انسان بايد بتونه تا آخر زندگيش رو ببينه . اگر بنده امشب مردم ، كه مردم . اگر نه ، ۵۰ سال ديگه مي خوام عمر كنم ، بايد آخر اين ۵۰ سال كجا باشم .
اغلب مردم برنامه ريزيهاشون براي زندگي ، برنامه ريزيهاي بسيار مقطعي و كوتاه مدته . خيلي مقطعي ! البته بعضي ها رو ديدم خيلي خوب ، خيلي عالي و خوب .
يه وقتي يه بنده خدايي ۱۴ سالش بود ، ۳- ۴ تا از بچه ها داشتن صحبت مي كردن . ( توي كاروان مشهد ) بحث ازدواج پيش اومد . اين همين جوري داشت نگاه مي‌كرد . من احساس كردم اين نمي تونه با بحث ارتباط برقرار كنه . گفتم : بابا جلوي اين بچه بحث نكنيد . گفت : نه ، اين حرفها چيه ، بايد گوش بدم . گفتم : مگر مي خواي ازدواج كني ؟ گفت : آره ، ۲۴ سالگي . خيلي حرفِ مهميه .
يه بچه ۱۴ ساله تاريخ ازدواجش رو مشخص كرده . اين مي شه برنامه ريزي .
( البته ۱۴ ساله بچه نيست ، نوجوانه . . . بهشون بر مي خوره . از فردا ۱۰۰۰ تا نامه مي دن كه بچه باباته ، عمه اته . )
قشنگ مشخص مي كنه . اين مي شه چي ؟ راه هموار . يعني نشسته فكر كرده . با فكر و انديشه .
خيلي از كساني كه در طول تاريخ به جايي رسيدن از بچگي شون معلوم بود ، نه از نوجواني ها !
نمي دونم اسم بهمن يار رو شنيديد يا نه ؟! بهمن يار كسيه كه مرحوم شهيد مطهري مي فرمايند : اگر نبود بهمن يار كسي بوعلي رو نمي شناخت . شاگرد خصوصي بوعلي سيناست . اغلب كتابهاي بوعلي سينا از طريق بهمن يار به من و شما رسيده . يعني اين بزرگوار ، بحث ها رو نوشته ، پياده كرده ، ويراستاري كرده ، كتاب كرده ، فرستاده جاهاي مختلف ، تكثير كرده ، ماندگار شده .
بوعلي فقط همين يه شاگرد رو داشت و داستان اينكه چگونه بوعلي ، بهمن يار رو به شاگردي انتخاب كرد ، شنيدنيه .
( بوعلي سينا زياد عمر نكرد ، ۳۴ – ۳۵ سالگي فوت كرد ) بهمن يار سه سالش بود . بوعلي سينا توي يه مغازه اي ايستاده بود ، مي خواست خريد كنه . بهمن يار هم اونجا اومده بود . گفت : آقا ! مامانم من رو فرستاده ذغال آتيشي بگيرم . طرف
گفته : ظرفت كو ؟ ظرف بيار تا ذغالت رو بدم . مي گفت : اين بچه يه كم وايساد ، نگاه كرد ديد بغل مغازه يه مشت خاكه . خاكها رو برداشت ريخت توي دستش ، گفت : بذار روي اين . كار خيلي ساده اي ! كه البته شايد من و شما با همين سن و سال عقلمون نرسه .
ولي بوعلي سينا همون جا مطلب رو گرفت . تعقيبش كرد ، رفت در خونه شون و به پدرش گفت اگر اجازه بدي اين بچه رو شاگرد خصوصي خودم كنم . يه همچين آدمي !
باز توي پرانتز بگيم . بهمن يار ارادت زيادي به بوعلي سينا داشت . ابوعلي سينا خيلي آدم عجيبي بود و كارهاي عجيبي مي كرد .
يه زماني بهش گفت : استاد ! اگر شما دعوي پيغمبري بكني ، كارت مي گيره . من خودم قبول مي كنم . ابوعلي سينا هيچي نگفت . بزرگان و عقلا وقتي يه چيزي
مي شنون ، ميذارن توي يه فرصت ديگه جواب بدن . بعضي وقتها جواب فوري ، جواب نميده .
مي‌گه : يه شبي هوا خيلي سرد بود . بوعلي سينا ، بهمن يار رو نيمه شب بيدار كرد ، گفت :‌ من شديداً تشنمه ، برو از بيرون برام يه كاسه آب بيار .
بهمن يار گفت : استاد صبوري بفرمائيد . توي اين سرما بيريم بيرون . يه ساعت ديگه روز بشه ، مي ريم . داره برف مياد .
دراز كشيدن . نيم ساعت بعد ، صداي بلند موذن مياد « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله » بوعلي سينا بهمن يار رو بيدار كرد . گفت : چهارصد سال پيش ( بوعلي سينا با زمان رسول خدا ۴۰۰ سال فاصله داشت ) يه آدمي گفت : من پيغمبرم . امروز پيرمرده رفته بالاي ماذنه ، توي اين سرما ، در همه جهان اسلام اذان مي گه . تويي كه براي من آب نياوردي ، بلند مي شي توي همين سرما وضو مي گيري ، نماز مي خوني . نبوت دست خدا لازم داره .
ابوعلي سينا آدم عجيبي بود . هر آدم عجيبي پيغمبر نمي شه .
حضرت امام (ره) در رابطه با ابوعلي سينا مي فرمايند : بوعلي كه اشكالات عديده و بسيار داشت « لم يكن له كفوا احد » با اينكه اشكالات بسيار داشت ، ولي توي تاريخ مثل اين پيدا نشده .
پس در برخي از مسائل ، اين تقدير يعني از عقل استفاده كردن .
بعضي از ماها فكر مي كنيم از عقل استفاده كردن يه چيزيه كه هزينه مي بره . فكر مي كنه كه بايد يه پولي بده .
اصلاً توي بعضي از مسائل از عقل استفاده خاصي نمي كنه . در امر خوراكش ، پوشاكش . . . زياد فرقي براش نمي كنه .
اولين چيزي كه شما بايد در تقدير در نظر بگيري اينه كه اندازه گيري عقل مي خواد . عقل يعني چي ؟ يعني انسان اهل تأمل باشه . در تعريفش چي گفت ؟ تأمل و انديشه . تأمل يعني چي ؟ يعني انسان ساده گذر نباشه . يه چيزي ديد ، توي ذهنش نگه داره .
آقا ! ده تا چيز پشت سر هم داره مياد . ـ خيلي خب ! وقت نداري تحمل كني . بعداً بشين روي ده تاش فكر كن .
يه واقعه اي مي بينه سريع ازش نگذره . يه كمي تأمل كنه .
اولين چيزي كه لازمه بحث رو بفهميد ، اينه كه توي اين دهه اهل تحمل باشيد . كه الحمدلله هستيد .
دو وجه داره : يك وجه الهي ، يك وجه شيطاني .
بعضي وقتها اهالي تأمل ، تأملاتشون شيطانيه .
آيه شريفه قرآن هم راجع به مغيره مي گه . مي فرمايد : إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّر . فَقُتِلَ كيفَ قَدَّرَ . فكر كرد ، چه فكر محكمي هم كرد . خدا بكشتش با اين فكر كردنش .
معاويه بن ابوسفيان رو هم داريم و كساني كه اينطوري بودن .
بايد در نظر بگيريد كه اين تأملي كه مي كنيد ، تأمل الهي باشه ، نه تأمل شيطاني .
تأمل الهي چيه ؟ تأمل الهي يعني وقتي انديشه مي كني ، عقل + دين .
تأمل شيطاني : عقل + شهوت .
اثرش چيه ؟ تأمل الهي : عقل + دين ، خودت راضي ، دور وبرت راضي ، خدا راضي. عقل + شهوت ، نفست راضي . اين اثرشه .
پس هر تأملي هم درست نيست .