محبت حضرت زهرا عليه السلام

محبت حضرت زهرا عليه السلام
اهميت دادن ائمه عليهم السلام به رعايت حق الناس
شمال آفريقا تحت سلطه هارون بود. ايران و عراق و مصر هم هر کدام يک استان امپراتوريش بود. علي بن يقطين وزير هارون و يکي از مريدان و شيعيان امام موسي کاظم عليه السلام بود. ابراهيم جمال براي ديدن علي بن يقطين رفته بود که اجازه ملاقات نداد و دل براهيم جمال را شکست. امام موسي کاظم(ع فرمود: بايد بروي از دلش در بياوري. علي بن يختم هم سوار برشتر شد به بصره آمد در خانه ابراهيم جمال را کوبيد ابراهيم آمد گفت: کيه؟ گفت: علي بن يقطين هستم. گفت: وزير ممکلت اينجا نمي آيد ما در خانه اش رفتيم ما را راه نداد. گفت: من هستم در را باز کن. در را باز کرد ديد وزير است. گفت: براي چه آمدي؟ گفت: من آمدم عذر خواهي کنم من را حلال کن. اصلا فرق حضرت آدم با شيطان در اين است که حضرت آدم گندمي را که نبايد مي خورد خورد، خدا گفت: چرا خوردي؟ گفت: اشتباه کردم. خدا هم گفت: من تو را نماينده و خليفه خودم مي کنم. ولي وقتي خدا به شيطان گفت: سجده بکن سجده نکرد خدا گفت: چرا سجده نکردي؟ گفت: من بهتر مي دانم و ملعون و مطرود عالم شد. بياييم بچه حضرت آدم بشويم و بگوييم خدا اشتباه کرديم. به خلق هم همين را بگوييد. علي بن يختم گفت: من اشتباه کردم نفهميدم من را حلال کن. ابراهيم جمال گفت: حلالت کردم. گفت: نمي شود من روي زمين مي خوابم صورتم را روي خاک مي گذارم شما کف پايت را روي صورت من بگذار بگو اي خدا حلالش کردم. گفت: آقا من خجالت مي کشم. علي بن يختم گفت: نمي شود اين قدر گفت و قسمش داد تا قبول کرد. پايش را روي صورت علي بن يختم گذاشت، علي بن يختم هم گفت: خدايا شاهد باش ابراهيم جمال من را حلال کرد. دوباره سوار شتر شد به مدينه آمد خدمت امام هفتم رفت. امام هفتم فرمود: روز عرفه بيش از همه بياد تو بودم و برايت دعا کردم.

محبت حضرت زهراءعليها السلام
يکي از مهمترين چيزهايي که در قبر به درد ما مي خورد محبت اهل بيت خصوصا محبت فاطمه زهراء عليها السلام است. پيامبر صلي الله… به سلمان فرمود: «يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ» (مجلسي/ بحارالأنوار/ ج۲۷/ ص:۷۴). اي سلمان هر کس فاطمه را دوست بدارد در بهشت کنار من خواهد بود. محبت فاطمه زهراء ما را از جهنم جدا مي کند بهشتي مي کند. پيامبر مي فرمايد: محبت اين خانم شما را بامن محشور خواهد کرد. فاطمه زهراء هستيش را فداي راه خدا و امامت و ولايت کرد. فداي راه نجات خلق کرد. اگر فاطمه زهراء نبود همه سني بودند. دين اسلام باقي نمي ماند. حضرت زهراء شيعه را زنده کرد، مکتب ناب پدرش را حفظ کرد. حضرت مجتبي عليه السلام مي فرمايد: من يک شب جمعه با مادرم بودم ديدم از اول شب تا اذان صبح همه اش براي دوستان و شيعيان و مومنين و مومنات دعا مي کند. بعد از نماز صبح گفتم: يا مادرجان چرا همه اش براي ديگران دعا کردي؟ فرمود: اول به ديگران بعد به خودت خير برسان. اين راه و رسم حضرت زهراست. و قطعا اين ها روز قيامت اول هواي شيعيان و دوست داران خود را دارند. مرحوم آيت الله خوانساري حدود نود سالشان بود که از دنيا رفتند. پرسيده بودند که آقا شما شب اول قبر اميدتان به کيست؟ فرموده بود اميد من به محبت و ولايت و اشک هايي است که براي حضرت زهراء ريختم. پيامبر به سلمان فرمود: هرکس محبت زهراء در دلش باشد در صد جا به دادش مي رسم در موقع مردن، در قبر، در ميزان، در صراط، در محاسبه و قيامت و در جاهاي مهم ديگر به کمکش مي آيم. بعد فرمود: سلمان هر کس فاطمه از او راضي باشد من و خدا از او راضي هستيم. و هر کسي که فاطمه ام از او نا راضي باشد من و خدا از او ناراضي خواهيم بود. در آخر فرمود: «يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا» (همان). سلمان واي به حال آن هايي که به فاطمه ام ظلم کنند. واي به حال آن هايي که به شوهر و بچه هاي فاطمه ام ظلم کنند. فاطمه زهراء مارا از آتش جهنم جدا مي کند.

ذکر مصيبت
حضرت زهراءعليهاالسلام
شب اولي که عزيزي از دست مي رود خانه ماتم کده مي شود. و اگر آن عزيز از دست رفته همسر و مادر خانه باشند که ستون و بنياد خانه اند. آن هم مادر جوان هيجده ساله که چهار فرزند دارد که همه قد و نيم قد، از چهار سال تا هفت سال دارند. يکي از آقايان نقل مي کرد در سفر مکه آقايي با خانمش آمده بود که خانمش در حال احرام مريض شد حالش بد شد و در مني از دنيا رفت. خيلي واقعه تلخ و جان گذازي بود. شوهر آن خانم خيلي بي تابي مي کرد دلداريش مي دادند خدا را شکر کن خانمت در مهماني خدا از دنيا رفته و آمرزيده شده است. گفت: شما از درد دل من خبر نداريد. من ايران برگردم چهار تا بچه کوچک دارم اين ها به استقبال مادرشان مي آيند من جواب اين بچه ها را چه بدهم. امان از دل اميرالمومنين و بچه هاي يتيم بي بي عليها سلام ، اميرالمومنين نيمه هاي شب بدن آزرده زهراء را در قبر گذاشت. صورت زهراء را روي خاک قبر گذاشت. مقاتل نوشته اند وقتي دست هايش را از خاک قبر تکان داد همه غم هاي عالم به دل علي هجوم آورد رو کرد به قبر رسول الله گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» (مجلسي/ بحارالأنوار/ ج۹۷/ ص۲۶۳). يا رسول الله چقدر فاطمه زود از من جدا شد و به شما ملحق شد. يا رسول الله صبر من در اين مصيبت کم شد شجاعت و توان من در اين مصيبت کم شد. يا رسول الله کمکم کن. ديگر حزن و اندوه من دائمي است. شب هاي من به بيداري سپري مي شوند. باز هم دل آقا آرام نشد خم شد و صورت نورانيش را روي خاک قبر زهراء گذاشت گريه کرد. اما بعد از مدتي گريه کردن عباس عموي اميرالمومنين آمد گفت: علي جان نزديک صبح است دشمن خبردار مي شود جاي قبر بايد مخفي باشد. زير بغل هاي علي را گرفتند و به خانه آوردند. اما دل ها بسوزه براي بچه ها و خواهر اباعبدالله در کربلا، آيا کسي آمد دلداري بدهد؟ آري آمدند با تازيانه…. .