ماه رمضان، فرصت سازندگي

ماه رمضان، فرصت سازندگي

قال الله تبارك و تعالي:«و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة دعان فليستجيبوا لي و اليومنوا بي لعلهم يرشدون و قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ُ عَلِي خَيرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَر[۱]و عَلِي مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِييدُورُ مَعَهُ حَيثُ مَا دَار»[۲]
بشنو از نـي چـون حکايت مي کند و از جـدايي هـا شـکايـت مـي کـند
از نـيسـتـان تــا مــرا ببـريـده انــد از نـفـيرم مـرد و زن ناليـــــده انـد
هر که او از هـمـنوايي شــد جـدا بينوا شد گر چـه دارد صــد نــوا
همنشيني خويشي و پيوندي اسـت يار با نامحرمان چون بندي است
اي بسا هـنـدو و تـرک هـمزبـــان اي بسـا دو ترک چون نامحرمان
پس زبان محرمي خود ديگراست هم دلي از همزباني خوش تراست

برکات ذکر صلوات
ذکر صلوات همه وقت و همه جا، خصوصا در ماه رمضان و بالخصوص شب هاي قدر خيلي سفارش شده است. در روايت هست که دعا مستجاب نمي شود، بالا نمي رود، مگر اينکه اين ذکرشريف ضميمه آن بشود. در منتهي الامال، محدث قمي نقل کرده است که شب نوزدهم، حضرت امير مداومت بر ذکر صلوات داشته اند. صلوات بدي ها را تبديل به خوبي مي کند، ظلمت ها را تبديل به نور مي کند.
روايت داريم: شخصي خدمت امام صادق عليه السلام عرض کرد: آقا من توفيق داشتم که وارد خانه کعبه شدم.(مكاني به اين مقدسي،که محل ولادت آقا اميرالمومنين عليه السلام است) ولي چون قبلا پيش بيني نمي كردم، اعمال داخل كعبه را ياد نگرفته بودم. نشستم صلوات بر محمد و آل محمد فرستادم؛ آيا بهره و ثوابي از اين كارم برده ام؟ امام صادق عليه السلام فرمود: شما از داخل كعبه بيرون آمدي در حالي كه ثواب و حسنه شما از همه آنها بيشتر بود.

برتري ماه رمضان بر ماه هاي ديگر
«لَيلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر» (القدر/۳) اگر هيچ سندو مدركي براي فضيلت شب قدر نباشد، همين يك آيه از سوره مباركه قدر کفايت مي کند. شب قدر از هزار ماه هم بالاتر و برتر است؛ حالا چه قدر برتري دارد، نمي دانيم. روزهاي آخر ماه رمضان،پيامبر ما بستر رختخوابش را جمع مي كرد و شش دانگ خودش را وقف خدا مي كرد؛ دهه آخر را در مسجد معتكف مي شدند.يك سال جنگ بدر در بين ماه رمضان اتفاق افتاد و حضرت نتوانستند اعتكاف را در ماه رمضان برگزار كنند، سال بعدش دو دهه معتكف شدند.يعني اينقدر براي وقوف در مسجد و ذكر خدا و ياد خدا و عبادت اهميت قائل بودند.
پيامبر ما مي فرمايد: اگر مردم قدر ماه مبارك رمضان را مي دانستند، مي گفتند: اي كاش همه سال رمضان بود.در اين ماه خواب و نفس كشيدنت عبادت است. آقا اميرالمومنين علي بن ابيطالب صلوات الله و سلام الله عليه مي فرمايد: فضيلت ماه مبارك رمضان بر بقيه ماه ها، مثل فضيلت ما امام هاست بر بقيه مردم. هيچ كسي، هيچ شخصيتي با پيامبر و اهل بيت و چهارده معصوم قابل قياس نيست. در روايات مي فرمايند: ما را با هيچ كسي قياس نكنيد؛لذا فضيلت ماه مبارک رمضان را با بقيه ماه ها مقايسه نکنيد.
پيامبر اکرم سلام الله عليه وآله فرمود: محروم و بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه مبارک رمضان محروم بشود. قدر اين مجالس، اين حالات و اين گريه ها را بدانيد. گاهييك قطره اشك،يك درياي آتش را خاموش مي كند.
روايت داريم: روز قيامت بنده گنهكاري را مي آورند كه گناهش خيلي زياد است. همان طوري كه يك جمادمثل دوربين مي تواند عكس و صورت و تصوير ما را ضبط كند و بعدا پخش كند، خدا مي تواندبه اعضاي ما اين قدرت را بدهد که خود اعضا و جوارح ما فيلمبرداري كنند يا به نطقبيايند.«أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَي ء» (فصلت/۲۱) انسان به اعضا و جوارحش ميگويد: چرا برعليه من شهادت مي دهيد؟«لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَينا» (فصلت /۲۱ ) مي گويند: اين کار خدا بود. سنگ ريزه چه طور در دست پيامبر سلام الله عليه وآله شهادتين گفت؟ اين مژه هاي چشم مي گويند: بار پروردگارا ما هم يك شهادتي داريم.يك شبي اين بنده تو بلند شد و به ياد گناهانش افتاد و ناله كرد؛ آن قدر گريه كرد كه ما تر شديم. خداي متعال مي فرمايد: چون كه اين از خوف من گريه كرده، او را به طرف بهشت برگردانيد. درياي رحمت الهي به موج مي آيد و اين بنده را برمي گردانند.

ماه رمضان، فرصت سازندگي
اين شب ها، شب سازندگي است؛از خدا بخواهيم اين نفس اماره و شيطان ما را مغلوب كند. فرمود:در ماه رمضان درهاي بهشت باز است، درهاي جهنم هم بسته است،شيطان هم در غل و زنجير است.
يكي از كارهاي مهم اين شب ها و اين لحظه ها، توبه و استغفار است. جوانان عزيز، قدر بدانيد.
“در جواني پاك بودن شيوه پيغمبريست”
در پيري هم مهم است؛ اما در جواني خيلي مهم است. در جواني كه انسان غرائزش تر و تازه است و هر كاريرا مي تواند انجام دهد، بيايد در خانه خدا ناله بكند، گريه بكند. ما حديث داريم:ثواب دو ركعت نمازي كه جوان مي خواند، هفتاد برابر نمازي است كه انسان پير و مسن مي خواند. در روايت داريم: گناه جوانها را خدا زودتر مي آمرزد. روايت داريم: آنهايي كه زير هيجده سال هستند، خدا زودتر مي آمرزد. حالا از افراد پير و مسن انتظار و توقع بيشتر است؛ اما كسي كه سنش كمتراست،تجربه ندارد، جهالت دارد. خداي متعال هم سريع الرضاست، كريم العفو است، عظيم المن است.
در اين شب ها خيلي جاي اميدواري است. نبايد به خودمان خوشبين باشيم؛ بلکه بايد به خدا خوشبين باشيم،بايد از خودمان مايوس باشيم. چه عيبي دارد که خودمان را مورد اتهام بدانيم،يعني مقصر بدانيم. هر چه بدي است را به خودمان نسبت بدهيم.ما خداي خوبي داريم، ميزبان خوبي داريم، واسطه هاي خوبي داريم.

خدا، تنها دادرس
خدا در قرآن مي فرمايد:«وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر» (الضحي /۱۰) سائل را از در خانه ات دور نكن. امام سجاد عليه السلام در دعاي ابو حمزه مي فرمايد:«فبعزتك لو انطهرتني ما برحت من بابك و لا كففت عن تملقك لما الهم قلبي من المعرفة بكرمكك و سئت رحمت يا كريم»[۳]خدايا،اگر تو مرا از در خانه ات براني،من کجا را دارم که بروم؛ اگر نهيب بزني، ردم كني، در را ببندي، من اين در را رها نمي كنم.
گفت پيغمبر كه چون كوبي دريعاقبت زآن در برون آيد سري
امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: خدايا، اگر نهيبم بزني، ردم بكني،«لا كففت عن تملقك»[۴] من چاپلوسي مي كنم. به در خانه ات اينقدر سر مي سابانم، اين قدر ناله مي زنم که در را به رويم باز کني. چون اين معرفت در قلب من آمده كه تو خيلي آقايي، كريمي، بزرگوار هستي.
به خدا قسم ما جز خدا كسي را نداريم.يك لحظه نفسمان بند بيايد، ما را در خانه نگه نمي دارند، فوري مي برنددر سردخانه مي گذارند. به ياد بياوريم آن زماني كه ما رادر كفن مي پيچند،در چاله اي به نام قبر مي گذارند، آنجا چهکسي به درد من و شما مي خورد؟ اين كاغذها و اعلاميه ها و قبرها را نگاه بكنيد، نصف افرادي كه ميميرند،يا ميانسال هستند يا جوان؛ لذا هر سال را احتمال بدهيد که سال آخر باشد.براي توبه و استغفار سنگ تمام بگذاريم.به ياد بياوريم آن زمانيرا كه ما را در چاله قبر تك و تنها رها مي كنندو مي روند.«الهي و ربي من لي غيرك»[۵]غير از خدا، غير از اولياء خدا،چه کسي به درد ما مي خورد؟ جز خدا و اولياء خدا، هر كس و هر چيزي هست، ما از آن جدا مي شويم.همان پدري كه يك عمر در اين خانه خون دل خورده و زحمت كشيده، همان مادري كه شصت سال،هفتاد سال، واقعا خون جگر خورده براي بچه هايش، كار كرده است، وقتي كه نفسش بند آمد، همان دختر مي ترسد کهاو را در خانه نگه دارد.

خداي مهربان تر از مادر
اميرالمومنين عليه السلام به خدا عرضه مي دارد:«يا حنان و يا منان»[۶] منان، يعني اي خدايي كه به همه ما منت داري. ما همه بدهكاريم؛ هيچ وقت از خدا طلبكار نباشيم. هميشه بگو خدايا، من بدهكارتوأم، من مقصرم، من كوتاهي كردم. اگر عبادت جن و انس را هم به جا آوردي، بگو خدايا، من مديون و بدهکار توأم.نبايد ما را غرور و عجب نگيرد.«فياذاالمن و لا يمن عليه»[۷] اي خدايي كه به همه منت داري و هيچ كس به تو منت ندارد، بيا منت بگذار و ما را از آتش جهنم آزاد كن، ما را وارد بهشت كن.
حنانه، يعنيمادري كه از روي محبت دست دراز مي كند و بچه اش را در آغوش مي كشد. راجع به حضرت زهرا سلام الله عليها اين تعبير آمده كه وقتي حسنين عليهم الصلاة و السلام خودشان را روي سينه مادر انداختند،«انها حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يدَيهَا»[۸]حضرت يك ناله جانسوزي كردند و بندهاي كفن باز شد و حسنين را به سينه چسباندند. حنين،يعني ناله اي كه ازروي شعف و اشتياق باشد.
اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايد:«المقبل علي من اعرض عنه[۹]»يعني خداي مهرباني كه روي مي آورد به آن بنده فراري. اين عبدي كه مي خواهد فرار كند، خدا راه هاي زيادي مي گذارد كه اين را برگرداند و نجاتش دهد. صد و بيست و چهار هزار پيامبر فرستاده، اين همه كتاب هاي آسماني، اين همه وعاظ، اين همه رفقاي خوب، جلسه خوب گذاشته که ما را هدايت کند. فكر مي كني شما آمدي؟ خدا شما را آورده است. اگر نمي خواست جواب بدهد كه ما را نمي آورد. علامت پذيرش و قبولي اين است كه دعوت مي كنند.
گر مي برندت واصلي گر مي روي بي حاصلي
به خدا خيلي خوشبين باشيم؛خداي ما خيلي مهربان است.خدا مي گويد: بيا من دستت را مي گيرم.
«اظهر الجميل ستر القبيح لم يواخذ بالجريره لم يهتك الستر»[۱۰]اي خدايي كه خوبي ها را ظاهر مي كني، اي خدايي كه بدي ها را مي پوشاني، اي خدايي كه گناهان را مواخذه نمي كن، اي خدايي كه عفو و كرمت زياداست، اي خدايي كه پناه همه گنهكاراني.«يا ملجا العاصين»[۱۱]«يا ملجا كل مطرود»[۱۲]«يا اجود الاجودين يا اكرم الاكرمين يا ارحم الراحمين يا ارئف من كل رئوف يا احب من كل»[۱۳]اي پناه كسي كه از همه جا طردش كردند و همه درها را به رويش بستند.«خلصنا من النار يا رب»[۱۴]ما را از آتش جهنم نجات بده.

علي عليه السلام ، ذوب در خدا
ما مثل يك شمعي هستيم كه در شرف آب شدن و خاموش شدن هستيم؛ اين شمع دارد تمام مي شود. اگر با اين شمع چراغ ديگري براي آن عالم روشن كردي، كردي؛وگرنه در ظلمات و تاريكي مي ماني. از روزي كه ما به دنيا آمديم، با سرعت به طرف آخرت و مرگ مي رويم، آخرت و مرگ هم به طرف ما مي آيد و خيلي زود هم به هم مي رسيم. عن قريب است كه از ما اثري باقينماند؛ بياييم به فكر آخرت باشيم، زاد و توشه تهيه كنيم.
الگوي ما بايد امير المومنين عليه السلام باشد.حضرت چقدر عبادت مي كرد! چقدر نماز مي خواند! چقدر قرآن مي خواند!«عليمَمْسُوسٌ فِي ذَاتِ اللَّه»[۱۵]؛اين حديث را اهل سنت هم نقل كرده اند كه پيامبر خدا، حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام ذوب شده در ذات خداست.
گفت:”خاك بر فرق من و تمثيل من”. در عشق هاي مجازي، كسي كه عاشق كسي مي شود، راه رفتنش، حركتش، حرف زدنش، رنگ و بويش، لباس پوشيدنش، طرز كارش، طرز فكرش، همهمثل معشوقشمي شود. اميرالمومنين عليه السلام ،همه وجودش را عشق و محبت خدا ذوب كرده بودو فاني در خدا شده بود؛ همه وجودش، وجود خدا شده بود. خود اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايد:«أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي»[۱۶]من قلب نگهدارنده خدايي هستم؛يعني من از خودم هيچ چيز ندارم.
پيامبر خدا صل الله عليه و آله مي فرمايد: اگر كسي مي خواهد به مرده راه رونده نگاه كند، به علي بن ابيطالب عليه السلام نگاهبكند.يعنيعلي عليه السلام كسياست كه همه هستي اش را به خدا داده و حياتش از حيات خداست. «فاني في الله و باقي بالله»، يعني هيچ نمايي از خودش ندارد، هيچ نفسانيتي در او نمود ندارد،ظهور لاالهالا الله است. مگر همينطور كسي خانهزاد خدا و مولود كعبه مي شود؛يعني اين شخصيت مظهر تمام نماي خداست.
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
اگر كسي مي خواهد خدا را ببيند، بايدبه صفات و اسماء و حركات اميرالمومنين عليه السلام نگاه بكند. همه وجودش رنگ و بوي خداييدارد.

ذکر مصيبت اميرالمومنين عليه السلام
از امام باقر عليه السلام پرسيدند: پيامبر جنگ زياد داشتند، اميرالمومنين هم در طول خلافتشان جنگ زياد داشتند؛ آيا جنگ هايپيامبر سخت تر بود يا جنگ هاي اميرالمومنين عليه السلام ؟ فرمود: جنگ هاي اميرالمومنين سخت تر بود؛چون پيامبر با بت پرست ها مي جنگيد، اما اميرالمومنين عليه السلام با کساني مثل خوارج نهروان که ادعاي مسلماني مي کردندو نماز شب مي خواندند، مي جنگيد. طلحه و زبير و همسر پيامبر در مقابل اميرالمومنين عليه السلام ايستادند. شب ها و روزهاي آخر ماه، حضرت بارها مي فرمودند: اين ماه ديگر ماه آخر عمر من است و من به زودي از دنيا خواهم رفت.مي فرمودند: نزديك است كه محاسن من با خون سرم خضاب بشود. خودشان بارها خبردادند.
در شب نوزدهم حضرت سعي مي كردند که بيدار باشند؛ اما مي فرمايد:چند لحظه اي چشم من روي هم رفت و خواب بر من غلبه كرد.«فَسَنَحَ لِي رَسُولُ اللَّه»[۱۷]در آن چند لحظه اي كه مرا خواب گرفت،پيامبر را در عالم خواب زيارت كردم.«يا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ»[۱۸]عرض کردم: يا رسول الله، به شما شكايت مي كنم از ستيزه جويي و دشمني و كينه توزي امت كه با من چه كردند.پيامبر خدا فرمودند:«ادْعُ عَلَيهِم بالهلاک»[۱۹]يا علي، نفرين بكن.حضرت فرمود: من دست به دعا برداشتم: خدايا، عوض اين مردم، بهتر از اين نصيبم كن.يعني من را كنار پيامبر وحضرت زهرا سلام الله عليهماببرو عوض من هم بدتر از اين به اينها برسان. كسي كه مظهر حلم و صبر و مقاومت است، دست به نفرين بردارد که خدايا، مرا از اين مردم جدا كن. فرمود: صبر كردم همانند كسي كه استخوان در گلو و خار در چشم داشته باشد.
اميرالمومنين سلام الله عليه هر شب مهمان يكي از فرزندان مي شدند. شب نوزدهم نوبت دختر بزرگوارشان ام كلثوم سلام الله عليها بود. حضرت وقتي مهمان شدند، بعد از نماز مغرب سر سفره افطار نشستند.حضرت،شب هاي آخر سه چهار لقمه بيشتر ميل نمي كردند.پرسيدند: آقا، چرا اين قدر كم غذا ميل مي كنيد؟ فرمود: چون ملاقات من با خدا نزديك شده، مي خواهم با شكم خاليخدا را ملاقات كنم. ام كلثوم مي گويد: من يك ظرف شير و يك مقدار نان جو و نمك آماده كردم و سر سفره آوردم. چشمانحضرت که به اين شير و غذا افتاد، شروع به گريه کرد. مدتي گريه كردند و فرمودند: دخترم، شما چه وقت ديديکه سر سفره من دو نوع غذا باشد؟ قسم خوردکه من از اين غذا ميل نمي كنم، مگر اينكه يك رقمش را برداري. ام كلثوم مي گويد: من ظرف شير را برداشتم. حضرت چند لقمه اي از نان جو با آن نمك ميل كردند و بعد بلند شدند. فرمودند: فرزندم، هر كس خوشي و لذت هاي او در دنيا بيشتر باشد، روز قيامت هم حسابش طولاني تر خواهد بود. در حلال خدا حساب و در حرامش هم عقاب است. بعد حضرت آماده عبادت و راز و نياز با خدا شدند.
همه نوشتند که شب نوزدهم، حال اميرالمومنين فوق العاده منقلب بود. گاهي مشغول ذكر و قرآن و دعا بودند، گاهي هم مي آمدند در حياط و به آسمان نگاه مي كردند.با يك حالت انقلاب عجيبي مي فرمودند:«اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي الْمَوْت»[۲۰]خدايا مرگ را بر علي مبارك گردان. گاهي هم مي فرمودند:«انا لله و انا اليه راجعون لا حول و لا قوة الا بالله» مي فرمود: به خدا قسم من دروغ نمي گويم و به من دروغ هم گفته نشده است؛امشب همان شبي است كه به من وعده ملاقات دادند؛ من بايد آماده بشوم. تا نزديك اذان صبح مشغول مناجات و راز و نياز بودند. موقع نماز وارد حياط و صحن خانه شدند، مرغابي هايي كه در خانه بودند، آمدند جلوي علي را گرفتند.همين که مي خواستند از در حياط بيرون بيايند، كمربند آقا به قلاب در گير كرد و باز شد؛يعني اين در هم مي گويد: علي عليه السلام ، امشب به مسجد نرو. اقا كمربندشان را محكم بستندوبه خودشان خطاب کردند: اي علي، كمرت را براي مرگ محكم ببند؛ مرگ در كمين است و به زودي بايد او را ملاقات كني.
حضرت زينب، ام كلثوم، امام حسن و امام حسيناز ديدناين حالات و حركات متاثر و نگران بودند. امام حسن عليه السلام همراه پدر بزرگوارشان حركت كردند كه همراهي كنند؛ اما اميرالمومنين عليه السلام راضي نبود كه فرزندانش در موقعضربت خوردن در كنارش باشند؛ به امام حسن عليه السلام فرمود: به حقي كه به تو دارم،برگرد. امير المومنين موقع اذان آمدند در مأذنه مسجد كوفه و براي آخرين بار أذان گفتند. وقتي اميرالمومنين اذان مي گفتند، صداي دلربايشان به همه شهر كوفه مي رسيد. آمدند در محراب عبادت و مشغول نماز شدند.ابن ملجم هم گوشه اي خودش را مخفي کرد. اين نانجيب هزار درهم شمشيرش را خريده بود و هزار درهم داده بود كه تيز كرده بودند و هزار درهم براي مسموم كردن آن داده بود. سم عجيبي بكار برده بود. موقعي كه حضرت مشغول نماز شدند،همين كه سر از سجده بلند كردند، چنان ضربتي بر فرق و پيشاني اميرالمومنين عليه السلام زدکه حضرت يك وقت فرياد زد: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»[۲۱]به خداي كعبه رستگار شدم.يك وقت ديدند خروش از ملائكه آسمان و زمين بلند شد. درهاي مسجد به هم خورد، باد و طوفان بلند شد. از آسمان ها جبرئيل ندا داد: «تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَي»[۲۲] به خدا قسم اركان هدايت شكسته شد و در هم فروريخت.«عروة وثقاي الهي» شكسته شد، فرياد و ناله و خروش از مردم بلند شد.
من نمي دانم ضربتي که اين نانجيب زد، چه ضربتي بود؟! اميرالمومنين که درب خيبر را از جا کند، ديگر از جا نتوانست بلند بشود. امام حسنو امام حسين سلام الله عليهما آمدند و ديدند امير المومنين سلام الله عليه خاک هاي محراب را به فرق شکافته مي ريزد. «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى »[۲۳] آقا امام حسن سلام الله عليه سر پدر را در دامن گرفت وشروع به گريه کرد.
آقا چشمهايشان را باز کردند و فرمودند: حسنم، گريه نکن، گريه تو ناراحتم مي کند. تو را هم با زهر و سم به شهادت مي رسانند، برادرت اباعبدالله سلام الله عليه را با شمشير ستم به شهادت مي رسانند. مي گويند: آقا نمي توانست روي پاي خودش بايستد؛ياران جمع شدند و زير بغل هاي آقا را گرفتند. حصيري آوردند، آقا را بلند کردند و روي حصير گذاشتند. نقل مي کنند: وقتي آقا را آوردند به در خانه و خواستند وارد خانه کنند، فرمودند: اجازه بدهيد من با پاهاي خودم وارد خانه بشوم. دوست ندارم دخترم زينب من را به اين حالت ببيند، طاقت ديدن اين منظره را ندارد. عرض کنيم: يااميرالمومنين سلام الله عليه ، شما طاقت نداشتيد که زينب شما را به اين حال ببيند؛ چه گذشت به دختر بزرگوارتان، وقتي که آمد بالاي بلندي؛ ببيند بدن برادر در گودي قتلگاه افتاده، نيزهدارها با نيزه و شمشيردارها باشمشير مي زنند. لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ [۲۴]

حجةالاسلام و المسلمين فرحزاد
[۱]- بحار الانوار /علامه مجلسي /۳۸/۱۸۸/ باب۶۳- النوادر …ص۱۸۶
[۲]- بحار الانوار /علامه مجلسي/ ۲۸/۳۶۸/ تنبيه …ص:۳۶۰
[۳]- همان
[۴]- همان
[۵]- مفاتيح الجنان/شيخ قمي /۶۲
[۶]- مفاتيح الجنان/ شيخ قمي /۸۶
[۷]- اقبال الاعمال /سيد ابن طاوس /۲۵/ دعاء بعد از کل فريضه …ص:۲۴
[۸]- بحار الانوار /علامه مجلسي /۴۳/۱۷۹/ باب۷- ما وقع عليها من الظلم وبکائها وشکايتها في مرضها الي شهادتها وغسلها ودفنها وبيان العله في اخفاء دفنها صلوات الله عليهما ولعنه الله علي ظلمها …ص:۱۵۵
[۹]كفعمى،ابراهيمبنعلىعاملى،البلدالأمينوالدرعالحصين، ۱جلد،مؤسسةالأعلميللمطبوعات – بيروت،چاپ: اول، ۱۴۱۸ ق.
[۱۰]- مفاتيح الجنان/شيخ قمي /۸۶
[۱۱]- همان
[۱۲]- همان
[۱۳]- همان
[۱۴]- همان
[۱۵]- بحار الانوار /علامه مجلسي/۳۹/۳۱۳/ باب ۸۸- کفر من سبه او تبرا منه صلوات الله عليه وما اخبر بوقوع ذلک بعد وما ظهر من کرامته عنده …ص:۳۱۱
[۱۶]- همان
[۱۷]- همان
[۱۸]- همان
[۱۹]- همان
[۲۰]- بحار الانوار /علامه مجلسي/۴۲/۲۷۸/ باب۱۲۷- کيفيته شهادته ع و وصيته وغسله والصلاه عليه ودفنه …ص:۱۹۹
[۲۱]- بحار الانوار /علامه مجلسي /۴۲/۲۳۹/ باب۱۲۷- کيفيته شهادته ع و وصيته وغسله والصلاه عليه ودفنه …ص:۱۹۹
[۲۲]- بحار الانوار /علامه مجلسي/۴۲/۲۸۵/ باب۱۲۷- کيفيته شهادته ع و وصيته وغسله والصلاه عليه ودفنه …ص:۱۹۹
[۲۳] طه : ۵۵
[۲۴] الكافي/شيخ کليني/۱/۲۳۰/ باب ما أعطي الأئمة ع من اسم الله …ص:۲۳۰