قرض الحسنه – خاطره شماره ۷

گاه پدرم مقروض بود ولی به گونه ای زندگی مارا اداره میکرد که ما هیچ محدودیتی احساس نمیکردیم. مثلاً یکبار در نوجوانی که ایشان مقروض بود چیزی را میخواستم که برای من بخرند ولی نمیخریدند وعلت آن را هم نمیگفتند ومن ناراحت شدم وبر خواسته ام اصرار می کردم ولی ایشان نمی گفت قرض دارم بلکه گفت من الان نمیتوانم این وسیله را برای تو تهیه کنم .لذا دلگیر شدم. مادرم که متوجه قضیه بود وقتی پدرم در خانه نبود قضیه را به من انتقال داد ومن خیلی شرمنده شدم لذا وقتی پدرم به منزل آمد گفتم نیازی به خرید این وسیله ندارم ودر ضمن اگر به شما کمکی میشود پول ماهانه ام راکه به من میدهید ندهید. ایشان خندیدند وگفتند نه علیرضا جان به این پول آن طورکه فکر میکنی احتیاج ندارم. پسرم من از وجوهات در زندگی ام استفاده نمیکنم ولی اگر بخواهم پول در بیاورم واقعاً میتوانم ماهی یک میلیون تومان درآمد داشته باشم ولی میخواهم استقلال مالی داشته باشم وبه لحاظ مالی فکر میکنم در سطح و حد معینی باید هزینه داشته باشم.
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص۹۵