عبادت واقعي

عبادت واقعي
قال الله تبارک و تعالي: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا» (احزاب/۴۱-۴۳).

ذکر و عبادت هاي واقعي
در روايت داريم شيطان دو نوع است جني و انسي، خداوند متعال مي فرمايد:
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» (انعام/۱۱۲). براى هر پيامبرى دشمنى از شيطان هاى انس و جن قرار داديم. اگر امام از آمريکا تعبير به شيطان بزرگ کردند چون شيطان انسي هم داريم. يعني افرادي که کار شيطاني مي کنند. حقيقت شيطان در هر کس که باشد آن کس شيطان است. گاهي شيطان انسي کاري مي کند که شيطان جني مي گويد اي والله من عقلم به اين جاها نمي رسيد.
اي بسا ابليس آدم روي که هست پس به هر دستي نبايد داد دست
روايت داريم دشمن هاي اهل بيت از شيطان بدترند يعني قاتل حضرت زهرا۳ از شيطان بدتر است. پيامبر(ص) فرمودند:
«شيطان الْجِنِّ وَ يَبْعُدُ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم»[۱] شيطان جني با ياد و ذکر خدا دور مي شوند و يک مصداق ذکر الهي هم ذکر
«لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم» است. اگر مصيبتي، غمي، گرفتاري پيش مي آيد بهترين کار ياد خداست. ياد خدا نورانيت ايجاد مي کند. ياد خدا هم نبايد فقط لفظي باشد. اشتباه بزرگمان اين است که به لفظ تنها قانع هستيم يعني نماز و قرآن را فقط تلاوت مي کنيم، کارهايمان ظاهريست باطن ندارند. امام صادق(ع) مي فرمايند: آن کسي که فقط با زبان نماز مي خواند، لا اله الا الله مي گويد، قران تلاوت مي کند ولي اين ها در قلبش رسوخ نکرده مسلمان واقعي نيست. مسلمان واقعي کسي است که اين ذکرها به قلبش هم رسوخ کرده باشد. تمام دشمنان اهل بيت: نماز مي خواندند، روزه مي گرفتند، قرآن مي خواندند، وقتي امام حسين را شهيد کردند تکبير گفتند، به زبان مسلمان بودند ولي قلبا مسلمان نبودند. «و من الناس من يعبد الله علي حرف» (حج/۱۱). حرف در عربي يعني در کنار کار، يعني خدا را کنار کارش قرار داده است. متن کارش شده دنيا، هوي و هوس، خوراک و پوشاک و مسکن، يک خم و راستي هم مي شود که از قافله عقب نماند. اين فايده اي ندارد. ذکر واقعي ذکري است که به اعمال ما هم نفوذ بکند. امام جواد(ع) مي فرمايد: «القصد علي الله تعالي بلاقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال»[۲] اگر کسي با وجود و قلبش به خدا قصد بکند اين کار او را بهتر به خدا مي رساند از اينکه اعضاء و جوارحش را به کار بگيرد اما دلش با خدا نباشد. يعني مي آيد رو به قبله مي ايستد بدنش حاضر است اما دلش حاضر نيست. به قول حافظ که مي گويد:
هر گز حديث حاضر و غايب شنيده اي من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است
روايت داريم خداوند متعال مي فرمايد: من با قلب و روحت کار دارم. اي کسي که بدنت را آوردي و رو به قبله ايستادي ولي قلبت جاي ديگر است نمي ترسي تو را مثل الاغ و حيوان بکنم. روايت داريم از نماز آن مقداري که حضور قلب داريد قبول است.
اي بـرادر تو همـان انديشه اي ما بقي خود استخوان و ريشه اي
گر بود فکر تو گل تو گلشني ور بـود فکـر تو حـيـمه گلـخني

انواع پرستش خداوند
امام صادق(ع) مي فرمايد: «من عبد الاسم دون المعني فقد کفر و من عبدالاسم و المعني فقد اشرک و من عبد المعني دون الاسم فقد وحد»[۳] اگر کسي اسم را مي پرستد ولي معني را نمي پرستد لا اله الاالله را مي گويد ولي خدا را قبول ندارد اصلا خدا را حاضر و رزاق نمي داند اين شخص کافر است. (مثلا کسي بگويد که اين مغازه رزق من را مي دهد.) و اگر کسي هم اسم و هم معني را مي پرستد براي خدا شريک قائل شده است و اين کارش شرک است. مثلا کسي بگويد که خدا رزاق است اما اسباب هم بي اثر نيستند بالاخره اداره و کارم يک تاثيري دارند. اين هم اهل شک و شرک است. اگر کسي هم بگويد همه اين ها وسيله است و خدا رزاق است ولي مالش را پاک نمي کند خمس و زکاتش را نمي دهد اين شخص از کفر بيرون آمده ولي فاسق است.

اهميت خمس در اسلام
چند درصد از مردم نماز مي خوانند و چند در صد از اين مردم نمازخوان واقعا به احکام شرعيشان عمل مي کنند و خمس و زکاتشان را مي دهند؟ لباسي که خمسش را ندهيم نماز خواندن با آن لباس اشکال دارد، اگر پول حمام را با پولي که خمسش را نداده ايم بدهيم غسلمان اشکال دارد و وقتي غسل درست نباشد هيچ کدام از عبادت هايمان درست نخواهد بود. چون تصرف در خمس، تصرف در سهم امام است. حتما بايد حساب سال داشته باشيم. آيا تحمل عذاب آخرت را داريم؟ فردا از دنيا رفتيم سادات و اهل بيت مقابلمان بايستند و از ما شاکي باشند چه جوابي مي خواهيم بدهيم. خدا مي فرمايد يک پنجم اضافه مالت را بده نمي گويد که پنج پنجمش را بده. مرحوم سيد بن طاووس برعکس عمل مي کرد که با امام زمان رابطه داشت. چهارپنجم منفعتش را خمس مي داد و يک پنجمش را خودش خرج مي کرد. در زکات هم نه دهمش را مي داد ويک دهمش را خودش بر مي داشت. جوان ها از روز اولي که از پدرشان مستقل مي شوند يا درآمد مستقلي براي خودشان دارند يک حساب سال براي خودشان بگذارند. از اول خودتان را عادت بدهيد که وقتي مالتان بيشتر شد وحشت نکنيد و خمس و زکاتتان را بدهيد. ندادن خمس و زکات يک نوع دزدي است.

حضور قلب در نماز
حديث داريم کسي که لفظ را بپرستد مسلمان شعاري و زبانيست و کافر است. اصلا خدا نماز را براي چه واجب کرده است؟ نماز را واجب کرده که حضور قلب در ما زياد بشود. «اقم الصلاة لذکري» (طه/۱۴). نماز را به پا بدار تا ياد من در شما بروز پيدا کند. فلذا مي فرمايد که از نماز هر چقدر که توجه داري قبول است و بقيه اش قبول نيست. يعني پيش خدا نيست جاي ديگر است. يک بنده خدايي معمار بود به نجف رفت وضويي بگيرد دو رکعت نماز بخواند (نماز خواندن در حرم مولي دويست هزار برابر ثواب دارد.) همان طور که داخل حرم مي رفت چشمش به گلدسته خراب شده افتاد. در نمازش وقتي الله اکبر گفت با خودش فکر کرد که اگر بخواهيم گلدسته حضرت امير را درست کنيم چقدر آجر و مصالح مي برد، همين طور فکر کرد يک وقت ديد که دارد مي گويد السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته، از اول نماز تا آخر نماز به فکر درست کردن گلدسته بود.
پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: «ليست صلاتک قيامک و قعودک انما صلاه اخلاصک و ان تريد بها الله وحده»[۴] نماز صرف يک خم و راست شدن نيست بلکه نماز شما اخلاص شماست. اين که در نماز الله اکبر مي گويي يعني خدا بزرگ وغير خدا کوچک است. دست که بالا مي بري يعني غير خدا را پشت سر ريختم اگر وقعا نمازمان اين گونه باشد نماز است و الا فايده اي ندارد.
آيت الله دستغيب؛ مي گويد پدر من روحاني پيرمردي بود که در فلان مسجد شيراز نماز مي خواند. پدرم نقل کرد که يک روزي وقتي به مسجد آمدم که نماز بخوانم بنده خدايي که سرو وضع ساده اي داشت وقتي ديد وقت اذان است به مسجد آمد که نماز بخواند. در صف اول پشت سر من نماز را به من اقتدا کرد اما در آخرهاي سوره حمد فرادا کرد و نماز خودش را تندتر خواند و تمام کرد. غذاي مختصري داشت پشت سر من سفره اش را باز کرد مشغول غذا خوردن شد. بعد از سلام نماز ديدم پشت سرم ول وله شد. گفتم چه شده؟ مردم گفتند اين آدم نفهم آمد به شما اقتداء کرد و در همان رکعت اول فرادا کرد بعد هم سفره پهن کرده دارد غذا مي خورد. پدر ما رويش را برمي گرداند به اين آقا مي گويد که آقا جان چرا شما اين کار را کرديد؟ ايشان مي گويد که من بلند و جلو جمعيت بگويم يا يواش بگويم؟ آقا احتياط مي کند مي گويد يواش بگو. مي آيد در گوش آقا مي گويد ما يک کارگري هستيم رد مي شديم خدا صدايمان کرده (حي علي الصلاة) ما هم به نماز آمديم و در صف اول نماز صف ايستاديم ولي وقتي شما الله اکبر گفتي رفتي تو اين فکر و خيال که من پير شدم راه خانه ام به مسجد دور است و پياده آمدن به مسجد برايم سخت است گفتي بايد يک الاغ بخرم. در فکرت به ميدان الاغ فروش ها رفتي و دنبال خريد الاغ بودي که کدام مدلش خوب است. من اقتدا کردم که من را پهلوي خدا ببري نه به ميدان الاغ فروش ها، اين چه نمازي است که داري الاغ مي خري؟ (اين خيلي مهم است که يک آدم بي سواد نوري به قلبش برسد که درون امام جماعت را هم ببيند که کجا دارد مي رود.) طاقت نياوردم فرادا کردم خودم نمازم را خواندم گرسنه بودم جايي ندارم گفتم يک لقمه نان بخورم. «القصد الي الله تعالي بالقلوب البلق من اتعاب الجوارح بالاعمال»[۵] ما جسم را سر نماز مي آوريم اما خدا مي فرمايد:من با ذهن و دل و قلبتان کار دارم.
الا نزد کسـي بنشـيـن که او از دل خبر دارد
بـزير آن درخـتـي رو که آن گل هاي تـر دارد
نه هر زير زبر ارد نه هر بحري گهر دارد
نه هرچشمي نظر دارد نه هر کلکي شکردارد
کربلايي احمد مي گفت: نماز يعني انس گرفتن، با خدا عشق و حال کردن. اگردر نماز عشق باشد از نماز لذت مي بري والا نمازت صرف خم و راست شدن است.

عشاق واقعي
يکي از عاشقان امام زمان مي گفت يا امام زمان من مي خواهم شما را ببينم عاشق شما هستم چرا خودتان را به ما نشان نمي دهي. کارش صابون درست کني بود. يک روز که مواد صابون زياد درست کرده بود و در پشت بام ريخته بود تا خشک بشود يک نفر در مغازه اش آمد و گفت من از ياران امام زمان هستم آقا اجازه داده که شما را خدمتشان ببرم. (عاشق واقعي امام زمان کسي است که به هيچ چيزي دلبستگي نداشته باشد. اگر هم دل بستگي دارد ياد و محبت امام زمان بر اين ها غالب باشد اگر آقا فرمود ول کن، ولش کند.) اين آقاي صابون فروش گفت برويم. راه افتادند و به يک رودي رسيدند نماينده آقا گفت از اين رود که رد بشويم خيمه آقا آن طرف رود است. صابون فروش گفت: حالا چطور از اينجا رد بشويم؟ نمايند آقا گفت: که من ياد خدا مي کنم و از روي رود خانه مي روم تو هم تو هم به ياد خدا و امام زمان باش و پشت سرمن بيا. تا نصف رودخانه که رفته بودند اين آقا به فکر صابون هايش افتاد که الآن اگر باران بيايد صابون ها را مي شورد مي برد. تو اين فکرها بود که تو آب افتاد. نماينده امام زمان گفت: حتما ياد غير خدا و امام زمان کردي؟ گفت: بله، به فکر صابون هايم افتادم. از آب رد شدند و کنار خيمه آقا رسيدند نماينده گفت من داخل مي روم که از آقا اجازه بگيرم. رفت و به آقا گفت آقا اجازه مي فرماييد داخل بيايد؟ آقا فرمودند: برش گردان برود اين هنوز تو صابون غرق است.
حاج حسين مظلومي مي گفت من کارگري مي کردم مي گفتم يا صاحب الزمان، چاه مي کندم مي گفتم يا صاحب الزمان، هر کاري مي کردم مي گفتم يا صاحب الزمان، يک شب امام زمان را خواب ديدم آقا فرمودند: حسين، گفتم: بله، شمشيري دست آقا بود فرمودند جلو بيا گردنت را بزنم. خوشحال شدم لبخند زدم جلو آقا رفتم سر و گردنم را بردم جلو آقا گفتم قربان خودت و شمشيرت بروم شما هر چه بگويي درست است. آقا تبسمي کردند و فرمودند: حسين مي خواستم امتحانت کنم و شمشير را به من دادند شمشيرش عجيب بود. به کوه سنگي مي زدم کوه متلاشي مي شد. (امام زمان قيام به شمشير مي کند و معلوم نيست شمشير کنايه از وسيله جنگ و دفاع است يا نه،)

ذکر مصيبت آقا اباالفضل العباس(ع)
امام حسين به برادري که امام نيست مي گويد که تو برادر و يار مني، جان من به قربانت، امام سجاد(ع) فرمودند: براي عمويم ابا الفضل رتبه و درجه اي است که تمام شهداء به حال او غبطه مي خوردند. مرحوم حائري مازنداراني نقل مي کند شيخ عذري که از علماي عراق بوده اشعار قشنگي براي حضرت اباالفضل سرود. قصيده اش را گفت رسيد به اين بيت: «يوم ابوالفضل استجار به الهدي». يعني مظهر هدايت اباعبدالله به برادرش اباالفضل پناه برد و کمک خواست . مي گويد اين مصرع را که گفتم لرزه به بدنم افتاد نکند که بي ادبي باشد بگويم امام حسين به برادرش پناه برد و کمک خواست. ترسيدم دنباله مصرع را نگفتم خوابيدم درخواب آقا اباعبدالله را خواب ديدم آقا فرمودند: چرا دنباله شعرت را نگفتي؟ گفتم: آقا ترسيدم بي ادبي باشد. آقا فرمود: خوب گفتي، درست گفتي، دنباله شعرت را هم من خودم درست و کامل مي کنم «و الشمس من کدر العجاج لسانها». بله من در روز عاشورا به حضرت ابا الفضل پناه بردم اما وقتي که عطش و تشنگي و دشمن فراگير شده بود و بين ما وآسمان حاله اي از دود و تاريکي فراگرفت (تشنگي وقتي زياد بشود چشم انسان بينايي اش کم مي شود.) به عباس گفتم برادر برو براي بچه ها آب بياور. آقا ابا الفضل ماموريت جنگيدن نداشت فقط مامور بود به خيمه ها آب بياورد. همه اميد آقا اباالفضل اين بود که اگر دست در بدن ندارد ولي مشک را با دندان گرفته و فرمان امامش را به جا بياورد و آب را به خيمه ها و بچه ها برساند. اما يک وقت اميدش نااميد شد. تير به مشک و سينه اش خورد ديگر نه دستي براي جنگيدن و دفاع داشت و نه آبي که به خيمه ها برگردد. آقا متحير بين دشمنان ماند. نانجيبي آمد ديد آقا دست در بدن ندارد عمود آهني به پيشاني و فرق آقا زد. آقا با صورت از روي اسب به زمين افتادو صدا زد برادر برادرت را درياب، آقا اباعبدالله سراسيمه آمدند ديدند مشک يک طرف، علم يک طرف و برادر هم با پيشاني شکافته روي زمين افتاده است. صدا زد الآن پشت من شکست، اميدم نا اميد شد. «لاحول ولاقوة الله بالله».

حجه الاسلام و المسلمين فرحزاد
[۱] – بحار الانوار /علامه مجلسي /۹۲/۱۳۷/باب ۹۸- الدعاءلدفع وساوس الشيطان …ص:۱۳۶
[۲] -بحار الانوار /علامه مجلسي /۷۵/۳۶۴/باب ۲۷- مواعظ ابي جعفر محمدبن علي الجواد صلوات عليه …ص: ۳۵۸
[۳] -احتجاج /ابو منصور احمدبن علي طبرسي /۲/۳۳۲/ احتجاج ابي عبدالله الصادق ع في انواع شتي من المعلوم الدينه علي اصناف کثيره من اهل الملل و الديانات …ص:۳۳۱
[۴] – شرح نهج البلاغه/ابن ابي الحديد/۱/۳۲۵/فصل في الريا و نهي عنه….ص ۳۲۵
[۵] -بحار الانوار/علامه مجلسي /۷۵/۳۶۴/باب ۲۷- مواعظ ابي جعفر محمد بن علي الجواد صلوات عليه …ص:۳۵۸