شوخ طبیع – خاطره شماره ۱۹۷

خوب زنده مانده ای
در مهندسی_رزمی جهاد، راننده ی بلدوزر بود و فرمانده ی دسته، پسری فوق العاده ساده و صمیمی. معمولاً نیروی جدید که می آمد به دسته ی ما، باید می رفت پیش او و نسبت به کار و منطقه ی جدید توجیه می شد. ظاهراً هر کدام از این برادرها که می رفتند با هم صحبت کنند، جهت عادت می پرسیدند: که مثلاً شما چه قدر در جبهه بودید و چند وقت است منطقه هستید؟ یک بار به یکی از این بچه ها گفته بود، بیست ماه است که تو خط هستم، و او بعد از تأملی با تعجب گفته بود، ۲۰ ماه؟! خوب زنده مانده ای!
و او هم که حسابی بهش برخورده بود، می گفت: خوب زنده موندم که موندم، حسودیت می شه!
کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)جلد ۲، صفحه:۱۱۶