شوخ طبیع – خاطره شماره ۱۹۴

خدایا ما را حفظ کن
تا او در میان جمع بود، کسی بین دو نماز دعا نمی کرد، چون به کسی مهلت نمی داد. دعا کردنش هم خلاف همه بود. عقبه که بودیم، کولاک می کرد و در دعا، از آن حرف های شهادت طلبانه ی داغ. جلو که می رفتیم، همه ی آن دعا یادش می رفت و فقط می گفت: «خدایا ما را برای اسلام و مسلمین حفظ بفرما.»
همه می خندیدند و می گفتند: «اگر راست می گویی از آن دعاهای تنوری اول راه بکن.» تبسمی می کرد و می گفت: «جانم! هر دعایی جایی داره، این جا که شهر نیست. این جا جبهه است. دعا زود اجابت می شود. آمدیم و دعای ما را استجابت کرد، تکلیف بچه هایمان چه می شود؟»
کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)جلد ۲، صفحه:۲۰۹