زن و عطر و نماز

زن و عطر و نماز

قَالَ رَسُولُ اللَّه صلي الله… : يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ» (مجلسي/ بحارالأنوار/ ج۲۷/ ص: ۷۳).
سلسله مـوي دوسـت حـلقـه دام بـلاستهرکه دراين حلقه نيست فارغ ازاين ماجراست
گربرود جان ما درطلب وصل دوست حـيف نباشد که دوسـت دوست تر ازجان ماست
گر بزنندم به تيغ در نظـرش بي دريغ ديدن او يک نظر صد چو منش خون بهاست
مالک مولک وجود حاکم رد و قبول هـر چه کـند جور نيـست ور تو بنالي جفاست
هرچه به جوررفيق يابه جفاي حبيب عـهـد فـرامـوش کـنـد مـدعـي بـي وفـاست

برکات ذکر صلوات
يکي از چيزهايي که گناهان را پاک مي کند يا کفاره گناهان مي شود مداومت بر ذکر شريف صلوات است. چون صلوات نور و گناه ظلمت است و نور که بيايد ظلمت ها را از بين مي برد. از روايات استفاده مي شود کسي که جهنمي باشد توفيق مداومت صلوات از او گرفته مي شود. چون مداومتش قطعا انسان را عاقبت به خير مي کند. امام هشتم عليه السلام فرمودند: «مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» (شيخ حرعاملي/ وسائل الشيعة/ ج۷/ ص:۱۹۲). کسي که وسيله اي براي پاک کردن گناهانش ندارد مداومت زياد بر ذکر صلوات داشته باشد. چون کثرت صلوات گناهان را منهدم مي کند. انهدام در اصل عربي است مثل اين که کوهي را با مواد منفجره منفجر مي کنند. صلوات هم مثل مواد منفجره گناهان را منهدم مي کند. مگر اين که کسي از اين راه استفاده نکند. اگر استفاده بکند قهرا توفيق ترک گناه وتوفيق توبه و پاک شدن از گناه ها را به او مرحمت مي کنند. اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: «الصَّلَاةُ عَلَى النَّبِيِّ۶أَمْحَقُ لِلْخَطَايَا مِنَ الْمَاءِ لِلنَّارِ» (شيخ حرعاملي/ وسائل الشيعة/ ج۷/ ص:۱۹۲). ذکر صلوات براي از بين بردن گناهان قوي تر از تاثير آب بر آتش است. آب چه طور آتش را خاموش و مهار مي کند صلوات هم همان طور گناهان را خاموش و مهار مي کند.

بررسي ديدگاه اسلام نسبت به بانوان در روايات
هيچ کسي در عالم مثل پيامبر و اميرالمومنين و اهل بيت عليهمالسلام از زنان حمايت نکرده اند. ولي يکي از اتهاماتي که به مکتب ما و دين ما مي زنند اين است که مي گويند: بين زن و مرد تبعيض قائل مي شويد. يا نسبت به زنان کوتاهي مي کنيد. الآن هم مي خواهند بعضي قوانين را تصويب بکنند تا مثلا منزلت خانم ها را بالا بياورند! خدا حق خانم ها را در حد اعلي مرحمت کرده و پيامبر و مکتب ما از آن ها حمايت کرده است. اول حامي بانوان خداي متعال و پيامبر و اهل بيت هستند. خداي متعال در قرآن مي فرمايد: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (النساء: ۱۹). با نيکي با خانم هايتان معاشرت و رفتار بکنيد. اجازه نداده اند درگير بشويد، اذيت وآزار بدهيد. «بِالْمَعْرُوفِ» يعني مطلق خوبي، خدا از معروف در اين آيه استفاده کرده تا بگويد با همسران با احسان و نيکي رفتار کنيد. هر حيله اي داريد، هر گلي که مي توانيد بکاريد، هر هديه اي و هر چيزي که بتواند محبت بياورد، عاطفه و احساس بياورد و دل آن عزيزاني که گردنتان حق دارند (مثل مادر و خواهر و همسر) را به دست بياورد بکار ببريد. در مسافرت حجي که پيامبر هم حضور داشتند غلام خوش صدايي حدي (آواز طرب آوري که براي شترها خوانده مي شود تا شترها تند راه بروند که اين آواز جايز است.) مي خواند و شترها هم به وجد و طرب مي آمدند و خيلي تند راه مي رفتند. پيامبر به آن غلام فرمودند: «قَالَ فِيهِ رُوَيْدَكَ يَا أَنْجَشَةُ رِفْقاً بِالْقَوَارِيرِ» (شيخ طبرسى/ إعلام الورى بأعلام الهدى/ ص : ۱۴۶). آرام بخوان تند نخوان شترها که تند مي روند خانم هايي که سوار شترند اذيت مي شوند. اين ها مثل شيشه مي مانند اگر يک تلنگر بخورند مي شکنند مواظب باشيد.
در روايت داريم خانم ها مثل شيشه مي مانند مواظب باشيد شيشه ها را نشکنيد. مردها بدنشان سفت و ضمخت است ولي بانوان از يک حساسيت و لطافت خاصي برخوردارند. و ملايم و لطفند. مادر و دختر و همسر مثل شيشه نازکند يک سنگ اگر به شيشه بخورد مي شکند. ولي اگر صدتا سنگ هم به آهن و فولاد بزنيد نمي شکند. در تعبيري ديگر از امير المومنين عليه السلام است که مي فرمايد: «الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ» (شيخ کليني/ الكافي/ ج۵/ ص : ۵۰۹). خانم به منزله گل است. ريحان در عربي به معناي گل است نه به معني سبزي، زن مثل گل است و گل مظهر زيبايي و جمال خداست. مظهر لطافت و خوشبويي است. پيامبر ما حضرت محمد مصطفي که قلب عالم و بدون شک اولين شخصيت عالم است قلبش محل خواست و محبت و عشق خداست. هر چيزي را که خدا مي خواهد به دل پيامبر مي گذارد و سيستم ايشان کاملا از طرف خدا کنترل شده است. قطعا انتخاب احسن را دارد و بهترين چيزها را انتخاب مي کند. چرا پيامبر ما مي فرمايد: «حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْيَاكُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّيبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ» (شيخ حرعاملي/ وسائل الشيعة/ ج۲/ ص: ۱). من از دنياي شما سه چيز را انتخاب کرده ام و محبوب دلم قرار گرفته اند. که اولين آن ها بانوان است. پيامبر فرمود: من به خانم ها (نه خانم هاي اجنبي و نامحرم بلکه محارم ها، همسر و خواهر و دختر و مادر) علاقه دارم. در وسائل الشيعه در باب نکاح روايت داريم که هرکس ولايتش و ايمانش بالاتر مي رود «اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ» (شيخ حرعاملي / وسائل الشيعة/ ج۲۰/ ص: ۲۱). محبتش نسبت به خانمش هم بيشتر مي شود. ببينيد چقدر در روايات ما از زن ها و محبت به همسر تعريف و تمجيد شده است. هيچ مکتبي اين قدر سفارش نکرده که به خانواده اتان برسيد و محبت و عشق داشته باشيد، احسان بکند.

اهميت دادن پيامبرصلي الله… به بوي خوش و عطر
دومين چيزي که پيامبر از اين دنيا دوست داشتند بوي خوش و عطر است. بوي خوش آن قدر مهم است که دو رکعت نماز که با بوي خوش و عطر بخوانيد ثوابش هفتاد برابر بيشتر از نماز بدون بوي خوش است. و روايت عجيبي داريم که يکي از سيره هاي پيامبر استفاده از بوي خوش بود. با اين که خود بدن پيامبر معطر بود. پيامبر و امام ها بدنشان به ظاهر مثل بقيه بود ولي حقيقتش فرق مي کرد. آن ها از غذاهاي بهشتي متکون شده . بدن هايشان اصلا بو نمي داد. جنابت و قاعدگي که در زن ها است در حضرت زهراء نبود. آن ها از هر پليدي پاک هستند. عرق بدن پيامبر بوي مشک و عنبر مي داد. در گاهي که پيامبر قيلوله مي کردند (قيلوله يعني وسط روز قبل از اذان مستحب است که انسان نيم ساعت بخوابد.) و هوا گرم بود بدن مبارکشان عرق مي کرد. حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام عرق پيامبر را در يک شيشه اي جمع آوري مي کردند و به جاي عطر و مشک استفاده مي کردند. ولي با اين که بدن پيامبر معطر بود باز ايشان از بوي خوش هم استفاده مي کردند. در روايت داريم «قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُنْفِقُ فِي الطِّيبِ أَكْثَرَ مِمَّا يُنْفِقُ فِي الطَّعَامِ» (شيخ کليني/ الكافي/ ج۶/ ص: ۵۱۰). پيامبر ما آن مقداري که براي عطر خرج مي کردند بيشتر از آن مقداري بود که براي غذا خرج مي کردند. بوي خوش به انسان و اطرافيان انسان آرامش مي دهد. البته پيامبر ما خيلي غذا نمي خوردند وغذايشان خيلي کم بود.
گاهي پيامبر با اصحاب شوخي مي کردند. يک روز پيامبرخدا و اميرالمومنين خرما ميل مي کردند. پيامبر خواست با مولا شوخي بکند هسته خرماهايي را که ميل مي کردند يواشکي هسته هايش را در ظرف حضرت علي مي گذاشتند. بعد رو کردند به حضرت علي و گفتند: ياعلي شما پرخوريد. هر کس نگاه کند مي گويد همه خرماها را شما خورديد. همه آثار جرم جلوي شماست. حضرت علي هم جواب دادند هر کس نگاه کند مي گويد شما بيشتر خورده ايد. چون شما خرماها را با هسته خورده ايد ولي ما لا اقل هسته هايش را در آورده ايم. چون دهان شما هم مي جنبيد و مي خورديد اما هيچ هسته اي جلوي شما نيست.

پيامبر اسلام صلي الله… زاهدترين انبياء
در کافي روايت زيبايي است که يک يهودي به اميرالمومنين عليه السلام عرض کرد که حضرت عيسي خيلي زاهد بود. مولاء فرمودند: پيامبر ما ازهد الانبياء بودند و از همه زاهدتر بودند. بعد فراز هايي از زهد پيامبر را گفتند که در يکي از فرازها فرمودند: پيامبر ما با اين که همسرهاي متعدد داشتند ولي زندگيشان اين قدر ساده بود که معمولا يک نوع غذا ميل مي کردند و سر سفره غذاهاي مختلف نمي گذاشتند. و هيچ وقت پيامبر ما از نان گندم استفاده نکردند و از نان جو هم هيچ وقت خودشان را سير نکردند. بعضي ها گفته اند حضرت امير همه عمرشان هفده من نان جو خورده اند. آقاي دولابي; مي گفتند: من تعجب مي کنم هفده من را چه طوري خورده اند. چون اين ها آسماني بودند و اصلا همه ارزاق را اين ها تقسيم مي کردند. خود پيامبر مي فرمايد: «أَبِيتُ عِنْدَ رَبِّي يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِي» (مجلسي/ بحارالأنوار/ ج۶/ ص:۲۰۲ ). من شب را تا صبح در نزد پروردگارم هستم و خدا مرا سيراب مي کند و طعام مي ده.د طعام هاي آسماني غير از اين طعام هاي جسماني و ظاهري است. اصلا ديدار يار انسان را اشباع مي کند. روايت داريم وقتي خدا به حضرت موسي عليه السلام وعده ملاقات در کوه طور را داد از شوق ملاقات خدا چند روز غذا نخورد. آن هايي که با عشق و معني و معرفت سر و کار دارند اين ها را بهتر حس مي کنند. ما گاهي غصه مي خوريم چرا حضرت امير و پيامبر غذا کم مي خوردند ولي آقاي دولابي از همين مقدار هم تعجب مي کنند که آن ها آسماني بودند و همه عالم را مي توانستند سير بکنند. اگر مي خواستند اين قدر غني بودند، مرکز خزاين خدا بودند که نياز نداشتند. و اگر جنبه نوراني و ملکوتيشان را مي خواستند استفاده کنند راحت مي توانستند غذا نخورند.

اهميت دادن و ديدگاه پيامبرصلي الله… به نماز
و سومين چيزيي که پيامبر از اين دنيا انتخاب کرده بودند نماز بود. پيامبر فرمودند: روشني چشم من نماز است. آيا ما هم همين طوريم، از نماز لذت مي بريم؟ حضرت زهراء نماز را خيلي دوست داشت. ببينيد نماز را دوست داشتن غير از نماز خواندن است. از زمين تا آسمان تفاوت دارد. تمام قاتلين امام هاي ما نماز مي خواندند ولي نماز دوست نبودند. از ابن ملجم و يزيد و شمر وخلفاي جور همه نماز خوان بودند ولي نماز دوست نبودند. اگر نماز دوست بودند نمي توانستند با نماينده خدا بجنگند و شهيدش بکنند. نمي توانستند با حقيقت نماز که امام است بجنگند. علت اين کارها اين بود که نماز در دلشان وارد نشده بود و فقط قالب ظاهري مي آوردند. بعضي ها هستند مي گويند حاج آقا اگر بخواهي ما چهار ساعت سينه مي زنيم اما نماز خيلي سخت است. راست هم مي گويند آيه قرآن داريم که «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» (البقرة: ۴۵). نماز سنگين است.
يکي به فرزندش گفته بود از من به تو وصيت حج را حتما انجام بده. چون در عمرت يک بار است. و روزه را هم حتما بگيري چون يازده ماه مي خوري يک ماه روزه به جايي بر نمي خورد. زکات هم براي چهل گوسفند يکي است بده. در راه خدا طوري نيست. اما يک وقت دنبال نماز نروي که ولت نمي کند. در صبح و ظهر و عصر و جمعه و شنبه و ماه و سال وهفته مي گويند بخوان و تا تو را در قبر نگذارد رهايت نمي کند. مواظب باشيم هيئت ها و سينه زني ها و عزاداري ها باعث نشود که نماز صبحمان قضا بشود. بعضي هاهستند مي گويند ما حسيني و فاطمي هستيم، مگر حضرت اباالفضل مي گذارد ما جهنم برويم. ما يا اباالفضل گفتيم، نماز يعني چه ؟!! بايد نماز خوان باشيم، تا بعدا اميد به شفاعت آن ها داشته باشيم. والا بدون نماز شفاعتي هم در کار نيست.
در يک محله مذهبي که خيلي معروف به دين و تقوا و ديانت بود بنده منبر مي رفتم. مداح هاي زيادي را هم از شهر هاي مختلف دعوت کرده بودند. منبر ما حدود ساعت ده، يازده شب بود بعد هم مداح ها تا دو، سه نصف شب مي خواندند بعد هم شام مي دادند و تا شام مي خورند و مي خوابند ساعت چهار مي شد. آن موقع هم اذان حدود پنج صبح بود. من دو، سه شب اول صحبت کردم که عزيزان من شما نمازتان قضا مي شود حيف است. بنده منبر را کوتاه تر مي کنم. آقايان مداح ها هم لازم نيست همه اشان بخوانند. تا مجلس زودترتمام شود نماز صبح هايمان قضا نشود. و همچنين ديگر مزاحمت براي مردم نشود. مواظب باشيم عبادت هايمان گناه نشود. راه بندان نکنيم، مزاحم مردم نشويم. حالا شب و روز عاشوراء استثناء است. ولي در روزهاي ديگر بايد خيلي مواظب باشيم. بعد که از مجلس بيرون آمدم يکي از اين داش مشدي هاي سبيل تابيده و گردن کلفت به من گفت: حاج آقا شما خيلي آدم ساده اي هستيد. گفتم: چطور؟ گفت: شما سه شب است روي منبر مي گوييد که ما نماز صبحمان قضا نشود. حاج آقا ما اصلا نماز نمي خوانيم . شما اول بايد ما را نماز خوان کنيد بعدا بگوييد مواظب باشيد نماز صبحتان قضا نشود. پانزده شب است براي حضرت اباالفضل دويده ام، گيوه هايم را درنياورده ام مگر حضرت اباالفضل مي گذارد به جهنم بروم. مواظب باشيد پيامبر ما که همه اهل بيت فدايش مي شوند و عقل کل است مي گويد: نور چشم من رسول الله نماز است. آيا ما هم همين طوريم يا از نماز فرار مي کنيم؟ پيامبر به عبدالله ابن مسعود فرمودند: آدم گرسنه چه طور با اشتها غذا مي خورد وآدم تشنه چه طور با اشتها و ميل آب نوش جان مي کند. من هم همان طور نماز مي خوانم. بلکه از اين هم بالاتر، و در ادامه فرمود: آدم گرسنه يک پرس غذا مي خورد سير مي شود، آدم تشنه يک ليوان آب مي خورد و سيراب مي شود ولي من از نماز سير نمي شوم. طوري نباشد که چيزهايي که در ما هست صد وهشتاد درجه معکوس باشد. يک موقع پيامبر مي فرمايد: من فداي نماز مي شوم. عاشق نمازم، ولي ما به نماز اهميت ندهين. بايد خودمان را معالجه بکنيم.

علت اهميت دادن پيامبرصلي الله… به زن و عطر و نماز؟
چرا پيامبر اين سه چيز را از دنيا انتخاب کرده اند؟ اين سه چيز چه ارتباط و سنخيتي با همديگر دارند؟ نماز چه ربطي به خانم دارد؟ خانم با عطر چه ربطي دارد؟ بزرگواري گفتند: چيز جامعي که در اين سه چيز وجود دارد و شايد انتخاب پيامبر هم بود، اين است که هر سه چيز سکونت آور و آرامش دهنده هستند. کسي که نماز را دوست دارد و نماز مي خواند احساس آرامش پيدا مي کند. «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» (البقرة: ۴۵). وقتي برايمان مساله مهمي پيش بيايد نماز و ارتباط با خدا آرامش مي دهد. در روايت داريم اميرالمومنين عليه السلام وقتي از دنيا خسته مي شد به نماز پناه مي برد.
بوي خوش هم آرامش مي دهد. بوي عطر و گلاب را وقتي بو مي کنيد نفستان تازه مي شود و احساس آرامش پيدا مي کنيد. ولي بوي تعفن و بوي گند براي روح وجان آدم اشمئزاز و کدورت و ناراحتي ايجاد مي کند.
همسر خوب هم به انسان آرامش مي دهد. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» (الروم: ۲۱). خدا مي فرمايد: من همسر را براي شما انتخاب کردم که براي شما آرامش بدهد. همسر خوب واقعا آرامش مي دهد. خانم ها براي شما سکونت دهنده و آرامش دهنده اند. البته مرحوم حاج آقا دولابي;مي گفتند: که خانم ها چون مظهر عجز و ضعفند کسي که به اين ها نزديک مي شود به خدا نزديک مي شود. روح خدا هم آن لطافت و عجز را دارد. ايشان تشبيه مي کردند که اگر نگاه کنيد وقتي خانم هاي محرم شما در اتاق با چادر سفيد به نماز مي ايستند مثل فرشته ها مي شوند. اين ها مظهر عجز و ضعف خدا هستند. و وقتي هم انسان به خدا نزديک مي شود اين ها هم در آن محل هستند. يعني در آن لطافت و حساسيت هستند. در هيچ مکتبي مثل مکتب ما سفارش بانوان، همسر، مادر، دختر و خواهر نشده است.

کريم اهل بيت، امام حسن مجتبيعليه السلام
امام مجتبي عليه السلام مشغول کار بودند که يک مرد شامي آمد به آقا فحش و ناسزا داد. حضرت فرمودند: اگرپول مي خواهي پول بدهم. غذا مي خواهي غذا بدهم. مرکب مي خواهي مرکب بدهم. راهنمايي مي خواهي راهنمايت بکنم. مشکلي داري مشکلت را حل کنم. حاجت داري حاجتت را برآورده کنم. هر چه مي خواهي بگو به تو بدهم. آن مردشامي مثل ابر بهار شروع کرد به گريه کردن، گفت: من وارد مدينه شدم و دشمن ترين افراد در دل من شما بوديد. اما حالا عزيزترين افراد در نزد من شما هستيد. خدا وکيلي امام مجتبي با مردشامي اين طور برخوردبکند با دوستانش چگونه برخورد خواهد کرد.
دوستان را کجا کني محروم
توکه با دشمنان نظر داري
دانشجويي مي گفت: حاج آقا من دانشجو بودم و وضع ماليم هم خوب نبود. خيلي هم آرزو مدينه و مکه داشتم. ولي اصلا امکاناتش برايم فراهم نبود. يک شب روضه امام حسن مجتبي عليه السلام راخواندم. دلم شکست گفتم: يا امام مجتبي شما کريم اهل بيت هستيد. دلم براي مدينه پر مي کشد وخيلي دلم مي خواهد که به مدينه و قبرستان بقيع بيايم. گفت: دوستي در دانشگاه داشتم با او کاري داشتم. فردا زنگ زدم گفتم: کجا هستي؟ گفت: در صف ثبت نام عمره دانشجويي هستم. روز آخر و ساعات پاياني است. گفتم: مي شود اسم من را هم بنويسي؟ گفت: باشد، اسم من را هم نوشت. آخرين نفر هم اسم من بود. بعد از چند روز قرعه کشي کردند. در مجلس قرعه شرکت کرديم. آن کسي که شماره ها را انتخاب مي کرد چند تا شماره انتخاب کرد و گفت: آخرين شماره، که آخرين شماره اسم بنده بود. چند ساعتي از توسل من نگذشته بود که وضع مدينه ما مرتب شد. پول نداشتم در خود دانشگاه اعلام کردند که هفتصد هزار تومان براي کساني که به مدينه زيارت قبر امام مجتبي مي روند وام قرض الحسنه مي دهند. پولمان هم جور شد.

ذکر مصيبت
امام حسن مجتبي عليه السلام
من معتقد هستم درميان پنج تن از همه غريب تر و مظلوم تر امام مجتبي است. حالا بعضي از دليل هايش را عرض مي کنم. آقا اميرالمومنين اين اول مظلوم عالم است اما همسري مثل فاطمه زهراء۳داشت که بهترين زن هاي عالم همسر اميرالمومنين است. اما قربان درد دل فرزندش امام مجتبي که همسرش قاتلش بود. آقا اباعبدالله همسراني داشت که يکي از يکي بهتر بودند. حضرت رباب يک سال زير آفتاب نشست و براي غربت آقا اباعبدالله گريه کرد اما قربان مظلوميت برادرش امام مجتبي، همه عالم براي غربت آقا اباعبدالله گريه مي کنند اما خود آقا اباعبدالله براي غربت و مظلوميت برادرش گريه مي کرد. آقا اباعبدالله فرمودند: «أخي خير مني» (ابن نما حلى / مثيرالأحزان/ ص : ۴۹). برادر من بهتر از من بود. ده سال امام امام حسين بود. بدون امام مجتبي برادرش حرکت نمي کرد کاري نمي کرد. آقا اباعبدالله اصحابي داشت که خود آقا شب عاشوراء فرمود: اصحابي بهتر و با وفاتر از شما سراغ ندارم. اما بدترين و منافق ترين ياران، ياران امام حسن بودند. که در موقع نماز خواندن سجاده از زير پاي آقا کشيدند. به آقا حمله کردند. به معاويه لعنت الله عليه نامه نوشتند که با اين پول هايي که براي ما فرستاده اي هر وقت اشاره کني امام حسن را دست بسته تحويل مي دهيم. دل امام حسن خون بود از دست اين ياران منافق،
دشمن اگر مي کشد به دوست توان گفت
با که توان گفت که دوست مرا کشت
اين دوست هاي جاهلي که آقا را خيلي اذيت کردند. که بعضي هايشان هم منافق بودند. به نجف و کربلا نگاهي بکنيد که چه قدر خادم و گنبد و بارگاه دارد چه قدر زائر دارد. اما با چشم دل نگاهي هم به قبرستان بقيع بيندازيد. مدينه که مي رويد همه جا منور و روشن است اما اين قطعه قبرستان بقيع تاريک است نه شمعي، نه چراغي، نه بارگاه و نه سايباني دارد. پيامبر خدا فرمود: آن چشمي که براي حسنم اشک بريزد کور وارد محشر نمي شود. و آن قدم هايي که به زيارت حسنم برود روي پل صراط نمي لرزند.
يک وقت آقا صدا زدند يک تشت برايم بياوريد. شايد دل زينب و بچه ها خوشحال شد که الآن آقا سم را برمي گردانند. اما يک وقت ديدند پاره هاي خون آقا در ميان تشت افتاد. صدا زدند برويد برادرم حسين را خبر کنيد، تا وصيت هايم را بکنم. دو تا تشت دل اهل بيت را خيلي به درد آورد. يک تشت که در مدينه براي امام حسن مجتبي آوردند. و يک تشت هم که در مجلس يزيد آوردند. يک وقت بچه ها، خواهرها ديدند سر پدر در ميان تشت قرآن تلاوت مي کند. نانجيب جسارتي کرد. يک وقت عمه سادات بلند شد و دست برد و گريبان چاک کرد…