روش سخنرانی دینی۱۰

“درس نهم
مواد سخنرانی
اهداف این درس
۱٫ شناخت نمونه های دیگری از مواد سخنرانی و هدف و جایگاه استفاده از آنها؛
۲٫ فراگیری روش جمع بندی مباحث در سخنرانی به اقتضای مواد سخن.
در درس هشتم، پس از تقسيم مواد سخنراني به اشرف مواد و ساير مواد، بیان کردیم که سایر مواد سخنرانی به دو هدف، استفاده می شوند. هدف اول «توضيح و تبيين مفاهيم نظري و تطبيق آنها با واقعيات عيني» بود. گفتیم بدین منظور از موادی مثل: تاریخ، سیره بزرگان، حکایت، داستان، قصه و داستان واره می توان استفاده کرد.
در این درس، ضمن بیان تفاوت داستان، قصه و داستان واره، نمونه های دیگری را از سایر مواد مؤثر در ملموس ساختن مطالب دینی و توضيح و تبيين آنها معرفی می کنیم. سپس به هدف دوم از ارائه سایر مواد در سخنرانی می پردازیم.

تفاوت داستان، قصه، و داستان واره
واژه هاي داستان، قصه و داستان واره، گاهى به جاى يكديگر استفاده مى شوند؛ ولى با نگاه دقيق تر مي توان تفاوتهاي آنها را ملاحظه كرد.
تفاوت قصه و داستان در اين است كه در قصه معمولاً وقايع به ترتيب زماني پشت سر هم نقل مي شود؛ اما در داستان، اغلب زمان نقل وقايع در پي هم نمي آيد. در داستان مي توان عقربه زمان را پيش و پس برد، هر چند نمي توان وجود زمان را ناديده گرفت.[۱]

تفاوت قصه و داستان واره در دو چيز است:
۱٫ قصه بر نقل و روايت استوار است؛ ولي داستان واره توجهي به نقل و روايت نداشته و به توصيف و ترسيم مي پردازد.
۲٫ بنياد قصه بر حوادث خلق الساعۀ و خارق العاده گذاشته شده است؛ ولي در داستان واره، حوادث و خصوصيات شخصيت يا اوضاع و احوالي توصيف مي گردد.[۲]
تفاوت داستان با داستان واره در اين است كه تأكيد داستان واره بر چگونگي چيزي مكاني و يا شخصي است و واقعه، صحنه و يا شخصيت واحدي را توصيف مي كند و بيان توصيفي دارد؛ ولي داستان بر آنچه وقوع يافته يا واقع خواهد شد تأكيد مي ورزد و بيان روايتي دارد.
داستان واره غالباً گرد محور صحنۀ مجرد يا شخصيت مجردي مي گردد و خصوصيات آنها را توصيف مي كند؛ صحنه يا شخصيتي كه خصوصيات ممتاز و جالب توجهي داشته باشد.
داستان روايت عمل است و اغلب از خصوصيت پويايي برخوردار است؛ اما داستان واره توصيف چگونگي است و خصوصيت ايستايي دارد. مثلا در داستان واره هر بار كه حادثه اي براي شخص اتفاق مي افتد، واكنش يكساني از او سر مي زند؛ ولي در داستان، هر حادثه اي موجب تحول يا تغييري در شخصيت اصلي مي شود. مثلا مردي از مرگ پسرش غم زده است. اگر در طول زمان دگرگوني و تغييري در حالت روحي او پيدا شود، يعني غمش از ميان برود يا تعديل شود، يك داستان خلق شده است.[۳]

تشبيه
تشبيه در لغت به معناي چيزي را به چيز ديگر مانند كردن، شبيه كردن، و مانند كردن چيزي به چيز ديگر در صفتي آمده است.[۴] تشبيه چهار ركن دارد:
الف. مشبه، يعني چيزي كه آن را تشبيه كنند.
ب. مشبه به، يعني چيزي كه مشبه را به آن مانند كنند.
ج. وجه شبه، يعني امري كه ميان مشبه و مشبه به مشترك است.
د. ادات تشبيه، يعني كلماتي كه دال بر تشبيه است، مانند: مثل، چون، همچون، همان، همانند، مانند و … .[۵]
در تشبيه مشبّه و مشبّه به در خارج و يا در ذهن وجود دارند؛ مثل تشبيه سخنرانى به آشپزى كه هر دو وجود خارجى دارند. تشبیه امور معنوی و معقول به امور حسّی می تواند آن واقعیت معنوی و معقول را برای مخاطب روشن سازد؛ مثل این تشبیه: «الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ» ؛[۶] حسد، ایمان را از بین می برد، همان گونه که آتش، هیزم را می خورد.»
يكى از موارد كاربرد تشبيه، استفاده از تجربه هاى شخصى است. گاهى سخنوران، موضوع بحث را به تجربه اي شخصى از خود تشبيه و به آن استناد مى كنند. استفاده از تجربه شخصى، محاسنى مثل ملموس كردن بحث را دارد؛ ولى بايد دقت كرد كه از يك تجربه شخصى، قاعده كلى استخراج نشود.

مثال فرضى
مثال در لغت به معناي مانند، شبيه، همانند، كلمه يا عبارتي كه براي توضيح مطلبي يا قاعده اي آورده شود و … آمده است.[۷] و فرض به معناي تصوير كردن، تصوّر، پنداشت، حدس اثبات نشدۀ متكي بر يك سلسله حقايق كه در توضيح بسياري از امور بكار مي رود[۸] و … مي باشد.
در مثال فرضى، چيزى به چيز ديگرى تشبيه نمى شود؛ بلكه در واقع، تصور يك چيز است كه فعلاً وجود خارجى ندارد و فرض مى گيريم كه وجود داشته باشد؛ مثل اينكه به مخاطب بگوييم فرض كنيد اكنون ماه مبارك رمضان است، يا اكنون در مكه مكرمه كنار كعبه ايستاده ايم، يا فرض كنيد الان كنار مرقد مطهر ابا عبدالله الحسين علیه السلام در حال زيارت هستيد.

ضرب المثل
«ضرب المثل كلامي است خردمندانه و اندرزگونه، اما كوتاه و گوياي بخشي كوچك از فرهنگ يك جامعه. زيبايي تركيب و كوتاهي كلام، مَثَل را دلنشين كرده و در شنونده اثر مي كند. هر چند مَثَل ها داراي تاريخ و نقطۀ شروعي اند، آغاز بسياري از آنها برايمان ناشناخته است. مَثَل ها بيشتر از سروده هاي شاعران يا سخنان حكما گرفته شده اند.»[۹]
ضرب المثلها به دليل جارى بودن بر زبان مردم مباحث را در ذهن مخاطب ماندگار كرده، قدرت بيان و انتقال مطالب را در او افزايش مى دهند؛ مثلاً اگر بحث درباره رفتار ناشايست با ديگران و مشكل سازى براى آنان است، مى توان در نهايت به اين جمله منتقل شد كه: «بد مكن كه بد افتى، چَه مَكَن كه خود افتى.»[۱۰]
يا اگر بحث درباره باطل كردن صدقات با منّت است، مى توان آن را با اين ضرب المثل بيان كرد كه: «نكويى گر كنى منت منه زان / كه باطل شد ز منّت جود و احسان» يا «عطاى كريمان بود غير ممنون» و «بده و منّت منه.»[۱۱]
مثلهاي فراواني همچون «خفته را خفته كي كند بيدار»، «دوصد گفته چون نيم كردار نيست»،[۱۲] «چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن»،[۱۳] «گر صبر كني زغوره حلوا سازي»[۱۴] مي تواند براي تبيين مطالب مورد توجه قرار گيرد.

لطيفه
لطيفه در لغت به معناى گفتارى نغز، مطلبى باريك و نيكو، بذله، شوخى، نكته باريك، اشارت دقيقى – كه از آن معنايى در ذهن خطور كند كه آن را نتوان تعبير كرد[۱۵] – آمده است.
لطيفه روايت داستاني مفرّح و كوتاهي است درباره شخصي يا حادثه اي يا وضعيت و موقعيتي.
بنياد لطيفه بر پيوند حلقه هاي واقعي و تصادفي حادثه اي استوار است و از پيوستن اين حلقه ها به يكديگر تكوين و تحقق مي يابد و اگر يكي از اين حلقه ها، وظيفه خود را انجام ندهد، شيرازه اش از هم مي پاشد. حلقه پاياني لطيفه موجب شگفتي و خنده مي شود و اگر اين حلقه نباشد، لطيفه به وجود نمي آيد. از نظر محتوا، لطيفه به وقايع نادر و استثنايي و اشخاص معروف و شناخته شده بيش تر توجه دارد.[۱۶]

جمع بندي با عبارات ويژه ماندگار
يكي از اهداف به كارگيري ساير مواد، جمع بندي مطالب با عبارات ويژه و ماندگار است، با اين توضيح كه گاهى سخنران، پس از توضيحات مبسوط دربارۀ يك مطلب مى خواهد آن را جمع بندى كرده، از بحث خود نتيجه بگيرد.
اين جمع بندى و نتيجه گيرى در پايان هر مطلب بسيار مناسب و تأثيرگذار است و سبب ماندگارى بحث در ذهن مخاطب و قابليت بيان پيدا كردن توسط او مى شود؛ مثلاً اگر سخنران درباره سه مطلب سخن مى گويد، در پايان هر مطلب، بحث خود را جمع بندى مى كند. در پايان سخنرانى نيز بايد سه مطلب خود را جمع بندى كند تا كاملاً بحث روشن باشد.
جمع بندی را به دو صورت می توان انجام داد: یکی همان شکل معمول است که با عبارات کوتاهی در یکی دو دقیقه مباحث گذشته مرور می شود و راه دوم – كه مناسب تر است – استفاده از عبارات ویژه است. منظور از عبارات ويژه، جمله های کوتاهی است که به دلیلی معمولا بر زبان مردم جاری است یا در مقابل دید آنها قرار می گیرد و يا تكرارشان باعث ماندگاري پيام در ذهن مخاطب مي شود.
بدین منظور در پایان هر مطلب مهم و یا در پایان سخنرانی، مباحث گذشته در یک جمله ویژه جمع بندی و ارائه می شود؛ مثلا اگر بحث درباره کار و تلاش بوده و اینکه تا انسان تلاش نکند به جایی نمی رسد، می توان مباحث را در این شعر کوتاه – که معمولا هم بر زبانها جاری می شود – جمع کرد که «نابرده رنج گنج میسر نمی شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.»
اگر این جمله را به عنوان خلاصه سخن در پایان سخنرانی چند بار تکرار کنیم و یادآوری کنیم که خلاصه بحث ما همین بوده است، هم مخاطبان، بحث را بهتر می گيرند، هم می توانند آن را برای دیگران منتقل کنند و هم این پیام، ماندگار می شود.
همچنين براى توجه بيشتر مخاطب، گاهى خلاصه بحث در قالب يك عبارت ويژه در طول سخنراني، تكرار مى شود و هر چند دقيقه يك بار آن جمله بر زبان جارى مى شود؛ یعنی در حقیقت، جمع بندی بحث را به صورت تکراری در جای جای سخنرانی می آوریم.
براى جمع بندى مباحث و به هدف انتقال از عبارات گوناگون و توضيحات مبسوط به عبارات ويژه و خاص، مى توان از موادى مثل نقل قول بزرگان، ضرب المثل، شعر، سخنان حكمت آميز و نغز، و جملات ويژه شرطيه و استفهاميه استفاده كرد. البته اين گونه مواد براي تبيين و ملموس سازي مباحث نظري نيز به كار مي آيند و از سوي ديگر استفاده از آنها موجب تنوع در سخنراني و ايجاد جذابيت و زيبايي هم مي شود؛ از اين رو ذكر آنها تحت عنوان «جمع بندي با عبارات ويژه»، به اين دليل است كه موارد ديگري كه قبلا بيان شد، كاركرد جمع بندي را ندارند.

نقل قول بزرگان
نقل قول بزرگان در حقيقت، نقل كلمات مناسب و برجسته اى از بزرگان دينى يا علمى، تاريخى، سياسى، هنرى و ادبى است. در اينجا شايد خود سخن، خيلى مهم نباشد؛ ولى شخصيّت گوينده آن براى شنونده بسيار اهميت دارد و به همين سبب بر مخاطب، اثر گذار است. البته ممكن است سخن فرد بزرگى هم مطرح شود كه خود سخن نيز مهم باشد.
براي نمونه اگر بحث درباره تلاش كردن براى رفتن به بهشت است، مى توانيم آن را با اين سخن مرحوم شهيد بهشتى جمع كنيم كه «بهشت را به بها دهند نه به بهانه.» و اگر بحث در اين باره است كه همه جهان تحت اشراف و علم خداوند است، و از اين رو تمام حركات ما را مى بيند، مى توانيم بحث را در اين جمله جمع كنيم كه امام راحل ) فرمود: «عالم محضر خداست. در محضر خدا معصيت نكنيد.»

شعر
بعضى از اشعار جالب ولى كوتاه در ميان مردم رايج هستند و مردم از قديم – چه عوام و چه خواص – آنها را در هر مناسبتى مى خوانند. اگر مباحث خود را با اين گونه اشعار زيبا، پرمعنا و كوتاه مزيّن كنيم، بهتر در ذهن مخاطب مى ماند؛ مثلاً اگر بحث ما در اين باره است كه انسان با دانش به قدرت مى رسد، مى توان آن را در اين شعر جمع كرد كه «توانا بود هر كه دانا بود/ زدانش دل پير برنا بود».
البته استفاده از شعر، منحصر به جمع بندي مطالب نيست؛ بلكه براى ارائه نظريه هاى دينى مبتنى بر قرآن و حديث و … نيز به كار مى آيد و در واقع يك قالب براى بيان داستان، حكايت، داستان واره و مطالب ديگر است.

سخنان حكمت آميز
حكمت در لغت به معناى عدل، علم و دانش، حلم و بردبارى، راستى و درستى، كلام موافق حق، پند و اندرز، معرفت حقايق اشيا به قدر طاقت بشرى، فلسفه، انجام عملى كه پسنديده باشد و… آمده است.[۱۷]
منظور از سخنان حكمت آميز، سخنان دلنشينى است كه از سر دانش و خردمندى سرشته شده و ناشى از معرفت به حقايق اشيا و امور است. در اينجا خود سخن از اهميت ويژه اى برخوردار است، گرچه گوينده آن هم انسان به ظاهر دانشمندى نباشد. البته اگر گوينده نيز از عالمان متشخص بود، تأثيرگذارى سخن بيشتر خواهد شد.

جملات استفهاميه و شرطيه
برخى از جملات شرطيه و استفهاميه مى توانند در سخنرانى چندين بار تكرار شوند. در واقع به جاى اينكه خلاصه سخن در پايان بحث در يك جمله كوتاه، جذاب و ماندگار بيان شود، يك جمله شرطيه يا استفهاميه در طول سخنرانى چندين بار تكرار مى شود تا كاملاً در ذهن مخاطب بماند.
مهم در این گونه جملات ويژه، تكرار آنهاست؛ مثلا در موضوع «لزوم مبارزه با استكبار جهاني»، ممكن است پس از بيان هر آيه يا داستان يا… و توضيح درباره آن، اين جمله تكرار شود كه «آيا مبارزه با استكبار جهانى، واجب نيست؟» و يا اگر پيام و محور اصلي بحث ما «فراواني نعمت در سايه شكر نعمت» است، اين جمله تكرار شود كه: «اگر شكر نعمت كنيم، نعمتها فراوان مى شود.» اين گونه جملات ممكن است حكمت آميز و نغز نيز نباشند؛ اما اگر چنين بودند، تأثيرگذارى بيشترى دارند.
در قرآن كريم آيه « فَبِأَىِّ ّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ»[۱۸] که یک جمله استفهامیه است چندين بار در يك سوره تكرار شده است. مى توان همین جمله را نیز در یک سخنرانی تکرار کرد و همين طور مى توان جمله «هَلْ جَزاءُ الْاِحْسانِ اِلَّا الْاِحْسان»[۱۹] که استفهامیه است و يا «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَاَزِيدَنَّكُمْ»[۲۰] را که شرطیه است و امثال آنها را به تناسب موضوعات در سخنرانى تكرار كرد.

يك نكته
در قرآن وروايات از داستان، شعر، سخن حكيمانه، تمثيل و… فراوان استفاده شده است. براى تبيين و توضيح و ملموس كردن مباحث نيز مى توان و بهتر است كه از مطالب قرآنى و روايى استفاده شود.
همچنين براى جمع بندى مطالب در عبارات ويژه و خاص و عنوانهاي جذّاب و ماندگار، مى توان از سخنان حكيمانه، ضرب المثلها، اشعار و جملات استفهامیه و شرطیه موجود در قرآن و روايات بهره برد؛ مانند: كلمات قصار امام على ، سخنان حكيمانه لقمان حكيم و… . در اين صورت براي تبيين مباحث و يا جمع بندي آنها نيز از اشرف مواد استفاده كرده ايم و سخنراني خود را از غناي ديني بيشتري برخوردار نموده ايم.

پرسش نامه
۱٫تفاوت داستان، قصه و داستان واره را بنويسيد.
۲٫ تشبيه و مثال فرضي چه تفاوتي با هم دارند؟
۳٫ منظور از لطيفه به عنوان يكي از مواد سخنراني چيست؟
۴٫ به منظور جمع بندي مباحث با عبارات ويژه و ماندگار از چه موادي مي توان استفاده كرد؟
۵٫ به چه صورتهايي مي توان سخنراني را جمع بندي كرد؟ توضيح دهيد.
۶٫ منظور از «سخن بزرگان» و «سخنان حكمت آميز» چيست؟
۷٫ بين سخن بزرگان و سخنان حكمت آميز، چه نسبتي وجود دارد؟
۸ . چگونه از جملات استفهاميه و شرطيه براي جمع بندي مطالب استفاده مي شود؟

فعاليت پژوهشي
۱٫ با راهنمايي استاد خود، نمونه هايي از تشبيه، مثال فرضي، لطيفه، سخن بزرگان، ضرب المثل، شعر، سخنان حكيمانه، و جملات ويژه استفهاميه و شرطيه را در فيش تبليغي بنويسيد و در فرصت مناسب، درباره مناسب بودن و جايگاه استفاده از آنها تبادل نظر كنيد.
۲٫ با استفاده از نظر اساتيد خود و مراجعه به كتابخانه ها، منابع مفيد و دقيق را براي استخراج مواد سخنراني، ليست كنيد تا پژوهشهاي بعديتان در زمينه محتواي سخنراني آسان شود.

منابع:
[۱]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، انتشارات سخن، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۸۵، ص ۳۴ و ۳۵٫
[۲]. ادبيات داستاني ، جمال ميرصادقي، انتشارات علمي، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۲، ص۳۴۴٫
[۳]. همان ، ص ۳۴۳ – ۳۴۶٫
[۴]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمدمعين، انتشارات اميركبير، چاپ چهاردهم، تهران، ۱۳۷۸، ج۱، ص۱۰۸۴٫
[۵]. همان.
[۶]. الكافي ، ثقة الاسلام كليني، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۶۵، ج۲، ص۳۰۶٫
[۷]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمدمعين، ج۳، ص۳۸۵۲٫
[۸]. همان ، ج۲، ص۲۵۱۹٫
[۹]. ضرب المثلهاي مشهور (فارسي – انگليسي) ، فرشيد اقبال، انتشارات سبكباران، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۲، ص۳٫
[۱۰]. فرهنگ امثال القرآن و معادلهاى آن در زبان فارسى ، سيد محمد رضوى، شركت چاپ و نشر بين الملل، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۳، ص ۱۹۶٫
[۱۱]. همان ، ص ۱۹۷٫
[۱۲]. ضرب المثلهاي مشهور (فارسي – انگليسي) ، فرشيد اقبال، ص۵٫
[۱۳]. همان، ص ۲۶٫
[۱۴]. همان، ص۳۲٫
[۱۵]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج ۳، لغت لطيفه.
[۱۶]. عناصر داستان ، جمال ميرصادقي، ص۲۲۰٫ به عنوان مثال آورده اند: پيامبر در جمع اصحاب و انصار نشسته بودند و پاي مباركشان خسته شده بود؛ ولي با توجه به حيا و ادب بسيار بالايي كه داشتند، پاي مبارك را دراز نمي كردند. پس از گذشت لحظاتي، يك پايشان را دراز كردند و از حاضران پرسيدند: «اين پاي من، به چه چيزي شبيه است؟» هر يك از حضّار، به مقتضاي ذوق و سليقه خود، تشبيهاتي كردند و پيامبر هيچ يك را نپذيرفت. گفتند: »يا رسول الله! خودتان بفرماييد كه پاي مباركتان شبيه به چيست؟» حضرت، تبسمي كرد. و پاي ديگرشان را نيز دراز كرده و فرمودند: «آن پاي من به اين پايم شبيه است.» (لطيفه هاي تلخ و شيرين از مردمان اهل دين، مصطفي درويش، انتشارات سياره، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص۱۹ و ۲۰٫)
[۱۷]. فرهنگ لغت ، محمد معين، ج ۱، واژه حكمت.
[۱۸]. الرحمن/ ۱۳٫
[۱۹]. همان/ ۶۰٫
[۲۰]. ابراهيم/ ۷٫”