روش سخنرانی دینی۱۰

“درس دهم
روش سخنراني ديني
اهداف این درس
۱٫ آشنایی با تعریف اسالیب سخن؛
۲٫ شناخت اجمالی اسلوبهای اقناع اندیشه و جایگاه آنها در سخنرانی دینی.

اساليب سخن و كاربرد هر كدام
چنان که پيش تر نیز بیان کردیم، اسلوب در لغت به معناي گونه، راه، شيوه، طريق، طرز، پايه واساس مقام و لحن و ما به الامتياز اثر آهنگ سازي با اثر آهنگ ساز ديگر[۱] آمده است. و منظور ما از اسلوب در سخنرانی، شاکله و هیئت محتوایی آن است.
اگر سخنرانى را مجموعه اى متشكل از چند واحد سخن بدانيم، هر واحد از سخن مى تواند به صورتهاى مختلفى اجزاي خود را به هم پيوند دهد. هر كدام از اين صورتها را يك اسلوب مى دانيم؛ مثلاً گاهى واحد سخن، شامل مجموعه اى از عبارات براى توضيح يك عبارت خاص است. در اين صورت، آن سخن را توضيحى و اسلوب آن را اسلوب «توضيح و تبيين» نام مى گذاريم.
گاهى واحد سخن مجموعه اى از عبارات براى توصيف يك چيز است كه آن سخن، را «توصيفى» نامگذارى مى كنيم و گاهى از عتاب، سرزنش، تخويف، تحذير، تبشير و… تشكيل شده است كه آن را سخن «موعظه اى» مى ناميم.
همچنین ممکن است واحدهای سخن که در یک سخنرانی گرد آمده اند به صورتهای مختلفی به هم پیوند بخورند که هر یک از این شکلها و صورتها را یک اسلوب می نامیم؛ مثلا اگر مجموعه سخنان ما برای نقد و بررسی یک مکتب است، ممکن است هر یک از عناصر و ارکان آن مکتب با اسلوب توضیح و تبیین بیان شوند و سپس با بیان دلایلی برخی یا همه آنها ابطال شود. در این صورت برای بیان هر یک از ارکان و عناصر از اسلوب «توضیح و تبیین» و برای کل سخنرانی از اسلوب «نقد و بررسی» استفاده شده است.
براساس هدفى كه از یک واحد سخن و یا مجموعه سخنرانى داريم، اسلوبها را به دو قسمت اقناعی و احساسی تقسیم مي كنيم.
البته به دلیل تأثیرات متقابل اندیشه و احساس، هر یک از اسلوبهای اقناعی، باعث تحریک احساس نیز هستند و اسلوبهای احساسی نیز باعث اقناع اندیشه می شوند؛ ولی در بعضی، جنبه اقناع و در برخی، جنبه احساس قوی تر است؛ از این رو اسلوبها را براساس وجه غالب آنها نامگذاری کرده ایم.

اسلوبهای اقناع اندیشه
اگر هدف ما اقناع انديشه مخاطبان باشد، مى توانيم از اسلوبهاى ذيل استفاده كنيم:

۱٫ تجزيه و تحليل
تجزيه به معناي پاره پاره كردن، تقسيم كردن، بخش بخش كردن[۲] و تحليل، به معناي فرود آمدن در جايي و تحليل عقده، به معناي نيك گشادن گره مي باشد.[۳] در اسلوب تجزيه و تحليل، ابتدا عناصر، عوامل و موارد مرتبط با يك شخص، حادثه، تفكر و انديشه، مكتب و… را تفكيك مي كنيم و سپس ارتباطات آنها را با يكديگر و يا با مجموعه ها، عوامل، عناصر و عقاید ديگر بيان مى كنيم تا حق و باطل روشن شود.
براي مثال زمانى كه برخى رسانه هاى دنيا خبر دادند وزير امور خارجه آمريكا براى سبز بختى ملت ايران در روز ۱۳ فروردين علف گره زد، بعضى تصور كردند، آمريكا خيرخواه ايران است و وزير امور خارجه آمريكا دلش براى آزادى، آبادى و خوشبختى ايرانيان مى تپد.
در اين شرايط اگر كسى بخواهد انديشه مخاطبان خود را نسبت به وزير امور خارجه آمريكا اصلاح و فكر آنان را درباره عملكرد زشت اين شخص قانع سازد، مى تواند رفتارهاى مختلف او درباره ايران و ايرانيان را جداگانه مطرح، و بعد جمع بندى و نتيجه گيرى كند؛ مثلاً اگر خبر گره زدن علف براى سبز بختى ايرانيان را كنار يك خبر ديگر قرار دهيم، نتيجه جالبى به دست مى آيد.
آن خبر، اين است كه وزير امور خارجه آمريكا چند روز پس از گره زدن علف، در يك كنفرانس خبرى اعلام كرد كه اگر بخواهد شرارت از دنيا برچيده شود، بايد مراكز شرارت از بين برود. وقتى سؤال شد، مراكز شرارت كجاست؟ در پاسخ گفت: «ايران و كره شمالى.»
اكنون اگر اين دو خبر را كه درباره عملكرد يك فرد است كنار هم بگذاريم، با توجه به اندیشه ماکیاولیستی حاکم بر سیاستمداران آمریکا به اين نتيجه مى رسيم كه او خيرخواه مردم ايران نيست و اگر احياناً حركتى به ظاهر خيرخواهانه انجام مى دهد، جنبه تبليغاتى دارد، و براي فريب اذهان عمومى است.

۲٫ تعليل و توجيه
تعليل در لغت به معناي بيان علت و سبب چيزي و اثبات كردن با دليل مي باشد،[۴] و توجيه به معناي نيك بيان كردن، ايراد كلام بر وجهي كه كلام خصم بدان مندفع گردد، توضيح و تفسير، معني كردن، تأويل كردن، موجّه ساختن و … آمده است.[۵] در اسلوب تعليل و توجيه به بيان حكمتها و دلايل يك مسئله يا حكم و … مى پردازيم؛ مثلاً اگر بحث درباره حجاب است، حكمتهاى حجاب را بيان مى كنيم و اگر بحث درباره حرمت خوردن گوشت خوك است، به بيان حكمتهاى آن مي پردازيم.
البته بايد توجه کرد كه ما قادر به بيان فلسفه و چرايى قطعى همه احكام نيستيم و فقط به آن مقدار به صورت قطعى مى توان نظر داد كه در روايات معتبر اهل بيت( و يا قرآن كريم وارد شده باشد.[۶] در غير اين موارد، تا آنجا كه علوم بشرى به نظريه علمى رسيده است، فقط به عنوان احتمالى براى حكمت حكم، مى شود اشاره كرد.
اسلوب تعليل و توجيه در غير احكام شرعى به صورت بيان دلايل سياسى، اقتصادى و اجتماعىِ مسائل، مطالب و ادعاهاى مطرح شده در سخنرانى ارائه مى شود.

۳٫ توضيح و تبيين
گاهى براى اقناع انديشه مخاطبان بايد اركان، عناصر، عوامل، نتايج و مسائل مرتبط با يك پديده، انديشه، حادثه و… را توضيح داد و با روشنگرى در اطراف مسئله، اعتقاد آنان را اصلاح كرد. در بعضى موارد براى اصلاح برداشت از يك آيه قرآن يا سخنى از معصومان ، بايد آن آيه يا روايت را كاملاً توضيح داد و روشن كرد.
گاه براى اصلاح باور و اعتقاد مخاطب لازم است كه فقط تصورات او را اصلاح كنيم؛ يعنى وضعيت او به گونه اى است كه با اصلاح تصور، تصديق وى نيز اصلاح مى شود؛ مثلاً براى كسى كه تصوير غلطى از اسلام و تصور غلطى از زرتشت در ذهن دارد و با همين تصورات غلط، مكتب زرتشت را برتر از مكتب اسلام مى داند، اگر تصورات او را اصلاح كنيم، در مرحله باور و اعتقاد نيز تصديق خواهد كرد كه اسلام، برتر است.
در اين گونه موارد، اسلوب «توضيح و تبيين» براى اقناع انديشه مخاطبان مناسب است.

۴٫ تقسيم و تنظيم
تقسيم بندى، تنظيم و دسته بندى مطالب، باعث سهولت در فهم است و در مواردى كه تقسيم مطالب حصرهاى عقلى ايجاد كند، در قانع ساختن ذهن مخاطب بسيار مؤثر است. بسيارى از مباحث اعتقادى به اين صورت ارائه مى شود؛ مثلاً گفته مى شود كه موجود يا واجب است و يا ممكن؛ يعنى احتمال ديگرى در آن مطرح نيست. اگر ممكن است،… و اگر واجب باشد،… و در پايان، نتيجه گيرى مطلوب صورت مى گيرد.[۷]

۵٫ گزارش تحقيق
سخنران در اين اسلوب، گزارشى از تحقيق خود دربارۀ موضوع بحث را ارائه مى كند؛ مثلاً مى گويد براى تحقيق در موضوع بحث با چه سؤالى كار خود را آغاز كردم، چه فرضيه هايى داشتم، چگونه مطالعه كردم، چه كتابهايى را ديدم، با چه افرادى صحبت كردم، چه جوابهايى گرفتم، چگونه تحليل كردم و به چه نتيجه اى رسيدم.
همان گونه كه محقق با طى مراحل تحقيق اقناع مى شود، مخاطبان او نيز با شنيدن سير تحقيق وى، در اغلب موارد به همان نتايجى مى رسند كه او رسيده است و ذهن آنها كاملاً قانع مى شود.

۶٫ مقايسه و ترجيح
در اسلوب مقايسه و ترجيح، دو حادثه يا پديده، دو انديشه، دو مكتب و يا هر چيز ديگرى در كنار يكديگر قرار مي گيرند و با هم مقايسه مى شوند؛ آن گاه يكى از آنها بر ديگرى ترجيح داده شده، اولويت و برترى آن ثابت مى شود؛ مثلاً شرايط اقتصادى، امكانات، درآمدها، نيروى انسانى و جمعيت دو كشور عربستان سعودى و ايران در مدتِ زمانىِ بعد از جنگ تحميلى تا كنون با يكديگر مقايسه و سپس نتيجه گيرى مى شود كه نظام ايران با توجه به خرابيهاى باقى مانده از جنگ و پايين تر بودن منابع مالى و بيشتر بودن جمعيت كشور، در توليد علم و فناورى، پيشرفتهاى اقتصادى و… موفق تر عمل كرده است. پس اين نظام از آن نظام كارآمدتر است.
يا حقوق سياسى مردم در اسلام و كمونيسم با يكديگر مقايسه، و نظام سياسى اسلام ترجيح داده مى شود.

۷٫ طرح مسئله وتبيين آن
گاهى مخاطب فقط به اين نياز دارد كه مسئله اى را براى او تبيين كنند تا آن را بفهمد. عمده سخنرانيهايى كه براى مخاطبان معمولى انجام مى شود از اين قبيل اند؛ مثلاً مسئله آزادى، حجاب، امر به معروف و نهى از منكر و… در ابتداى سخنرانى مطرح و سپس مباحث مختلف مرتبط با آن تبيين و تشريح مى شود.

۸٫ نقد و بررسى
در اسلوب نقد[۸]، ابتدا عناصر، عوامل، نظريه ها و موارد مرتبط با يك مسئله به تفكيك توضيح داده مى شود؛ آن گاه همه يا برخى از آنها در معرض اشكال و ايراد قرار مي گيرند و رد مى شوند و سپس نظر يا مورد حق و درست بيان مى شود.
تفاوت اسلوب نقد با اسلوب تجزيه و تحليل در اين است كه در نقد، همه و يا بعضى از محورها و عناصر، هدف اشكال قرار مي گيرد و ابطال مى شود؛ ولى در تجزيه و تحليل، روابط عناصر و محورها كشف و با توجه به عقاید و اندیشه های موجود، جمع بندى صورت مى گيرد.
كتابهاى اصولى حوزه هاى علميه، بيش تر با اسلوب نقد، نگارش يافته اند؛ مثلاً مرحوم شيخ انصارى در كتاب رسائل خود، اوّل نظريه مخالف را مطرح كرده، اركان و دلایل مختلف مرتبط با آن را به خوبی توضيح مى دهد؛ به حدی که خواننده تصور می کند کاملا درست هستند، و سپس همه يا بعضي از آنها را رد كرده، نظر خود را بيان مى كند.
اگر يك سخنران دينى مثلاً بخواهد درباره سكولاريزم اقناع انديشه كرده، بطلان آن را اثبات كند، مى تواند به عناصر اصلى اعتقاد به سكولاريزم بپردازد و سپس هر يك از آنها را با توجه به اعتقادات اسلامى رد كند.

۹٫ مناظره و گفتگو[۹]
مناظره در لغت به معناي بحث و جدال،[۱۰] مباحثه و مجادله كردن، توجه متخاصمين در اثبات نظر خود در مورد حكمي از احكام و نسبتي از نسبتها براي آشكار كردن حق و صواب[۱۱] آمده است.
از نظر ابوعلي سينا در منطق شفا كلمه مناظره از ريشه نظر و اعتبار گرفته شده است و غرض از مناظره، مباحثه پيرامون دو رأي متقابل است؛ پس هر يك از طرفين مناظره عهده دار تأييد يكي از دو جانب بحث براي ايجاد علم در طرف مقابل است و لذا مناظره به آموزش ملحق مي شود؛ زيرا هدف مناظره كنندگان حصول علم است.[۱۲]
ممكن است سخنران دينى براى اقناع انديشه مخاطبان خود، يك گفتگو و مناظره صورى راه بيندازد و خود به جاى دو طرفِ مناظره سخن بگويد. در واقع، سخنرانى تبديل به يك مناظره مى شود كه در آن ديدگاههاى مختلف، مطرح و در معرض تأييد و ردّ با بيان دليل قرار مى گيرد و در پايان، سخنران، بحث ارائه شده را جمع بندى مى كند. بسیاری از کتابهای علمی حوزویان مملوّ از اِنْ قلتَ، قلتُ ها، و قیل و قالهاست که در واقع مناظره صوري در آنها رعایت شده است.[۱۳]

۱۰٫ پرسش و پاسخ
سخنران در اين اسلوب به صورت خيلى ساده، پرسشهايى را كه براى مخاطب مطرح و دانستن پاسخ آنها لازم است، مطرح مي كند و به آنها پاسخ مي دهد. ممكن است در يك سخنرانى، يك يا چند پرسش مطرح و جواب داده شود.

پرسش نامه
۱٫منظور از اسالیب سخن چیست؟ توضیح دهید.
۲٫ اسلوبهای سخنرانی بر چه اساسی و بر چند قسم کلی تقسیم می شوند؟ نام ببرید.
۳٫ اسلوبهای اقناع اندیشه را نام ببرید.
۴٫ اسلوب تجزیه و تحلیل را تعریف کرده، با یک مثال توضیح دهید.
۵٫ منظور از تعلیل و توجیه چیست؟ توضیح دهید.
۶٫ چگونه با اسلوب توضیح و تبیین به اقناع اندیشه می توان پرداخت؟
۷٫ تقسیم و تنظیم چه نقشی در اقناع و فهم مخاطب دارد؟
۸ . چگونه در اسلوب گزارش تحقیق به اقناع مخاطب می پردازیم؟
۹٫ اسلوب مقایسه و ترجیح را با یک مثال توضیح دهید.
تفاوت نقد و بررسی با تجزیه و تحلیل در چیست؟ توضیح دهید.
اسلوب مناظره و گفتگو را بیان کنید.

فعالیت پژوهشی و تمرینی
۱٫ در یک مباحثه دوستانه، اسلوبهای دیگری برای اقناع اندیشه مخاطبان بیابید و نحوه استفاده از آنها در سخنرانی دینی را روشن سازید.
۲٫ با تهیه مواد مناسب، هر یک از اسلوبهای اقناع اندیشه را در جمع گروهی دوستان و یا در صورت وجود زمان کافی، در کلاس با حضور استاد خود تمرین کنید.

منابع:
[۱]. فرهنگ فارسي، دكتر محمدمعين، ۶ جلدي، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، ۱۳۷۱، ج۱، ص۲۷۳٫
[۲]. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، زير نظر دكتر محمدمعين و دكتر سيدجعفر شهيدي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جديد، تهران، ۱۳۷۳، ج۴، ص۵۶۴۰٫
[۳]. همان، ص ۵۶۷۴٫
[۴]. لغت نامه، علي اكبر دهخدا، ج۴، ص۵۹۷۱٫
[۵]. همان، ص ۶۲۳۲٫
[۶]. در كتاب «علل الشرايع» مرحوم شيخ صدوق، روايات مشتمل بر فلسفه احكام گرد آمده است.
[۷]. منطقيين براي تقسيم انواعي را ذكر كرده اند كه عبارت اند از:
تقسيم تفصيلي استقرائي: اگر در تقسيم، همه اقسام يكجا ذكر شوند ولي محصور به حصر عقلي نباشند، آن را تقسيم تفصيلي استقرائي گويند؛ مثل تقسيم اديان الهي به يهودي، نصراني و اسلامي.
تقسيم تفصيلي عقلي: اگر در تقسيم، اقسام محصور به حصر عقلي باشند و همه يكجا ذكر شوند، آن را تقسيم تفصيلي عقلي گويند؛ مثل تقسيم كلمه به اسم، فعل و حرف.
تقسيم ثنائي: تقسيم مقسَم براساس نفي و اثبات را تقسيم ثنائي گويند؛ مثل اينكه بگوييم: حيوان يا ناطق است يا غيرناطق و ناطق يا شاعر است يا غيرشاعر و … . در هر مرحله از تقسيم ثنائي دو قسم بيشتر وجود ندارد و اين دو قسم، نقيض يكديگرند.
تقسيم طبيعي: تقسيم «كل» خارجي يا ذهني را به اجزاء آن تقسيم طبيعي گويند؛ مثل تقسيم مفهوم انسان به حيوان و ناطق، و يا تقسيم يك مولكول آب به اكسيژن و ئيدروژن.
تقسيم منطقي: تقسيم «كلي» به جزئيات را تقسيم منطقي گويند؛ مثل تقسيم «كلمه» به اسم، فعل و حرف. (منطق، علاّمه محمدرضا مظفر، ترجمه و اضافات: علي شيرواني با پاورقي غلامرضا فياضي و محسن غرويان، انتشارات دار العلم، چاپ اول، قم، ۱۳۷۴، ج۲، ص۳۵۴٫)
[۸]. نقد در لغت به معناي جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره، تميز دادن خوب از بد، آشكار كردن محاسن و معايب سخن، و … آمده است. (فرهنگ فارسي، دكتر محمدمعين، ج۴، ص۴۷۸۴٫)
[۹]. با اسلوب مناظره و گفتگو، هم مى توان اقناع انديشه كرد و هم مى توان احساس را تحريك نمود؛ از اينرو مى توان آن را از جمله اسلوبهاى تحريك احساس نيز به شمار آورد.
[۱۰]. فرهنگ لاروس، حميد طبيبيان، ترجمه «المعجم العربي الحديث»، انتشارات اميركبير، تهران، ۱۳۷۷، ج۲، ص۲۰۱۱٫
[۱۱]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج۴، ص۴۳۷۲٫
[۱۲]. الشفاء، ابن سينا، منشورات مكتبة آيت الله مرعشي نجفي، قم، ۱۴۰۴ ق، المنطق، كتاب البرهان، ج۶، ص۲۲٫
[۱۳]. مناظره گاه براي اثبات حق و گاهي براي اسكات خصم مورد استفاده قرار مي گيرد. در مناظره از همه مبادي قيامهاي منطقي استفاده مي شود؛ از اينرو مي توان مناظره را به پنج قسم مناظره برهاني، مناظره مغالطي، مناظره جدلي، مناظره خطابي و مناظره شعري تقسيم كرد. اما مناظره اي كه براي افاده تصديق صورت مي گيرد به سه قسم برهاني، مغالطي و جدلي تقسيم مي شود. براي آشنايي بيش تر رجوع كنيد به: فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، انتشارات دارالعلم، چاپ اول، قم، ۱۳۸۷، ص ۴۸ – ۸۹٫”