دوري از ياد خدا ؛ اولين علت رويارويي در کربلا

دوري از ياد خدا ؛ اولين علت رويارويي در کربلا
قال الله تبارک و تعالي: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[۱]

مقدمه
دربارة اين که چرا جمعيت انبوهي در مقابل امام حسين عليه السلام ايستادند؟ اين که چرا مردم کوفه، بصره و اطراف، امام را ياري نکردند. استخراج اين عوامل به درد امروز ما مي خورد، چون هم بحث هاي اخلاقي است و هم بحث هاي تربيتي است. همان گونه که قبلاً گفته شد شخصيت هاي تاريخ عوض مي شوند، اما اصل جريان هاي حاکم بر تاريخ شبيه هم است. مثل واگن هايي که شبيه هم هستند مسافران آن فرق مي‌کنند. اما همه روي يک ريل حرکت مي کنند. قرآن کريم و روايات ما وقتي داستان هاي تاريخي را نقل مي کنند، انسان مي بيند از اول تاريخ تا کنون بسياري از عوامل مشترک است، حوادث با هم تفاوت دارد و افرادش فرق مي کنند، اما آن علل و ريشه هايي که حوادث را مي آفريند شبيه هم هستند.

علت ذلت و خواري قوم بني اسرائيل
شما ملاحظه کنيد قرآن کريم دربارة قوم بني اسرائيل مي فرمايد: «وضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ»؛ اينها ذليل و خوار شدند، پست شدند، غضب خدا را براي خودشان خريدند، چرا؟ مي فرمايد علتش چهار چيز است: اولاً: اين ها به آيات خدا کافر شدند «ذلک بأنّهم کانوا يکفرون بآيات الله» و نشانه هاي خدا را انکار کردند. ثانياً مي فرمايد: «يوَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ»؛ انبيا و شخصيت هاي بزرگ شان را از صحنه خارج کردند. ثالثاً مي فرمايد: «ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ»؛ انسان هاي گنه کاري بودند، معصيت کار بودند. و در مقام چهارم مي فرمايد: «وَّكَانُواْ يَعْتَدُون»[۲]؛ تجاوزگر بودند. بنابراين چهار عامل کفر، آدم کشي، عصيان و روحية تجاوزگري علت ذلت و خواري بني اسرائيل بود. آيا امروز اين روحيه در يهود و در اسرائيل نيست؟

لزوم تحليل تاريخ
اين خيلي مهم است که ما از تاريخ، ريشه هاي مشترک حوادث را استخراج کنيم. چه شد که چند هزار آدم مقابل پسر پيغمبر ايستادند؟ چه شد که چند هزار آدم در يک شب دور مسلم ابن عقيل را خالي کردند؟ اينها دلايل و ريشه هايي دارد که اگر استخراج شود خيلي مفيد و قابل استفاده است. اين کار در زندگي ما آثار تربيتي دارد و براي ما درس مي شود و عاشورا را کارآمد و امروزي مي کند. ما که نمي خواهيم فقط يک تاريخي نقل کنيم و بگذريم. مصيبتي بخوانيم، اشکي بريزيم و بگذريم. زينب کبري عليها السلام در مجلس دشمن صدا زد: «مَا رَأيتُ إلّا جَميلاً»[۳]؛ کربلا براي ما زيبا بوده، شهادت براي ما زيبا بوده. بايد جنبه‌هاي زيباي آن را استخراج کرد. کدام جنبه هاي اين مصيبت و اين حادثة پر از غمي که در تاريخ اتفاق افتاد، زيبا بود؟ چه درس هايي داشت؟ چه نکته هايي داشت؟ اين چيزهايي است که براي امروز ما مفيد است.

علل رويارويي با امام در کربلا
در جامعه اي ياد خدا کمرنگ شود، آن جامعه به راحتي تن به گناه مي دهد. افراد آن جامعه به راحتي معصيت مي کنند.

نشانه هاي فراموشي ياد خدا در زندگي
کرده، خدا را فراموش کرده ايد! لذا نور امام را نمي بينيد. نور خدا را نمي بينيد. نور دين را نمي بينيد.

داستانها و شواهدي پيرامون خود فراموشي
مرا مي شناسي، همشهري هستيم، بردار حمداني! من مي دانم اين ها اهل بيت پيغمبرند، مي دانم آزار اين ها حرام است و جايز نيست. من مقام اينها را مي دانم، اما چه کنم؟ من روي خون حسين با مُلک ري معامله کرده ام، با فرمانداري ري معامله کرده ام. اگر اين معامله نبود آب را باز مي کردم. ديد فايده ندارد برگشت. وقتي اين شخص برگشت امام حسين عليه السلام فرمود چه شد؟ صحبت کردي؟ عرض کرد: آقا صحبت کردم، اما عمر سعد روي خون شما معامله کرده است، لذا ديگر به خدا و دين و بچة کوچک فکر نمي کند و برايش مهم نيست.

علت اصلي بي هويتي ها و سردرگمي ها
اعراض از ياد خدا سه چهار علامت و چند اثر در زندگي انسان دارد. من آنها را براي شما مي شمارم تا ببينيد چقدر ياد خدا در زندگي تان جا دارد. يک اثر اعراض از ياد خدا، خود فراموشي و بحران هويت است. بعضي از جوان ها مي گويند کلاف سر درگمم، نمي دانم در اين دايره هستي کدام نقطه هستم؟ نمي‌دانم چرا احساس پوچي مي کنم؟ چرا احساس کم ارزشي و بي هويتي مي کنم؟ قرآن مي گويد علت اصلي همة اين ها قطع ارتباط انسان با مبدأ عالم و با خداست. مي فرمايد: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ»؛ از کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند، «فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»[۶]؛ خود فراموش شدند، بحران هويت گرفتند، رها شدند و راحت به هر کاري تن مي دهند.
کند، ديگر نرو. – خوشا به حال آنهايي که نصيحت پذيرند. خوشا به حال آنهايي که با يک موعظه، با يک تلنگر و با يک اتفاق بيدار مي‌شوند- قدري تأمل کرد و گفت: من بروم. من پيام آور بودم، بروم پيغام امام حسين را برسانم برمي‌گردم. رفت و ديگر برنگشت.[۷]

اهميت غنيمت شمردن عمر
واي بر ما! ما چقدر کم گذاشتيم؛ اما ديگر فايده ندارد. اگر کسي در آن جا متوجه شد ديگر جبرانش ممکن نيست.

وصيت پدر شيخ بهايي به فرزندش
شاگردش دارد زودتر به بهشت مي رود. يک وقت افسر مي بيند يک درجه دار زودتر از او دارد به بهشت مي رود. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». مي گويد سوم اين آيه را برايم نوشت: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا»[۱۲]؛ قيامت جاي تفوّق طلبي و منيّت و غرور و هوي و کبر نيست.
هوي و کبر و عجب و شهوت و آز دروغ و خشم و بخل و غفلت و ناز
همه سر در کمينت مي گذارند که تا چون بر تو ناگه دست يابند
ترک خشم و شهوت و حرص آوري هست مردي و رگ پيغمبري
سهل دان شيري که صف ها بشکند شير آن است آن که خود را بشکند

علامات خدافراموشي
مي دانيد علامت هاي خدا فراموشي چيست؟ آنها را برايتان بشمارم و کمي کاربردي تر بحث کنيم. مي‌دانيد علامت آدم هايي که ارتباطشان با خدا ضعيف است چيست؟
۱- ارتباط ضعيف با قرآن
اين افراد با قرآن خيلي ارتباط ندارند. قرآن مي فرمايد آدم هايي که ارتباطشان با خدا ضعيف است، «وَ لاَيَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً»[۱۳]؛ وقتي قرآن مي خوانند بدشان مي آيد. علاوه بر اين که ارتباط خودشان با قرآن ضعيف است اگر کسي هم قرآن مي خواند در وجود آنها اثر نمي گذارد. جوان هاي عزيز! ارتباطتان را با قرآن قوي کنيد، سعي کنيد حداقل روزي ۵ آيه بخوانيد و حفظ کنيد، از حافظه هايتان بهره بگيريد. جزء سي ام را که آيات کوتاهي دارد به خاطر بسپاريد. قرآن نورانيت عجيبي در زندگي انسان دارد. قرآن خودش نور است، قرآن منشأ نور است، قرآن کتاب انسان سازي است، گاهي يک آيه انسان را زير و رو کرده است.
داستانها و شواهدي پيرامون تأثير قرآن در دلها
غربي که گفته بود دو چيز در شيعه جلوي فعاليت ما را گرفته، يکي مرجعيّت شيعه و ديگري امام حسين و عاشورا است. علت اين که ما نتوانستيم بر شيعه غلبه کنيم يکي از دلايلش همين عاشورا و همين مجالس نصيحت و موعظه است. – جبير همين که اين آيه را شنيد جرقه اي در دلش زد. خدمت پيامبر آمد و گفت: يا رسول الله، اين چه بود خوانديد؟ پيغمبر اکرم فرمودند: اين آية قرآن بود. گفت: مي شود يک بار ديگر بخوانيد؟ پيغمبر يک بار ديگر اين آيه را خواند. گفت: يا رسول الله! من مسلمان شدم، همين يک آيه مرا بس است. مسلمان شد، مشرک آمد، مسلمان برگشت. مشرک آمد موحد برگشت، به چه؟ با يک آيه از قرآن.
مورد دوم: سيد قطب، صاحب تفسير «في زلال القرآن»مي گويد: من به همراه پنج نفر با کشتي از مصر به آمريکا به (نيويورک) مي رفتيم، در مسير راه گاهي روي عرشة کشتي نماز مي خوانديم، روز جمعه به اين فکر افتادم که نماز جمعه را بخوانم، نماز را که خوانديم يک خانم ايتاليايي گريه کنان آمد پيش من و گفت: آقا اين چيزهايي که شما مي خواندي چه بود؟ – خيلي هم عربي متوجه نمي شد- گفتم کدام را مي گويي؟ وقتي اشاره کرد، متوجه شدم ديدم سورة جمعه را مي گويد: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ….»گفت: اين سخنان در دلم نشست و اثر گذاشت. اين خانم مسلمان شد و با شنيدن چند آية قرآن فاميل هايش را هم مسلمان کرد.[۱۵]
علت عدم تأثير آيات قرآن بر برخي دلها
بگذارد؟! چگونه است که يک آيه مي تواند يک انسان را زير و رو کند، اما من يک عمر مي خوانم و بر من اثر ندارد؟! علتش دوري از ياد خدا است. بحث ما اين است، اولين علت رويارويي سي هزار نفر با امام حسين عليه السلام ، اعراض از ياد خدا بود. امام حسين عليه السلام در صبح عاشورا فرمود: شما خدا را فراموش کرده ايد که مقابل ولي خدا ايستاده ايد، شيطان ياد خدا را از دل شما برده است که اين گونه در مقابل من صف آرايي کرده ايد. نشانه هاي کمرنگ شدن ياد خدا در زندگي چيست؟ يکي از آنها کمرنگ شدن قرآن در زندگي است.

۲- بي توجهي به نماز و عبادت
علامت دوم: قرآن مي فرمايد انساني هايي که ياد خدا در زندگي شان کمرنگ است و ارتباطشان با خدا ضعيف است، نمازشان با کسالت و بي حالي است. «إِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى»[۱۸]؛ نماز را با کسالت و بي حالي مي خوانند. اين را مخصوصاً براي نوجوان ها و جوانان عرض مي کنم سعي کنيد حلاوت و شيريني نماز و حلاوت نماز اول وقت را بچشيد. نماز برايتان آن قدر شيرين باشد که اگر يک روز براي نماز صبح خواب مانديد واقعاً آن روز برايتان سياه و تاريک باشد. اين گونه نباشد که پدر و مادر دائم به شما تذکر نماز بدهند، نماز حرف زدن و گفت و گوي با خداست، بايد با علاقه خوانده شود.
داستان و شاهدي پيرامون اهميت نماز
توجهند، نماز برايشان سنگين است. امام صادق عليه السلام فرمود: «شيعه هاي ما را سه جا امتحان مي کنيد، ۱- موقع نماز اول وقت. ۲- برادري؛ يعني چقدر در حق مردم کمک مي کند و رفع نياز مي کند. ۳- رازداري.[۲۰]
پس از کجا بفهميم که ياد خدا در زندگي ما کمرنگ است، قرآن مي گويد: ۱- علامتش اين است کسي که ياد خدا در زندگيش کمرنگ است خود فراموش است. دچار بحران هويت است. کلاف سردرگم است. و «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا»[۲۱] ۲- علامت ديگر اين است که ارتباطش با قرآن کم است. از کلام خدا اعراض مي کند. ۳- نماز را با کسالت مي خواند، از نماز لذت نمي برد.

۳- عدم مقاومت در مقابل گناه
خداوند در قرآن مي فرمايد: «يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»[۲۲] يک علامت ديگر اين است که راحت به گناه تن مي دهد و در مقابل گناه مقاوم نيست. مشاهده مي کنيد که بعضي ها در مقابل گناه زود خم مي شوند، خاضع مي شوند؛ در مقابل غيبت، تهمت، معصيت، لقمة حرام. اما بعضي ها مقاومند. بنابراين يک علامت کسي که از ياد خدا اعراض کرده اين است که: « يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»دنبال گناه مي دود، به جاي اين که « يُسَارِعُونَ فِي الخيراتِ»[۲۳]؛ دنبال کار خير بدود، «يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»

۴- عدم حق پذيري
بنشينيد، بيرون نياييد. اين فرد مشکل دارد، اين فرد نمي تواند حق و باطل را تشخيص دهد. سعد ابن ابي وقاص نزد حضرت علي عليه السلام رسيد گفت: يا اميرالمؤمنين! براي من سخت است که با اينها بجنگم، اين ها مسلمانند، نماز مي خوانند. چرا براي او سخت است؟ چون تشخيص ندارد. اما عمار ياسر گفت: اگر آقا بگويد شمشير را از اين طرف بدنت فرو کن از آن طرف بيرون بياور مي گويم: چشم. به خود ترديد راه نمي دهم. چرا؟ چون او حق را مي شناسد.
مشکل بزرگ مردم کوفه
را حل کن. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: شبهه را به اين خاطر شبهه مي گويند، که شخص باطل را شبه حق مي کند. يک چهرة محقانه به آن مي دهد و شما را دچار ترديد مي کند، به اين خاطر به آن شبهه مي گويند. اين شخص نگاه مي کند مي بيند آن طرف نماز است اين طرف هم نماز است، آن طرف قرآن است، اين طرف هم قرآن است، برايش ترديد پيدا شد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: برو حق را بشناس، باطل را بشناس، بعد بيا اين سئوال را از من بپرس.

خلاصه بحث

…………………………………………………….
[۱]. حشر، ۱۹٫
[۲]. بقره، ۶۱٫
[۳]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵؛ اللهوف، ص ۱۶۰؛ مثيرالاحزان، ص ۹۰٫
[۴]. حشر، ۱۹٫
[۵]. مجادله، ۱۹٫
[۶]. حشر ، ۱۹٫
[۷]. الارشاد، ج ۲، ص ۸۵؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۴٫
[۸].غررالحکم، ۲۷۸۹٫
[۹]. زمر، ۵۶٫
[۱۰]. فاطر، ۳۷٫
[۱۱].حجرات، ۱۳٫
[۱۲]. قصص، ۸۳٫
[۱۳]. اسراء، ۸۲٫
[۱۴]. طور، ۷-۸٫
[۱۵]. تفسير في ضلال القرآن، ج ۴، ص ۴۲۲ ذيل آيه ۳۸ سوره مبارکه يونس به نقل از تفسير نمونه، ج ۸، ص ۲۹۲٫
[۱۶]. حج، ۲۴٫
[۱۷]. احزاب، ۷۰٫
[۱۸]. نساء، ۱۴۲٫
[۱۹].پيغمبر و ياران، ج ۲، ص ۱۵۷٫
[۲۰]. بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۴۹؛ اعلام الدين، ص ۱۳۰، الخصال، ج ۱، ص ۱۳۰٫
[۲۱]. طه، ۱۲۴٫
[۲۲]. مائده ، ۶۲٫
[۲۳]. آل عمران، ۱۱۴٫
[۲۴]. اعراف، ۱۷۹٫
[۲۵]. رعد، ۲۸٫
[۲۶]. فجر، ۲۷- ۲۸٫
[۲۷].انشقاق ، ۶٫