خرافات و خرافه پرستي

خرافات و خرافه پرستي
«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا.»[۱]
ان شاء الله خداوند قلب هاي ما را در اين ماه مغفرت و رحمت به نور قرآن و معارف اسلامي منور گرداند، نثار روح کريمه اهل بيت فاطمه معصومه (عليها السلام) صلواتي عنايت بفرماييد.

مقدمه
بحث ما درباره نگاه قرآن و پاسخ آن در رابطه با بيماري ها و آسيب هاي روحي و اجتماعي بود. اينکه قرآن کريم با چه راهکاري، با چه نگاهي و با چه راه حلي دردهاي دروني، دردهاي جامعه و آسيب هاي فردي و اجتماعي را به معالجه و درمانش مي پردازد.
اين گونه نيست که اين بحث مربوط به معتقدين به قرآن باشد، ممکن است شخصي مسلمان هم نباشد اما موضوع بيماري هاي دروني و موضوع آسيب هاي اجتماعي مبتلا به همه است و لذا همه مي توانند بر سر سفره اين بحث بنشينند چون يک بحث کارشناسي شده از قرآن است.
مي خواهيم ببينيم اين کتاب نور و هدايت و رحمت و مغفرت و شافي چگونه شفاي خود را نسبت به دردها بيان مي کند. بسياري از مواردي که در اين چند روز مطرح کرديم دو جنبه دارد: جنبه فردي و جنبه اجتماعي. مثلاً شهوت پرستي که جلسه گذشته بحث کرديم يک بيماري رواني و دروني است. اما اثرش اجتماعي است در جامعه ظاهر مي شود. يک انسان شهوت ران بيمار دروني است اما آثار کارش در جامعه مي آيد، از جمله: زنا، فحشا و نگاه به نامحرم اثرش در جامعه مي آيد، در خانه مي آيد در کوچه و محله مي آيد.
امروز آنچه من انتخاب کردم و باز اين هم مبتلا به همه است، بحث خرافات پرستي و روي آوردن به خرافات است که هم دردش و هم درمانش را از قرآن مي گويم. مسأله اي که نه فقط جامعه عوام يعني مردم عادي بلکه گاهي افراد درس خوانده و تحصيل کرده هم به اين مسأله موهوم و خيالي که اسلام به شدت با آن برخورد کرده مبتلا هستند.
نه تنها يک بيماري اي که صرفاً مربوط به جامعه ايراني و آسيايي باشد بلکه فال و فالگيري، اعتقاد به نحوست ها، و روابط نامعقول بين قضايا در غرب و اروپا هم فراوان است. آن قدر که بازار فالگيرها و رمال ها و طالع بين ها داغ است، شايد در بلاد اسلامي کمتر باشد. امروزه شما در جامعه اين مشکل را مي بينيد. افرادي که سرکيسه مي کنند، پول مي گيرند و به اسم رمالي و به اسم رابطه با امام معصوم و ابطال بعضي از قضايا دکان باز مي کنند. اين بحث بسيار مهم است که ريشه در تاريخ هم دارد. بحث خرافات به قبل از اسلام و به زمان انبياي گذشته بر مي گردد.

ولتر و خرافات
يک نويسنده غربي به نام ولتر، کتابي به نام «روانشناسي خرافات»نوشته است. خيلي زيبا بحث مي کند که خرافات از کجا شروع شده و علت اينکه در مردم رسوخ کرده چيست؟
اين نويسنده در اول کتابش مي گويد: خرافات يعني کارهاي غير معقول و غير منطقي، خرافات يعني برخوردهاي غير علمي تا به اين نتيجه مي رسد که خرافات آن است که انسان بين دو چيز ارتباط قايل باشد در حالي که هيچ ارتباط علمي و شرعي بين آن دو نيست.
ورشکستگي به خاطر سوء تدبير در مال است و ربطي به کلنگ ندارد، و اصولاً هيچ ربطي بين کلنگ و ورشکستگي نيست.

خرافات در جامعه عرب

ايشان هشت قسم آتش افروزي را شمرده، «نارٌ التَّحالُف»، «نارٌ السَّلامَه»، «نارٌ الإسْتِمْطار». مي گويد: وقتي از مسافرت بر مي گشتند آتش روشن مي کردند و چيزهاي خوش بو داخلش مي ريختند. مي گفتند: اين آتش باعث سلامت مسافر است. به اين آتش «نارٌ السَّلامَه»مي گفتند.
وقتي پيمان مي بستند آتش روشن مي کردند، دستشان را در آتش مي گرفتند و مي گفتند: با اين آتش پيمان محکم تر مي شود و به اين آتش «نارٌ التَّحالُف»مي گفتند. وقتي باران نمي باريد به دم گاو چوب مي بستند و آتش مي زدند. اين حيوان بيچاره مي سوخت و نعره مي زد. به اين آتش «نارٌ الإسْتِمْطار »؛ يعني طالب باران مي گفتند.
در همين کشور خودمان ديدم نخست وزير شاه از روي آتش پريد. گفت: زردي من از تو، سرخي تو از من، حال چه ربطي دارد معلوم نيست. ما هنوز هم به تبعات چهارشنبه سوري و آتش افروزي مبتلا هستيم. اين حرکات در يک جامعه علمي، در يک جامعه قرآني خيلي بد است. علي (عليه السلام) به شدت جلوي اينها ايستاد، حضرت فرمود: «الطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍ»[۲]؛ فال بد و اين رابطه برقرار کردن ها حق نيست، اينها درست نيست. در يک جمله، بايد بين دو چيز رابطه شرعي باشد اگر چه ما آن را نفهميم. مثلاً روايت مي گويد: زنا که زياد شود زلزله
مي آيد. رابطه زنا و زلزله را شايد ما متوجه نشويم ولي چون روايت گفته است متعبديم و مي گوييم چشم و مي پذيريم. قرآن مي فرمايد: اگر در جامعه تقوا باشد برکت مي آيد. اگر زکات داده نشود، خشکسالي مي آيد.
اينها يک رابطه­اي است که در روايت آمده و مشخص است شرعي است ولي ما درکش نمي­کنيم.
مي گويد: اگر انفاق کني مالت چند برابر مي شود. من هزار تومان دارم اگر پانصد تومانش را بدهم، بر حسب ظاهر کجا چند برابر مي شود؟ اينکه پانصد تومانش کم شد.
در جاي ديگر دارد: اگر ربا بدهي مالت نابود مي شود. در حالي که در ربا وقتي هزار تومان مي دهم هزار و پانصد تومان مي گيرم. ظاهر انفاق کاهش است و ظاهر ربا کثرت است، ولي خدا مي فرمايد: «يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ»[۳] آنکه ربا مي دهد از بين مي بريم و آنکه صدقه مي دهد زيادش مي کنيم. ما اگر رابطه ربا با نابودي مال را هم نفهميم مي گوييم روايت داريم، منصوص است.
اسماء بنت عميس و چشم زخم
اسماء بنت عميس همسر جعفر بن ابي طالب است، او خدمت پيغمبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم ) آمد و عرض کرد: يا رسول الله، من خيلي از فرزندان عبدالله، جعفر و خواهر و برادرانش که پدرشان در جنگ موته شهيد شده، مي ترسم اينها چشم بخورند؛ – چون بچه هاي خوش بياني داشت بچه هاي خوبي داشت. خود عبدالله بن جعفر يک مدير بوده خبير بوده، – گفت: اجازه مي دهيد من دعايي همراهشان کنم، يک تعويذي همراهشان کنم که به خدا پناه ببرند. پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: اشکال ندارد همراهشان کن.
تعويذ براي حسنين (عليهما السلام )
وجود مبارک اميرالمؤمنين علي (عليه السلام ) براي حسن و حسين (عليهما السلام ) دعاي خاصي نوشته بودند که همراهشان بود. يک دعاي کوچک دو سطري است:
«أُعِيذُکُمَا بِکَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ وَ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَي کُلِّهَا عَامَّةً مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ وَمِنْ شَرِّ کُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَد»؛ يعني شما را مي سپارم به تمام کلمات و اسماي حسناي خداوند، از شرّ مرگ و حيوانات موذي و هر چشم بد و حسود آنگاه که حسد ورزد.[۴]
در منابع آمده است، عزيزاني که با نهج البلاغه سر و کار داريد! نشاني مي دهم نگاه کنيد: کلمات قصار اميرالؤمنين شماره ۴۰۰، آنجا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين رابطه سخني دارند. عين عبارت اميرالمؤمنين اين است: «الْعَيْنُ حَقٌّ»؛ چشم زخم حقيقت دارد، «وَ الرُّقَي حَقٌّ»؛ دعا کردن و دعا همراه داشتن براي جلوگيري از چشم زخم درست است اما «الطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍ»؛ فال بد زدن و خرافه و بدون دليل بين دو چيز رابطه برقرار کردن اين حق نيست.[۵]
اگر موضوعي در روايت بيان شود مثل چشم زخم و يا علم آن را تأييد کند قابل قبول است. مثلاً نمک بخوري فشار خونت بالا مي رود. ميان اين دو رابطه اي منطقي است که علم آن را تأييد مي کند. و يا اينکه حرص و جوش باعث زخم معده مي شود پذيرفته شده است و علم تأييد مي کند. اگر منطق بپذيرد و تجربه نشان دهد که فلان چيز فلان اثر را دارد غير از خرافات است. هر چيزي که بين آن از نظر عقلي يا منطقي و يا شرعي رابطه اي نباشد خرافات است مانند رابطه بين سيزده و نحوست که هيچ رابطه اي ميان سيزده و نحوست نيست. هيچ رابطه اي ميان تخم مرغ شکستن و چشم زخم نيست. همچنين هيچ رابطه اي ميان خرافاتي که بعضي به آنها اعتقاد دارند نيست.
ابن رومي شاعر
شخصي بود به نام ابن رومي که قصه اش خيلي جالب است. اين آدم خيلي خرافاتي بود. جالب است که شاعر و عالم هم بود. خرافات تنها اعتقاد عده اي از عوام نيست، بلکه ممکن است يک انسان عالم همچنين اعتقادي داشته باشد. ابن رومي شاعر قرن سوم است که در سال ۲۸۳ هـ ق از دنيا رفته است. يک شعر خوبي هم در وصف اميرالمؤمنين علي (عليه السلام ) دارد آن جايي که مي گويد:
تراب أبي ترابٍ کحل عيني؛ خاک کف پاي علي سرمه چشم من است.
همچنين ارادتي به اميرالمؤمنين (عليه السلام ) دارد که مي گويد: من هر وقت نياز به نور چشم داشته باشم به خاک کف پاي علي (عليه السلام ) متوسل مي شوم.
اين آدم خرافي بود خيلي عجيب است. نوشته اند: علي بن ابراهيم که همسايه اش بود مي گويد: يک روز در خانه بودم که سنگي از خانه ابن رومي به حياط خانه ام افتاد. گفتم چه شده؟ حتماً کاري دارد که سنگ مي اندازد.
گفت: اربابم گفت بيا. گفت: اسمت چيست؟ گفتم: حسن. گفت: سن؛ يعني خوب، نيکو، اسم قشنگي است. بلند شد و آمد و وارد خانه شد. اتفاقاً بند کفشش به لولاي دَر گير کرد و پاره شد، گفت: نه آقا، برمي گردم امروز روز بدي است.
خلاصه خودش را محاصره کرده بود در اين خرافات باطل که آخرش هم با اين تفکر مرد و از دنيا رفت.

اسلام دين معرفت و آگاهي
اسلام اجازه نمي دهد با مباني دين که براي شما بر مي شمارم با مباني اعتقادي اسلام که دينِ معرفت، دين آگاهي و دين بصيرت است بازي شود. اسلام جلوي خرافات، قرعه انداختن، ايجاد ارتباط بين قضاياي بي دليل و بي مبنا، مراجعات نادرست به افراد، و سرکيسه کردن ديگران، مي ايستد و اجازه اينگونه سوء استفاده کردن از دين را نمي دهد. در هر گوشه کشور مي بيني يک روز يکي ادعاي ملاقات با امام زمان، يکي ادعاي پيام، يکي ادعاي دست خط و غيره را کرده است.
)هم آمده است، سوم: در خود قرآن هم آمده است.
خودم را مي دهم هم جواب تو را! چرا آقا دين مردم را اين طور ه سخره مي گيريد؟! «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْري».[۶]

۳- «وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى»[۷] هر که هر کاري کند نتيجه اش را مي بيند.
آيه ديگر سوره اسراء آيه ۱۳، اين آيه چند اصل را بيان کرده است: يکي اين است «وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ».[۸] پيغمبر ما که مي آمد مي گفتند: اينها بد قدم هستند. الان هم متأسفانه اين مسايل هست. تصادفاً در يک عروسي ممکن است يک اتفاقي بيافتد، مرگ و مير و يا حادثه اي رخ دهد، بعضي ها اين را بهانه اي براي به هم زدن آن ازدواج قرار مي­دهند. همچنين وقتي يک کار تحصيلي و تحقيقي، تصادفي يا مسأله اي پيش مي آيد.
پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) در وفات فرزندش
خرافات باطل و غلط هستند. مي گفتند انبياء شوم اند. گاهي پيغمبري نزديک منطقه اي مي آمد اتفاقاً آن سال خشکسالي هم مي شد. گاهي پيش مي آيد آدم به کسي که بدبين است او را سوار مي کند و ماشينش پنچر مي شود، در حالي که هيچ ارتباطي ندارد که اين آقا سوار شده. گفتند: انبياء «تَطَيَّرْنا بِکُمْ»[۱۰] شوم اند. قرآن مي فرمايد: «وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ»[۱۱] هر کس سرنوشتش گردن خودش است.
در يک جمله: اگر چيزي را دين نگفته، عقل نگفته، منطق و تجربه نگفته، قابل پذيرش نيست.

خطرناک ترين نوع خرافات، خرافات ديني – اعتقادي
عزيزان من، برادران و خواهران! خطرناک ترين نوع خرافات و خرافه پرستي – خداي نکرده – اين است که در حوزه روضه سيدالشهداء (عليه السلام) و در حوزه مجالس ديني و مسايل اعتقادي و باورها بيايد، از خودش سليقه ايجاد کند، خرافه ايجاد کند. مسايلي که تاکنون گفتم در مسايل اجتماعي بود.
خدا رحمت کند مرحوم آيت الله العظمي مرعشي – اعلي الله مقامه الشريف – در کتاب «احقاق الحق»خود، وقتي بحث صوفيه را مطرح مي کند مي فرمايد: «عندي اَنَّ الصُّوفِيةَ مُصِيبةُ الصُّوفِيةَ مِن اَعْظَم الْمَصائِبِ»، نزد من مصيبت صوفيه بزرگ ترين مصيبت بر جهان اسلام بوده است. چرا؟ چون از خودشان سليقه ايجاد کردند. البته من نمي گويم همه فرقه هاي متصوفه يکي هستند متفاوتند، اما سماء، رقص، خانقاه تراشي در مقابل مسجد و غيره فضيلت تراشي هاي بي خود در همه است.

تذکرة الاولياء عطار
شما تذکرة الاولياء عطار را ببينيد. آدم وقتي اين کتاب را مي خواند مي بيند چنان صوفيه را بالا برده، حرف هاي دروغ، بي ربط و بي معنا. آقاي صفي الدين عربي گفت: من چهل روز با يک وضو نماز خواندم. تو چهل روز با يک وضو نماز خواندي؟ پيغمبر نمي توانست چنين کاري کند.
در تذکرة الاولياء است که حسن بصري آن قدر سر به سجده گذاشت و گريه کرد که از ناودان آب جاري شد! کسي پاي ناودان نشسته بود بدنش خيس شد، آمد بالا ديد حسن بصري است! گفت: اينها نجس است؟ گفت: نه، نجس اشک گناه کار است. برو خودت را بشوي. آدم آب تمام بدنش را جمع کند از ناودان جاري نمي شود. آخر اين چه حرفي است؟ آيا اين مي تواند يک مبنا قرار بگيرد؟ و يا مي گويد آن ديگري چه کرد؟ آن ديگري چه گفت؟ تذکرة الاولياء از اين حرف ها پر است.
متأسفانه کتاب هاي زيادي در بازار مي آيد و از اين قبيل حرف ها و عرفان کاذب در آن هاست. احوال با يزيد بسطامي هم در تذکرة الاولياء است. کسي پيش او آمد و گفت: حيا چيست؟ او آن چنان حيا را برايش توضيح داد که آب شد. يعني شد آب! شخصي آنجا بود گفت: چه کردي؟ گفت: طاقت حرف مرا نداشت تبديل به آب شد.
متأسفانه گاهي يک مطالب و کراماتي مي تراشند که خلاف سنت است. مسجد در اسلام مظهر تعبد است، خانقاه يعني چه؟ خانقاه تراشي و نماز در خانقاه، طرح ذکر و سماء و اذکار خاص، اينها خلاف سنّت پيغمبر و خلاف قرآن است.
آقا علي بن موسي الرضا (عليه السلام ) فرمود: هر کس نام اينها در نزدش برده شود و انکار نکند از ما نيست.[۱۲]
در سنت پيامبر و روش پيامبر خرافه پرستي راه ندارد.

درمان خرافات و خرافه پرستي
راهکار هم همان هست که گفتم: تعقل، تفکر، انديشه. خود انسان قضايا را به کمک قرآن، توکل به خدا و توسل به پيغمبرش تحليل کند. در آخر سوره توبه مي فرمايد: «فَقُلْ حَسْبِيَ اللهُ»[۱۳]؛ بگو خدا مرا کافي است و هر کاري داري وارد شو.
وجود مقدس امام صادق (عليه السلام ) فرمود: من تعجب مي کنم از کسي که از مکر و خدعه مي ترسد اما نمي گويد: «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَي اللهِ إِنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[۱۴] مي­خواهي دختر شوهر بدهي، پسر زن بدهي، مغازه باز کني، کاري انجام بدهي، از چشم زخم و از خطر مي ترسي بگو: «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَي اللهِ إِنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ». کار را به خدا واگذار کن، خداوند به پيغمبرش مي فرمايد: امرت را واگذار کن «فَقُلْ حَسْبِيَ اللهُ».
بعضي از امامان ما نگين انگشترشان اين آيه بود: «حَسْبِيَ اللهُ». در بعضي از نقل ها دارد نشان خاتمشان اين بوده است. در بعضي از نقل ها دارد اين آيه را زياد بخوانيد در رفع گرفتاري کمک مي کند: «حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ».[۱۵]

چکيده سخن
خلاصه عرض من اين است که واقع نگر و عمل گرا باشيم، سراغ خرافات نرويم. ائمه ما راه ارتباط با خودشان و قرآن را شفاف بيان کرده اند. خداوند راه ارتباط با خودش را شفاف بيان کرده است. به اين وادي ها نيفتيم، که هر روز در گوشه و کنار کشور افرادي حيله گر و رمال و کلاهبردار بلند مي شوند و مردم را به اسم رابطه با بعضي قضايا فريب مي دهند و سر کيسه مي کنند. حواسمان جمع باشد اسلام دين معنويت و دين آگاهي است. دين معرفت و واقع گرايي است.
قرآن در فهم خودش انحصار ايجاد نکرده است. هر کس به اين کتاب مراجعه کند براي او هدايت است، «هُديً لِلنّاسِ»است. «هُديً لِلْمُتَّقينَ»[۱۶] است. ان شاء الله خداوند به همه ما توفيق فهم معارف را عنايت بفرمايد.

روضه امام رضا (عليه السلام)
امروز روز هشتم است، متوسل شويم به حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام ) از کنار مضجع خواهر بزرگوارش فاطمه معصومه (عليها السلام). به بهانه روز هشتم متوسل مي شويم به هشتمين امام، امام رئوف، امام مهربان، امامي که پيامبر خبر داد که غوث و فريادرس امت است. امامي که پيامبر او را پاره تن خويش خواند،[۱۷] همان طور که زهراي مرضيه (عليها السلام ) را پاره تن خويش خواند. امامي که امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هر که به زيارتش برود بهشت بر او واجب است.[۱۸] فرزندش فرمود: هر که به زيارت پدرم برود بهشت برايش تضمين شده است. خودش فرمود: هر که به زيارتم بيايد، سه جا به بازديدش مي آيم.
از کنار مضجع خواهر بزرگوارش، خواهري که به عشق ديدار امام رضا (عليه السلام ) از مدينه بيرون آمد، ولايت پذيري او را کشاند. فاطمه معصومه (عليها السلام ) برادر و خواهر زياد داشت اما تنها به خاطر علاقه به ولايت و امام، همه آن زندگي را رها کرده و به طرف ايران حرکت کرد تا امام رضا را ببيند. گر چه اجل مهلت نداد و پيش از آنکه امامش را زيارت کند از دنيا رفت ولي همان امام فرمود: هر که او را زيارت کند بهشت بر او واجب است.[۱۹]
آن امامي که بهشت در زيارت خودش نهفته است. من و شما را به سوي خواهرش فاطمه معصومه (عليها السلام) حواله داد. ما هم امروز در کنار مضجع شريف حضرت معصومه (عليها السلام ) دل ها را روانه خراسان کنار قبر امام رضا (عليه السلام ) مي کنيم.
«سَلامٌ عَلَي آلِ طاها وَ ياسين سَلامٌ عَلَي آلِ خَيْرِ النَّبيين
سَلامٌ عَلي رَوْضَةِ حَلَّ فِيها امامٌ يُباهِي بِهِ الملکُ والدينُ»
اي آقايي که پيش از سفرت براي خود مجلسي گرفتي. «اَمَرَ عِيَالَهُ بِالنَّيَاحَة». پيش از آنکه از مدينه خارج شود زن و بچه اش را جمع کرد، امام جواد (عليه السلام) چهار سالش بود فرمود: براي غربت من اشک بريزيد. عرضه داشتند: آقا، گريه پشت سر مسافر خوب نيست. آقا جان! چرا ما را امر به گريه مي کنيد؟ حضرت فرمود: مطلبي که شما گفتيد براي مسافري است که برگردد اما من ديگر از سفر بر نمي گردم.[۲۰]
چقدر در راه از حضرت برکت ظاهر شد: چشمه هاي آب، خدمات و آثار بسيار؛ آثاري که مردم در مسير مرو تا نيشابور و از نيشابور تا مشهد ديدند فراوان بود.
دست تقدير سه سال اين آقا را مهمان ايراني ها کرد. چقدر خوب اين حق را ادا کردند. ببينيد اين حرم با عظمت، اين زائران با معرفت از هر کجا به زيارت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) مي ايند. آقا جان! علي بن موسي الرضا (عليه السلام)! به آن لحظه اي که مانند مار گزيده به خود مي پيچيدي، به آن لحظه که گفتي: اباصلت درها را ببند طاقتم تمام شد. «يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ»؛ يعني مثل مارگزيده…
يا فاطمه معصومه! من نمي دانم اين زهر با برادرت امام رضا (عليه السلام) چه کرد که اين فرش ها را کنار زد. مدام روي خاک مي غلتيد و ناله مي زد.
لحظه اي جواد الائمه سر پدر را به دامن گرفت و ودايع امامت را دريافت کرد.[۲۱]
عرض کنم يا علي بن موسي الرضا (عليه السلام) مصيبت شما سنگين است. خودش براي خودش مصيبت خواند، به دعبل گفت: يک بيت هم من مي گويم به شعرت اضافه کن. «وَ قَبْرٍ بِطُوسٍ يَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ»
دعبل مي گويد عرضه داشتم: من همه قبرها را مي شناسم، در طوس قبر کسي نيست. فرمود: دعبل آن قبر من است، من در اين سرزمين به خاک سپرده مي شوم.
آقا جان علي بن موسي الرضا (عليه السلام) خودت فرمودي: «اِنْ کُنْتَ باکياً لِشَيءٍ فَابْکِ لِلْحُسَيْنِ»[۲۲] هر مصيبتي داشتيد يادتان نرود، جدّمان حسين (عليه السلام) را ياد کنيد. شما از شدت زهر، شکم مبارکت را روي خاک گذاشته بودي، جد غريبت حسين هم در گودال قتلگاه يک وقت نگاه کرد هيچ کدام از فرزندان و اصحابش را نديد، ديد همه روي زمين افتاده اند علي اکبر (عليه السلام)، قاسم بن الحسن (عليه السلام)، عباس (عليه السلام).
کجا رفتند آن رعنا جوانان کجا رفتند آن پاکيزه ياران
يک نگاه کرد، اي عاشقان کربلا ديد هيچ کسي نيست، خم شد صورتش را روي خاک کربلا…
وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.[۲۳]

…………………………………………………….
[۱]. اسراء، ۸۲٫
[۲]. نهج البلاغه، حکمت ۴۰۰٫
[۳]. بقره، ۲۷۶٫
[۴]. بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۰۶ – تفسير نمونه، ج۴، ص ۴۲۶٫
[۵]. علي (عليه السلام) فرمود: الْعَيْنُ حَقٌّ وَ الرُّقَي حَقٌّ وَ السِّحْرُ حَقٌّ وَ الْفَأْلُ حَقُّ وَ الطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍ وَ الْعَدْوَي لَيْسَتْ بِحَقٍّ وَ الطِّيبُ نُشْرَةٌ وَ الْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ الرُّکُوبُ نُشْرَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَي الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ (نهج البلاغه، حکمت، ۴۰۰).
[۶]. نجم، ۳۸٫
[۷]. نجم، ۳۸ – ۴۰٫
[۸]. اسراء، ۱۳٫
[۹]. کافي، ج۳، ص ۲۰۸٫
[۱۰]. يس، ۱۸٫
[۱۱]. اسراء، ۱۳٫
[۱۲]. قال الرضا (عليه السلام) مَنْ ذُکِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ وَ لَمْ يُنْکِرْهُمْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ فَکَأَنَّمَا جَاهَدَ الْکُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ ۶ (مستدرک، ج۱۲، ص ۳۲۳).
[۱۳]. توبه، ۱۲۹٫

[۱۵]. توبه، ۱۲۹٫
[۱۶]. بقره، ۲٫
[۱۷]. الفقيه، ج۲، ص ۵۸۳٫
[۱۸]. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص ۳۶۸٫
[۱۹]. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص ۳۶۸٫
[۲۰]. سوگنامه آل محمد، ص ۱۲۵٫
[۲۱]. منتهي الآمال، ص ۱۰۵۲، سوگنامه آل محمد، ص ۱۲۴ و ۱۲۳٫
[۲۲]. وسائل الشيعه، ج۱۴، ص ۵۰۲، بحارالانوار، ج۴۴، ص ۲۵۸٫
[۲۳]. شعراء، ۲۲۷٫