حيا از ديدگاه حضرت زهراء

حيا از ديدگاه حضرت زهراء

يا لطيف
سخنران: حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد
موضوع: حياء از ديدگاه حضرت زهرا
حياي فاطمي ( س ) :
معناي تحت اللفظي كلمة حيا ، شرم است . شرم كلمه اي است كه بسيار فراتر از حيا مي باشد . مثل اينكه پسر و دختر در برخورد با نامحرم و يا غريبه ، خودشان را حفظ كنند . اگر بخواهيد كمي وسيعتر به حيا نگاه كرده و معناي آنرا از زبان حضرت فاطمه زهرا (س) ، ( در كلام امام صادق (ع) ) بدانيد ، ايشان مي فرمايند : “ حيا نوريست كه از آن نور ، ايمان در سينه ايجاد مي شود . ” و اين بدين معناست كه در برابر هرآنچه كه با توحيد و معرفت ناسازگاري دارد ، خويشتن دار باشيد . در اين تعريف معناي كلمة‌حيا بسيار باز مي شود ؛ هرگونه لكه و سياهي كه بين ما و خداي ما قرار گرفته و باعث شده كه نتوانيم خدا را ببينيم ، منافي حيا دانسته مي شود . يعني : نورانيت كامل بين خود و خدا .

حيا به اين معناست كه انسان تمام حقايق جهان خلقت را درك كند و بر اين حقايق صحه گذارد و با اين حقايق همراه شود و خلاف اين حقايق هيچ عملي انجام ندهد . چرا ؟ به دليل حيا ! گاهي انسان كاري را به دليل عقل انجام مي دهد ، چرا كه عقل مي گويد ، اما در اينجا دليل حيا است . بعضي وقتها عقل انسان مي گويد : فلان كار را انجام بده ، اما حيا اجازه نمي دهد . بطور مثال : فرض كنيد كه شخصي مقداري پول از شخص ديگري طلبكار است و به شدت به آن مقدار پول محتاج مي باشد و مي داند كه شخص بدهكار ، از نظر مالي استطاعت كافي را دارد كه طلب وي را بپردازد وليكن فراموش كرده است . عقل به او مي گويد : براي مطالبة پول خود به شخص بدهكار مراجعه كند . اما وقتي براي مطالبة مال خود مي رود مي بيند كه شخص بدهكار لباس مشكي پوشيده و عزادار است . اينجاست كه حيا به او دستور مي دهد كه به حرمت اين مصيبتي كه بر آن شخص وارد شده ، او تقاضاي كاملاً عقلاني و مشروع خود را مطرح نكند . حالا همين حيا را در دين بايد ملاحظه كرد . حيا در دين ، عقل حسابگر را كنار مي گذارد . عقلي كه گاهي انسان را فريب مي دهد . بطور مثال عقل به ما مي گويد : “ خدا كريم است ، جوان هستي و يك گناهي انجام بدهي اشكالي ندارد ! ” يعني : عقل به ما اجازه مي دهد كه گناه كنيم اما حيا جلوي ما را مي گيرد . بسيار پيش آمده كه شخص گرسنه بوده ، اما حيا اجازه نداده كه غذا بخورد .

لذا اين حيا را اگر انسان بتواند در دين خود و در ارتباط با خداي خود داشته باشد ، بسيار به او كمك خواهد كرد . امام صادق (ع) مي فرمايد : “ هرچيزي كه جلوگيري از معرفت شما بكند ، در مقابلش خويشتن داري كنيد . حتي اگر حق با شماست كوتاه بياييد . ” البته انسان مخلوق است و غرايزي نيز دارد كه بايد ارضاء شود . مثلاً كسي كه يك روز تمام را بندگي كرده و روزه گرفته ، حق دارد كه موقع افطار غذا بخورد . اما حيا به او مي گويد كه همسايه اش گرسنه است و آن شب را افطار نكند . بدين جهت است كه هنگامي كه سه روز در خانة حضرت فاطمه (س) را زدند و طلب غذا كردند ، حيا به ايشان كه روزه بوده اند اجازه نمي دهد كه حاجت مشروع خود را برآورده كنند و يا مثلاً شخصي كه زحمت كشيده ، كار كرده و پول حلال بدست آورده است . عقل و دين هر دو به او اين اجازه را مي دهند كه آن پول را صرف تجملات زندگي و يا صرف مخارف عروسي كند . اما حياي حضرت فاطمه (س) به او اين اجازه را نداد كه حتي شب عروسي لباس نو به تن كند و ايشان لباس شب عروسي خود را درآورده و به سائلي مي دهد و لباس كهنه به تن مي كند . اين حياي فاطمي (س) است . ما بايد بتوانيم فاطمي باشيم و فاطمي شدن ، به اين نيست كه فقط بگوئيم الگوي ما حضرت فاطمه (س)‌ است . بايد ديد كه ايشان چگونه زندگي مي كرده است . اشك ريختن براي حضرت فاطمه (س) نيز به تنهايي سودي ندارد . اشكي كه در پشت آن معرفت ، تبعيت و اطاعت نباشد ، به قول شهيد مطهري (ره) به مشالكت نينجامد .

فاطمه (س) خط علي (ع) با خون نگاشت
فاطمه (س) در زنـدگي ويلا نداشت
فاطمه (س) يك دشت داغ و درد و سوز
فاطمه (س)‌ نان را نخورده نرخ روز
فاطمه (س) يك دشت احساس علي (س)
فـاطمه (س) عـطر گل ياس علي (ع)

اميرالمؤمنين (ع) خطاب به جوانها و كساني كه دنبال زيبايي هستند ( چرا كه جوانها بيش از ميانسال ها به دنبال زيبايي مي باشند ) فرمودند : “ اگر مي خواهيد زيبايي هاي دنيا را ببينيد ، حيا داشته باشيد و اگر حيا نداشته باشيد زيبايي هاي دنيا را نمي بينيد . ”
اصولاً بي حيايي انسان را به طرف لجن پرستي مي كشاند . به اين معنا كه در اثر بي حيايي ، ديدگاه انسان نسبت به زيبايي عوض مي شود . سليقة آنهايي كه به طرف بي حيايي مي روند با سليقة انسانهاي باحيا بسيار فرق دارد . به رفتارهاي عجيبي چون لجن پرستي ، خوك پرستي ، و مردار پرستي روي مي آورد . انساني كه حيا دارد زيبايي هاي خلقت را در اطراف خود درك مي كند و ليكن انسان بي حيا اينها را نمي بيند .

اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : “ كسي كه خارج از حدود واجبات و محرمات ، حيا را در دين خود منظور كند ، اين شخص زيبايي هاي دنيا را مي بيند و تازه خواهد فهميد كه بسياري از چيزهايي كه مردم تحت عنوان زيبايي به دنبالش بوده اند اصلاً زيبا نيستند . ”

ريشه و مبدأ حيا :
حيا يك ريشه و يك مقصد دارد و به عبارتي در وسط قرار مي گيرد . اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : ” اگر مي خواهيد حيا در زندگي داشته باشيد ، ريشة حيا ، جوانمردي و بامرام بودن است . ”
ريشة حيا لوتي گري و لوتي منشي است . ريشه حيا مردانگي است . انساني كه نسبت به جامعه اش حساس است را جوانمرد مي گويند . پس حيا را ابداً نمي توان در خلوت ها و غارها و عزلت ها پيدا كرد . چرا كه جوانمردي ريشة حياست و اين صفتي است كه فقط و فقط در جامعه مي توان آن را يافت . البته در نزاع هاي خويشاوندي و قوميت بازي ها ، قوم ترك و لر و عجم و عرب ، سر سوزني از آثار جوانمردي وجود ندارد ، چرا كه هيچ كدام حاضر نمي شوند جوانمردي كرده و كوتاه بيايند و لذا فرزندانشان نيز انسانهاي بامرامي بار نمي آيند . پس وقتي انسان جوانمردي نشان مي دهد به حيا مي رسد .

مقصد حيا :
اما مقصد حيا : به قول عرفا ، تغيير مبدأ ميل انساني است . يعني در انسان حالتي پيدا مي شود كه ميلش به خوبي ها بيشتر مي گردد و انسان به پاكدامني مي رسد . انساني كه ديروز از گناه خوشش مي آمده ، امروز از گناه بدش مي آيد و يا انساني كه ديروز به زحمت عبادت مي كرده ، امروز عشق به عبادت پيدا مي كند . انساني كه حيا دارد ، يك سري رفتارها در خلق و خوي او كليشه شده است كه از آن به عنوان محصولات حيا نامبرده مي شود .

محصولات حيا را از نگاه پيامبر اكرم (ص) مي توان به چند دسته تقسيم كرد :
۱ ـ‌ نرمش . انسان با حيا بسيار نرم و ملايم است و زود عصبي نمي شود . يكي از بزرگترين مشكلات واحدهاي اجتماعي ما ، خانواده هاي ما ، محلات ما و واحدهاي بزرگ ، مثل شهرهاي ما ، اين است كه ما در مقابل هم اهل نرمش نيستيم . ملاحظه كنيد كه در قرآن كريم ، بدترين انسان ، فرعون است . چرا كه بالاترين گناه شرك است و فرعون نتنها مشرك است بلكه خودش را خدا نيز مي داند . وليكن خداوند تبارك و تعالي در قرآن وقتي به موسي (ع) فرمان مقابله با او را مي دهد مي فرمايد : “ فَقُولا لَهُ قَوْلَاً لَيِّنا ” يعني با او ( فرعون ) آرام صحبت كن . حتي با فرعون هم مي فرمايد با نرمش صحبت كن .

لذا در اين مرام اولين قدم ، نرمش و مهرباني و دوست داشتن خلايق است . بر طبق روايتي از امام حسين (ع) ، “ در آن لحظه اي كه پهلوي حضرت فاطمه (س‌) را پشت در شكستند ، اگر حضرت (س) توان داشتند بلند مي شدند و با آنها به ملايمت و نصيحت صحبت مي كردند . ”

۲ ـ سلامت روح . انساني كه حيا دارد ، بسيار انسان سالمي است و به هر كجاي دنيا كه برود خدا را مي بيند و مي داند كه در هر نقطه از دنيا باشد خدا با اوست .

۳ ـ خوشرويي . انسان با حيا با خلايق خوشرو است چرا كه هميشه احساس شرم و حيا مي كند . در احوالات يكي از عرفاي بزرگ تاريخ مي نويسند : در تمام طول زندگيش هرگز پاهايش را دراز نكرد . براي اينكه هميشه خودش را در محضر خدا مي ديد و شرم مي كرد .

۴ ـ گذشت و بخشندگي . خدا در قرآن مي فرمايد : “ فعفوا واصفحوا ألا تحبوا ان يغفرالله لكم ” اگر مي خواهيد خدا شما را ببخشد ، يكديگر را ببخشيد ، با هم مصافحه كنيد ، شاد باشيد و با هم خوب باشيد . حضرت فاطمه (س) فقط دو نفر را در زندگي نبخشيدند كه آن دو را هم خداوند اجازه نداد . چرا كه پيامبر (ص) فرمودند : “ غضب فاطمه (س) ، غضب من و غضب من ، غضب خداست . ” يعني اين فاطمه (س) نبود كه نبخشيد ، بلكه خدا بود .

گاهي در جامعه ما ، حيا بد تعبير مي شود . يعني انسان با حيا را كسي مي دانند كه كم رو و بي عرضه باشد . اگر كسي آنقدر كم رو باشد كه حتي حقش را هم نتواند بگيرد ، اين به معناي حيا نيست . كمرويي و نگرفتن حق و كوتاه آمدن در جايي كه نبايد كوتاه آمد و نشان ندادن خشم و غضب در جايي كه لازم است ، حيا نيست . بلكه بي عرضگي است . پس انسان اگر مي خواهد حيا داشته باشد ، اين حيا بايد كاملاً عقلاني باشد و حيايي باشد كه دين ، خدا و خصائل و فطرت انساني بر آن صحه گذاشته باشد . “ لاحَياءَ فِي الدِّين ” را اغلب به اين معنا تفسير مي كنند كه “ لاحياء في الاحكام ” ؛ به اين معني كه در پرسش سؤالهاي احكام راجع به زنان و مردان نبايد حيا كرد و اين مسائل بايد صريحاً گفته شود . در صورتي كه اين تفسير اشتباه است و اتفاقاً بايد در اين مسائل حيا داشت . اصولاً مسائل مربوط به زنان و مردان را نبايد روي منبر گفت و بايد بصورت خصوصي صحبت شود . “ لاحَياءَ فِي الدِّين” يعني اينكه انسان متدين در مقابل حق كوتاه نمي آيد و شرم و حيا نمي كند . بطور مثال : اگر كسي مسؤول و رئيس اداره و يا شخصي مسن است ، نمي توان گفت به خاطر مقام و سن و سالش نبايد اشتباهش را متذكر شد . بلكه به شرط ادب و احترام بايد او را امر به معروف و نهي از منكر نمود . پس نمي توان كم رويي و بي عرضگي برخي افراد را به پاي حياي ايشان گذاشت .
امام علي (ع) مي فرمايند : “ كسي كه از گفتن حق به بهانة حيا ، اِبا كند ، اين شخص نادان و كم شعور است ” و اين نكته جاي بحث دارد ؛

گناه آشكار نشانة بي حيايي است . گناه اگر آشكارا و در حضور مردم صورت بگيرد ، بسيار بدتر از آنست كه در خفا انجام شود . انسان ، بايد همانقدر كه از انجام گناه در محضر خداوند و امام زمان (عج) شرم دارد ، در محضر مردم هم شرم داشته باشد و مبادرت به انجام گناه نكند . لذا خداوند اعتراف به گناه را نيز گناه دانسته ، چرا كه اعتراف به گناه به حياي انسان لطمه مي زند . حيا يعني : پوشيده داشتن . البته اين به معناي تظاهر و ريا نيست . ريا يعني انسان عملي را براي خوشآمد مردم انجام بدهد ، ولي حيا يعني اينكه انسان گناهي را براي خوشآمد خدا پوشيده بدارد . چرا كه خداوند فرموده : “ گناه را آشكار نكن ! ”

از قول امام صادق (ع) ، نقطة مثبت و دوران آزمايش حيا در دوران جواني است . چرا كه جوان غرور دارد و اگر حيا كند ارزش آن بسيار بيشتر از حيا در دوران كهولت است . همچنين انساني كه در جواني حيا دارد ، مي تواند در كهولت نيز نوراني باشد . حيا آنست كه انسان در قدرتمندي خود را ذليل خدا احساس كند ، نه آنكه در ذليلي !

درجات حيا :
امام صادق (ع) مي فرمايند : حيا درجاتي دارد :
۱ ـ شرم در برابر خدا : يكي از پائين ترين درجات حيا ، شرم در برابر خداست . انساني كه در مقابل خدا شرم نمي كند ، اصولاً با حيا بيگانه است . پائين ترين درجة حيا آنست كه انسان خدا را حاضر بداند و از اينكه نمي تواند در درگاه او خوب بندگي كند ، حيا داشته باشد . اگر اميرالمؤمنين علي (ع) شب و روز به خاك افتاده و اشك مي ريزد و مي فرمايد :
“ اَنَا عَبْدُكَ الذَّلِيل الحَقِيرٌ الضَّعيفٌ المِّسْكِينٌ المُسْتَكِينٌ المُسْتَجِيرٌ ” اين درجة حياي علي (ع) را نشان مي دهد .

۲ ـ شرم در مقابل ملائكه : بخصوص در مقابل رقيب و عتيد ، يك درجة بالاتر است . در سورة قاف مي فرمايد :
“ و ما يلفظ من قولٍ الّا لَدَيهِ رَقِيبٌ عَتِيد ” يعني : هر كاري كه انجام دهيد رقيب و عتيد مي نويسند . ( انسان فقط در لحظه مرگ مي تواند اين دو فرشته را ببيند . )

۳ ـ شرم از خود : بالاترين درجة حيا ، شرم از خود است . يعني از وجودمان ، از وجود سالممان كه خدا به ما داده ، بايد شرم كنيم . نسبت به نعماتي كه خدا به ما داده ، مانند : چشم ، گوش و . . . كه هر لحظه هم مي تواند آنها را از ما بگيرد ، بايد حيا كنيم . زبان بايد حيا داشته باشد . زبان بسيار مهم است . در روايت بسيار عجيبي از پيامبر اكرم (ص) آورده اند : در آخر الزمان اگر گناهان صد قسمت باشند ، ۹۹ درصد آن مربوط به زبان است . يعني اگر انسان بتواند زبان را كنترل كند و شرم و حيا به خرج دهد ، ۹۹ قسمت از گناهان را كنترل كرده است . پس بايد نسبت به تمام توانايي هايي كه خدا داده است مثل زبان ، عقل ، خانواده ، محيط خوب ، خانه ، پوشاك و غيره ، حيا داشته باشيم . چرا كه مي دانيم برخي از افراد اين نعمتها را ندارند .

زن و حيا :
پيامبر (ص) مي فرمايند : “ اگر حيا ده جزء داشته باشد ، ۹ جزء آن در دست زنان است . ” يعني اگر زن بتواند در جامعه خود را حفظ كند ، با حيا باشد ، پوشش اسلامي را رعايت كند و باعفاف صحبت كند ، آن جامعه مشكلي ندارد . ولي اگر تمام مردان جامعه با حيا باشند ، از آنجا كه يك دهم حيا دست مردان است ، باز هم آنچنان فرقي ندارد . زن زمينه ساز و بستر ساز تاريخ است . از نظر جامعه شناسي اين زن است كه مي تواند جامعه اي را به سوي باحيايي يا بي حيايي سوق بدهد .