بهانه جويي و توجيه گري

بهانه جويي و توجيه گري
قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا.»[۱]
مقدمه يکي از بيماري ها و دردهايي که در روان انسان ريشه دارد و باعث بهم ريختگي روان مي گردد بيماري «بهانه جويي» است. بهانه جويي رفتاري است کودکانه که مبنا و منطق و اساسي ندارد. مع الاسف، اين بيماري به شخصيت کودکانه افراد بر مي گردد و گاهي نيز باعث مي شود تا روابط خانوادگي به هم بريزد و حتي دعوا و نزاع و يا لج بازي، کينه و حِقد در سطح جامعه به وجود بيايد. و بدتر از اين ها باعث مي شود گاهي فردِ بهانه جو حق را نپذيرد و زير بار واقعيت نرود.

تفاوت بهانه جويي با حقيقت جويي
اگر انسان چيزي را نداند دنبالش مي رود تا آن را بداند و براي کشف حقيقت آن مطلب زحمت مي کشد، اين حالت را حقيقت طلبي مي گويند؛ اما اگر کسي بي دليل و بدون منطق و باگير دادن روي يک موضوع نزاع و دعوا کند، و خود و خانواده و جامعه اش را ناآرام کند بهانه جويي گفته مي شود. کم نيست مصاديق بهانه جويي در مسايل خانوادگي، و يا درگيري ها و نزاع هاي اجتماعي و سياسي. اين صفت باعث مي شود انسان از دريافت حقيقت باز ماند.

انواع بهانه جويي
مي خواهم دو مطلب راجع به بهانه جويي به صورت فشرده بيان کنم. مطلب اول: اقسام بهانه جويي است که در ادامه ذکر خواهد شد. مطلب دوم: درباره ريشه بهانه جويي است که اين خوي کودکانه حتي در آدم هاي پنجاه ساله و گاهي هفتاد ساله، با سواد و بي سواد از کجا نشأت مي گيرد؟ بعضي وقت ها يک حرف ها و سخن هايي از بزرگ ترها شنيده مي شود که حتي يک دانش آموز دبستاني همچنين سخناني به زبان نمي آورد. طوري که وقتي پاي نزاع يک انسان شصت ساله مي نشينيد مي بينيد که سخنانش مثل حرف هاي يک بچه پيش دبستاني مي ماند!
رفتار بهانه جويانه اي که ما در جامعه مي بينيم کار به تحصيل و سواد ندارد. گاهي مي بينيد يک کودک ده – دوازده ساله سخنان پر معنا و منطقي به زبان مي آورد؛ اما يک آدم مسن و با شخصيت که سن تقويمي اش با سن عقلي اش برابر نيست در حد بسيار پايين سخن مي گويد و رفتار مي کند؛ رشد سني او با رشد فکري اش با هم فرق دارد و اصلاً قابل مقايسه نيست. من به ذوق و فرصتي که داشتم چهار نوع بهانه جويي به نظرم رسيد که در اينجا بيان مي کنم؛ البته حصر عقلي ندارد ممکن است کسي انواع ديگري را بيابد و بيان کند.
۱٫ بهانه جويي در پذيرش دين و حق
مجموعه نمي تواند جزء آن مجموعه گردد. لذا اين سؤال غلط است. يک وقت بچه مي پرسد در اين صورت در جواب مي گوييد شکل ماه و نور است و او قانع مي گردد؛ اما از ناحيه آدم هاي عاقل بالغ اين حرف که ما ايمان نمي آوريم تا خدا را ببينيم کاري است از سر کم فکري و لجاجت. به قول آن آقا که گفته: اگر خدا در لوله آزمايشگاه من نيايد به او ايمان نمي آورم! بايد گفت آن خدايي که به تو عقل داده تا آزمايشگاه درست کني، مي خواهي او را بياوري تابع خودت قرار بدهي؟! چنين خدايي که تابع بنده ضعيفش شود بنده اي که عمرش محدود، انرژي اش محدود، توانش محدود است از او محدودتر مي شود. اين مي شود مثل همان بت هاي خرمايي که هر وقت گرسنه مي شدند بندگانِ بت ها آنها را مي خورند. به حجم بت هاي خود افزايش و کاهش مي دادند، شکلش را عوض مي کردند، اين بهانه جويي است. يعني چه تا خدا را نبينيم، ايمان نمي آوريم!
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: گروهي از قريش لجوج و عنود وقتي بر پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شدند، گفتند: اگر اين درخت حرکت کند و پيش ما بيايد، ايمان خواهيم آورد!

۲٫ بهانه جويي در مواجهه با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم

سوره فرقان را باز کنيد بخشي از آن درباره همين بهانه هاست، منکرين مي گفتند: «ما لِهذَا الرَّسُولِ»؛ اين چه پيغمبري است که «يَأْکُلُ الطَّعامَ»؛ غذا مي خورد؟ اينکه پيغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم) غذا مي خورد چه ربطي به نبوتش دارد. و يا مي گفتند: «وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ»[۶]؛ توي بازار راه مي رود. اشکال آنها اين است که چرا در بازار راه مي رود؟ چرا غذا مي خورد؟ چرا محافظ ندارد؟ چرا فقير است؟ اينها نشانه هاي بهانه جويي است.
يهودي ها بعد از جنگ احد
در جنگ احد که ياران پيغمبر شکست خوردند يهودي هاي مدينه يک مقداري جان يافتند و خوشحال شدند. لابد گفتند که کار اسلام تمام شده است. کعب بن اشرف از رؤساي يهودي با هفتاد نفر يهودي آمدند خانه ابوسفيان (رئيس مشرکين بت پرست ها) به او گفتند: ما براي از بين بردن اسلام با شما هم دست مي شويم. ابوسفيان گفت: شرطش اين است که شما بت هاي ما را به رسميت بشناسيد و در مقابل بت هاي ما سجده کنيد.
آدم هاي بدبخت و لاابالي و بي چاره به خاطر از بين بردن يک جريان با جريان بي ديني هم نوا مي گردند. در همين نظام خودمان هم جريان هاي سياسي داشتيم که دست در دست بعضي بي دين ها مي گذاشتند؛ مثل منافقين (حزب مجاهدين سابق) که با نظام اسلامي مشکل داشتند و به همين جهت دست در دست صدام گذاشتند براي او آدم کشتند و افرادي را ترور کردند، امروز نيز مثل هر زمان ديگر دنبال راهکار مي گردند، پيش اسرائيلي ها مي روند، اين خيلي بدبختي است.
نکته مهم اين است که اگر حزب و گروهي از يک جايي رانده شد به جريان دوم ضد دين و خدا نپيوندد. اما شما يهودي هايي که اهل کتاب هستيد، خدا را قبول داريد، موسي را قبول داريد، معاد را قبول داريد، شما کجا و ابي سفيان کجا! اين همان کينه جويي و لجاجت است. خداوند در قرآن مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم»؛[۷] اي اهل کتاب! بياييد با هم متحد شويد چرا که يک وجه اشتراک داريد.
بدبختي است که يک آدم مسيحي و يهودي که اعتقادي توحيدي دارد يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ»؛ در مقابل بت ها خم گردد! به کفار گفتند: «وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى»؛[۱۰] شما هدايت شده و اهل نجات هستيد و مسلمان ها اهل نجات و اهل حق نيستند. اين نپذيرفتن حق و زيربار حق نرفتن به خاطر بهانه جويي است.
مسيحي ها و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم
مسيحي هاي نجران خدمت پيغمبر آمدند تا از اسلام سؤال هايي داشته باشند، وقتي رسيدند يهودي ها نيز آنجا نشسته بودند، يهودي ها به مسيحي ها گفتند: شما ناحق هستيد و رفته رفته دعوايشان بالا گرفت، قرآن مي فرمايد: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ»؛ يهودي ها مي گفتند: نصاري بر حق نيست. «وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىَ شَيْءٍ»[۱۱]؛ مسيحي ها مي گفتند: يهود بر حق نيست. همديگر را در حضور رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي کوبيدند. تا اينکه قرآن در اين آيه به آنها گوشزد کرد که نزاع را کنار بگذاريد، اسلام دين حق است.
امام هشتم (عليه السلام) و رأس الجالوت
عرضه مي داشتند: ما در مقابل اميرالمؤمنين (عليه السلام) چيزي نيستيم و او در همه امور از ما سر است. جوان عزيز! امروز دنيا، دنياي علم و معرفت است، دنياي آگاهي است. امروز نمي شود کسي را به خاطر عقيده بازداشت کرد. بهانه جويي نکن، تعصب به خرج نده، بيا بنشينيم گفت وگو کنيم.

۳٫ بهانه جويي در مسايل خانوادگي
آقايان! خانم ها! دختران و پسران جوان! در شرايط کنوني شاهد حوادثي هستيم که زوج ها پس از سال ها زندگي، بهانه هاي واهي مي گيرند و زندگي خود را به تباهي مي کشند. اگر نگاهي به پرونده هاي قضايي در مورد اختلاف زناشويي کنيد خواهيد ديد که بخش عمده اين مشکلات ناشي از بهانه جويي هاي بي خود است. اينکه چرا به خواهرم چنين گفتي؟ چرا به مادرم چنان گفتي؟ کجا رفتي؟ چرا دير آمدي؟ مسايل بسيار کودکانه پيش پا افتاده که خدا مي داند آدم از شنيدن اين گفتارها احساس شرمندگي مي کند.
عزيزان من غير از صديقه طاهر (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) چه کساني را سراغ داريد که صاحب يک زندگي ويژه باشند، حتي در زندگي انبياء و اولياء بعضي وقت ها سر و صدا بوده است.

اختلاف پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با همسرانش
مگر نبي اکرم اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم ) با همسران خود اختلاف نظر نداشتند و همسرانش نسبت به آن بزرگوار برخورد نداشتند؟ نسبت به هم رفتار ناملايم نداشتند؟ معصوم که نبودند در هر زندگي مسايلي پيش مي آيد که يک مقدار بايد به اين نکته ها توجه شود.
نکته اول: اسلام مي فرمايد: به گونه اي در ازدواج عمل کنيد که بهانه جويي کم گردد «الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ»[۱۲]؛ پاکيزه ها بروند سراغ پاکيزه ها. نبي مکرم اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم ) مي فرمايد: جواني که مي آيد خواستگاري دخترتان اگر خُلق و دين او خوب بود «فَزَوِّجُوهُ»دخترت را به او بده.[۱۳]نگاه به ثروتش نکن. کفو و همتايي را در ويژگي هاي اخلاقي و ديني قرار دهيد. ما متأسفانه در مسئله ازدواج اين مشکل را در سطح کشور داريم مکرر به من گفته مي شود که سن ازدواج ها بالا رفته است.
براي موفقيت در امر ازدواج بايد فاصله سني را کم کرد و مقيد بود که شش – هفت سال اختلاف سني بيشتر نباشد و هم سن هم نبايد بود. در سال ۱۳۸۷ يازده درصد ازدواج ها زوجين هم سن بوده اند.
نکته دوم اينکه: صاحبان ثروت بايد در مملکت براي ازدواج نيز وقف داشته باشند. من اين نکته را به يکي از مسئولين اوقاف گفتم، ايشان گفت: ۹۰ه وقف ها مربوط به عزاداري امام حسين (عليه السلام) است. اين خيلي خوب است؛ اما عزيزاني که دستتان مي رسد و مغازه و خانه و محلي براي وقف داريد شما مي توانيد آنها را براي ازدواج وقف کنيد، اگر در هر محله اي يک مغازه، وقف ازدواج باشد، سرقفلي و اجاره آنها را مي شود صرف ازدواج کرد.
نکته سوم: آموزش در ازدواج است، صدا و سيماي ما بايد يک برنامه اي را به ازدواج اختصاص دهد آن هم کارشناسانه، نه عشق و عاشقي، و نه تحريک کاذب؛ بلکه به گونه اي باشد که دختر و پسر ياد بگيرند تا صحيح و منطقي جذب همديگر شوند و در پي آن ازدواج کنند.
يک کارشناس بايد به سؤالات پاسخ دهد تا جوان ها از سخنان او الهام بگيرند و در نتيجه مشکلات بر طرف شود. يادم هست که مدتي اين کار صورت گرفت و يکي از عزيزاني که پاسخ به سؤالات مي داد مي گفت: گوني گوني براي من نامه مي آيد به گونه اي که خانه ام ديگر جا ندارد.
از حجم نامه ها معلوم مي شود که نياز و تقاضا وجود دارد، لذا اگر يک برنامه نيم ساعته هر شب براي مسايل خانواده گذاشته شود خيلي مفيد خواهد بود. روي اين مطالبي که عرض شد اگر اهميت داده شود طبيعتاً بهانه جويي ها کمتر خواهد شد، خانواده ها چه مرد و چه زن ديگر بهانه هاي بي دليل و غير منطقي نخواهند آورد.
عزيز من! خداوند حلالي دارد و حرامي، حرام را مرتکب نشو حلال هم جايز است. خداوند رحمت کند شهيد مطهري را که مي فرمود شخصي در منزل به خانمش مي گفت که بايد از خروس هم رو بگيري، زيرا خروس هم نامحرم و هم مرد است.
نه از خروس رو بگير و نه اين گونه باز و عريان داخل خيابان بيا. خانمي که دخترش را شوهر داده بود و دو بچه کوچک نيز داشت، مي گفت: دامادم اجازه نمي دهد بچه هاي من برنامه کودک ببينند، مي گويد: اينها آهنگ دارد حرام است. اين بچه ها افسرده و نگران شده اند. نه پنج تا ديش ماهواره روي پشت بامت باشد که دو هزار کانال پيش روي بچه ات باشد و نه جلوي برنامه عادي کودک تلويزيون را بگير.

بهانه جويي مسئوليت گريزي
بعضي ها مي خواهند از مسئوليت فرار کنند بهانه مي آورند که آقا! دلت پاک باشد، آقا! خدا با دو رکعت نماز به کجا مي رسد حالا اگر چهار تار موي من بيرون باشد به کجاي دين لطمه وارد مي کند!
بايد دانست که دين حد و مرزهايي دارد، بهانه تراشي براي مسئوليت گريزي رست نيست.
علي بن ابراهيم
کسي به نام علي بن ابراهيم از نوه هاي موسي بن جعفر (عليه السلام) و واقفي مذهب بود. واقفي کساني هستند که هفت تا امام را بيشتر قبول ندارند؛ بدين معني که تا امام کاظم (عليه السلام) را قبول دارند؛ اما امام رضا (عليه السلام) را ديگر قبول ندارند. اسماعيلي ها تا امام صادق (عليه السلام) را مي پذيرند و کربلا نيز زياد مي آيند و سينه مي زنند و عزاداري و اظهار محبت مي کنند. زن و مردشان لباس خاص خود را دارند. خيلي مؤدب و نظيف اند، ولي هيچ وقت حرم امام رضا (عليه السلام) نمي‌روند و امام رضا (عليه السلام) را امام بر حق نمي‌دانند. زيدي‌ها نيز چهار امامي هستند.

در حال چنين اختلاط هايي بودند که وارد سامرا شدند خانه را هم بلد نبودند، پرس و جو کردند تا اينکه گفته شد اين خانه امام عسکري است. غلام در را باز کرد و آنها داخل منزل رفتند، امام فرمود: علي بن ابراهيم و محمد بن علي بن ابراهيم خوش آمديد! با خودشان گفتند: ما که نگفتيم چه کسي هستيم؟ اسم مان چيست؟ هيچ آشنايي نداديم؟ امام عسکري احوال ما را پرسيد، احوال بستگان ما را پرسيد. علي بن ابراهيم مي گويد: وقتي خواستيم بلند شويم، امام (عليه السلام) پانصد درهم به من داد و سيصد درهم به پسرم داد و فرمود: همان طور که در راه به هم مي گفتيد اين پانصد درهم مال تو و همان گونه که در ذهن داشتي خرج کن. اين سيصد درهم نيز مال تو صد درهم لباس، صد درهم مرکب و صد درهم ديگر براي کاسبي.
آمدند و وضع مالي شان خوب شد. گاهي وقت ها خودشان قضيه را نقل مي کردند که علت اينکه ما ثروتمند شديم از اينجا بود. شخصي مي گويد روزي نشسته بودم و قضيه را گوش مي دادم وقتي به اتمام رسيد، گفتم: علي بن ابراهيم و محمد بن علي بن ابراهيم شما که چنين کرامتي از امام عسکري (عليه السلام) ديديد اينکه نيت شما را خواند و به شما پول داد چرا شيعه اثناعشري نشديد؟ چرا به امامتش معتقد نشديد؟ آن دو گفتند: ما ديگر به واقفي بودن و به هفت امامي بودن عادت کرده ايم والا اين قضيه نشانه حقانيت امام عسکري (عليه السلام) است.
اينکه گفته شد ما عادت کرده ايم[۱۴] بهانه جويي بيش نبود. بنابراين يکي از اقسام بهانه جويي مسئوليت گريزي است.

اباحه گري
اباحه گري يعني از تکليف شرعي گردن خالي کردن. بعضي ها مي خواهند تکليف شرعي شان را انجام ندهند به همين جهت دست به توجيه مي زنند. الان متأسفانه مجموعه هايي داريم که مي گويند: ورزش فلان، جاي نماز را مي گيرد، و يا فلان کار جاي حج را مي گيرد. همچنين افرادي که گاهي احکام دين را تأويل مي کنند. اين چهار قسمي که بر شمرديم از مصاديق بهانه جويي است. اين همه دين که در عالم است همه اش حق نمي شود. اين همه آيين از پرستش حيوانات تا انسان پرستي يا چيزهايي که در هندوستان است همه از حقانيت برخوردار نيستند. دين حق يکي است چرا زيربار نمي روند؟ بارها اتفاق افتاده خود بنده در مکه و مدينه راجع به توسل بحثم شده است استدلال آورده ام، طرف مي گويد: برو آقا. برو که نشد جواب، حرف من را گوش بده. نمي گذارد حق را بگويي اين نوعي بهانه جويي است.

ريشه بهانه جويي چيست؟
سؤال: ريشه اين چيست که جلوي چشمش را مي بندد و مي گويد نمي بينم؟ حضرت نوح فرياد مي زد، اما بسياري روي صورت خود پارچه مي کشيدند، نوک انگشت در گوششان قرار مي دادند، قرآن مي فرمايد: «جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ»[۱۵]؛ در مسجدالحرام پنبه در گوششان مي گذاشتند تا حرف رسول خدا را نشوند.
اما در اجتماع ما ريشه اين خوي کودکانه در مسايل خانوادگي چيست؟ به نظر مي رسد چند ريشه دارد که دو سه تاي آن را خدمتتان ارائه مي کنم.
۱٫ عقده هاي رواني کودکي
کساني که در بچه گي دچار شکست شده اند و يا کساني که يک سرخوردگي هايي دارند حالا مي خواهند اين عقده را سر خانمشان پياده کنند و يا مي خواهند سر بچه جوانشان خالي کنند؛ چون خودش در دوران کودکي تحقير شده است.
حجاج بن يوسف ثقفي
حجاج بن يوسف ثقفي در کودکي دچار تحقير و حقارت شده بود به همين دليل وقتي به قدرت رسيد شيعيان را سر مي بريد و به همين جهت حقيقت را زير پا مي گذاشت. مولاي متقيان علي (عليه السلام) در نهج البلاغه به مردم کوفه فرمود: کسي بر شما مسلط خواهد شد که پست است. همين سرخوردگي ها باعث مي شود که شخص «مَيَّال»يعني ميل جو و شهوت پرست گردد.[۱۶] در دوران کودکي و جواني، عواملي مانند: عقده نداري و فقر، سختي، توسري خوردن، باعث شده که خانواده زور بگويد و يا حالا که رئيس اداره شده زور بگويد.
راهکارش اين است که آن عقده به امروز سرايت داده نشود، هر چه بوده گذشته است. «تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اگر کسي با تو قطع رابطه کرد، عقده اش را سر ديگري خالي نکن با او رابطه برقرار کن. اگر ديگري خطا کرده «تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛[۱۷] او را عفو کن. گاهي علت اين خوي کودکانه اين عقده ها بوده است.
گاهي علت پرخاشگري ها شخصيت و جايگاه از دست داده فردِ پرخاشگر مي باشد. او مي خواسته به يک موقعيتي برسد که هم اکنون نتوانسته به آن مقام دست يابد.
عبدالله بن اُبَي
عبدالله بن ابي مي خواست در مدينه به عنوان رئيس منطقه تاج گذاري کند، همه مقدماتش هم فراهم بود که پيغمبر خدا به مدينه آمد. تمام برنامه هايش به هم خورد، همان جا کينه پيغمبر را به دل گرفت. اين نکته گفتني است که دو منافق مشهور وجود دارد يکي عبدالله بن أُبي که مرد شماره يک آنها محسوب مي گردد و ابو عامر مرد شماره دو منافقين است. هر کدامشان دو اولاد دارند. هر دوي فرزندان اينها مؤمن، موحد و متدين بودند، عبدالله بن عمير يک دختر دارد به نام «جميله»، و ابو عامر هم پسري دارد به نام «حنظله»که اين دو با هم ازدواج کردند. حنظله در جنگ احد شهيد شد. عبدالله بن عمير فردي عقده اي بود و خيلي راحت دروغ مي گفت. خيلي از آيات قرآن در بحث نفاق به عبدالله بن عمير و گروهش بر مي گردد. آخرش هم اين فرد منافق دق کرد و به درک واصل شد. و به هيچ هدفي نرسيد.
در روزنامه اي خواندم کسي را که مرتکب گناه جنسي و فساد شده بود گرفته بودند و با او مصاحبه داشتند. علت فساد را چنين گفته بود که چون من در کودکي مورد تعرض قرار گرفته بودم و خودم آلت دست افراد فاسد واقع شده بودم تصميم گرفتم از بچه هاي مردم انتقام بگيرم. ما از نظر رواني کساني را داريم که در کودکي دچار سرخوردگي شده اند حال که امروز با رئيس اداره مشکل پيدا کرده مي آيد در خانه داد مي زند و يا با يک مسئول بالاتر بحثش شده و حريف او نمي شود لذا سر زيردست خود داد مي زند. اين را بايد دقت کرد که اسلام اجازه اين طور تسري ها را نمي دهد. ريشه بهانه جويي گاهي همين شکست ها و سرخوردگي هاست.

۲٫ لجاجت
عزيز! اگر اشکال از توست، کوتاه بيا. خانم عزيز! اگر ايراد از توست، شما کوتاه بيا. اگر اين فرهنگ را در جامعه و درون خودمان دروني کنيم و بدانيم که بهانه جويي يک خوي پيش دبستاني است و از يک آدم عاقل و بالغ، پسنديده نيست برخي از گرفتاري هايمان رفع خواهد شد.
مؤمن، بهانه جو نيست نبي اکرم اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «جَوَّالَ الْفِکْرِ -»[۲۱]؛ مؤمن فکر و انديشه اش جولان دارد، تدبير دارد و انديشه مي ورزد. اميدوارم خداوند به همه ما توفيق برخورد عاقلانه و دريافت عاقلانه و خردمندانه عنايت بفرمايد. إن شاءالله!
خداوند قلب هاي خانواده ها، فاميل ها، دوستان و رفيقان را به هم مهربان بگرداند. إن شاءالله! خداوند بهانه جويي، اختلاف، کينه و لجاجت را از ميان خانواده ها، دوستان و رفقا ريشه کن گرداند به حرمت صلوات بر محمد و آل محمد.

روضه امام حسن عليه السلام
السّلامُ عَلَيکَ يَا اَبا مُحَمَّدٍ يَا حَسَنَ بْنَ عَلي!
امروز مي خواهم دو سه جمله، روضه امام مجتبي (عليه السلام) بخوانم. امام حسن (عليه السلام) خيلي مظلوم بود در مظلوميتش همين بس که هنوز کودک بود، پنج سال بيشتر نداشت جلوي چشمش به زهراي مرضيه (عليها السلام ) جسارت شد. خودش چهل سال بعد از اين حادثه فرمود: «يا مُغَيره أنتَ الَّذي ضربتَ فاطمة بِنْتَ رَسُول الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) حتّي أَدْميتها»؛[۲۲]تو جز کساني بودي که مادرم زهرا را زدي تا از بدنش خون جاري شد و مجروح شد. ظلمي به او شد که چهل سال بعد از اين قضيه وقتي مغيره را مي بيند گريه مي کند. دنبال مادر راه افتاد، مادر مي خواست راجع به فدک صحبت کند و قباله فدک را بگيرد. هنگام برگشت امام شاهد سيلي خوردن مادر بود.[۲۳]
اي کاش من حسن را با خود نبرده بودم در پيش چشم کودک سيلي نخورده بودم
خيلي سخت است فرزند نتواند عکس العمل انجام دهد و سن او اقتضا نکند، ببيند شخصي به مادرش جسارت مي کند، سيلي مي زند، نگاه کند و اشک در چشمانش حلقه بزند و گريه کند. سال ها اين درد در سينه امام حسن (عليه السلام) بود. مظلوميت امام حسن (عليه السلام) از روزي که مادرش بين در و ديوار قرار گرفت شروع شد. يک روز آمد مسجد ديد بابايش دارد ميان خون خودش مي غلطد، صدا زد يا ابتا! اين چه حالتي است؟ يک روز هم به دهان طبيب چشم دوخته بود و طبيب گفت: پسر بزرگِ آقا شما هستيد؟ به بابايت بگو ديگر وصيت کند او توان ماندن را ندارد. يک روز هم وقتي صلح کرد در کوچه هاي مدينه به امام جسارت کردند و گفتند: «يا مذَّل المؤمنين»توهين ها کردند. خانه هم که مي آمد دختر اشعث در خانه بود همان کسي که به امام زهر نوشاند.

غربت آن است که بعد از مردن آتش تير ببارد بر بدن
آتش تير چو افروخته شد کفن و جسم به هم دوخته شد
امام حسين (عليه السلام ) کنار بدن نشست، تيرها را از بدن بيرون آورد. برادرم! غارت زده آن نيست که مالش را مي برند غارت زده منم که با دست خودم داداشم را ميان قبر مي گذارم.[۲۶]
وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.[۲۷]

…………………………………………………….
[۱] مريم، ۹۶٫
[۲] بقره، ۵۵٫
[۳] اعراف، ۱۴۳٫
[۴] انعام، ۱۰۳٫
[۵] نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
[۶] فرقان، ۷٫
[۷] نساء، ۴۷٫
[۸] بقره، ۱۴۶٫
[۹] الميزان، ج ۴، ص ۳۹۳٫
[۱۰] نساء، ۵۱٫
[۱۱] بقره، ۱۱۳٫
[۱۲] نور، ۲۶٫
[۱۳] قال رسول الله (ص): «إِذَا جاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَ أَمَانَتَهُ يَخطَبُ (اليکم) فَزَوِّجُوهُ اِلاّ تَفْعَلُوا تَکُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِيرٌ»(بحارالانوار، ج۱۰۰، ص ۳۷۲، النوادر للراوندي، ص ۱۲).
[۱۴] بحارالانوار، ج۵۰، ص ۲۷۸٫
[۱۵] نوح، ۷٫
[۱۶] «أَمَا وَاللهِ لَيُسَطَنَّ عَلَيْکُمْ غُلامُ ثَقِيفٍ الذَّيَّالُ الْمَيَّالُ يَأْکُلُ خَضِرَتَکُمْ وَ يُذِيبُ شَحْمَتَکُمْ؛ آگاه باشيد، به خدا سوگند پسرکي از طايفه ثقيف (حجاج بن يوسف) بر شما مسلط مي گردد که هوشيار و گردنکش و ستمگر است سبزه زارهاي (اموال و دارايي ها) شما را مي چرد و چربي شما را آب مي کند.» (نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶/۴).
[۱۷] قالَ ابوعبدالله (ع): ثَلاثٌ مِنْ مَکَارِمِ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْک (الکافي، ج۲، ص ۱۰۷).
[۱۸] غررالحکم، ش ۸۵۲٫
[۱۹] زمر، ۱۸ – ۱۷٫
[۲۰] اسراء، ۳۶٫
[۲۱] قالَ رَسُولِ اللهِ (ص): أَنَّهُ قَالَ لا يَکْمُلُ الْمُؤْمِنُ إِيمَانُهُ حَتَّي يَحْْتَوِيَ عَلَي مِائَةٍ وَ ثَلاَثِ خِصَالٍ فِعْلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِيَّةٍ وَ بَاطِنٍ وَ ظَاهِرٍ فَقَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع) يَا رَسُولَ اللهِ مَا يَکُونُ الْمِائَةُ وَ ثَلاثُ خِصَالٍ فَقَالَ يَا عَلِيُّ کِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَکُونَ جَوَّالَ الْفِکْرِ إِلَي أَنْ قَالَ وَ إِذَا وَعَدَ وَفَي (مستدرک الوسائل، ج۸، ص ۴۶۰).
[۲۲] الاحتجاج، ج۱، ۲۷۸٫
[۲۳] فضايل و سيره حضرت فاطمه (ع) در آثار علامه حسن زاده آملي، ص ۵۴٫
[۲۴] مقتل فلسفي، ص ۴۷٫
[۲۵] سوگنامه آل محمد، ص ۶۳٫
[۲۶] همان، ص ۶۴٫
[۲۷] شعراء، ۲۲۷٫