بررسي آموزه هاي تفسيري خطبه فدکيه۱

بررسي آموزه هاي تفسيري خطبه فدکيه۱
«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا.»[۱]

مقدمه
بحثي را که براي اين پنج جلسه در نظر گرفته ام، بيان آيات تفسيري خطبه فدکيه حضرت زهرا عليها السلام است؛ چون به اين بحث ارزشمندي که فاطمه زهرا درباره فدک و به بهانه آن ايراد کردند چندان پرداخته نشده است، بنا دارم ان شاءالله آن را توضيح دهم. لازم به يادآوري است که حضرت زهرا عليها السلام به بيش از بيست آيه قرآني در اين خطبه استناد جُسته و از آن استفاده کرده است.

پيشينه
در اين خطبه به صورت صريح بيش از بيست آيه از قرآن ذکر شده که مرحوم مجلسي در «بحارالانوار»و ديگران نيز در کتاب هاي خود آن را نقل کرده اند. ناگفته نماند که براي اين خطبه بيش از ده شرح مفصل و مختصر عربي و فارسي به صورت مستقل نوشته شده است.
اين خطبه هر چند به بهانه غصب زمين هاي زراعي فدک که حق مسلم حضرت بود ايراد شده است، اما در بردارنده مطالب فراگيري درباره روزه، نماز، ايمان و تقوا است. حضرت عليه السلام در اين خطبه تقريباً يک دور از آثار اعمال را در آن برشمرده است.
هم در منابر و هم در کتاب ها کمتر کسي را ديده ام که به ديدگاه هاي تفسيري حضرت زهرا پرداخته باشد. اينکه حضرت زهرا نسبت به تفسير، و استفاده از آيات، و تعريف از قرآن چقدر اهتمام داشته اند بحث مهمي است. حضرت در چند جاي اين خطبه از قرآن تعريف و صفات کلام خدا را بيان مي کند و نيز سخن هايي که مي گويد برگرفته از آيات الهي است.[۲] چنان که حضرت امير عليه السلام نيز سخنان گهربارش مشحون از کلام خدا مي باشد، به عنوان نمونه به يک نکته از استنادهاي حضرت امير اشاره مي گردد:

برتري بني هاشم بر بني اميه
در جواب نامه معاويه که در آن بعضي از مطالب ناپسند را بيان کرده بود، اميرالمؤمنين عليه السلام – در نامه بيست و هشتم نهج البلاغه که اين نامه به معاويه نوشته شده و خيلي نامه عجيبي است – در جواب نوشت: فرق من و تو، «وَ مِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ» ابوجهل از شما است. اولين شخصيت جهان اسلام پيغمبر است که از ماست، در حالي که اولين شخصيت شما کسي است که با پيغمبر جنگ کرد. فرق ديگر: «مِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»؛ فاطمه زهرا از ماست «وَ مِنْکُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ»؛ و زن ابولهب از شما است. قرآن نيز دارد «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ»تا آن جايي که زن ابولهب را مي گويد: «حَمّالَةُ الْحَطَبِ».
براي «حَمّالَةُ الْحَطَبِ»دو معنا ذکر کرده اند: يکي هيزم کشي؛ با اين توضيح که: هيزم مي آورد پشت خانه پيغمبر تا خانه را آتش بزند، ولي يکي از شارحين نهج البلاغه حرف قشنگي دارد و مي گويد: به اين جهت به زن ابولهب «حَمّالَةُ الْحَطَبِ»نسبت داده شد که خيلي سخن چين بود. در جلسات، آتش سخن چيني را شعله ور و اختلاف را در جامعه دامن مي زد.
در ادامه اين خطبه حضرت مي فرمايد: حمزه شير خدا از ماست، و ابوسفيان، عُقْبه و شيبه از شماست. بعد براي برتري اهل بيت عليهم السلام چند آيه ذکر مي کند و به معاويه مي فرمايد: من اين حرف ها را براي تو نمي زنم؛ چون تو را لايق نمي دانم، ولي اينها را مي گويم تا مردم بدانند ما که هستيم.
شروع مي کند آيات قرآن را ذکر کردن[۳] بيش از صد و چهل آيه از قرآن را اميرالمؤمنين مستقيم مي آورد و به آنها استشهاد مي کند – حيف است با اين سخنان آشنا نباشيم و ندانيم که اميرالمؤمنين، حضرت زهرا، امام صادق، امام باقر عليه السلام چه مباحث تفسيري دارند. خداوند رحمت کند مرحوم قبانچي را که «مسند امام علي»را جمع آوري کرد. نزديک يک جلد آن آيات تفسيري علي عليه السلام است.
قبل از اينکه به خطبه حضرت زهرا بپردازيم – که خيلي هم بحث دارد – مي خواهم از شيوه تفسير اهل بيت عليهم السلام يک تقسيم بندي داشته باشم.

اهل بيت و روش هاي تفسيري قرآن
اهل بيت عليهم السلام آيات قرآن را پنج – شش گونه تفسير کرده اند (اين را دقت کنيد بحث علمي و دقيقي است.) من سعي مي کنم خيلي ساده اين روش ها را بيان کنم.
۲۵۰ سال ائمه عليهم السلام در بين مردم بودند؛ يعني امامت از سال يازدهم تا دويست و شصت هجري جريان داشت. امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف زياد با مردم ارتباط مستقيم نداشتند؛ اما يازده امام بزرگوار و زهراي مرضيه عليها السلام ميان مردم حضور داشتند. خود پيغمبر اکرم را الان مطرح نمي کنيم، زيرا موضوع تفسير پيغمبر جداست و بايد در جاي ديگر بحث شود. بنابراين بد نيست امروز مقداري درباره چگونگي منش و مواجهه اهل بيت عليهم السلام با قرآن آشنا شويم.

۱٫ تفسير قرآن به قرآن
گاهي از امام يک سؤال قرآني مي شد و خود امام با يک آيه ديگر آن سؤال را جواب مي دادند؛ مثلاً به امام گفته مي شد در آيه اي تناقض وجود دارد و يا پيام اين آيه را نمي فهميم به طور مثال «مَغْضُوبِ عَلَيْهِم»يعني چه؟ «ضَالَّين»يعني چه؟ در جواب، امام يک آيه از جاي ديگر مي خواند و «مَغْضُوبِ عَلَيْهِم»و «ضَالَّين»را با آن توضيح مي داد. از امام مي پرسند: قرآن مي فرمايد: از کبائر دوري کنيد، حال «کبائر»چيست؟ امام پس از قرائت پانزده آيه، کبائر را بر مي شمارد. مثلاً، اسراف، قتل، آدم کشي، غيبت، تهمت و…، از کبائر است. هر يک را نيز با آيه اي از قرآن بيان مي کند. اين روش را تفسير قرآن به قرآن مي گويند که فرايند آن از کنار هم چين شدن آيات، شناختِ مراد خداوند حاصل مي گردد.
روايتي که مي خوانيم در جلد ۸۹ بحار وجود دارد. شخصي خدمت اميرالمؤمنين آمد (روايت خيلي مفصل است که نزديک به ۲۷ است)، گفت: آقا! در قرآن تناقض وجود دارد: بدين معنا که بعضي از حرف هايي که در قرآن است بعضي ديگر را نقض مي کنند. حضرت فرمود «ثَکِلَتْکَ اُمُّک»؛ مادرت به عزايت بنشيند چرا راجع به قرآن اين طور نظر مي دهي؟ تو نمي فهمي، متوجه نمي شوي، نگو در قرآن تناقض وجود دارد، شايد فهم تو ناقص باشد، ادب داشته باش و بيا بپرس! فوراً قضاوت نکن و نگو در قرآن تناقض است.
آن شخص گفت: مثلاً خداوند در قرآن مي فرمايد: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»؛[۴] هر کس خدا را فراموش کند خدا او را فراموش مي کند. يا مي فرمايد: «نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ»[۵]؛ خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را فراموش کرد. اما در جاي ديگر مي فرمايد: «مَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا»[۶]؛ خدا فراموش کار نيست. چه طور قرآن در يک جا مي گويد: خدا فراموش کار نيست و نسيان ندارد و در جاي ديگر مي گويد: خدا فراموش مي کند؟ دو آيه را کنار هم گذاشته و برايش شُبهه پيدا شده! هيچ اشکالي ندارد کسي در آيات قرآن، روايات و سيره معصومين تفحص کند و برايش سؤال پيش بيايد. آمده نشسته رو به روي اميرالمؤمنين عليه السلام – زمان خلافت آقا – و اشکال مي کند.
يک تناقض ديگر هم اينکه: در قرآن داريم در قيامت بعضي جاها سؤال نمي شود، بعضي جاها گفته مي شود که برويد، برخي جاها خيلي معطل مي کند، بعضي جاها مي گويد: «حِساباً يَسيراً؛[۷] زود حساب رسي مي شود»کدام را بپذيريم؟ يک جا مي گويد: يک روز قيامت مطابق با پنجاه هزار سال است، يک جا گفته مي شود، سؤال نمي شود و در جايي نيز گفته مي شود زبان ها در آن روز از کار مي افتد: «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ»[۸]؛ هيچ کس حق ندارد حرف بزند. «تُکَلِّمُنا أَيْديهِمْ» دست و پاها شهادت مي دهند.
آقا اميرالمؤمنين عليه السلام در جواب فرمود: در آيات قرآن دقت کن! قيامت مواقفش مختلف است يک جا زبان حرف مي زند، يک جا عضو شهادت مي دهد. اگر در جايي زود رد مي شوي و در جاي ديگر طول مي کشد اين تناقض نيست. و آن جايي که مي فرمايد: خدا فراموش کار نيست؛ يعني فراموشي هايي که شما داريد نظير اينکه به ما چيزي را مي گويند و فردا صبح يادمان مي رود نيست. اما جايي که گفته مي شود خدا شما را فراموش مي کند، يعني خداوند شما را رها مي کند؛ «نَسِيَ»به معناي «تَرَکَ»است، حضرت همه پرسش ها را پاسخ دادند.[۹]
سِرِّ سخن اين است که ائمه ما گاهي در تفسير قرآن از خود قرآن استفاده مي کردند. اميرالمؤمنين در نهج البلاغه – آن چيزي که در ذهن دارم – يک جا مي فرمايد: «يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ»[۱۰] خود قرآن خودش را توضيح مي دهد. عبارت «يُفَسِّرُ بَعضُهُ بِبَعْضٍ»در روايت نيامده، ولي «يَنطِقُ»آمده است.
شخصي پيش امام حسين عليه السلام آمد و عرضه داشت: يابن رسول الله! «الصمد»يعني چه؟ آقا در جواب فرمود: خدا خودش دارد توضيح مي دهد؛ يعني «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ»؛ کسي که نه در آغازش نياز دارد نه در پايانش، نه زاده شده نه مي زايد و اصلاً نياز به زايش ندارد، وابستگي به پدر و پسر ندارد، اين مي شود صَمَد (يعني بي نياز). گاهي تفسير آيه اي کنار خودش آمده است. بنابراين، عزيزان! ائمه ما چند گونه قرآن را تفسير کرده اند که يک نوع آن «تفسير قرآن به قرآن»است.

۲٫ تفسير قرآن با احاديث رسول خدا (ص)
ده ها مورد اميرالمؤمنين عليه السلام آيات قرآن را با احاديث پيغمبر تفسير کرده است. اميرالمؤمنين عليه السلام يا خودش خدمت رسول خدا رسيده و توضيح آيه اي را خواسته که اين آيه به چه معناست؟ و يا اينکه خود پيغمبر، اميرالمؤمنين عليه السلام را مي خواست و براي آن حضرت تفسير مي گفت. گاهي اميرالمؤمنين در رواياتي که دارد مي فرمايد: «قال لِي رَسُولُ الله»؛ پيغمبر اکرم به من تفسير اين آيه را چنين فرمود. از اين نوع سخنان دانسته مي شود که يکي از منابع فهم قرآن کلام پيغمبر (ص) است.
به عنوان مثال، بايد اين را گفت که شما آيه «يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ»،[۱۱] خداوند يک لوح محفوظ دارد و هر کس پرونده اي پيش خدا دارد که با اختيار آدم هم منافات ندارد. در آنجا مشخص است که هر کس چقدر عمر مي کند. در اين عالم يک سري موارد قطعي وجود دارد، مثل عمر فلان آقا پنجاه سال است و در فلان زمان به دنيا خواهد آمد، اينها در لوح محفوظ خداوند نوشته شده است و همچنين بسياري از حوادثي که پيش مي آيد نوشته است.
اينکه گفته مي شود شب قدر دعا کنيد، «قدر»به معناي تعيين مقدّرات روزي، اولاد، حوادث و وقايعي که پيش مي آيد است و همه اينها تعيين شده و جبر هم نيست. حالا مي گوييم، خداوند مي فرمايد: «يَمْحُوا اللهُ ما يَشاءُ»مقصود اين است که مشخصاتي را که خدا براي انسان ها نوشته، بعضي وقت ها پاک مي کند و چيزي ديگري جايش مي نويسد، مثلاً اگر براي کسي پنجاه سال عمر مشخص شد، به دليلي محو مي شود و سي سال جاي آن ثبت مي گردد. اگر قرار بود داغ و حادثه اي پيش بيايد به دليلي حادثه رد مي شود و جاي آن، آرامش و سلامت ثبت مي شود. اين آيه خيلي پيچيده و دقيق است. از اين تغييرات به «بداء»تعبير مي شود که خود بحث دامنه دار و سنگيني دارد.
اما اينکه آنچه نوشته مي شود آيا صد در صد است و تکان نمي خورد؟ با استفاده از آيات و روايات در جواب بايد گفت: نه، صد در صد نيست، ممکن است کم و زياد گردد. اگر تکان نمي خورد ممکن بود آدم با خودش بگويد ما که هر دعايي کنيم فايده ندارد، هر صدقه اي که بدهيم و رحم و مروتّي که داشته باشيم سودي در بر ندارد، و انسان مي ماند که چه کند. اگر از نظر تربيتي ثابت گردد امري که از جانب خداوند براي ما در نظر گرفته شده قابل تغيير نباشد آدمي در کارهاي دين شُل مي شود.

ادب اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام پرسش از پيامبر (ص)
اميرالمؤمنين عليه السلام خدمت رسول خدا آمد تا بپرسد تفسير اين آيه چيست. پيغمبر (ص) فرمود: «لَاُقِرَّنَّ عَينَکَ بِتَفسيرِها، ولَاُقِرَّنَّ عَينَ امَّتي مِن بَعدي بِتَفسيرِها»علي جان! چشم هايت و چشمان شيعيانت را با تفسير اين آيه روشن مي کنم. علي جان! خدا بعضي چيزها را پاک و چيز ديگري را جايگزين آن مي کند.
در طول عمر پيغمبر ديده نشده جايي را که اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه اي مفصل يا بيان مستقلي ارائه کرده باشد، اکثر خطبه هايي که رسيده همه اش بعد از رحلت رسول خدا است، زيرا حضرت به طور کامل مطيع پيغمبر بود، خودش هم درباره اين تواضع و ارتباط مي فرمايد: «مثل بچه شتري که دنبال مادرش باشد دنباله رو پيغمبر بودم.»[۱۲] آري، بچه شتر اگر مادرش نصف راه را برود و برگردد او هم بر مي گردد. اميرالمؤمنين مي گويد: طوري دنبال رو پيغمبر بودم که هيچ وقت نگفتم چرا؟ در صلح حديبيه پيامبر فرمود: صلح کنيم. گفتم: چشم؛ در حالي که بعضي ها گفتند: چرا؟ ولي علي عليه السلام مطيع محض و گوش به فرمان رسول خدا بود.

قرآن حکم کلي را بيان مي کند
کار خير عامل تغيير سرنوشت
رسول خدا (ص) در جواب پرسش علي عليه السلام درباره تفسير آيه مورد بحث فرمود: علي جان! سه کار باعث «يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ»مي شود. ۱٫ صدقه است: «الصَّدَقَهُ عَلَي وَجْهِها»؛ ۲٫ نيکي به پدر و مادر است: «بِرُّالو الِدَين»؛ ۳٫ کار خير و بار از دوش کسي برداشتن: «وَاصطِناعُ المَعروفِ».
اين سه کار است که «يُحَوِّلُ الشَّقاءَ السَعادَةَ، و يَزيدُ في العُمرِ، ويَقي مَصارِعَ السَّوءِ»باعث مي شود براي فردي که شقاوت نوشته شده سعادت نوشته شود، مثلاً کسي که در پرونده اش نوشته شده شقاوتمند از دنيا خواهد رفت و عمرش کوتاه مي شود يا فلان مصيبت را مي بيند؛ اگر اين سه کار را انجام دهد مقدرات و سرنوشت پيشين که برايش رقم خورده بود پاک شده و جايش سعادت نوشته مي شود، و عمرش طولاني و از خطرات جلوگيري مي نمايد.[۱۵]
امام صادق عليه السلام در دعاي ماه مبارک رمضان مي فرمايد: «اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتُ عِنْدَکَ مِنَ الْأَشْقِيَاءِ فَامْحُنِي»خدايا! اگر مرا از اهل شقاوت نوشته اي «وَاکْتُبْنِي مِنَ السُّعَدَاء»[۱۶] پاکش کن و جايش بنويس او اهل سعادت است. ممکن است گاهي براي کسي به خاطر نوع برخوردش شقاوت نوشته شده باشد، مثل «حُرّ»که به نيت پاک نيامده بود و راه امام حسين عليه السلام را بست؛ اما به خاطر ادبي که انجام داد همان ادبش باعث شد که خدمت اباعبدالله بيايد و توبه کند و در مسير خير قرار بگيرد.[۱۷]
در بعضي از نقل ها داريم کساني که والدينشان را احترام کردند، و کساني که دستشان به خير بوده و بار از روي دوش مردم بر مي داشتند، و سنگ جلوي پاي مردم نمي انداختند، آخرش عاقبت به خير شدند. امام حسن مجتبي عليه السلام عرضه داشت: پدرم اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: هر آدم بدي معلوم نيست بد بميرد «کَم مِن شَقِيٍّ خُتِمَ لَهُ بِالسَّعادَةِ»خيلي از آدم هاي بد سعادتمند از دنيا رفتند که تاريخ گواه چنين سخني است.

هشام بن حکم
گاهي افرادي هستند که آغاز بدي داشته اند اما پايانشان خوب بوده است. مثل «هشام بن حکم». هُشام يا هِشام او معتقد به جسميّت خدا بود حتي رواياتي از او نقل شده است گاهي نيز ائمه اطهار عليهم السلام طبق بعضي از نقل ها با او تند برخورد کرده اند. مرحوم آقاي خويي (ره) در «معجم الرجال»در مدح و ذم هشام رواياتي را مي آورد و در آخر نتيجه مي گيرد که ايشان تغيير روش داد و از شاگردان خاص امام صادق عليه السلام شد.[۱۸]

ابو خالد کابلي
حديثي داريم که روز قيامت هر امامي يک يار مخصوص کنارش وجود دارد، مثلاً اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن و امام حسين هر يک با يکي از حواريون و ياران مخصوصي که دارند در قيامت حضور مي يابند. امام سجاد با يکي از ياران مخصوصش وارد مي شود و آن ابو خالد کابلي است. او اول کيساني مذهب بود و امام سجاد را اصلاً قبول نداشت. مي گفت محمد حنيفه امام من است.[۱۹]ولي بعدها خيلي به امام علاقمند شد و از صحابي مخصوص حضرت علي بن الحسين شد.
بنابراين، هر کس شقي بود نبايد تلقي کرد که شقي مي ميرد، و هر کس هم که آدم خوبي بود معلوم نيست سعادتمند بميرد «کَم مِن شَقِيٍّ خُتِمَ لَهُ بِالسَّعادَةِ».
زبير کسي است که در شوراي شش نفره بعد از عثمان به امام علي عليه السلام رأي داد و آدم خوبي بود، زيرا به نفع اميرالمؤمنين عليه السلام کنار رفت. در تشييع حضرت زهرا شرکت کرد و در جنگ هاي صدر اسلام جلوي همه بود، ولي در جنگ جمل فرماندهي سپاه را به عهده داشت و در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاد و شقي از دنيا رفت.
تا الان دانستيم که اهل بيت عليهم السلام قرآن را با دو روش تفسيري «قرآن به قرآن»و «قرآن با کلام پيامبر» بيان و تفسير مي کردند.

۳٫ تفسير لغات
گاهي ائمه بزرگوار ما لغات قرآن را توضيح مي دادند، به اين معنا که فلان لغت و کلمه چه معني دارد، مثلاً «لِدلوُکِ الشَّمسِ»را از اميرالمؤمنين سؤال مي کنند و امام در توضيح مي فرمايد: يعني «غروب»که لغت قرآني را با لغت ديگر معني مي کنند.

۴٫ سبب نزول آيات
گاهي ائمه ما در تبيين و تفسير آيه اي از قرآن سبب نزول آن را بيان مي کردند و فقط در معناي آيه گفته مي شد که اين آيه در فلان مورد نازل شده است.

۵٫ تأويل آيات
گاهي فرمايشات ائمه معصومين عليهم السلام تفسير نيست، زيرا تفسير يعني فهم ظاهر عبارت آيه. وقتي شما مي دانيد معناي «صمد»چيست سراغ لغت نامه مي رويد و معناي لفظ را در آنجا مي بينيد و بعد مي فهميد که صمد به معني بي نياز و غير مادي است و دلالت آيه با قرائن لفظي و غيره به دست مي آيد که به آن تفسير گفته مي شود. و در سيره معصومين و علماء رويکرد اين گونه اي در فهم قرآن فراوان ديده مي شود.
اما گاهي امام عليه السلام آيه را تاويل و باطن آن را بر ملا مي کند، اين غير از تفسير است. بعضي از مستشرقين متعصب و کج سليقه گاهي راجع به تفسير شيعه کتاب هايي نوشته اند بدون اينکه دقت کنند آدمي وقتي که حرفي مي زند اين حرف داراي باطن و ظاهري است. همه حرف ها اين طور است شعر سعدي، حافظ و کلماتي که بسياري از افراد دارند هم داراي ظاهر و هم باطن است. وقتي شما به کسي مي گوييد فلان کار را انجام ندهيد اين سخن، ظاهرش نهي است، اما باطنش ممکن است معناي حکمت انگيز ديگري باشد. بنابراين بسياري از اوقات ائمه عليهم السلام باطن آيات را بيان کرده اند که با تفسير فرق هاي جوهري دارد.
مثلاً قرآن مي فرمايد: «إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا»مردم! اگر روزي صبح بلند شويد و ببينيد همه آب هاي روي زمين فرو رفته و يک قطره آب بيرون وجود ندارد و همه جا خشک شده است «فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ»[۲۰]؛ چه کسي مي خواهد براي شما آب بياورد؟ اين ظاهر آيه است که مي فرمايد آب را بايد قدر بدانيد، اسراف نکنيد، کفران نکنيد، شکر کنيد. اگر چنين شود چه کسي برايتان آب گوارا مي آورد؟ به اين بخش از معني تفسير مي گويند؛ اما اين سخن باطني نيز دارد. امام باقر عليه السلام مي فرمايد: اگر امام زمان غايب بشود – امام را تشبيه کرده به همان آب – همان طوري که اگر آب فرو رفت بايد خداوند آن را برگرداند، اگر امام هم غايب شود بايد خداوند او را برگرداند؛ «إِنْ أَصْبَحَ إِمَامُکُمْ غَائِباً فَمَنْ يَأْتِيکُمْ بِإِمَامٍ»ديگر اين تفسير نيست، بلکه «تاويل»و آشکار کردن باطن است.
وجود دارد که فقط امام عليه السلام آن را مي داند و از آن مناسبت استفاده مي کند. تمام کلام ادبا، شعرا و فصحاي عالم، مجاز، تلميح، کنايه تشبيه و…، دارد به همين جهت مي توانند تأويل بردار باشند.

چکيده سخن
روش تفسيري اهل بيت، گاهي قرآن به قرآن، گاهي قرآن با احاديث پيغمبر و گاهي هم بيان واژه هاي قرآن و گاهي بيان شأن نزول آيات و گاهي نيز بيان تأويل باطن آيات الهي است. ان شاءالله فردا وارد بحث تفسيري حضرت زهرا عليها السلام خواهيم شد تا ببينيم از آن بانوي بزرگوار چه آياتي نقل شده و ايشان چگونه تفسير کرده است و چه برداشتي دارند. ناگفته نماند که ملاک ما خطبه فدکيه است.

روضه امام حسين عليه السلام
شب جمعه است، شب زيارتي قبر ابا عبدالله عليه السلام و در آستانه ايام فاطميه قرار داريم. از همين جا سلامي به پيشگاه آقا، امام و اربابمان سيدالشهداء عرض کنيم. همان شخصيتي که با قرآن آغاز و با قرآن تمام کرد. سر مقدسش بالاي نيزه قرآن خواند، از مدينه بيرون آمد قرآن خواند؛ وارد مکه شد قرآن خواند؛ وارد کربلا شد قرآن خواند؛ بالاي سر شهدا که آمد قرآن خواند؛ وقتي با شهدا وداع کرد پشت سرشان قرآن خواند و گفت: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ»[۲۴]تمام وجود ابا عبدالله آميخته با قرآن بود.
السَّلَامُ عَلَيْکَ يَا أَبَا عَبْدِاللهِ وَ عَلَي الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَيْکَ مِنِّي سَلَامُ اللهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِکُم.
ابا عبدالله شب عاشورا را مهلت گرفت، فرمود: عبّاسم به اين مردم بگو من امشب مي خواهم دعا، قرآن و نماز بخوانم. من استغفار را دوست دارم با اينکه از شهادت در قاموس دين ما بالاتر نيست. حضرت در شب عاشورا براي نماز، دعا، قرآن و بندگي و عبادت[۲۵]مهلت گرفت.
قرآن با گوشت و پوست و وجود ابا عبدالله و يارانش آميخته بود. از قرآن خوان ها تجليل مي کرد. وقتي آمد بالاي سر حبيب بن مظاهر، فرمود: حبيب! تو فاضل بودي، عالم بودي و در يک شب قرآن را ختم مي کردي.[۲۶] وقتي بالاي سر آن غلام آمد صورت روي صورت او گذاشت و شايد باز هم قرآن خواند. شب و صبح عاشورا از خيمه هاي ابا عبدالله صداي قرآن خواندن طنين افکن بود؛ چون حسين قرآن ناطق است.
اما چيزي که عجيب بود و زينب هم تعجب کرد صداي صوت قرآن از سر بريده ابا عبدالله بود. زيد بن ارقم مي گويد: من در غرفه اي نشسته بودم (طبقه بالا منزل) يک وقت ديدم سر بريده مقدس ابا عبدالله بالاي ني دارد قرآن مي خواند.[۲۷]«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا»[۲۸] زينب کبري تا صداي قرآن خواندن برادر را شنيد خطبه اش را قطع کرد. قرآن که خوانده مي شود بايد به احترام همه ساکت شوند. لذا زينب ديگر سخن نگفت صبر کرد تا قرآن خوانده شود، بعد هم رو کرد به برادر: عزيز خواهر، تو که قرآن مي خواني، تو که لبهايت به حرکت آمده پس يکي دو جمله با اين يتيم هايت حرف بزن. من هر چه با بچه هايت سخن گفتم آنها آرام نمي شوند.
«يَا أَخِي فَاطِمَ الصَّغِيرَةَ کَلِّمْهَا قَدْ کَادَ قَلَبُهَا أَنْ يَذُوبَا»[۲۹]
لا حول و لا قوة الاّ بالله العلي العظيم.

…………………………………………………….
[۱]. احزاب، ۳۳٫
[۲]. شايد کمتر به اين بحث پرداخته شده باشد که در نهج البلاغه، اميرالمؤمنين عليه السلام نيز به بيش از ۱۴۰ آيه استناد کرده است.
[۳]. نهج البلاغه، نامه ۲۸٫
[۴]. حشر، ۱۹٫
[۵]. توبه، ۶۷٫
[۶]. مريم، ۶۴٫
[۷]. انشقاق، ۸٫
[۸]. يس، ۶۵٫
[۹]. بحار، ج۸۹، ص ۱۴۲ به بعد.
[۱۰]. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳٫
[۱۱]. رعد، ۳۹٫
[۱۲]. وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّه (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص ۳۰۰؛ الطرائف، ج۲، ص ۳۰۰).
[۱۳]. بقره، ۱۵۸٫
[۱۴]. نحل، ۴۴٫
[۱۵]. تفسير نمونه، ج۱۰، ص ۲۴۱، به نقل از الميزان، ج ۱۱، ص ۴۱۹٫
[۱۶]. بحارالانوار، ج۹۴، ص ۳۷۳٫
[۱۷]. منتهي الامال، ۴۸۴ – ۴۸۳٫
[۱۸]. شاگردان مکتب ائمه، ج۳، ص ۴۳۳ و ۴۳۲٫
[۱۹]. شاگردان مکتب ائمه، ج۱، ص ۱۰۶٫
[۲۰]. ملک، ۳۰٫
[۲۱]. تفسير نمونه، ج۲۴، ص ۲۵۸٫
[۲۲]. قدر، ۳٫
[۲۳]. عَنْ أَبِي عَبْدِاللهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا (بحارالانوار، ج۴۳، ص ۶۵؛ تفسير فرات، ص ۵۸۱).
[۲۴]. احزاب، ۲۳٫
[۲۵]. اللهوف، ص ۳۱٫
[۲۶]. سوگنامه آل محمد، ص ۲۶۴ و ۲۶۳، در کربلا چه گذشت، ص ۲۴۷ – ۲۴۶٫
[۲۷]. در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص ۲۷۷٫
[۲۸]. کهف، ۹٫
[۲۹]. بحارالانوار، ج۴۵، ص ۱۱۵، سوگنامه آل محمد، ص ۴۱۸٫