ایثار – خاطره شماره ۱۳۸

برادر شهیدم تأکید زیادی در درس خواندن ما داشت. هنگامیکه در دوره دبیرستان مشغول به تحصیل بودم به برادرم می گفتم: داداش من دوست دارم به سپاه بیایم و در قسمت بهداری بخش خواهران مشغول شوم. برادرم می فرمود: اوّل درس را بخوان، بعد با تحصیلات عالی وارد سپاه شو، و وقتی من خیلی اصرار می کردم، می گفتند: جای شما در سپاه محفوظ است و بهتر است شما درستان را تمام کنید. در آن موقع من سال اوّل دبیرستان بودم و درس می خواندم و برادرم هم خانواده خودشان را به نیشابور آورده بودند و چون خودشان مرتّب به جبهه می رفتند. خواهر بزرگترم را هم آورده بودند که با ما باشند. برادرم که بهشت برین نصیبشان باد در مورد کوچکترین مسئله بی تفاوت نبودند. در آن زمان خواهر بزرگترم و خانمشان را در مکتب الزهراء نیشابور برای فراگیری قرآن، عقاید و احکام نام نویسی کردند.
شهید اسماعیل‌ حسینی‌ثانی‌
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و ۲۳۰۰۰شهید استانهای خراسان