ایثار – خاطره شماره ۱۳۷

از یکی از همرزمان ایشان شنیده ام که: زمانی که نیروها می خواستند از روی سیم خاردار عبور کنند، ایشان خود را روی سیم خاردار انداخته و به صورت دراز کش افتاده تا نیروها از روی ایشان عبور کنند، یکی از همرزمان پدرم که خیلی با ایشان دوست بودند از روی پدرم عبور نمی کرده است. که پدرم او را مجبور می کند که از روی ایشان عبور کند. همه فکر می کردند که شکم پدرم پاره شده است. لیکن بعد از اینکه همه نیروها رفته بودند پدرم صحیح و سالم برخاسته بود و همگی از این موضوع تعجب کردند.
شهید سیدعباس‌ حسینی‌
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و ۲۳۰۰۰شهید استانهای خراسان