اعتقاد به معاد – خاطره شماره ۹

در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی فردی در روستای سارمران از رژیم ستمشاهی طرفداری می کرد و با روحانیت و انقلاب مخالفت می کرد که ایشان بخاطر این مسئله ناراحت و عصابانی می شد و حتی یادم می آید یک روز از شدت ناراحتی یک سیلی به اوزد و تا زمانیکه آن فرد درحالت احتضار بود آقای فرجی به عیادت او می رفت و نکته جالب اینجاست که ایشان با حالتی عجیب گریه می کرد و دست او را می گرفت وبه صورتش می زد واز او می خواست که بخاطر سیلی که به او زده ایشان را ببخشد و می گفت : اگر من به شما سیلی زدم فقط بخاطر هدایت تو بود و گریه و التماس می کرد که آن فرد وی را ببخشد .
شهید حسن‌ فرجی‌
منبع: اطلاعات دريافتي از كنگره سرداران و ۳۲۰۰۰ شهيد استانهاي خراسان